محمدمعین سروریمقدم برخلاف خیلی ازپسربچهها که دنبال فوتبال هستند، رشته ورزشیای را انتخاب کرده که هرکسی وارد آن نمیشود. او کشتیگیر است و امسال توانسته است در مسابقات استانی مقام سوم را به دست بیاورد.
محله
گلدیس
محله گلدیس در گذشته به منطقه پاچنار که روستای قدیمیای در آنحوالی بوده، معروف بوده است. بعدها محله به ابنسینا تغییرنام داد و پس از آن بدلیل سکونت کارمندان شهرداری، نامش به شهرک شهرآرا تغییر کرد. اما نام فعلی محله از بولوار گلدیس که در جهت شمال و شمالغربی محله واقع شده، گرفته شده است. محل اصلی برگزاری برنامههای مذهبی و فرهنگی محله، مسجد امام جعفرصادق (ع) است.
چمن هفتصدمتری مدرسه مفاخر، یک تفاوت مهم دارد؛ بعد از اتمام کار مدرسه دراختیار باشگاهها، اولیای مدرسه، والدین، اهالی و دیگر علاقهمندان است و همین باعث شده است که علاوهبر افزایش سرانه ورزشی محل، دورهمیهای مختلفی در آن رقم بخورد.
ورزشکاران محله گلدیس و شقایق یک که در مسجد حضرت علی (ع) تمرین میکنند، ۵۰ مقام برتر استانی را در مسابقات کونگفو و دفاع شخصی کسب کردند.
کوچه گلدیس۱۲ یا کوچه «شهرآرا» بخشی از محله گلدیس است که در گذشته، زمینهای کشاورزی بود و بهدلیل قرارداشتن در اراضی روستای پاچنار به نام «پاچنار» شناخته میشد.
مادر شهیدسیدحسن حسینینژاد تعریف میکند: حسن خیلی وقتها که من را میدید، میگفت مادر، دعا کن عاقبتبهخیر شوم. همین خردادماه که عازم حج شده بودم، موقع خداحافظی صورتش پر از اشک بود و دوباره دعا برای عاقبتبهخیری خواست.
صابر یک، بخشی از محله گلدیس است که به نام شهید مجید قاسمی نامگذاری شده و سابقه سکونت در آن به اواسط دهه۵۰ برمیگردد. در دو سال گذشته، پروژههای زودبازده متنوعی در این کوچه اجرا شده است.
محله گلدیس از محلات جوان مشهد است که تا سال ۱۳۷۵ جزو محدوده شهری محسوب نمیشد و بعد از آن به مرور ساخت و ساز در آن شکل گرفت. مهمترین کاربری محله گلدیس، تأسیسات شهری است.
احمد تشدیدی تعریف میکند: حدود سال۷۶ بود که بعداز دوندگیهای بسیار بالاخره اولین اتوبوس به محلهمان آمد. مردم خیلی خوشحال بودند؛ چون دیگر قرار نبود مسیر طولانی را در خیابان خاکی پیاده بروند.
غلامرضا حیران از ۳۴ سال قبل که در محله گلدیس ساکن شده، هرکاری که برای کمک به دیگران توانسته انجام داده و معاملهاش فقط با خدا بوده است.
سمیه رمضانی میگوید: خیلی وقتها در کلاس به دانشجویانم میگویم درسی که میتوانیم در کانون خانواده از بزرگترهای فامیل یاد بگیریم، درس زندگی است که از درسهای دانشگاه خیلی مهمتر است.
رهام اشکذری، دانشمند کوچک محله گلدیس، درالمپیاد ریاضی سینگا درخشید. او میگوید: مامانم گفته هیچ نمرهای بد نیست. اگر بیست بگیریم، جشن پیروزی و اگر کم بگیرم، جشن شکست میگیریم.
محمدعلی چوهدری، کوچکترین تصویرساز جهان اسلام، ساکن محله گلدیس است. او با این سن و سال در چندین نمایشگاه گروهی نقاشی شرکت کرده است. پدر محمدعلی از شیعیان پاکستانی است و مادرش مشهدی.
بیبی مریم حسینیان معتقد است واسطه ازدواجشدن بینش خاصی میخواهد. نمیتوانیم بدون شناخت افراد را به هم معرفی کنیم.
افرادی که در مجتمع ولی عصر (عج) محله گلدیس زندگی میکنند شاید سطح مالی متوسطی داشته باشند، اما از نظر فرهنگی در سطح بالایی هستند.
طعم برد خیلی شیرین است. من از نهسالگی بسکتبال بازی میکردم، اما از سه سال قبل بهصورت حرفهای ورزش میکنم.
هفدهنوعروس و داماد محله گلدیس مشهد ازدواج آسان را انتخاب کردهاند و بدون هزینههای اضافی میخواهند زندگی مشترک خود را شروع کنند.
همه خانهاش خلاصه میشود در یک اتاق کوچک، یک طرف ویولونها نشستهاند و سوی دیگر روزنامهها و عکسهای قدیمی. تکههای فیروزه روی میز قرار گرفته و دورتادور اتاق نقاشیهایی از طبیعت دیده میشود. بخشی از اتاق هم گلخانهای زیبا شده است. مرادی به این اتاق کوچک و زیبا میگوید «تاجمحل».
فرشته تقیزاده، مدیرعامل انجمن «دیدهبان آب، هوا و زمین» کفش آهنین به پا کرده تا سربازی باشد برای دفاع از ذره ذره خاک وطن.
از میدان لاله تا انتهای بولوار لادن که به کوههای جنوبی ختم میشود، چند پایگاه اجتماعی مهم از اهالی محله گلدیس وجود دارد. اولین ساکنان این محدوده که در اوایل دهه60 زمینهای خود را از سازمان زمین شهری وقت تحویل گرفتند، کارکنان سازمان آب و فاضلاب مشهد بودند که بسیاری از آنها اکنون بازنشسته شده و خانههای خود را به آپارتمانهای چند طبقه تبدیل کردهاند.
وقتی تصمیم گرفتم به این مسجد بیایم، با 100میلیون تومان اعتباری که به خانه عالم تعلق میگرفت و با همت مردم دو طبقه ساختیم و مسجد سروسامان نسبی گرفت. قبل از آن مسجد هیچ کمک درخور توجهی دریافت نکرده بود و حتی دیوارها طوری بود که از کوههای مجاور آب به داخل مسجد جاری میشد. یکبار پنکه روی سر خانمهای نمازگزار افتاد. باید اوضاع را درست میکردیم تا جوانها و نوجوانها را جذب کنیم. به همین دلیل آستین بالا زدم و از مردهای محل هم کمک گرفتم. با هر مقدار اعتباری که جمع میشد بخشی از فضا را درست میکردیم. اینها بخشی از روایت غلامرضا غلامی روحانی جوان مسجد است.