یک فروشنده موفق برای فصل سرما برنامهریزی میکند، لوازم فروشگاهش را مشخص میکند و برای خرید اقدام میکند. البته ما در پایان هرماه بخشی از درآمدمان را به تأمین لوازم مغازه اختصاص میدهیم. نوسان قیمت در سالهای اخیر باعث شده است که بهسختی بتوانیم سرمایه اولیه را حفظ کنیم. اگر کسی بتواند جزو واردکنندگان قطعات موتورسیکلت شود، درآمد بیشتری از فروشندگی آن خواهد داشت.
محمد وزیری میگوید: بهخوبی به یاد دارم زمانی که در یکی از مغازههای پارچهفروشی اطراف حرم شاگرد بودم زائران عربستانی دربهدر دنبال پارچههای کرپ، مخمل و اطلس ایرانی میگشتند حتی راضی بودند قیمت بیشتری هم بدهند و این پارچهها را بخرند. آن سالها پارچهفروشی رونق و درآمد خوبی داشت. دایی من که پارچهفروش بود درمدت 5سال توانست از طریق همین شغل خانهای در بالای شهر بخرد. پارچهفروشها درمجموع زندگی مرفهی داشتند، اما حالا این شغل رونق آن سالها را ندارد و همین که بتوانیم دخل وخرج زندگیمان را بدهیم راضی هستیم.
در مدت شیوع ویروس کرونا تعداد این مشتریان کمتر از نصف شده است، چون بسیاری از این زوجها برگزاری مراسم و شروع زندگی خود را به بعد از بین رفتن ویروس کرونا محول کردهاند. از طرفی با توجه به شرایط اقتصادی فعلی جامعه بسیاری از خانوادهها توان خرید جهیزیه با اقلام زیاد را ندارند بنابراین خیلی از عروس و دامادهایی هم که در این مدت از ما خرید کردهاند قید وسایل خانگیای را که کاربرد کمتری دارد زدهاند که خودش سبب کاهش فروش ما شده است.این دغدغه این روزهای فروشندههای این صنف است.
محمود رجایی میگوید برای تولید هر کدام از این محصولات باید به نکات ویژهای دقت کرد و هر محصول را در فصل خودش روانه باز کرد: برای تهیه ربانار جنگلی، باید انار جنگلی مرغوب تهیه کرد که در ماه مهر و آبان بهوفور در شمال کشور یافت میشود، قیمت بیشتری دارد اما طعم ترش و ملس به رب میدهد که معرکه است و طرفداران زیادی دارد. همچنین باید رب به اندازه کافی جوشانده شود چرا که هرچه غلیظتر شود، دیرتر خراب و فاسد میشود.
کاظم عرفانیان، ساکن و کاسب محله سرشور، یکی از همانهایی است که گلایمند از بیتوجهی مردم است و از مشکلات این روزهایشان میگوید: از روزی که کرونا به مشهد آمده است، تمام کسب و کارها را تحت تأثیر قرار داده و مشکلات زیادی برای مردم بهویژه افرادی که شغل آزاد دارند ایجاد کرده است.
فرهاد سعیدی پارچه فروش محله، میگوید: از چند سال قبل و حتی قبل از شیوع کرونا بازار پارچه در حالت رکود و کسادی بود و شیوع کرونا این کسادی را سرعت بخشید. گرانشدن دلار و تحریمهای غیرعادلانه باعث افزایش قیمت پارچه شد. بیشتر وقتها خانوادهها به مغازه میآیند اما با شنیدن قیمت گران پارچه بدون خرید خارج میشوند. هزینه دوخت را هم حساب کنید برای مشتری صرف به خرید لباس آماده است. شاید با رفتن کرونا فروش بهتر شود اما این تأثیر اندک است. چون دلیل اصلی کسادی بازار پارچه، نبود پول و درآمد کم است و تا این مشکل حل نشود رونقی نخواهد بود.
از تحولات بزرگ رمضانهای قدیم خوردنیهای آن بوده است. نعیمآبادی به بازاری شدن پشمک، گوشفیل، زولبیا و بامیه اشاره میکند و میگوید: البته جز این در ماه رمضان گاریهای زیادی راه میافتادند که کارشان فروش نانهای کماج بود. این نانها را زنان با گذاشتن روی طبق که روی سر حمل میشد، میفروختند. همچنین ساخت معجون هم با رمضان بیشتر قوت میگرفت. مثلا قنادی طباطبایی که درست روبهروی مسجد گوهرشاد در بازار بود، علاوه بر اینکه رمضانش را با پخت زولبیا و بامیههای مخصوص شروع میکرد، ساخت معجونهایش را هم تغییر میداد تا قوت بیشتری داشته باشد.
محمود قانعی کسی که حرفه و مهارت امروزش در فروش لوازم بهداشتی ساختمان را از پدر به یادگار دارد. قانعی این روزها از شغل موروثیاش بازار خوبی ندارد، اما معتقد است این کار هم جذابیت و هم درآمد دارد.
پاگرفتن آتش در پاساژهای قماش، حکایت پنبه و الکل است. کوچکترین خطا در مغازه و راهروهای پر از پارچه میتواند شعلههای آتش را برافروخته کند و ناگهان زبانه بکشد و مانند رودخانهای سوزان و جاری، همهچیز و همهجا را بسوزاند؛ درست مثل بلایی که سر پلاسکوی تهران آمد و جز مچالهای از بلوکهای بتنی و آهنی چیزی از آن باقی نماند. اما گویا سرنوشت غول هفدهطبقه پایتخت، قرار نیست درس عبرتی برای پاساژهایی باشد که تاکنون چندین هشدار قانونی درباره ناایمنبودنشان دریافت کردهاند.
مجتبی نوروزی مقدم یکی از کسبه محله کوشش، 23سال است کارش صافکاری و خدمات بدنه اتومبیل است. کار او بیشتر با خودروهای تصادفی است و افرادی که دچار سانحه میشوند بهسراغش میروند تا خودروشان را درست کند.
«قصابی یا همان فروش محصولات پروتئینی از جمله مشاغلی است که نیاز به روحیه و مهارتهای خاص دارد.» این جملهای است که اسد سلطانی میرزایی میگوید. او متولد فریمان است و بیش از 60سال است که در محله امام خمینی(ره) قصابی دارد. با این کاسب قدیمی همکلام شدیم تا راه و رسم کارش را به ما بگوید.
«جواد آقا علیزاده» را اهالی «دریادل» و «نوغان» بهخوبی میشناسند. کاسب پنجاهسالهای که در کوچه حمام بهاءالتولیه به دنیا آمده است و بقالی کوچکی نزدیکی خانه پدریاش دارد. بچههای محله او را «عمو» صدا میزنند و بزرگترها «آقا جواد». آقا جواد یک سر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در بقالی کوچکش میرسد و هم دست خیر دارد برای افرادی که از پس مایحتاج خود برنمیآیند.
شیوع کرونا باعث از رونق افتادن بسیاری از اصناف شده است. یکی از مشاغلی که در این مدت آسیب زیادی دید نمایشگاهداران اتومبیل بودند، از جمله نمایشگاهداران اتومبیل خیابان امام خمینی(ره) و خرمشهر که به دلیل کمشدن استقبال شهروندان از خرید خودرو، کسب و کارشان کساد شد. به طوری که بسیاری از صاحبان این حرفه در محله امام خمینی(ره) با اولین تعطیلات کرونایی اصناف با روی آوردن به فروش غیرحضوری تلاش کردند برخی خسارت خود را با فعالیت در فضای مجازی جبران کنند.
صدای فرزکاری و برش آهن در فضا پیچیده است و توجه من را به خودش جلب میکند. مسیر خودم را به سمت صدا کج میکنم، تعدادی کارگاه در و پنجرهسازی را میبینم که برخی از آنها مشغول به کار هستند. برادههای گداخته آن در هوا پرت میشود و تصویری زیبا به چشم میآید. از کارشان که میپرسم متوجه میشوم سابقه تولید در و پنجره در محله کوی کارگران به حدود 70سال قبل باز میگردد.
پس از شروع دوباره فعالیت پاساژها و مراکز تجاری، اصناف به امید جبران خسارتی که به واسطه شیوع کرونا و تعطیلی بازار در ابتدای سال به آنها وارد شد به محل کار خود بازگشتند. امیدی که با توجه به تداوم پیدا کردن بحران شیوع کرونا تحقق آن برای بسیاری در هالهای از ابهام است.مجتمعهای تجاری هفده شهریور یکی از شلوغترین مراکز خرید پوشاک محسوب میشود و بسیاری از شهروندان برای تهیه لباس به این مکان میآیند.
ماهها از آغاز به کار ایستگاه کارگران ساختمانی در خیابان صبا میگذرد. مکانی که برای راحتی حدود 30کارگر ساختمانی احداث شد که از صبح زود به تقاطع خیابان خلج و صبا میآمدند. این افراد در سرما و گرما، زیر بارش برف و باران یا تابش نور خورشید به امید پیدا کردن شغل و کسب روزی حلال، چشم به راه توقف خودروهای درحال عبور میایستادند. حال کارگران با احداث ایستگاه و اجرای طرح استفاده از آنها برای پروژههای شهرداری میگویند و بیان میکنند مشکلاتشان در کنار خیابان کمتر شده و روزهایی که با دست پر به خانه میروند از گذشته بیشتر شده است.
«شنیدم برخی از مغازهها فروش اقساطی دارند به همین دلیل آمدیم تا برای ۳ دخترم جهیزیه بخریم. دلیل آن هم این است که با روند افزایش قیمتها اگر از الان شروع نکنم دیگر به تکمیل جهیزیه آنها قادر نخواهم بود. البته الان هم دیر است و اگر میدانستم شرایط این گونه میشود از بدو تولد آنها این کار را شروع میکردم.»
مرد با تهلهجه عربی صاحبمغازه را دوباره و اینبار با لفظ «حاجی» صدا میزند. حاجی حواسش جمع میشود و دوختن بیرق سرخرنگ را رها میکند تا پاسخگوی مشتری باشد. محمدعلی بهرامی هفتادساله بیشتر عمرش را در این شغل گذرانده است. زمانی که کودکی دهساله بود، کارش را با شاگردی شروع کرد، اما اکنون بیش از 35سال است که در راسته بازار محله نوغان تولیدی خودش را دارد.
همه شهرها از بناها و عمارتهای قدیمیشان هویت میگیرند؛ بناهایی که شاید دیگر اثری از آنها باقی نمانده باشد؛ مانند بازار بزرگ مشهد که بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر حضرت رضا(ع) شکل گرفته بود. در این بازار بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی وجود داشت و نام هر بازار از شغل آن گرفته میشد؛ همچون بازار حکاکها، سنگتراشها، مسگرها، کفاشها، آهنگرها و... . این بازار بزرگ قدیمی در دورههای مختلف تخریب شد و فقط بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد بهجای مانده است.
نصب کامپیوترهای جدید، تعمیر کامپیوترهای قدیمی و آپدیت نرمافزارهای کامپیوتری همه اینها نیاز به شاخهای در مشاغل، به نام خدمات کامپیوتری دارند. کاری که 6سال است علی قاسمی آن را انجام میدهد. او 24ساله است و در محله جنت مغازه خدمات کامپیوتری دارد. او از 18سالگی هر تابستان یا در زمان شلوغی کار پدرش، به عنوان شاگرد در کنار او کار میکرده است. همین امر سبب شده تا امروز با داشتن لیسانس کامپیوتر و تجربه کافی بتواند از پس کارش بربیاید.