بازار - صفحه 18

صدای فرزکاری و برش آهن در فضا پیچیده است و توجه من را به خودش جلب می‌کند. مسیر خودم را به سمت صدا کج می‌کنم، تعدادی کارگاه در و پنجره‌سازی را می‌بینم که برخی از آن‌ها مشغول به کار هستند. براده‌های گداخته آن در هوا پرت می‌شود و تصویری زیبا به چشم می‌آید. از کارشان که می‌پرسم متوجه می‌شوم سابقه تولید در و پنجره در محله کوی کارگران به حدود 70سال قبل باز می‌گردد. 
پس از شروع دوباره فعالیت پاساژها و مراکز تجاری، اصناف به امید جبران خسارتی که به واسطه‌ شیوع کرونا و تعطیلی بازار در ابتدای سال به آن‌ها وارد شد به محل کار خود بازگشتند. امیدی که با توجه به تداوم پیدا کردن بحران شیوع کرونا تحقق آن برای بسیاری در هاله‌ای از ابهام است.مجتمع‌های تجاری هفده شهریور یکی از شلوغ‌ترین مراکز خرید پوشاک محسوب می‌شود و بسیاری از شهروندان برای تهیه لباس به این مکان می‌آیند.
ماه‌ها از آغاز به کار ایستگاه کارگران ساختمانی در خیابان صبا می‌گذرد. مکانی که برای راحتی حدود 30کارگر ساختمانی احداث شد که از صبح زود به تقاطع خیابان خلج و صبا می‌آمدند. این افراد در سرما و گرما، زیر بارش برف و باران یا تابش نور خورشید به امید پیدا کردن شغل و کسب روزی حلال، چشم به راه توقف خودروهای درحال عبور می‌ایستادند. حال کارگران با احداث ایستگاه و اجرای طرح استفاده از آن‌ها برای پروژه‌های شهرداری می‌گویند و بیان می‌کنند مشکلاتشان در کنار خیابان کمتر شده و روزهایی که با دست پر به خانه می‌روند از گذشته بیشتر شده است.
«شنیدم برخی از مغازه‌ها فروش اقساطی دارند به همین دلیل آمدیم تا برای ۳ دخترم جهیزیه بخریم. دلیل آن هم این است که با روند افزایش قیمت‌ها اگر از الان شروع نکنم دیگر به تکمیل جهیزیه آن‌ها قادر نخواهم بود. البته الان هم دیر است و اگر می‌دانستم شرایط این گونه می‌شود از بدو تولد آن‌ها این کار را شروع می‌کردم.»
مرد با ته‌لهجه عربی صاحب‌مغازه را دوباره و این‌بار با لفظ «حاجی» صدا می‌زند. حاجی حواسش جمع می‌شود و دوختن بیرق سرخ‌رنگ را رها می‌کند تا پاسخگوی مشتری باشد. محمدعلی بهرامی هفتادساله بیشتر عمرش را در این شغل گذرانده است. زمانی که کودکی ده‌ساله بود، کارش را با شاگردی شروع کرد، اما اکنون بیش از 35سال است که در راسته بازار محله نوغان تولیدی خودش را دارد.
همه شهرها از بناها و عمارت‌های قدیمی‌شان هویت می‌گیرند؛ بناهایی که شاید دیگر اثری از آن‌ها باقی نمانده باشد؛ مانند بازار بزرگ مشهد که بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر حضرت رضا(ع) شکل گرفته بود. در این بازار بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی وجود داشت و نام هر بازار از شغل آن گرفته می‌شد؛ همچون بازار حکاک‌ها، سنگ‌تراش‌ها، مسگرها، کفاش‌ها، آهنگرها و... . این بازار بزرگ قدیمی در دوره‌های مختلف تخریب شد و فقط بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد به‌جای مانده است.
نصب کامپیوترهای جدید، تعمیر کامپیوترهای قدیمی و آپدیت نرم‌افزارهای کامپیوتری همه این‌ها نیاز به شاخه‌ای در مشاغل، به نام خدمات کامپیوتری دارند. کاری که 6سال است علی قاسمی آن را انجام می‌دهد. او 24ساله است و در محله جنت مغازه خدمات کامپیوتری دارد. او از 18سالگی هر تابستان یا در زمان شلوغی کار پدرش، به عنوان شاگرد در کنار او کار می‌کرده است. همین امر سبب شده تا امروز با داشتن لیسانس کامپیوتر و تجربه کافی بتواند از پس کارش بربیاید.
در همان روزهای نخست بروز اختلال در شبکه‌های برق که همه به دنبال مقصر می‌گشتند یکی از شهروندان مشهدی هنگام تردد در خیابان آخوند خراسانی، فیلمی از چند فروشگاه لوسترفروشی که چراغ‌هایشان روشن بود، تهیه و منتشر کرد که باعث اعتراض و پرسش مردم از صنف لوسترفروشان شد: «چرا در این روزهای سخت و دشوار که پی در پی برق قطع می‌شود آن‌ها در مغازه خود صدها چراغ روشن کرده‌اند؟» گشت‌های شرکت برق نیز که پیش از برنامه قطعی‌، برای برخورد با مشترکان پرمصرف فعال شده بودند به خیابان آخوند خراسانی رفتند و از لوسترفروشان این محدوده خواستند با خاموش کردن دو سوم لامپ‌هایشان در مصرف برق صرفه جویی کنند.
آموزش مجازی سبب شده دانش‌آموزان کمتر از دفتر و قلم و بقیه لوازم استفاده کنند که همین باعث کاهش شدید فروش ما شده است. از طرفی ما علاوه بر نوشت‌افزار خیلی از وسایل آموزشی دانشجویان رشته‌های معماری و عمران را هم می‌فروختیم که فروش آن‌ها هم با توجه به نوع برگزاری کلاس‌ها و تعطیلی کارگاه‌های آموزشی کمتر شده است. این روایت یکی از کاسب‌ها درباره حال و هوای این صنف است.
سیدعباس رضوی می‌گوید: اگر صنعتگری در حرفه خود خلاقیت نداشته باشد، در جا زده و تولیداتش روی دستش باد می‌کند. به عنوان مثال ما «دستگاه کلوخ‌شکن دومحور» یا «سیکوتیلر» را طراحی و روانه بازار کرده‌ایم که قابلیت حمل و نقل جاده‌ای دارد و کشاورز مجبور نیست بعد از انجام کار اداوت گران‌قیمت خود را بر سر چاه‌موتور رهاکند.به‌کارگیری علم در صنعت کشاورزی سبب شده که هر روزه تغییرات ویژه‌ای در این حوزه رقم بخورد.
دیپلمش را که گرفت یکی ۲سال کار و پس‌انداز کرد. سرجمع توانست 15میلیون تومان جور کند که آن هم ۳میلیون تومانش چک بود. یک مغازه کوچک اجاره کرد و رسما فروشگاه لوازم الکتریکی خودش را افتتاح کرد. بعد از یک سال توانست یک پژوی 405 با یک سال کارکرد بخرد. ۳سال بعد همان مغازه را به 200 میلیون تومان واگذار کرد. حالا دیگر کار را از خود کرده بود و به چم و خم کار سوار شده بود. از آن موقع تا حالا ۶بار مغازه لوزم الکتریکی راه‌اندازی کرده، به جای مطلوبی رسانده، آن قدر که خواهان برایش پیدا شده و او هم که قلق کاسبی دستش آمده با سود خوبی واگذار کرده است.
مهدی بهرمند تراشکار محله پروین اعتصامی است. با اینکه 20سال دارد سال‌هاست در حرفه تراشکاری مشغول به کار است. او که از 14سالگی کارش را آغاز کرده است می‌گوید: «دل به کار داشته باشید با کمتر از 2سال شاگردی می‌توانید چم و خم کار را یاد بگیرید. شاید این‌کار به ظاهر آسان باشد، اما فوت و فن کوزه‌گری خودش را دارد که بی‌توجهی به آن سبب می‌شود گاهی کارتان برگشت بخورد و زحماتتان هدر برود.»
ساخت مجتمع‌های تجاری متعدد در مشهد باعث شده مغازه‌های قدیمی خیابان خسروی یکی بعد از دیگری تعطیل شوند.
فرد در این‌کار باید با کامپیوتر و نرم‌افزار گرافیکی آشنایی داشته باشد و اطلاعات مرتبط را بداند. حسن موسوی در این باره می‌گوید: طراحی در کامپیوتر انجام می‌شود به همین دلیل فرد باید از برنامه‌ها و نرم‌افزارهای مرتبط شناخت داشته باشد. آموزش لازم با توجه به استعداد و علاقه فرد از یک تا 6ماه زمان می‌برد. با این حال آنچه مانند سایر مشاغل ضرورت دارد علاقه شخص به این حرفه است.اخلاق و برخورد صحیح با مشتری نیز اهمیت زیادی دارد.گاهی ممکن است مشتری طرح نهایی را نپسندد. باید با او مدارا کرد و به خواسته‌اش احترام گذاشت.
با اینکه در دهه‌های گذشته پیشرفت‌های علمی و داروهای صنعتی چشمگیر بوده است، اما باز هم عطاری‌ها بین مردم جایگاه خود را دارند. محمد صباحی چهل‌ساله بیشتر عمرش را در عطاری گذرانده است. او بعد از 4سال شاگردی، 22سالی می‌شود که در محله نوغان به شکل مستقل مغازه‌اش را دایر کرده و توانسته است شغل جد بزرگش را حفظ کند.
بازار کلاه‌فروش‌های خیابان میرزاکوچک خان در محله سجادیه حالا سوت و کورتر از همیشه است. 2روز بعد از پایان قرنطینه در اوج پنجم و شروع به کار اصناف و مشاغل مختلف پا به این بازار می‌گذارم. بازارشان بدجور کساد شده و این موقع سال خبری از مشتری نیست. فروشندگان دیگر هم دل خوشی از این اوضاع کسادی ندارند. با همه این‌ها نمی‌خواهند شغلشان را رها کنند. از تاریخچه این بازار کوچک می‌گویند. اینکه بیش از 13سال می‌‌شود که اینجا به بورس کلاه‌فروشان مشهد تبدیل شده و حالا پس از گذشت این سال‌ها اسم و رسمی به هم زده‌اند، شناخته شده‌اند و حتی از شهرهای دیگر هم مشتری دارند.
اینجا بزرگ‌ترین بازار معاملات خودرو کشور است که از ساعت 6صبح روز جمعه می‌توان شاهد صف ورود خودروها به این مجموعه بود. فروشندگان خودرو پس از پرداخت هزینه وارد جایگاه کارشناسی شده و سپس در پارکینگ قرار می‌گیرند. در برخی جمعه‌ها بیش از 1000فروشنده خودرو به این بازار مراجعه می‌کنند. حدود ساعت9 به بعد حضور خریداران و فروشندگان به اوج خود می‌رسد و این ازدحام تا حدود ساعت 7شب ادامه دارد.
جلیل رسولی‌زاده که آن زمان سال‌های کودکی‌اش را سپری می‌کرده همه چیز را خوب به یاد دارد: آن زمان مرحوم عابدزاده که از خادمان مخلص قرآن و اهل بیت(ع) بود 12بنا به نام ائمه(ع) مهدیه، نقوی و... تأسیس و انجمن پیروان قرآن و اهل بیت(ع) را راه‌اندازی کرد. مادربزرگ هم پایش را کرده بود توی یک کفش و می‌گفت کسی به‌جز عابدزاده نباید این مسجد را بسازد. هزار متر زمین را وقف کردیم و عابدزاده مشغول ساخت و ساز شد.
از گذشته‌های دور مسافران روستا‌ها و محلات اطراف که قصد رفتن به شهر قدیم مشهد را داشتند، در هنگام رسیدن به قلعه وکیل‌آباد، مختصر استراحتی کرده و بعد از تجدید قوا و صرف صبحانه به طرف مشهد راه می‌افتادند. وجود این مسافران زمینه ایجاد اولین استراحتگاه و ایستگاه بین‌راهی را در قلعه وکیل‌آباد فراهم می‌آورد. قهوه‌خانه‌ای قدیمی که سابقه احداث آن به بیش از یک قرن پیش بازمی‌گردد و به عنوان اولین مکان خدماتی در منطقه تفریحی و گردشگری محله و باغ وکیل‌آباد شروع به کار می‌کند.
محرم که آغاز می‌شود پرچم‌های عزاداری هم در سراسر کشور بساطش به پا می‌شود. پرچم‌هایی که هنر دست استادکاران زبردست مشهدی است. هنری که سال‌هاست در مشهد حرف اول را می‌زند و به جز تعداد انگشت‌شماری در شهرهای دیگر کسی این کار و هنر را دنبال نمی‌کند. این نکته را محمدرضا کامرانی 73ساله می‌گوید که از استادکاران این حرفه محسوب می‌‌شود. پدرش و برادرش هم در کار پرچم‌دوزی بوده‌اند و او از این طریق علاقه خاصی به این‌کار پیدا می‌کند.