بازار - صفحه 19

در این روزهایی که هنوز در حال دست و پنجه نرم‌کردن با کرونا هستیم، برخلاف تصورمان بازار رضا خیلی شلوغ است و شور و حال عجیبی در آن موج می‌زند. انگار همه به دنبال خریدن سوغات هستند. برخی قیمت می‌گیرند و برای خرید می‌مانند و برخی هم فقط قیمت می‌پرسند و گذر می‌کنند. وضعیت تسبیح‌فروشان فرق می‌کند، تنوع رنگ و شکل تسبیح‌ها و قیمت ارزان برخی از آن‌ سبب می‌شود تا مشتریانش حداقل تعدادی تسبیح بخرند و دست خالی نروند.
در سال‌هایی که او شروع به این‌کار کرده کلیدها ساختار ساده‌ای داشته‌اند. آن‌قدر طرز کار کلید‌ها و قفل‌ها ساده بوده که با یک کلید امکان باز شدن قفل‌های زیادی بوده است. این کلیدساز قدیمی محله امام خمینی(ره) درباره قفل و کلیدهای قدیمی توضیح می‌دهد: «آن‌ها دست‌ساز بود، آخر آن زمان دستگاه جوشی نبود. بعدها که دستگاه جوش آمد ساختار کلیدها هم تغییر کرد و پیشرفته‌تر شد.»
«نه مرمتش خوب پیش می‌رود، نه کاروکاسبی در آن.» این جمله نتیجه صحبت با کسبه و اعتراضشان به روند مرمت و بازسازی بازار تاریخی فرش مشهد است؛ بازاری که روزگاری نه‌چندان دور محل رفت‌وآمد مردم شهر بود و رونقش زبانزد تجار ایرانی و قالی‌های لاکی و دستی‌اش حتی یک روز هم در دکان‌ها روی زمین نمی‌ماند.
مسعود هدایت، جوان روشندل از پانزده سالگی فهمید زندگی حتی بدون دیدن قشنگی‌های دنیا می‌تواند زیبا باشد. از دامن افسردگی ناشی از معلولیت بیرون آمد و روی پای خودش ایستاد. درس خواند، ورزش کرد، مدال آورد و وارد بازار کار شد تا به همه ثابت کند که تسلیم هیچ محدودیتی نمی‌شود.
وارد پاساژ کاموا در بولوار مدرس که شدیم، همان طبقه همکف، روبه‌رویمان مغازه‌های رنگارنگ کاموا به چشم می‌خورد. زیبایی رنگ‌ها برای چندلحظه ما را مقابل مغازه‌ها نگه داشت. از پله‌ها به سمت طبقه منهای یک رفتیم. تعداد مغازه‌های این طبقه بیشتر بود. انگار وارد شهر رنگ‌ها شده بودیم. کامواهای رنگارنگ هوش از سر آدم می‌برد. نمی‌دانستیم اول کدام مغازه را انتخاب کنیم.
سید محمد جواهری فرد یکی از فیروزه‌تراشان قدیمی مشهد است که به گفته خودش در تراش فیروزه شجری همتا نداشته است. چهارده ساله بوده که در کارگاه شعربافی در کوچه حسین‌باشی مشغول به کار می‌شود.
این بازار قدیمی‌ همچنان پویا و فعال است و می‌توان گفت تنها تجارتخانه تاریخی مشهد است و کمترین فاصله را با حرم مطهر دارد. همچنین این سرا بر اساس موقعیتی که دارد، می‌تواند ظرفیت خوبی برای جذب گردشگر باشد. کاروان‌سرای عزیزا...اف را شخصی به همین نام ساخته است. عزیزا...اف از نسل کلیمی‌هایی است که نادرشاه آن‌ها را برای توسعه مشهد از قزوین دعوت کرد. درواقع کاروان‌سرای او تجارتخانه‌ای برای صادرات محصولات مختلف بود.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچه‌فروشی، قهوه‌خانه و رستوران، شیرینی‌فروشی، طلا و نقره‌فروشی، کلاه‌دوزی، کفاشی، نانوایی، پوستین‌فروشی، عطاری، تره‌بار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایع‌دستی، زعفران‌فروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دوره‌های مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد به‌جای مانده است.
کوچه حمام از آن کوچه‌های قدیمی منطقه ساختمان است. کوچه‌ای که نامش را از حمامی قدیمی همین کوچه وام گرفته است. حمامی که مرحوم کوهجانی یکی از ساکنان این کوچه آن را در سال 1340 ساخته بود و قدیمی‌ترین حمام این منطقه بوده است. دو بخش مجزای زنانه و مردانه داشته و مردم از نقاط مختلف حاشیه شهر به این حمام می‌آمدند.
کوچه رودکی30 از معابر قدیمی محله بهشتی است. اگر گذرتان به این کوچه قدیمی افتاد، قدم آهسته کنید. دقیقه‌ای زیر سایه درختان توت قدیمی این کوچه استراحت کنید و از درختانش میوه بچینید. کوچه‌ای با همسایه‌های همدل که در کارها مشارکت می‌کنند تا حال و احوال بهتری داشته باشند.
خطری‌ترین سرا در منطقه6، سرای شاهرودی در میدان عدالت است. سرایی فرسوده با قدمت زیاد که مدتی پیش قسمتی از انبار انتهایی آن دچار آتش‌سوزی شده بود.
سواره باشید یا پیاده، فرقی نمی‌کند، جلوی شما را می‌گیرند و دلارهایشان را به رخ می‌کشند تا شاید وسوسه شوید و پای خرید دلار توقف کنید.
رضا مهرابی، میوه فروش جوان و مهربان محله انقلاب، سبدی کوچک اما مملو از محبت و مهر در مغازه کوچک خود قرار داده است تا با کمک مشتریانش سفره شهروندانی را روشن کند که قادر به پرداخت هزینه میوه و صیفی‌جات نیستند. مهرابی با رفتار، انصاف و مهربانی‌اش مشتریان ثابت زیادی برای خود پیدا کرده است که برخی از آن‌ها پولی برای پرداخت ندارند، اما با دست پر از این مغازه برمی‌گردند.
تعریف حسین قصاب بیدکی را از افراد مختلفی شنیدیم. می‌گویند او مردی است که نیازمندان را دست خالی از دکانش برنمی‌گرداند، همیشه لبخند به لب دارد و هر کاری می‌تواند برای کمک به دیگران انجام می‌دهد. همه این‌ها جملاتی است که کسبه و اهالی خیابان فداییان اسلام درباره او می‌گویند.
احداث پارکینگ مکانیزه خبری خوب برای کسبه و زائرانی بود که همواره به دنبال جای پارک در اطراف مراکز خرید 17شهریور می‌گشتند، اما این خبر خوب تداوم نداشت.
بقالی‌های قدیم فقط جنس نمی‌فروختند، سفره‌های خالی را هم پر می‌کردند. دفترهای نسیه همیشه به روی اهل محل باز بود.
در بین اهالی محله بالاخیابان(دریادل) به نام حاجی طائی معروف است؛ کاسبی که نیم‌قرن پیش از عراق به مشهد مهاجرت کرده و انصاف و اخلاق خوشش زبانزد افرادی است که سال‌ها در خیابان کاشانی زندگی کرده‌اند، به‌طوری که بسیاری از آن‌ها با وجود نقل‌مکان، اگر گذرشان به راسته این خیابان بیفتد، حتما سری به مغازه او می‌زنند و جویای احوالش می‌شوند.
این قصه، غصه یک ایستگاه آتش‌نشانی است که در بن‌بست گیر افتاده است و نمی‌تواند آن‌طور که شایسته و بایسته است از ظرفیت خویش برای امداد بهره ببرد.
بامشکی به‌عنوان ریش‌سفید محله عیدگاه نیز شناخته می‌شود، او علاوه بر کمک به خانواده‌های نیازمند، در زمان اختلافات خانوادگی یا اختلافات کسبه نیز برای برقرارکردن صلح و آشتی حضور پیدا می‌کند: در گذشته که مراجعه مردم به دادگاه و... کمتر بود، بیشتر ریش‌سفیدان بین افرادی که اختلاف داشتند صلح و صفا می‌دادند. در این سال‌ها، ساکنان محله به‌دلیل شناخت از من و چند کسبه دیگر و هم‌محله‌ای قدیمی، در هنگام بروز چنین اختلافاتی ترجیح می‌دهند افراد معتمدشان حضور پیدا کنند و خوشبختانه این اختلافات با کمی گفت‌وگو برطرف شده است.
شهید اندرزگو جزو شهدای انقلاب است که از او به عنوان مرد هزار چهره هم یاد می‌شده است. نام خیابان، اندرزگو است و دلیل نصب سردیس هم همین است.