روایت های کوتاهی که در ادامه می خوانید، برش هایی کوچک از حس و حال خوب نوجوان هایی است که با کمک خانواده، راه خود را در زندگی پیدا کرده اند. سردرگم نیستند؛ چون فهمیده اند از زندگی چه می خواهند و باید به دنبال چه باشند. روز آن ها و همه کسانی که در حال سپری کردن این سال های سرنوشت ساز و اثرگذار هستند، مبارک!
روحالله علویمنش درباره تأسیس این مرکز توضیح میدهد: نیازمندان زیادی به ما مراجعه میکردند و مشکلاتشان را میگفتند؛ مشکلاتی مثل اجارهخانه عقبافتاده، هزینه دارو و درمان و درخواست اشتغال. همه اینها باعث شد به فکر بیفتیم که کمکها را با مجوز رسمی ساماندهی کنیم. مرکز نیکوکاری از سال قبل آغاز به کار کرد. هدف ما این است که نیازمندی در محله نداشته باشیم. مرکز نیکوکاری زیرنظر کمیته امداد امامخمینی(ره) است. 250خانواده زیرپوشش این مرکز هستند و علاوهبر این 100پرونده هم مستقیم زیرپوشش مرکز خیریه خودمان است.
خانوادهای که با صدای قرآن روزشان را شروع کنند حتما برکتی بزرگ نصیبشان میشود، شیوهای که جمشید گریوانی در خانه پیاده کرد و حالا سه فرزند قرآنی نتیجه آن است. محمدمهدی گریوانی یکی از آنهاست، دوازدهساله و حافظ کل قرآن. صحبتش را با این عبارت شروع میکند: چشمم را در خانهای باز کردم که پدر در حال ترتیل و قرائت قرآن بود. میتوانم بگویم صوت قرآن همیشه در خانه ما بلند بود و من این لحن و آهنگ را دوست داشتم. از پنجسالگی آیهها را با دقت گوش میکردم و به ذهن میسپردم. از اینکه میتوانستم آیههای کوچک را یاد بگیرم و با ذوق بخوانم لذت میبردم.
مؤذنی، مکبری و قرائت قرآن فقط بخشی از فعالیتهای امیر سیزدهساله است. نوجوان محله چهنو که علاقهاش به تلاوت قرآن از همان دوران کودکی نمایان میشود. پدر متوجه این علاقه میشود و او را با خودش در جلسات قرآن همراه میکند. استعداد امیراشکان میری در همین جلسات هفتگی و خانگی باعث میشود چند سال بعد در چهلمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز مقام اول را در سطح ناحیه5 کسب کند.
«غلامعلی بخش زحمتکش» 95 سال پیش توی خانه ای وسط کوچه یزدی آباد بالاخیابان به دنیا آمده بود و تا همین یکی دو روز پیش که از دار دنیا رفت، تاریخ شفاهی زنده ای به حساب می آمد بر جلسات قرآن مشهد قدیم. آنچه در ادامه می آید برشی از گفت وگویی مفصل با اوست که حوالی خرداد شش سال پیش انجام شده است.
غلامعلی زحمتکش از دوران کودکی با مرحوم رضوان آشنا و با راهنمایی او در جلسات قرآنش حاضر شد.
پشتکار و تلاش او تا آنجا بود که پس از مدتی به عنوان معاون جلسه استادش برگزیده شد و هرگاه استاد در جلسه حضور نداشت قرآنآموزان به نکات او گوش فرامیدادند.
سمتوسوی فعالیتهای مسجد قائم(عج) به تربیت نسلی غیور و آزاده معطوف است و هنوز هم ادامه دارد. این مسجد در سال 1336تأسیس شده است و کانون و پایگاه بسیجش طی سالهای اخیر مقامهای مهمی در سطح کشور به دست آورده است.
در حال حاضر نزدیک به 400کودک و نوجوان جذب برنامههای این مسجد شدهاند. باشگاه ورزشی، کتابخانه، استودیوی چندرسانهای، پایگاه بسیج خواهران و برادران از امکانات این مسجد است.
جلسات مشکلگشای این خانه بهمعنای واقعی کلمه مشکلگشا هستند. در واقع بهانهای هستند برای دستگیری از خانوادههای کمبضاعت که ننه حاج خانم و دخترش در حد توانشان به آنها کمک میکنند. حالا یکسال میشود که سهشنبه شبها هم در همین مکان جلسه قرآنخوانی دارند. ننه حاج خانم نیت کرده تا وقتی زنده است این جلسات هم برپا باشند و بهانهای باشند برای دور هم جمع شدن خانمهای محله. احمد زرندی پسر ارشد این خانواده بود. زهرا عامری(ننهحاجخانم)، مادر او، چند سال پیش قاتل پسرش را میبخشد.
سید محمدعلی حسینی حافظ بیست جزء قرآن است و عناوینی چون مقام عالی مسابقات قرائت آموزش و پرورش ناحیه5 در سال 1400، نفر برتر مسابقات حفظ کشوری امام علی ابیطالب(ع) در قم در سال 1397 و نفر برتر مسابقات کشوری مداحی نوگلان حسینی تهران در سال 1399 را در مسیر فعالیتهای قرآنیاش از آن خود کرده است. زمانی که محمدعلی جزو منتخبان قرآنی ناحیه5 آموزش و پرورش میشود، خادمی و مکبری حرم مطهر امام رضا(ع) را به او پیشنهاد میکنند.
این جملات روایت مردی است که در کوچههای سرشور و خیابان خسروینو کودکی کرده و در بزرگسالی هم کاسبی را در همین محدوده تجربه کردهاست؛ کسیکه بیش از شصتسال در مسجد ملاحیدر از هیچ خدمتی دریغ نکرده است. حاجعلی امینیان، متولد1314 در مشهد و از اعضای هیئتمدیره و ستون اصلی این مسجد در گزارش پیشرو، از این خیابان و تنهامسجدش میگوید که به نام ملاحیدر تابلو خورده است.
زهرا خادم میگوید: اوایل دوران دفاع مقدس ساکن رضاشهر شدم. آنزمان در مسجد المهدی(عج) بولوار رضوی و مسجد رضوی واقع در پیروزی6 فعالیت میکردم. یادم هست برای رزمندگان لباس میدوختند، من هم نشستم پابهپایشان یکی از لباسها را بدوزم پس از پایان کارم یکی از خانمها خندید و گفت بهتر است شما بروید پیگیر کمکهای مردمی باشید، در آن زمینه موفقتر هستید. همانزمان هم در کار تدارکات بودم و کمکهای مردمی را جمع میکردم.
لیلا خانم حدود 23 سال فرمانده پایگاه بسیج است. همان سالهای آغاز خدمت، عازم محلهای در حاشیه شهر شد. محل سکونتشان در مرکز شهر بود اما او به عنوان کسی که درس حوزوی خوانده بود وظیفه تبلیغ و ترویج فرهنگ قرآنی و اسلامی را بر دوش احساس میکرد و میخواست در محلهای دور از خانه، بخشندگی و مهربانی را تمرین کند. او محله شهید قربانی را برای آموزش قرآن و فعالیتهای مربوط به آن انتخاب کرد و برای خدمت به اهالی این منطقه ماندگار شد.
شهید حاج سعید دانشطلب ساکن محله شفا یکی از حجاج شهید خانه خدا در مهر سال1394بود. شهرآرامحله در همان روزها گفت وگویی با خانواده شهید داشت.
علیرضا هنوز یکسال نداشت که با خانواده در یکی از اتاقهای مسجد حجتی ساکن میشوند. حضور شبانهروزی در مسجد و حشر و نشر با مردمان مسجدی، کمکم سبب انس و الفت او با اینگونه محافل میشود؛ «از آنجا که پدرم خادم بود و پای ثابت برنامهها و مراسم قرآن، من هم از همان کودکی در کنار پدر بودم.
در محله ایثارگران زوج عاشقی هستند که چشم انتظار مهمان هستند. محمدرضا قمری مقدم و ملیحه ماکوکار درب خانهشان را در دهه اول و آخر صفر به روی عزاداران باز میکنند. آن دو که دخترخاله و پسرخاله هستند، رسم دیرینه مادربزرگ را زنده نگه داشتهاند و روضه دهه اول صفر را که قدمتی پنجاهساله دارد برگزار میکنند. هر دلشکستهای میتواند به این روضه بیاید. سخنرانی، خواندن زیارت عاشورا و مداحی از برنامههای دهه اول صفر است.هشتسالی میشود که روضه خانوادگی حاج محمدرضا و ملیحه خانم گره خورده است به میزبانی از زائران پیاده امام رضا (ع).
هیئتی ده ساله که حالا توسط چند جوان فعال اداره میشود، جوانانی که ده سال پیش خودشان این هیئت را تشکیل دادند و بزرگترهای این گروه محسوب میشوند. آنها برای پیداکردن مکانی برای عزاداریهایشان به هادی هنرپیشه میرسند؛ فیروزهتراش محله که همان اول پیشنهاد استفاده از زیرزمین خانهاش را میدهد. از همان روز به بعد اینجا تبدیل به حسینیه کوچک بچههای محله میشود. به این ترتیب در همین مساحت کم کارهای بزرگ کردهاند. هر چهارشنبه جلسه هفتگی خودشان را دارند، به مناسبت اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) برنامه دارند، عدهای از آنها حالا به کمک هادی هنرپیشه در کارگاه مشغول به کار شدهاند و... این حسینیه کوچک داستانهای بیشماری دارد.
امیرحسین نبیزاده سیزدهساله و ساکن محله ایثار است. آوای خوش قرائت او از آینده درخشانش خبر میدهد. شاید بتوان بهواسطه علاقه و ارادتی که به کتاب الهی در خانواده نبیزاده هست، گفت این یک عشق موروثی است و از پدر به فرزند رسیده است. امیرحسین وقتی به علاقهاش پی برد، مانند پدرش دیگر روزش بدون تلاوت قرآن شب نمیشد.با پایان اولین سال تحصیلی امیرحسین، پدرش که شاهد اشتیاق فرزندش برای یادگیری قرآن بوده است، آموزش او را شروع میکند.
فاطمه میگوید:بهطور اتفاقی در گروهی مخصوص حافظان قرآن عضو شدم. میخواستم از گروه بیرون بیایم اما ماندم. مدتی گذشت و خانمی از تبریز به نام خانم نوظهور که اسم کوچکش یادم نیست فایلهای صوتی در گروه گذاشت و روند حفظ قرآن خودش را توضیح داد. صوتهای آن خانم را گوش دادم و علاقهمند به حفظ قرآن کریم شدم. همین که صوت ها را گوش دادم با خودم گفتم این خانم توانسته پس من هم میتوانم. دوست شیرازی من هم خیلی انگیزه داد و شروع کردم.
تاریخچه کوچه سناباد33 یا همان تربیت به بیش از نیمقرن قبل بازمیگردد. این کوچه باغ بزرگی بوده است با دیوارهای کاهگی کوتاه .این کوچه بهخاطر درختان سرسبز باغ یکی از زیباترین بخشهای محله سعدآباد بهشمار میرود. کوچه تربیت در اوایل دهه40 و قبل از تفکیک و چند تکهشدنفقط چهار ملک مسکونی داشت و مابقی متعلق به استخر سرپوشیده سعدآباد و ادارهها و مجموعههای وابسته به موقوفه گوهرشاد مشهور به باغی به همین نام بود.
اینجا سرای «عالی» است؛ پاساژی در حاشیه خیابان شهید اندرزگو، حوالی ورودی بابالجواد حرم رضوی که در سالهای دور چند پارچهفروش بنای آن را ساختند و مشغول کسب و کار شدند. آنزمان 24نفر از صنف قماشفروشان که پیش از این اطراف حرم امامرضا(ع) بُنکدار بودند، هسته اولیه را تشکیل دادند. از همان ابتدا تمام فکر و ذکرشان نماز اولوقت بود. یکی از این 24نفر، حاج عباس پورزرندی بود که حالا در نود و چند سالگی خانهنشین شده است.