قرآن - صفحه 17

جلسات مشکل‌گشای این خانه به‌معنای واقعی کلمه مشکل‌گشا هستند. در واقع بهانه‌ای هستند برای دست‌گیری از خانواده‌های کم‌بضاعت که ننه حاج خانم و دخترش در حد توانشان به آن‌ها کمک می‌کنند. حالا یک‌سال می‌شود که سه‌شنبه شب‌ها هم در همین مکان جلسه قرآن‌خوانی دارند. ننه حاج خانم نیت کرده تا وقتی زنده است این جلسات هم برپا باشند و بهانه‌ای باشند برای دور هم جمع شدن خانم‌های محله. احمد زرندی پسر ارشد این خانواده بود. زهرا عامری(ننه‌حاج‌خانم)، مادر او، چند سال پیش قاتل پسرش را می‌بخشد.
سید محمدعلی حسینی حافظ بیست جزء قرآن است و عناوینی چون مقام عالی مسابقات قرائت آموزش و پرورش ناحیه5 در سال 1400، نفر برتر مسابقات حفظ کشوری امام علی ابی‌طالب(ع) در قم در سال 1397 و نفر برتر مسابقات کشوری مداحی نوگلان حسینی تهران در سال 1399 را در مسیر فعالیت‌های قرآنی‌اش از آن خود کرده است. زمانی که محمدعلی جزو منتخبان قرآنی ناحیه5 آموزش و پرورش می‌شود، خادمی و مکبری حرم مطهر امام رضا(ع) را به او پیشنهاد می‌کنند.
این جملات روایت مردی است که در کوچه‌های سرشور و خیابان خسروی‌نو کودکی کرده و در بزرگ‌سالی هم کاسبی را در همین محدوده تجربه کرده‌است؛ کسی‌که بیش از شصت‌سال در مسجد ملاحیدر از هیچ خدمتی دریغ نکرده است. حاج‌علی امینیان، متولد1314 در مشهد و از اعضای هیئت‌مدیره و ستون اصلی این مسجد در گزارش پیش‌رو، از این خیابان و تنهامسجدش می‌گوید که به نام ملاحیدر تابلو خورده است.
زهرا خادم می‌گوید: اوایل دوران دفاع مقدس ساکن رضاشهر شدم. آن‌زمان در مسجد المهدی(عج) بولوار رضوی و مسجد رضوی واقع در پیروزی6 فعالیت می‌کردم. یادم هست برای رزمندگان لباس می‌دوختند، من هم نشستم پابه‌پایشان یکی از لباس‌ها را بدوزم پس از پایان کارم یکی از خانم‌ها خندید و گفت بهتر است شما بروید پیگیر کمک‌های مردمی باشید، در آن زمینه موفق‌تر هستید. همان‌زمان هم در کار تدارکات بودم و کمک‌های مردمی را جمع می‌کردم.
لیلا خانم حدود 23 سال فرمانده پایگاه بسیج است. همان سال‌های آغاز خدمت، عازم محله‌ای در حاشیه شهر شد. محل سکونتشان در مرکز شهر بود اما او به عنوان کسی که درس حوزوی خوانده بود وظیفه تبلیغ و ترویج فرهنگ قرآنی و اسلامی را بر دوش احساس می‌کرد و می‌خواست در محله‌ای دور از خانه، بخشندگی و مهربانی را تمرین کند. او محله شهید قربانی را برای آموزش قرآن و فعالیت‌های مربوط به آن انتخاب کرد و برای خدمت به اهالی این منطقه ماندگار شد.
شهید حاج سعید دانش‌طلب ساکن محله شفا یکی از حجاج شهید خانه خدا در مهر سال1394بود. شهرآرامحله در همان روزها گفت وگویی با خانواده شهید داشت.
علیرضا هنوز یک‌سال نداشت که با خانواده‌ در یکی از اتاق‌های مسجد‌ حجتی ساکن می‌شوند. حضور شبانه‌روزی در مسجد و حشر و نشر با مردمان مسجدی، کم‌کم سبب انس و الفت او با این‌گونه محافل می‌شود؛ «از آنجا که پدرم خاد‌م بود و پای ثابت برنامه‌ها و مراسم قرآن، من هم از همان کودکی در کنار پدر ‌بودم.
در محله ایثارگران زوج عاشقی هستند که چشم انتظار مهمان‌ هستند. محمدرضا قمری مقدم و ملیحه ماکوکار درب خانه‌شان را در دهه اول و آخر صفر به روی عزاداران باز می‌کنند. آن دو که دخترخاله و پسرخاله هستند، رسم دیرینه مادربزرگ را زنده نگه داشته‌اند و روضه دهه اول صفر را که قدمتی پنجاه‌ساله دارد برگزار می‌کنند. هر دل‌شکسته‌ای می‌تواند به این روضه بیاید. سخنرانی، خواندن زیارت عاشورا و مداحی از برنامه‌های دهه اول صفر است.هشت‌سالی می‌شود که روضه خانوادگی حاج محمدرضا و ملیحه خانم گره خورده است به میزبانی از زائران پیاده امام رضا (ع).
هیئتی ده ساله که حالا توسط چند جوان فعال اداره می‌شود، جوانانی که ده سال پیش خودشان این هیئت را تشکیل دادند و بزرگ‌ترهای این گروه محسوب می‌شوند. آن‌ها برای پیداکردن مکانی برای عزاداری‌هایشان به هادی هنرپیشه می‌رسند؛ فیروزه‌تراش محله که همان اول پیشنهاد استفاده از زیرزمین خانه‌اش را می‌دهد. از همان روز به بعد اینجا تبدیل به حسینیه کوچک بچه‌های محله می‌شود. به این ترتیب در همین مساحت کم کارهای بزرگ کرده‌اند. هر چهارشنبه جلسه هفتگی خودشان را دارند، به مناسبت اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) برنامه دارند، عده‌ای از آن‌ها حالا به کمک هادی هنرپیشه در کارگاه مشغول به کار شده‌اند و... این حسینیه کوچک داستان‌های بی‌شماری دارد.
امیرحسین نبی‌زاده سیزده‌ساله و ساکن محله ایثار است. آوای خوش قرائت او از آینده درخشانش خبر می‌دهد. شاید بتوان به‌واسطه علاقه‌ و ارادتی که به کتاب الهی در خانواده نبی‌زاده هست، گفت این یک عشق موروثی است و از پدر به فرزند رسیده است. امیر‌حسین وقتی به علاقه‌اش پی برد، مانند پدرش دیگر روزش بدون تلاوت قرآن شب نمی‌شد.با پایان اولین سال تحصیلی امیر‌حسین، پدرش که شاهد اشتیاق فرزندش برای یادگیری قرآن بوده است، آموزش او را شروع می‌کند.
فاطمه می‌گوید:به‌طور اتفاقی در گروهی مخصوص حافظان قرآن عضو شدم. می‌خواستم از گروه بیرون بیایم اما ماندم. مدتی گذشت و خانمی از تبریز به نام خانم نوظهور که اسم کوچکش یادم نیست فایل‌های صوتی در گروه گذاشت و روند حفظ قرآن خودش را توضیح داد. صوت‌های آن خانم را گوش دادم و علاقه‌مند به حفظ قرآن کریم شدم. همین که صوت ها را گوش دادم با خودم گفتم این خانم توانسته پس من هم می‌توانم. دوست شیرازی من هم خیلی انگیزه داد و شروع کردم.
تاریخچه کوچه سناباد33 یا همان تربیت به‌ بیش از نیم‌قرن قبل بازمی‌گردد. این کوچه ‌ باغ بزرگی بوده است با دیوارهای کاهگی کوتاه .این کوچه به‌خاطر درختان سرسبز باغ یکی از زیباترین بخش‌های محله سعدآباد به‌شمار می‌رود. کوچه تربیت در اوایل دهه40 و قبل از تفکیک و چند تکه‌شدن‌فقط چهار ملک مسکونی داشت و مابقی متعلق به استخر سرپوشیده سعدآباد و اداره‌ها و مجموعه‌های وابسته به موقوفه گوهرشاد مشهور به باغی به همین نام بود.
اینجا سرای «عالی» است؛ پاساژی در حاشیه خیابان شهید اندرزگو، حوالی ورودی باب‌الجواد حرم رضوی که در سال‌های دور چند پارچه‌فروش‌ بنای آن را ساختند و مشغول کسب و کار شدند. آن‌زمان 24نفر از صنف قماش‌فروشان که پیش از این اطراف حرم امام‌رضا(ع) بُنکدار بودند، هسته اولیه را تشکیل ‌دادند. از همان ابتدا تمام فکر و ذکرشان نماز اول‌وقت بود. یکی از این 24نفر، حاج عباس پورزرندی بود که حالا در نود و چند سالگی خانه‌نشین شده است.
پایه‌گذار این خانه قرآنی، زوج مشهدی، زنده‌یادان «هادی تفقد محمدپور و معصومه حسن آبادی» هستند که بعد سال‌ها زندگی مشترک، در زمان حیاتشان قدم در مسیر خیر گذاشتند. آن‌ها تصمیم گرفتند خانه دوطبقه ویلایی‌شان را با مساحت 300مترمربع وقف کار خیر کنند و در اختیار آموزش و پرورش ناحیه5 قراردهند.
آنجا منزل آقای شاهی است که همه شور از آنجا آغاز می‌شود. در حیاط همسایه بغلی هم بساط چای برپا می‌شود. همسایه آن‌طرفی هم کلید خانه‌اش را به صاحب این روضه می‌سپارد تا از محوطه خانه‌اش استفاده شود. همه همسایه‌های این کوچه در برپایی این روضه قدیمی مشارکت دارند و این راز مهربانی میان آن‌هاست.
برای هرکس با هر علاقه و استعدادی که دارد، در کانون شهید اشرفی اصفهانی محله گلشور شرایط یادگیری فراهم است. شکل‌گیری این مجموعه که مثل خیلی از مجموعه‌های دیگر در روزهای نخست امکانات چندانی نداشت، به سال 1384 برمی‌گردد. بچه‌های کانون مجبور بودند جلسات کوچک و مختصرشان را هر جایی که ممکن است برگزار کنند. سال‌های سال زمان برد تا در قالب مجموعه فرهنگی و هنری متبلور شود.
سیدمولا مردی مخلص و بی‌پیرایه‌ بود که نامش به نام امام حسین( ع) مهر شده بود و ناداری او را از میزبانی زائران امام هشتم غافل نکرده بود؛ مردی که خودش را وقف هیئت سیدالشهدا( ع) کرده بود و درِ خانه‌اش در محله قدیمی قبر میر در پایین‌خیابان به روی زائران حضرت رضا( ع) باز بود.سیداحمد گلابگیران که میان هیئت‌های مذهبی و مردم کوچه و بازار به سیدمولا معروف بود، در ساخت یکی از درهای چوبی حرم نیز مشارکت داشت تا یادگارش در حرم مطهر رضوی نیز باقی بماند.
تلاوت قرآن را از زمانی که به پیش‌دبستانی و دبستان قرآنی رفت شروع کرد و به‌دلیل علاقه‌اش در کنار روان‌خوانی حفظ کلام‌الله مجید را هم شروع کرد. علیرضا معصومی سیزده‌ساله حافظ جزء30 قرآن کریم چهار سال پیاپی در مسابقات آموزش و پرورش ناحیه3 مقام آورده است. این ساکن محله امام خمینی(ره) در حال حاضر زبان و مفاهیم عربی را در مسجد محله‌اش به کودکان و نوجوانان علاقه‌مند آموزش می‌دهد.
کوچه به رسم هر ساله مشکی‌پوش شده است. از همان خانه اول، پرچم‌های «باز این چه شورش است» و «یا حسین(ع)» خبر از عزاداری اباعبدالله (ع) در این نزدیکی می‌دهند. در یکی از خانه‌‌ها از دهه اول محرم تا انتهای دهه دوم به روی عزاداران باز است؛ خانه صدیقه سادات قریشی معروف به بی‌بی کلاتی. خانه‌ای در محله امیرالمؤمنین(ع) که برای مراسم عزاداری و ولادت ائمه(ع) درنظر گرفته شده است و هر کس بخواهد مراسم روضه و مولودی برگزار کند، در خانه بی‌بی را می‌زند.
کاشی‌های لاجوردش قرن‌هاست دست‌های زیادی را به آبی آسمان گره زده است؛ همسایه روضه‌منوره که عمری است در زلال بی‌کران حرم حل شده، آن‌چنان‌که بی‌هیچ حجاب و حایلی یکی از رواق‌ها ودیوارهاست. روز جهانی مسجد سبب شد در سطرهای پیش‌رو از مسجد بالاسر بگوییم. مسجدی که هم‌زمان چند عنوان را در ضمیمه نامش نوشته‌اند؛ قدیمی‌ترین بنای مشهد پس از روضه منوره، کهن‌ترین مسجد مشهد و با 36مترمربع یکی از کوچک‌ترین مساجد ایران است.