محمدجواد پناهی کودکیاش در مهدیهها و مکتبخانههای نوغان و تپلمحله گذشته است و این روزها به پاس همان زحمات کودکی جزو قاریان بینالمللی شناخته میشود. کسی که کارش را با تقلید شروع کرده و بعدها با تسلط بر دستگاههای موسیقی، آن را بسط داده است.
عضو شورای اجتماعی محله امیریه از سال گذشته دراین سمت فعال است، او دختر حاج علی مقیمی است که همه محله گلشهر روی او حساب میکردند، از بگومگوهای زناشویی تا برای مشکل خیابانهای خاکی و قطعی آب و برق همسایه به او مراجعه می کردند و او هم هرکاری از دستش برمیآمد انجام میداد: حاج علی ریشسفید و معتمد محله کودکی ما بود، من هم دوست داشتم پا جای پای او بگذارم و به هممحلهایهای خود کمک کنم.
مریم دربندی 52ساله و متولد تهران است، او همسر جانباز و آزاده سرافراز«سید امیر فرخ فرحمند» است و به دنبال حضور موفق درمسابقات قرآنی همسران جانبازان و آزادگان حفظ قرآن را نیز شروع میکند: من و سید امیر در سال 1362 با یکدیگر ازدواج کردیم. او یکسال بعد از ازدواج و درحالی که دختر بزرگ ما به دنیا آمده بود یعنی در سال 1363 به اسارت نیروهای بعثی درآمد. اسارتی که 4سال طول کشید و امیر را بیمار و نحیف به خانه فرستاد. او درگیر بیماری سختی شده بود اما با توسل به قرآن، امام رضا(ع) و البته تلاش پزشکان بیماری همسرم بهبود پیدا کرد. بسیار خوشحال بودم و تصمیم گرفتم به شکرانه سلامتیاش حفظ قرآن را آغاز کنم.
آیه61 سوره یونس با این مضمون که «عالم محضر خداست هیچ چیز از چشم خداوند پوشیده نیست، نه ذرهای در آسمان و نه ذرهای در زمین» او را مطمئن میکند که خداوند همیشه پشت و پناه او است. مهدیه این سوره را بسیار دوست دارد و هربار در زندگی، سختی برایش پیش میآید به این آیه فکر میکند. او حفظ قرآن را از جزء یک شروع کرده است و به جزء26 رسیده است. کمتر از 4ماه دیگر حفظ کل قرآن را تمام میکند.
زینب پارساصفت16سال دارد و در کلاس یازدهم درس میخواند. او که همراه خانوادهاش در بولوار نامجو ساکن است توانسته از دوران دبستان، عضو شوراهای دانشآموزی باشد و در حال حاضر یکی از نمایندگان استان و شهرمان در مجلس شوراهای دانشآموزی کشوری نیز هست. وی تاکنون توانسته 2بار در مسابقه خوارزمی، در رشتههای آزمایشگاه و ایده کسب و کار، مقام بهدست بیاورد.
حسین جوهری میگوید: در سنین خردسالی با تشویق پدر و مادرم کنار آنها مینشستم و به قرآنخواندنشان گوش میکردم. یک سال قبل از رفتن به مدرسه حفظ سورههای کوچک جزء سیام قرآن را با مربیگری پدرم شروع کردم. در واقع پدرم اولین مربی و معلم من در زمینه حفظ آیات قرآن بود.
در گنجینه رضوی 65برگ از قرآن فوقالعاده نفیس به خط بایسنقرمیرزا نگهداری میشود که حاوی آیاتی از 53سوره قرآن کریم است.
برای هاشم روغنی که قاری برجسته کشوری است آموختن قرائت و آموزههای قرآنی بهطور جدی از همان ششسالگی شروع شد و تا چند سال قرائت عبدالباسط که آن روزها باب بود تنها کاستیای بود که در فکر و ذهن هاشم روغنی بارها و بارها مرور و زمزمه میشد و جریان داشت. او درباره تغییر و تحولات قاریانی که در کودکی و نوجوانی قرائتشان را دنبال میکرد، میگوید: ۵، ۶ سال که سبک عبدالباسط را تمرین کردم بعد از آن به قرائت منشاوی علاقهمند شدم. بعد از آن عدل بنا و بعد از آن هم وقتی با نوارهای مصطفی اسماعیل آشنا شدم دیگر تا همین امروز به قبلیها برنگشتم. کلام و قرائت او بینقص است و آهنگ صدایش با معنای آیات و کلمات تغییر میکند.
بیشتر خانوادههای مشهدی یک خاطره مشترک از حرم امام رضا (ع) دارند و آن مربوط به آغاز زندگی مشترکشان است. بسیاری از خانوادهها با وجود گذشت سالها از شروع زندگی مشترکشان، همچنان هر باری که به حرم میروند با یکدیگر یاد آن روز را گرامی میدارند و خاطرات برایشان تکرار میشود. فاطمه و جواد نوروزی، زوج جوان محله عنصری، هستند که سال ۹۳ با حضور در بارگاه منور رضوی زندگی مشترک خود را آغاز کردند. خانواده نوروزی خاطره جالبی از شروع زندگی مشترک خود در حرم دارند که آن را برای ما بازگو میکنند.
«شهرام تدین» ۱۷ سالی است که افتخار خادمی امام رضا (ع) را دارد. بارها از او پرسیده شده که آیا خودت از نزدیک شاهد شفا دادن مریضی از سوی حضرت رضا (ع) بودهای؟ و او محکم جواب میدهد بله، میگوید دفتری در حرم مطهر رضوی وجود دارد که کراماتی که جزو خاطرات خدام است نیز در این دفتر ثبت میشود و آستان قدس رضوی بر روی این موضوع تأکید و حساسیت ویژه دارد و آنگونه نیست که هر کسی بتواند شفا گرفتن یا هر موضوعی را به حضرت نسبت دهد.
«رقیهسادات علوی» یکی از بانوان فعال محله امام خمینی(ره) است که علاوهبر تربیت فرزندانی صالح، سالهاست به عنوان فعال فرهنگی و اجتماعی به مردم خدمت میکند. او علاوهبر افتخار خادمی حرم مطهر رضوی یکی از مربیان «مؤسسه عفاف و حجاب ریحانه نبی» است. همچنین عناوینی مانند «مربی سازمان تبلیغات»، «بسیجی فعال»، «طلایهدار معروف»، «خادمیار ازدواج رضوی» و... را در کارنامه فعالیتهایش دارد.
احسان جاویمقدم، نوجوان 10ساله و کتابخوان محله کلاهدوز که علاقهاش به کتاب او را با داستانها و دنیاهای متنوعی آشنا کرده است، میگوید: کلاس اول در کنار درس، کتابهای داستان میخواندم و در تمام برنامههای کتابخوانی مربوط به مدرسه شرکت میکردم. به یاد دارم که همان سال توانستم در یکی از طرحهای کتابخوانی 38هزار صفحه کتاب بخوانم. گاهی خواندن کتاب را به دیدن برنامههای تلویزیون ترجیح میدهم.
از روزی که خودم را شناختم یادم است پیاده میرفتم حرم که در محفلهای قرآنی شرکت کنم و پیاده هم برمیگشتم. حتی در ازدواجم هم لطف قرآن شامل حالم شد. آبجیای داشتم که ۶ ماه جلوتر برای برادرخانمم شیرینی خورده بودند. در همین رفت و آمدها که بود من خانمم را دیدم. موضوع را با خانوادهام که مطرح کردم گفتند اول باید بروی خدمت. رفتم آموزشیام را تمام کردم.وقتی میخواستم برگردم شنیدم که برای فلانی خواستگار میخواهد بیاید. شوکه شدم و دست و پایم شل شد. همان جا توی ترمینال که منتظر نشسته بودم نامهای نوشتم و دادم به پدرم و گفتم وقتی رفتم بخوانید. پدرم نامه را که خوانده بود زده بود زیر گریه.
کربلایی علی رجبپور، استاد مداحی هیئت جنت الحسین (ع) میگوید: در سالهای گذشته برخی مداحانی پا به عرصه گذاشتهاند که گاه اخلاقیات را رعایت نمیکنند. ما به این نوجوانان آگاهی میدهیم تا الگوهایی را برای خود برگزینند که مایه آبروداری اسلام هستند. خصوصیت مداح اهل بیت این است که انقلابی و مذهبی و ولایی باشد. به بچههای هیئت یاد میدهیم که عزاداری صحیح را یاد بگیرند عزاداریای که مایه وهن اسلام نباشد و اسلام ناب محمدی را خشن معرفی نکند. تمام آنچه ما به نوجوانان هدیه میدهیم آموزههای اخلاقی اسلام و عشق به اهل بیت(ع) است.
زینب رضایی درباره انگیزهاش برای شروع حفظ قرآن میگوید: در خانواده ما زمینه حفظ وجود دارد. مادرم از بچگی جزء30 قرآن را به ما یاد داده و خودش هم بخشهایی از قرآن را حفظ کرده است. من هم جزء یک و 30 را حفظ بودم. اما جرقه اصلی زمانی در ذهنم زده شد که خانم فریبا کافی مسئول دارالقرآن امام حسین(ع) به مدرسه ما آمد و درباره حفظ قرآن برای ما صحبت کرد. آن زمان کلاس هشتم بودم و اصلا یادم نیست چه حرفی زد که اینقدر مشتاق شدم تا در طرح حافظان رضوی شرکت کنم.
مادرم مربی قرآن است. از همان کودکی قرآن را با ترتیل برایم میخواند و من هم مانند او حفظ میکردم.از هر فرصتی برای آموزشم استفاده میکرد و من هر چه رشد میکردم علاقهام به این حوزه بیشتر میشد. به این ترتیب از کلاس اول تاکنون در مسابقات قرآن، عترت و نماز دانشآموزی شرکت کردهام و موفق به کسب رتبههای اول در ناحیه و استان شدهام.
با اینکه سالها از آن روزگار میگذرد، شیرینی دوران نوجوانی و قرائت قرآن با پدر همراهش است و هیچگاه آن را از خاطر نمیبرد. میگوید پدرم و پدربزرگم چنددهه در همین محله طلاب قصابی داشتند. غلامحسین قصاب را تقریبا همه قدیمیهای طلاب میشناسند.
شاید بیتناسب باشد و کمی عجیب، اما یکی از بهترین سرگرمیهای من و برادرم در مغازه، آموختن الفبای قرآنی بود و همراهش مشق تنوین و تشدید و مد و گوشدادن به تلاوت آیاتی که بیشتر عصرها و در ساعتی خاص از رادیوقرآن پخش میشد. من هنوز آن دفترها و سرمشقهایی را که از پدر گرفتهام، مثل گنجینهای نگه داشته و حفظ کرده ام.
اسم ماشاءالله رضایی به میان آمد، مردی که هرجا در توانش بود همراه مرادش بود تا بیاموزد و همراهی کند. رمضان زاده، پارچه فروش کاشمری، بارها و بارها در سفرهایش به مشهد او را دیده بود. او می گفت: «همه کارهای حاج آقا را در مشهد ایشان انجام می داد. خودش و خانمش در خدمت شیخ واله بودند. از نظافت منزل تا شست وشوی لباس هایشان را انجام می دادند. شاید 10 سال یا بیشتر آب خوردن را از یکی از قنات های دهات سمت فردوسی برای ایشان می آورد. خیلی ارادت داشت به حاج آقا.» این رفتارها برای ما حرف است ولی رضایی آن را زندگی کرده است!
شیخ محمد واله از خطیبان و محدثان بزرگ معاصر حوزه علمیه مشهد محسوب می شود و دروس و جلسات درس اخلاق او در مدرسه سعادت و سلیمانیه و برخی منازل مؤمنان مشهد مثال زدنی بود و در آن یاد علمای بزرگ شیعه را مانند آیات عظام میرزا جواد آقا تهرانی خوانساری یا کوهستانی و مانندشان را گرامی می داشت و از محاسن اخلاقشان سخن ها داشت.
همه سال هایی که شیخ محمد واله به کاشمر می آمد، خانه ما ساکن می شد. یک بار به پدرم گفته بودند که خانه فدوی برای من مثل بهشت است. ایشان حتی کلید منزل را داشت. ایشان با پدرم انس زیادی داشت. پدرم با آقای واله عهد اخوت خوانده بودند و عجیب با هم مأنوس بودند. پدرم اگر گاهی پول همراهش نبود، از جیب آقای واله پول برمی داشت و نگرانی هم نداشت. حاج آقا این را دوست داشت و می گفت همین درست است. رفاقتشان برای ما قابل تصور نیست.