خیابان عبادت مهرآباد به اندازه محور اصلی محله با اهمیت است. خیابانی پرتردد که از معبر مفتح شرقی3 شروع میشود و به سهراهی در خیابان مهرآباد میرسد. در انتهای این خیابان و در نزدیکی راسته مهرآباد، سمت چپ، مهرآباد قدیم قرار دارد که به آن قلعه کهنه میگویند. در گذشته، این معبر به شهید فرزین و قبل از آن به باغ سبیسی معروف بوده است که به علت مزارع سبیس (یونجه) و کارخانه بستهبندی آن بوده است.
از ششسالگی با شرکت در جلسات حفظ و تفسیر قرآن با معجزه وحی آشنا میشود. در دهسالگی تصمیم میگیرد در کنار تحصیل و فراگیری قرآن، ورزش هم بکند؛ تصمیمی که موفقیتهای زیادی برایش بههمراه آوردهاست. او از همه مسابقاتی که در آن شرکت کرده، با دست پر بیرون آمده. سحر توانستهاست در 2سال 7مقام به دست بیاورد و حالا به پوشیدن لباس تیمملی کشورمان فکر میکند. سحرسادات سیدی در چهاردهسالگی موفقیتهای زیادی دارد که میتواند به آنها تکیه کند. در ششسالگی جزء30 قرآن را حفظ کرد و پس از آن 4جزء دیگر قرآن را به حافظهاش سپرد و در ادامه از یادگیری قرائت و تفسیر قرآن غافل نماند.
وجه تمایز این مسجد آدمهای آن هستند، اهالی محله کارمندان دوم که درست شبیه مسجد محلشان بیآلایش و بیریا و خاکی هستند. بیسر و صدا دور هم جمع شدهاند و از همین فضای اندک نهایت استفاده را میبرند. از توزیع سبد معیشتی و تهیه جهیزیه برای نوعروسان بگیرید تا برگزاری کلاسهای مختلف فرهنگی و آموزشی. آنها توانستهاند در همین فضای کوچک همدلی و همیاری را به جریان بیندازند. حرف از مسجد بقیهالله(عج) در خیابان شهید رستمی١٦ است.
محمدیزدان آفرین، قاری قرآن کریم میگوید: تمرینات را با سوره الرحمن آغاز کردیم و الان جزء 30ام هستیم. تمرین و تکرار زیاد، سرلوحه کار محمدیزدان است و هر روز بعدازظهر چند ساعت تمرین قرائت دارد. زمانی که میخواهد تمرین کند پدر و مادر و خواهرش نیز با او شروع به خواندن قرآن میکنند. مادرش میگوید: محمد استاد کوچک خانه است. اشتباهات ما را برطرف میکند و نکات لازم را به ما تذکر میدهد.
مهدی راستگو به اخلاق برادر در جنگ هم اشاره میکند و میگوید: جنگ که شروع شد جبهه را اولویت خود قرار داد و در جنگ حضور فعال داشت. در عملیاتها لباس نظامی میپوشید اما با عمامه و میگفت عمامه را از سر در نمیآورم حتی اگر قرار باشد سرم برود. برادرم در آنجا هم بمب انرژی بود و با حرفهای شادش به سربازان روحیه میداد. آخرین عملیاتی که حضور داشت عملیات مرصاد بود که شهید آوینی در حال فیلمبرداری با محمدحسن صحبت کرده بود. شهید آوینی در آن فیلم که چندبار از تلویزیون پخش شد میگوید به راستی که راستگو راست میگفت و... .
زینب و فاطمهزهرا دهقان 2خواهر ده و چهاردهساله محله فارغالتحصیلان هستند که در عرصه حفظ کلامالله مجید پا گذاشتهاند. آنها در خانوادهای مذهبی متولد شدهاند، اما هیچوقت پدر و مادرشان آنها را به حفظ قرآن مجبور نکردهاند. علت علاقهمندشدن این خواهران به حفظ آیات الهی، برمیگردد به زمانی که زینب ششساله بوده است.
یکی از شاخصههای قاری، بهرهمندی از صدای خوب است ولی عوامل زیاد دیگری هم وجود دارد. اینطور نیست که حتما یک قاری موفق، یک قاری بینالمللی باشد. مسابقات بینالمللی حالت نمادین دارد و بعضی را شاخص میکند ولی هستند بسیاری از استادان و بزرگان قرائت قرآن در همین مشهد یا کشور که تا به حال حتی یک بار هم در این مسابقات شرکت نکردهاند. البته که زحمات قاریان بینالمللی نیز قابل چشمپوشی نیست.
محمدجواد پناهی کودکیاش در مهدیهها و مکتبخانههای نوغان و تپلمحله گذشته است و این روزها به پاس همان زحمات کودکی جزو قاریان بینالمللی شناخته میشود. کسی که کارش را با تقلید شروع کرده و بعدها با تسلط بر دستگاههای موسیقی، آن را بسط داده است.
عضو شورای اجتماعی محله امیریه از سال گذشته دراین سمت فعال است، او دختر حاج علی مقیمی است که همه محله گلشهر روی او حساب میکردند، از بگومگوهای زناشویی تا برای مشکل خیابانهای خاکی و قطعی آب و برق همسایه به او مراجعه می کردند و او هم هرکاری از دستش برمیآمد انجام میداد: حاج علی ریشسفید و معتمد محله کودکی ما بود، من هم دوست داشتم پا جای پای او بگذارم و به هممحلهایهای خود کمک کنم.
مریم دربندی 52ساله و متولد تهران است، او همسر جانباز و آزاده سرافراز«سید امیر فرخ فرحمند» است و به دنبال حضور موفق درمسابقات قرآنی همسران جانبازان و آزادگان حفظ قرآن را نیز شروع میکند: من و سید امیر در سال 1362 با یکدیگر ازدواج کردیم. او یکسال بعد از ازدواج و درحالی که دختر بزرگ ما به دنیا آمده بود یعنی در سال 1363 به اسارت نیروهای بعثی درآمد. اسارتی که 4سال طول کشید و امیر را بیمار و نحیف به خانه فرستاد. او درگیر بیماری سختی شده بود اما با توسل به قرآن، امام رضا(ع) و البته تلاش پزشکان بیماری همسرم بهبود پیدا کرد. بسیار خوشحال بودم و تصمیم گرفتم به شکرانه سلامتیاش حفظ قرآن را آغاز کنم.
آیه61 سوره یونس با این مضمون که «عالم محضر خداست هیچ چیز از چشم خداوند پوشیده نیست، نه ذرهای در آسمان و نه ذرهای در زمین» او را مطمئن میکند که خداوند همیشه پشت و پناه او است. مهدیه این سوره را بسیار دوست دارد و هربار در زندگی، سختی برایش پیش میآید به این آیه فکر میکند. او حفظ قرآن را از جزء یک شروع کرده است و به جزء26 رسیده است. کمتر از 4ماه دیگر حفظ کل قرآن را تمام میکند.
زینب پارساصفت16سال دارد و در کلاس یازدهم درس میخواند. او که همراه خانوادهاش در بولوار نامجو ساکن است توانسته از دوران دبستان، عضو شوراهای دانشآموزی باشد و در حال حاضر یکی از نمایندگان استان و شهرمان در مجلس شوراهای دانشآموزی کشوری نیز هست. وی تاکنون توانسته 2بار در مسابقه خوارزمی، در رشتههای آزمایشگاه و ایده کسب و کار، مقام بهدست بیاورد.
حسین جوهری میگوید: در سنین خردسالی با تشویق پدر و مادرم کنار آنها مینشستم و به قرآنخواندنشان گوش میکردم. یک سال قبل از رفتن به مدرسه حفظ سورههای کوچک جزء سیام قرآن را با مربیگری پدرم شروع کردم. در واقع پدرم اولین مربی و معلم من در زمینه حفظ آیات قرآن بود.
در گنجینه رضوی 65برگ از قرآن فوقالعاده نفیس به خط بایسنقرمیرزا نگهداری میشود که حاوی آیاتی از 53سوره قرآن کریم است.
برای هاشم روغنی که قاری برجسته کشوری است آموختن قرائت و آموزههای قرآنی بهطور جدی از همان ششسالگی شروع شد و تا چند سال قرائت عبدالباسط که آن روزها باب بود تنها کاستیای بود که در فکر و ذهن هاشم روغنی بارها و بارها مرور و زمزمه میشد و جریان داشت. او درباره تغییر و تحولات قاریانی که در کودکی و نوجوانی قرائتشان را دنبال میکرد، میگوید: ۵، ۶ سال که سبک عبدالباسط را تمرین کردم بعد از آن به قرائت منشاوی علاقهمند شدم. بعد از آن عدل بنا و بعد از آن هم وقتی با نوارهای مصطفی اسماعیل آشنا شدم دیگر تا همین امروز به قبلیها برنگشتم. کلام و قرائت او بینقص است و آهنگ صدایش با معنای آیات و کلمات تغییر میکند.
بیشتر خانوادههای مشهدی یک خاطره مشترک از حرم امام رضا (ع) دارند و آن مربوط به آغاز زندگی مشترکشان است. بسیاری از خانوادهها با وجود گذشت سالها از شروع زندگی مشترکشان، همچنان هر باری که به حرم میروند با یکدیگر یاد آن روز را گرامی میدارند و خاطرات برایشان تکرار میشود. فاطمه و جواد نوروزی، زوج جوان محله عنصری، هستند که سال ۹۳ با حضور در بارگاه منور رضوی زندگی مشترک خود را آغاز کردند. خانواده نوروزی خاطره جالبی از شروع زندگی مشترک خود در حرم دارند که آن را برای ما بازگو میکنند.
«شهرام تدین» ۱۷ سالی است که افتخار خادمی امام رضا (ع) را دارد. بارها از او پرسیده شده که آیا خودت از نزدیک شاهد شفا دادن مریضی از سوی حضرت رضا (ع) بودهای؟ و او محکم جواب میدهد بله، میگوید دفتری در حرم مطهر رضوی وجود دارد که کراماتی که جزو خاطرات خدام است نیز در این دفتر ثبت میشود و آستان قدس رضوی بر روی این موضوع تأکید و حساسیت ویژه دارد و آنگونه نیست که هر کسی بتواند شفا گرفتن یا هر موضوعی را به حضرت نسبت دهد.
«رقیهسادات علوی» یکی از بانوان فعال محله امام خمینی(ره) است که علاوهبر تربیت فرزندانی صالح، سالهاست به عنوان فعال فرهنگی و اجتماعی به مردم خدمت میکند. او علاوهبر افتخار خادمی حرم مطهر رضوی یکی از مربیان «مؤسسه عفاف و حجاب ریحانه نبی» است. همچنین عناوینی مانند «مربی سازمان تبلیغات»، «بسیجی فعال»، «طلایهدار معروف»، «خادمیار ازدواج رضوی» و... را در کارنامه فعالیتهایش دارد.
احسان جاویمقدم، نوجوان 10ساله و کتابخوان محله کلاهدوز که علاقهاش به کتاب او را با داستانها و دنیاهای متنوعی آشنا کرده است، میگوید: کلاس اول در کنار درس، کتابهای داستان میخواندم و در تمام برنامههای کتابخوانی مربوط به مدرسه شرکت میکردم. به یاد دارم که همان سال توانستم در یکی از طرحهای کتابخوانی 38هزار صفحه کتاب بخوانم. گاهی خواندن کتاب را به دیدن برنامههای تلویزیون ترجیح میدهم.
از روزی که خودم را شناختم یادم است پیاده میرفتم حرم که در محفلهای قرآنی شرکت کنم و پیاده هم برمیگشتم. حتی در ازدواجم هم لطف قرآن شامل حالم شد. آبجیای داشتم که ۶ ماه جلوتر برای برادرخانمم شیرینی خورده بودند. در همین رفت و آمدها که بود من خانمم را دیدم. موضوع را با خانوادهام که مطرح کردم گفتند اول باید بروی خدمت. رفتم آموزشیام را تمام کردم.وقتی میخواستم برگردم شنیدم که برای فلانی خواستگار میخواهد بیاید. شوکه شدم و دست و پایم شل شد. همان جا توی ترمینال که منتظر نشسته بودم نامهای نوشتم و دادم به پدرم و گفتم وقتی رفتم بخوانید. پدرم نامه را که خوانده بود زده بود زیر گریه.