جشنواره - صفحه 8

هلیا ابراهیمی نوجوان سیزده‌ساله محله چهارچشمه است که توانسته در مسابقه ریاضی جابربن حیان که سال گذشته در نیشابور برگزار شد رتبه برتر گروهی را به دست آورد. او از نسل همین دانش‌آموزانی است که با درس ریاضی ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند. می‌گوید: پارسال یک گروه پنج نفری در مدرسه تشکیل دادیم و با مشورت و هم‌فکری سؤالاتی راکه سطح پیشرفته‌ای داشت حل کردیم و توانستیم رتبه اول را به دست بیاوریم، چون از قبل همه موضوع‌ها را یاد داشتیم. اگر تمرین کافی نداشتیم و مباحث را خوب بلد نبودیم نمی‌توانستیم برنده مسابقه شویم.
قلبی را به تصویر کشیده که دیوار آن با حروف سرخ و سبز در هم تنیده شکل گرفته‌اند؛ حروفی که کلمات «هنر در مامایی» و «فرزندآوری» را می‌سازند، با زیبایی و ظرافت. در وسط قلب هم مادری نوزادش را در آغوش گرفته و روی ضربان قلب ترسیم شده است. الهه علویان با این اثر، در رقابتی کشوری که امسال به مناسبت روز جهانی ماما از سوی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی،‌ شهرستان بجنورد برگزار شده بود برگزیده شد. او، 22سال سابقه کار دارد و در این مدت زایمان‌های زیادی گرفته است. دوره نوجوانی به هنر علاقه داشته و هیچ‌گاه فکر نمی‌کرده روزی ماما شود ولی حالا او هنر و مامایی را با هم تلفیق کرده است.
الهه تاج پور، نوجوان موفق محله خاتم الأنبیا(ص)، توانسته در چهاردهمین المپیاد دانش آموزی فرش دست باف ایران1401، مقام سوم را به دست آورد.الهه 18سال دارد و فرزند چهارم و آخر خانواده و دانش آموز پایه دوازدهم رشته طراحی فرش است. می گوید: نقاشی و طراحی را دوست نداشتم. برخلاف من خواهرم عاشق نقاشی بود. او همیشه نقاشی های مدرسه ام را می کشید و لوح های افتخارش نصیب من می شد.
هرجا ردپایی از هنر باشد این بانوی هنردوست ساکن محله رضاشهر خودش را می رساند. روی دیوارهای شهر هم نقاشی های او دیده می‌شود. چند سالی است مجوز چاپ کتاب های هنری اش را هم گرفته تا از هر روشی برای کمک به شاگردانش استفاده کند. برای یادگرفتن هنر حتی سختی غربت را هم به جان خریده و چند سالی را در اصفهان زندگی کرده است.
در حوزه که درس می‌خواندم موضوع ادیان و مذاهب مرا به فکر فروبرد، یک حوزوی می‌تواند کاری فراتر و ماندگارتر از وظایف منبر و سخنرانی انجام دهد. روزها و ساعت‌ها فکر می‌کردم، اینکه در منبر و سخنرانی‌ها داریم مسیری تکراری را پیش می‌رویم، آن هم در شرایطی که دشمن با جدیدترین روش‌ها حمله می‌کند و مقابله با روش‌های سنتی جواب نمی‌دهد و قادر به مقابله با آن نیستیم.دنبال ایده‌ای بودم که بتوانم کارم را بهتر انجام دهم. برای حل دغدغه‌های تلنبار شده در ذهن با آدم‌های مختلف حرف می‌زدم و راهکار می‌خواستم. هرچه جلوتر می‌رفتم مصمم‌تر می‌شدم که با توجه به ناهنجاری‌های پیش‌روی نسل جدید باید کاری انجام داد. می‌دانستم باید از بچه‌ها شروع کرد.
زمانی که در مقطع پیش‌دبستانی درس می‌خواندم، دکلمه‌‎خوانی را تجربه کردم و از این‌کار لذت بردم. این‌کار مقطعی بود و دیگر ادامه نداشت تا اینکه در کلاس دوم از اداره آموزش و پرورش مربی‌ای به نام خانم روحانی برای آموزش شاهنامه به دانش‌آموزان مدرسه ما آمد و هفته‌ای یک جلسه در این زمینه به دانش‌‌‌‌‌آموزان آموزش داد. پس از تدریس مقدمه‌ شاهنامه باید آن را اجرا می‌کردم. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از اشتباه متن را روی کاغذ نوشته و آن را زیر پای خودم نگه دارم تا از روی آن بخوانم، اما هنگام اجرا متوجه شدم که می‌توانم مقدمه را به‌خوبی بخوانم بی‌آنکه از روی کاغذ نگاه کنم.این اتفاق باعث شد که به خواندن شاهنامه و حفظ‌کردن آن علاقه‌مند شوم.
حنانه نیک‌رفتار 19سال بیشتر ندارد اما با هنرش برای خودش کسب و کار خانگی راه‌انداخته است و درآمد خوبی هم دارد. از کودکی علاقه و استعداد ذاتی به نقاشی داشت اما با ورود به هنرستان هنر، عرصه‌های جدیدی به رویش گشوده شد و هنرهای مختلفی را تجربه کرد طوری‌که اکنون با صرف پشتکار و خلاقیت، کارهایی فراتر از سن و تجربه‌اش انجام می‌دهد و ظرافت و زیبایی نهفته در آثارش باعث شده است آن‌قدر سفارش کار داشته باشد که دنبال فروش در فضای مجازی نرود.
پهلوان‌رستم رونق کشتی و مرام پهلوانی در محدوده توس را مدیون فردوسی بزرگ می‌داند و می‌گوید: ما هرچه در اینجا از مرام و شخصیت پهلوانی داریم، از حکیم ابوالقاسم فردوسی داریم.حماسه‌خوانی‌های فردوسی بود که سبب شد این مرام در توس به‌وجود آید، زیرا خودش پهلوان‌زاده بود. شما در اطراف توس که نگاه کنید، فرهنگ قند اول در عروسی‌ها به‌نشانه جایزه پهلوان قدمت زیادی دارد و از قدیم فرهنگ کشتی پهلوانی و ورزش اصیل ایرانی در اینجا زنده بوده است؛ به‌حدی که در حدود پنجاه سال قبل تختی هم برای دیدن شرایط اینجا و کشتی‌های اینجا به توس آمد که در تمام مسیر من همراه او بودم.
کیانا رهنورد بعد از اتمام جلسات دوره شاهنامه‌خوانی در هشت‌سالگی برای اولین‌بار در جشنواره شاهنامه‌خوانی بانوان انجمن سیاووش مشهد شرکت می‌کند. با وجود استرس زیادی که دارد رتبه برتر این جشنواره را به دست می‌آورد. کیانا می‌گوید: چون تا آن لحظه روی صحنه نرفته بودم و اجرایی نداشتم استرس تمام وجودم را فراگرفته بود اما توانستم بر خودم مسلط شوم و با اجرای بخشی از نقالی سیاووش‌خوانی رتبه برتر مسابقات را کسب و مورد تشویق داوران قرار گیرم.
از نخستین مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در 25 اردیبهشت 77 ، 24سال‌ می‌گذرد. از آن سال تاکنون، هر سال بزرگداشت و یادبودی بر مزار حکیم فرزانه توس برگزار می‌شود. اجرای نمایش «افسانه ماردوش» در محوطه باغ آرامگاه فردوسی در مراسم بزرگداشت امسال شکوه این جشن را بیشتر خواهد کرد. «افسانه ماردوش» نمایشی فاخر به نویسندگی منوچهر اکبرلو و کارگردانی محمد جهانپاست که در آن حکیم توس روایت نیک و بد ناپایدار بشر را در سرگذشت عبرت‌آموز جمشید و ضحاک در قالب داستانی پرکشش به‌زیبایی به ‌تصویر کشیده‌ است.
«مینا پدرش معتاد است. از خانه می‌رود و او را همراه مادرش تنها می‌گذارد.» این آغازی است برای داستان فیلم تلویزیونی «شب شوم»، فیلمی که به معضل اعتیاد اشاره می‌کند و مائده پهلوان به عنوان یکی از بازیگران آن به ایفای نقش می‌پردازد. می‌گوید: فیلم کوتاه «کوچه ر» درباره بچه‌های کار ساخته شده‌است و من نقش یک دختر گل‌فروش را بازی می‌کنم که نان‌آور یک خانواده است. همیشه دوست داشتم برای حمایت از بچه‌های کار قدمی بردارم و خداراشکر در این فیلم حضور داشتم.
معتقد است دانش‌آموزان نقاط محروم و دورافتاده نیاز به توجه و نگاه ویژه‌تری دارند و باید دلسوزانه برای آن‌ها قدم برداشت: بعد از انتقالم به مشهد و رفتنم به یکی از مدارس حاشیه شهر محله گلشهر، به مرور متوجه شدم دانش‌آموزان حاشیه‌شهر چقدر نیاز به توجه و حمایت دارند. دانش‌آموزانی که غرق در مشکلات خانوادگی هستند و معلم باید در کنار تدریس و آموزش، حواسش به رشد و تعالی شخصیتی این دانش‌آموزان باشد که تعدادشان هم کم نیست.
یک روز آرزوی دیدار با بزرگانی مثل کیهان کلهر و حسین علیزاده را در دل داشته و روز دیگر پا را از آرزوهایش هم فراتر گذاشته و کنار این بزرگان سنتور نواخته و آواز خوانده است. او حالا سرپرستی گروهی به نام «خسروان» را برعهده دارد و در این گروه در کنار خوانندگان قهاری مثل «سالار عقیلی» می‌نوازد و هنرنمایی می‌کند.احسان انوریان تاکنون سه آلبوم موسیقی را روانه بازار کرده‌ است. «پیدای پنهان» با صدای سالار عقیلی، «چنگ عشق» با صدای جاهد ملک‌زاده و «رنج‌نامه نسلی سوخته» که ارکستری از سازهای زهی است و خاطرات، دغدغه‌ها و رنج‌های 25سال زندگی هنری احسان را با زبان موسیقی بیان می‌کند.
اینجا کودکان فقط هزینه عضویت را برای فعالیت‌های کتاب‌محور پرداخت می‌کنند اما استفاده از کارگاه‌های تخصصی شهریه دارد که نسبت به آموزشگاه‌های آزاد کمتر است.
گزارش پیش رو نیم نگاهی دارد به داستان زندگی کارآفرینان مشهدی که برخی از صفر شروع کردند برخی سعی کردند با هرآنچه پیش رویشان قرار دارد طرحی نودراندازند و برخی نیز از شکست‌هایشان درس گرفتند و قدم در راهی نو گذاشتند که از قضا برای آن‌ها همان سرمنزل مقصود بود. برخی نیز همان نقطه ضعفشان را تبدیل به نقطه قوتی برای تولید و کارآفرینی کردند. در حقیقت کارآفرین با راه‌اندازی کارهای بزرگ و کوچک، به اطرافیانش فرصت شاغل بودن و درآمدزایی می‌دهد. با ما همراه شوید تا کارآفرینان موفق مشهدی را بهتر بشناسید.
رضا بقایی قرائت قرآن را برای عاقبت به خیر شدن و زندگی درست کافی نمی‌داند و معتقد است باید در این مسیر افرادی که به سمت تلاوت قرآن می‌روند عامل به قرآن هم باشند.قرائت قرآن و فعالیت قرآنی برای زندگی‌ام برکات زیادی داشته است و نکته مهم این است برای اینکه انسان کاملی باشیم، تلاوت و خواندن قرآن کافی نیست.
از همان اول دبستان با حمایت‌های پدر و مادر و تشویق معلم و مدیر مدرسه قرائت و حفظ قرآن را شروع می‌کند. حالا 17جزء قرآن را از حفظ است. در مسابقات زیادی شرکت کرده و جوایز استانی دارد. زهرا رضایی دانش‌آموز پایه یازدهم در رشته علوم انسانی است. خودش می‌گوید: از کودکی پدر و مادرم من را تشویق به خواندن و حفظ قرآن می‌کردند. ابتدا علاقه‌ای به شرکت در مسابقات قرآنی نداشتم چرا که استرس زیادی به من می‌داد اما به مرور و با کسب تجربه این اضطراب کم شد.
10سالی می‌شود که انگشتان هنرمند «سمیه مؤیدی» آثار زیبایی خلق می‌کنند. شنیده بودیم او در هنرهای مختلف به‌ویژه «معرق» برای خودش استادکاری ماهر است. قاب‌هایی که به در و دیوار خانه‌شان آویزان شده‌ بود این نکته را تأیید می‌کرد. سمیه در انباری خانه‌اش،‌ کارگاهی نقلی و دنج برای خودش دست و پا کرده و با ابزاری که دارد از میزناهار خوری شش‌نفره و تابلوهای معرق تا زیورآلات چوبی را ساخته و تحویل مشتریان می‌دهد. البته معرق تنها هنر سمیه نیست و چرم‌دوزی و جواهرسازی هم از دستش برمی‌آید.
آنطور که خودش گفته است، به بازیگری از همان دوران کودکی علاقه داشت. حدود ۱۵ سالگی به پیشنهاد برادرش، سعید، به کانون «ادب و هنر» در کوچه باغ عنبر میدان شهدا معرفی شد. آنجا کلاس بازیگری برای دانش‌آموزان راه انداخته بودند. در زیرزمین کلاس برگزار می‌شد و آهنگ «آفتاب مهربانی» از محمد اصفهانی هم پخش می‌شد. نوجوانان مشغول گرم کردن بدن برای شروع کلاس بدن و بیان بودند. بالاخره هم آموزش دیدند و هم نمایشی به کارگردانی آقای کریمی به نام «خط سرنوشت» را نهایی کردند. این نمایش یک‌بار روی صحنه رفت و دو نفر تماشاچی داشت. همین و دیگر هیچ! کارش از اینجا شروع شد.
گاهی معلم‌ها فقط همان شیوه سنتی را یاد دارند و با همان روش خشک قدیمی می‌خواهند درس شیرین شیمی را به بچه‌ها آموزش دهند که قطعا نتیجه خوبی ندارد. در بسیاری از مباحث کلاس، بچه‌ها خود شیمی را بلد هستند ولی در بخش ریاضی و حل مسائل اشکال دارند. من فکر می‌کنم ایراد در آموزش ریاضی دبستان و پایه است. احساس می‌کنم بچه‌ها از ریاضی می‌ترسند و ارتباط برقرار نمی‌کنند. روش تدریس در جذب بچه‌ها به یک درس خیلی مؤثر است. با اینکه شیمی در ظاهر درس سختی به نظر می‌رسد اما شاگردان من با عشق و علاقه این درس را می‌خوانند.