جواد دلدار مدعی است حوالی سال ۱۳۹۰، یکی از افرادی بوده که فلافل را در مشهد باب کرده و پیشبینیاش نیز درست از کار درآمده است: تا سال ۱۳۹۲، در تمام خیابانهای مشهد، فلافل خواهند فروخت.
علیاکبر روحی، قدیمیترین حلیمپز محله کوشش است. او حدود ۶۵ سال در مغازهای که از پدرش به یادگار دارد پای دیگ حلیم ایستاده و حلیم خوب به مشتریانش داده است. حلیمی که به خودش چنگالی است.
حیدر رحیمزادهعطایی، آشپز یکی از کترینگهای خیابان تاجرآباد، کسی است که بهواسطه آشپزی چند کشور را گشته و با کولهباری از تجربه به زادگاهش در مشهد برگشته است.
سید محمد ذاکرینموسوی میگوید: جوانتر که بودم یک روز کوکوی سبزی پختم و گذاشتم توی فر. از قضا فر خاموش میشود و کوکو عرق کرده و له میشود. شانس ما همان روز حاج آقای طبسی آمدهبود برای بازدید.
فاطمه گلستانی، دختر گلشهری است که عناوین کشوری و استانی فراوانی در زمینه آشپزی دارد.
محمدعلی قاسمی که ۲۸ سال است بوی کبابش در خیابان عامل پیچیده میگوید تا به حال پیش به اداره بهداشت باز نشده است.
بابک اشرفی، جوان ۳۲ سالهای که حدود ششماهی میشود کتابخانه شخصی را همراهبا ارائه غذا به شهروندان راهاندازی کرده است. او در کتابخانه رستورانش ۵۰۰ جلد کتاب دارد.
مجید نوروزی جوانی که متفاوت از همسنوسالهای خودش بهعنوان یک آشپز نمونه تلاش کرده و حائز مقام دوم کشوری در این رشته شده است.
حاجمحمدحسن نوری به دلیل آشنا بودن با گلههای گاو و گوسفند از دوران کودکیاش و مهارت در پخت گوشت آنها، به مغازه حاجاصغر کلهپز در فلکه حضرت رفت و کنار او شاگردی کرد تا شبی ۵قران دستمزد حاصلش شود.
حسین فلاح، کبابپز قدیمی کوچه مخابرات چهارباغ میگوید: خانوادههای ایرانی چه بخواهند و چه نخواهند کبابخور هستند و این غذا را دوست دارند.
در دیزیسرا انواع غذاها به مشتری ارائه میشود از اُملت گرفته تا تخممرغ، دیزی و غذاهای مشابه، از همین رو باید کسی که میخواهد وارد اینکار شود، آشپزی بلد بوده و با طعمها آشنا باشد.
مرتضی چینیفروش میگوید: غذاهای ملل میتواند دریچهای جهانی و رو به بیرون باشد به این معنا که هر فردی با چشیدن طعم غذای یک شهر یا کشور دیگر با بخشی از فرهنگ مردم آنها آشنا شود.
با وجود اینکه کله پاچه در برخی ردهبندیهای اینترنتی، رتبه چهارمین غذای چندشآور دنیا را به خود اختصاص داده است، میان مردم منطقه ثامن بازار خوبی دارد.
دیگهای آش زهرا خانم ۲۵ سال است که هفتم هر ماه قمری، در محله کوشش برپا میشود. سایر بانوان همسایه و خانوادهاش هم در پختن آش، او را همراهی میکنند.
آقای یاوری میگوید: در محله احمدآباد مشهد بیشتر بیرجندیها و کاشیها زندگی میکردند. بیرجندیها زارع بودند و سبزی و خربزه میکاشتند، اما کاشیها شغل دیگری جز زراعت داشتند.
صابر هم پرستار است، هم مددکار، هم کدبانوی خانه و هم پدر و سرپناه خانواده. داستان زندگی او، روایت مردی که با وجود ۶۵ سال سن، از دختر معلول و پسر شیزوفرنی و همسر ناتوانش، بهتنهایی مراقبت میکند.
فتانه مرادی که امروز در هنر شیرینیپزی آنقدر مهارت دارد که شیرینی روز خواستگاری خودش را با بهترین کیفیت تهیه میکند، همانی است که تا چند سال پیش، حتی نیمرو را میسوزاند.
یک طناب خریدم و وارد صحن که شدم، دخیل بستم. هرکس میپرسید: «برای چه دخیل بستی؟» میگفتم: «سرطان دارم.» واقعا هم اعتیاد مانند سرطان است و شاید از آن وحشتناکتر.
شله؛ غذای سالهای قحطی مشهد است و پختش قلق خاصی دارد که هر کس از پس آن برنمیآید. امیر دانشو شلهپز ماهر مشهد یکی از افرادی است که فوت و فن پخت شله را میداند.
چند سال پیش دکتر مینو صدرزاده تصمیم میگیرد آش درست کند و با سود حاصل از فروش آن به زنان سرپرست خانوار کمک کند، کمکم تعداد دیگهای آش زیاد میشود و بدین گونه مؤسسه «کرانه حضور» شکل میگیرد.