حاشیه شهر - صفحه 15

در روزهایی که کادر درمان شهرمان درگیر خیزهای مختلف کرونا بودند، با گروه‌های جهادی زیادی آشنا شدیم که اولویتشان را برای قطع زنجیره و بهبود بیماران کرونایی گذاشته بودند؛ مثل گروه جهادی شهید ابراهیم هادی در منطقه۴ که در چند شماره قبل به آن پرداختیم. با همت و تلاش مضاعف این گروه‌ها و البته کادر درمان، آمار مبتلایان و فوتی‌ها رو به کاهش است. کانون فرهنگی‌تبلیغی ثامن‌الائمه(ع) نیز یکی دیگر از این‌گروه‌هاست که اکنون اولویت برنامه‌های خود را پشتیبانی از بیماران کرونایی قرار داده است.
محله خواجه‌ربیع جزو محلات کم‌برخوردار مشهد است که کمبود امکانات هم نتوانسته است مانع موفقیت‌های اهالی آن‌ شود. سیدعلی معراجی رئیس شورای اجتماعی این محله است که از شش‌سالگی پایش به ورزش باز شده و بعد از اتفاق ناگواری که هنوز اثراتش در بدن اوست، ترجیح داده است وارد عرصه مربیگری شود. حالا با جذب نونهالان و نوجوانان به ورزش، استعدادهای آن‌ها را کشف می‌کند و با حضور در مسابقات استانی و کشوری، برای شهر مشهد و محله افتخار می‌آفریند. یکی از نوجوان‌هایی که از همین محله قهرمان شده، امیرعلی صادقی است. او متولد 1386 است و از شش‌سالگی با حمایت دایی‌اش و نیز استاد معراجی، با ورزش ووشو آشنا شده و تاکنون مقام‌های گوناگونی در سطح استان و کشور کسب کرده است.
نیلا غفوری هم استادکار خیاطی است و هم در مسیر گویندگی، صداپیشگی و مجریگری قدم گذاشته است. صحبت که می‌کند تصور می‌کنید پیچ رادیو باز است و مجری شما را مخاطب قرار داده است. این هنرمند خوش‌ذوق و جوان ساکن محله امیرالمؤمنین(ع) پای ثابت بیشتر برنامه‌های گروهی محله است و یکجا نمی‌نشیند. او اکنون رابط بهداشت محله است و با اینکه مهاجر افغانستانی است، به نوعی عضو افتخاری شورای اجتماعی محله نیز هست.
روحانی پرتلاش محله شهید قربانی در مدت 15سال که نقش امام‌جماعت مسجد حضرت زینب(س) را دارد، با همکاری جوانان این محله به این مرکز مذهبی شور و حال خاصی داده و با بسیجی‌کردن نمازگزاران و خیران، گام‌های مؤثری برای کاستن از مشکلات اقتصادی و فرهنگی محله برداشته است. ارتباط صمیمی حجت‌الاسلام علی‌اکبر جعفری با نمازگزاران و اهالی محله شهیدقربانی به شکلی است که حتی از وقتی محل سکونتش را تغییر داده است، باز هم بدون هیچ چشمداشتی، مسافت طولانی را فقط به عشق جوانان و نمازگزاران مسجدی برای اقامه نماز طی می‌کند.
قالی‌بافی از جمله هنرهای منحصربه‌فرد ایران‌زمین است. هنری که در طول قرن‌ها با فرازونشیب‌های فراوان همراه بوده‌، اما هرگز از زیبایی و شکوه و عظمت آن چیزی کاسته نشده است.‌ شاهد حاضر، تقاضای بازارهای غرب و شرق برای به‌دست‌آوردن این سوغات اصیل ایرانی است.‌‌ امروز قیمت گزاف تمام‌‌شده فرش دست‌باف و نبود بازار فروش از یک طرف و ارزانی، سبکی و تنوع فرش ماشینی از سوی دیگر، دست‌به‌دست هم داده است تا در گذر زمان یک‌به‌یک درب کارگاه‌های قالی‌بافی تخته و به فراموشی سپرده شود.‌ به همین دلیل بود که خبر روشن‌بودن چراغ یک کارگاه قالی‌بافی در دل روستای گرجی سفلی، آن هم به همت چندتن از بانوان این روستا، خبری مسرت‌بخش و امیدوارکننده بود.
هرکس حادثه‌ای را تعریف می‌کند هنوز حرفش تمام نشده دیگری حادثه‌ای بدتر از آن را تعریف می‌کند که همه آن‌ها داستان سرقت، خفت‌گیری و ایجاد مزاحمت برای زنان و مردان است. همه مردهای حاضر بی هیچ ابایی می‌گویند: «این زیرگذر این‌قدر ناامن است که ما هم جرئت رد شدن از آن را نداریم چه برسد به خانم‌ها» و مابین هر عبارتی این جمله تکرار می‌شود: اگر یک پل هوایی بزنند این‌قدر مورد تعرض سارقان و اراذل قرار نمی‌گیریم.
همیشه در هر کاری گذاشتن خشت اول مهم است. خشتی که اگر درست گذاشته شود دنیای آدم را می‌سازد و فرقی هم نمی‌کند خشت را خودت گذاشته باشی یا دیگری؛ همچون زندگی مهدی، جوان استثنایی محله سیس‌آباد. مهدی رضایی که این روزها با نام دانش‌آموز استثنایی گلخانه‌دار شناخته می‌شود، با نشان دادن علاقه به گل در مدرسه با کمک‌ یکی از معلمانش درست راهنمایی شده و با کمک یکی از فعالان فرهنگی هم گلخانه ساخته است. گلخانه‌ کوچکی که بیش از 100 گلدان دارد و محصولاتش در آزادشهر به فروش می‌رسد.
نسیم خوش صبحگاهی در کنار تلی از پنبه‌هایی که ‌پیش چشمش با هر نسیم کوچک موج می‌گرفتند و صدای خوشاهنگ دنگ‌دنگ کمان حلاجی که سال‌ها نزدیک بهار در کوچه‌های شهر می‌پیچید، هنوز در یاد لحاف‌دوز قدیمی محله رده(میثم‌شمالی) خوش می‌نماید. گویی همین دیروز از پیش رویش گذشته باشد. وقتی قرار بود تشک عروس و دامادی را بدوزد یا برای پنبه‌زنی عید جایی برود، قند توی دلش آب می‌شد. حساب دستش نیست که چندسال از آن وقت‌ها گذشته است. از گذشته علی ناظوری می‌گوییم.
سال 1399 نمایشگاه عکسی با عنوان «رابطه» در کشور استرالیا برگزار شد. در این نمایشگاه آثار الیاس علوی، یکی از هنرمندان مهاجر در استرالیا، با همکاری 10هنرمند دیگر به نمایش گذاشته شد. آثار زبیده حسینی از گلشهر، نماینده کشور ما در این نمایشگاه بود. با او درباره آثارش و نگاهش گپ زدیم. مختصری هم از زندگی سخت مهاجران برایمان گفت.
همه‌چیز از یک اتفاق ساده شروع شد؛ روزی که مادر در راه برگشت به خانه، خیلی تصادفی وارد باشگاه ورزشی محله‌شان شد و دخترها را برای کلاس ژیمناستیک ثبت‌نام کرد. آن روز مادر فکرش را هم نمی‌کرد روزی دخترهایش جزو افتخارآفرینان ورزش استان و کشور شوند، اما این رؤیای دور از انتظار به حقیقت پیوست. خواهران «لائی» در طول یک دهه بیش از 70مدال طلا، نقره و برنز را از آن خود کرده‌اند و همچنان پرشور و باانرژی به مسیر ورزشی‌شان ادامه می‌دهند.
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آن‌طور که شما تصور می‌کنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهره‌هایی قرآن را به خط بریل می‌بافد. این‌طور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمی‌شود و همیشگی است.
«3سالی می‌شود که کنار هم هستیم. با هم تمرین می‌کنیم، سرود می‌خوانیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم... حالا تبدیل به یک خانواده شده‌ایم.» این‌ها را یوسف نیکوخلق می‌گوید. مؤسس گروه سرود شمیم مهدوی. خودش از همان کودکی دستی در سرودخوانی داشته اما سال٩٧ تصمیم می‌گیرد بچه‌های خوش‌صدای محله را دور هم جمع کند. ابتدا یک گروه کوچک محلی بودند که در مساجد به مناسبت‌های مختلف برای هم‌محله‌ای‌هایشان سرود می‌خواندند. حالا اما اسم گروهشان خیلی جاها پیچیده، در سالن‌های بسیاری در شهر اجرا داشته و به هر مناسبتی خوانده‌اند.
بیش از 50سال قبل زمانی که رمضان امیدی نوجوانی 10ساله بوده، پا به دنیای سخت و شیرین قنادی گذاشت. بعد از 22سال شاگردی در قنادی دقت طلاب و کسب تجربه‌های متفاوت دیگر، خودش قنادی‌اش را در محله مهرآباد راه‌اندازی کرد. حالا بیش از 20سال است که شیرینی‌فروشی آقا رمضان که آن را با هزاران امید پایه‌گذاری کرد، در این محله جا خوش کرده و کام مردم محله را شیرین کرده است.
اینجا گرجی‌سفلی است؛ جزیره‌ای رهاشده میان 2تکه شهر. کمی بالاتر و پایین‌ترش جزو محدوده شهری است، اما گرجی‌سفلی همچون تافته‌ای جدابافته است؛ محروم از امکانات شهرنشینی. نزدیک به 35هزار نفر را در خود جای داده است و از نظر جمعیت ساکن، یکی از ابرروستاهای کشور محسوب می‌شود، اما حتی امکانات روستا را هم ندارد؛ نه زمینی برای کشت و نه خاکی حاصل‌خیز. در این میان یکی از دغدغه‌های فعالان اجتماعی، کمبود فضای آموزشی و نبود مدرسه بر اساس جمعیت دانش‌آموزی ساکن در گرجی‌سفلی است. مسئله‌ای که حالا با گذشت نزدیک به 2سال از شیوع همه‌گیری کرونا و الزام به غیرحضوری‌شدن مدارس، پررنگ‌تر شده و وضعیت معیشتی موجب شده است بر شمار بازمانده‌های از تحصیل افزوده شود.
جنبش رحیل، سال 1396 از سوی فعالان فرهنگی برای جبران جای خالی مسئولان دغدغه‌مند در محله خواجه‌ربیع شکل‌گرفته و برکات فراوانی داشته است.ناصر مرادیان و دوستانش با راه‌اندازی «جنبش رحیل» در محله خواجه ربیع، فارغ از همه بازی‌های سیاسی آستین همت بالا زده و با تمام وجود برای رفع مشکلات و مسائل محله، مجاهدت می‌کنند.
سید ارسلان متولد1385 و بزرگ‌شده محله طبرسی شمالی است؛ یکی از محلات پیرامونی، بدون امکانات و با مشکلات ریزودرشت سر راه. با همه کوچکی خوب حرف می‌زند؛ انگار سختی آدم را زود بزرگ می‌کند. ارسلان آن‌قدر پخته شده است که بداند خیلی‌ها در محله زندگی‌شان شرایط او را دارند که به‌دلیل نداری و فقر از تحصیل بازمی‌مانند و باید روی همه علایقشان خط بکشند. اما او نمی‌تواند از ورزش‌کردن دست بردارد، حتی اگر هزینه رفتن به باشگاه را نداشته باشد، حتی اگر حسرت‌به‌دل پوشیدن پیراهن تیم‌ملی باشد.
نوشتن از کارگاه شیشه گری که زیبایی و سختی را با هم دارد، دشواراست. از همان  سوژه هاست که دل دل می کنی از کجایش شروع کنی و چطور بنویسی که حق مطلب ادا شده باشد. آن هم از جماعتی که نانشان را از دل آتش بیرون می کشند و حرف هایشان حرف حسابی است. شیشه گری جزو مشاغل سخت است. آن‌ها انواع و اقسام شیشه ها را تولید می‌کنند. تنوع کارشان زیاد است؛ از شیشه عطر گرفته تا انواع و اقسام ظروف میوه و پذیرایی.
منطقه قلعه ساختمان را شاید بتوان یکی از قدیمی‌ترین محله‌ها در شهر مشهد نامید. محدوده‌ای که سال‌ها پیش از انقلاب به گفته قدیمی‌ها، دارای چند قلعه بزرگ بوده و اندک ساکنان این منطقه داخل این محدوده روزگار می‌گذراندند. با گذشت زمان مردم کم کم از این قلعه‌ها بیرون می‌آیند و در خانه‌های خشتی ساکن می‌شوند. با شروع انقلاب این خانه‌ها بیشتر می‌شود و این سوی شهر هم کم کم با افزایش جمعیت رونق می‌گیرد. این محله پرسابقه و قدیمی حالا ساکنانی دارد که بیشتر سال‌های زندگی‌شان را اینجا گذرانده‌اند و خاطرات زیادی از آن دارند.
نرگس واعظی بیست ساله ساکن محله امیر المؤمنین (ع) است. او ۲ مدال طلای جهانی، چندین مدال کشوری و کلی مدال‌های رنگارنگ دیگر دارد. کسی که از ابتدا تا امروز در دو میدان مبارزه کرده است. میدان مسابقات تکواندو و میدان زندگی. در هر دو پیروز است و مدال طلای خود را با عملی کردن شعار «من می‌توانم» بر گردن آویخته است.
سید عبدالرضا حسینی‌نسب، پزشک جراح و متخصص چشمی است که علاوه بر ویزیت‌ها و جراحی‌های رایگان بی‌شماری که آمار آن‌ها را نمی‌داند،‌ در ساخت و احداث ۲۰مدرسه در مناطق محروم کشور نیز مشارکت کرده است. همیاری در ساخت 100منزل مسکونی برای خانواده‌های سیل‌زده از دیگر فعالیت‌های اوست. او به برکت مال حلال و کار خیر اشاره می‌کند و می‌گوید: اینکه می‌گویند هر پولی در راه خیر صرف کنید چند برابرش به خودتان باز می‌گردد یک واقعیت است و آن‌قدر برای من تکرار شده که هر بار کمکی به بیمار یا غیربیمار می‌کردم منتظر بودم ببینم چطور از جای دیگری خدا برایم روزی می‌فرستد.