معلول - صفحه 12

مرضیه امینی از آن نویسندگانی است که سوژه‌هایش خیالی و فضایی نیستند بلکه تمام داستان‌هایش را از دل آنچه در محله‌اش دیده، روایت کرده است. داستان‌هایی محلی و واقعی.
حسین موسوی سال ۱۳۶۳ بدون هیچ معلولیتی به دنیا آمد اما در ۱۸ ماهگی بعد از تزریق واکسن فلج اطفال، بدنش از حال نرمال خارج شد.
آسایشگاه مهر پناهندگان ضامن آهو به بیش از ۶۱ معلول ذهنی بی‌سرپرست، خدمات ارائه می‌دهد.
هادی بخشی آن‌قدر شیفته فضای مدرسه بوده است که گرچه سنگ‌های زیادی سر راهش گذاشته شد، به فضای آموزش برگشت.
هر کدام از ساکنان مرکز توان‌بخشی و نگهداری از معلولان جسمی و حرکتی «امید» داستان خودشان را دارند؛ از ناصر که به خاطر بیماری ژنتیکی در ۱۱ سالگی ویلچر نشین شده تا امیر که از همان روز تولد با خطای پزشکی زندگی‌اش برای همیشه عوض شد.
اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این است که چرا فامیلی ازدواج کرده‌اند که سه فرزندشان دچار معلولیت‌ شوند؟ اما مادر این بچه‌ها نظر دیگری دارد. او این بچه‌ها را برکت خانه‌اش می‌داند.
«مرکز درمان و توانبخشی بیماران مزمن روانی جامی»؛ سال ۹۲ به منظور نگهداری زنان ۱۴‌سال به بالا که با حکم بهزیستی دچار بیماری روانی هستند، در خیابان اقدسیه افتتاح شد.
هادی پیوندی توان یابی است که در روز‌های منتهی به نوروز به قول معروف وقت سرخاراندن ندارد. او یک سالن اکواریوم ۳۶ متری گوشه حیاط خانه شان دارد.
هیچ‌چیز هم نداشته باشیم، ژن سرخوشی داریم! سعی می‌کنیم کیفمان همیشه کوک باشد و بخندیم. از همان بچگی خودمان به خودمان امید می‌دادیم. بچه‌ها بد نگاهمان می‌کردند، دستمان می‌انداختند و متلک می‌گفتند، اما ماندن در خانه راضی‌مان نمی‌کرد. باید مثل دیگر بچه‌ها پیشرفت می‌کردیم. من و رضا این قول را خیلی پیش‌تر‌ها به هم داده‌ایم و هنوز هم پای آن مانده‌ایم.
هما‌خانم تعریف می‌کند: سه‌ساله بود که متوجه مشکل بلع او شدم؛ حتی نوشیدن آب برایش سخت بود. آزمایش‌های پزشکی نشان می‌داد دریچه مری او مشکل جدی پیدا کرده است و باید درمان هر‌چه سریع‌تر آغاز شود. ماساژهای مختلف دهان، زبان و حلق انجام شد. خدا برای هیچ بنده‌اش نیاورد، چه برسد برای یک مادر...
نشانه‌های بیماری در بدن سرباز لشکر77 ثامن‌الائمه ظاهر شد. او باز هم سکوت کرد. می‌کوشید این نشانه‌ها را از همه پنهان کند. محمدرضا خاکساری هفتم اسفند سال 83 سربازی را به پایان رساند به این امید که نوروز 84 را در کنار خانواده سپری کند و لحظات خوبی برای همه آن‌ها باشد، غافل از اینکه یک تومور در سرش چندان رشد کرده بود که هر لحظه می‌توانست جانش را به خطر بیندازد.
حادثه نه‌تنها پایانی برای زندگی روزمره علیرضا نشد، بلکه از او مردی ساخت که خیلی زود توانست روی پای خودش بایستد و نوجوانی و جوانی‌اش را از آسیب انزوا و خانه‌نشینی دور کند! علیرضا همت‌آبادی متولد۱۳۵۴ حالا پدر سه فرزند است که عنوان «تنها داور معلول والیبال کشور» را دارد.
کوچه رحمانیه17 از معابر فرعی محله رحمانیه است که چند مدرسه و فضای آموزشی را در خود جای داده و احداث این بناهای آموزشی موجب شده است فضایی برای ساخت مجتمع‌های مسکونی باقی نماند. احداث چند بنای ویژه کودکان و دانش‌آموزان معلول پای این قشر از جامعه را به این معبر باز کرده است. نکته جالب درباره کوچه رحمانیه17این است که فقط اراضی یک ضلع آن ساخته شده است و ضلع غربی خالی از هرگونه بنایی است.
روایت های کوتاهی که در ادامه می خوانید، برش هایی کوچک از حس و حال خوب نوجوان هایی است که با کمک خانواده، راه خود را در زندگی پیدا کرده اند. سردرگم نیستند؛ چون فهمیده اند از زندگی چه می خواهند و باید به دنبال چه باشند. روز آن ها و همه کسانی که در حال سپری کردن این سال های سرنوشت ساز و اثرگذار هستند، مبارک!
دختر نوجوان خوش‌انرژی روایت ما، همان سال‌ها با محسن‌ میرجلالی، بچه مو بلند و درس‌خوان آسایشگاه فیاض‌بخش که مادرش همه دنیایش را برای پیشرفتش می‌دهد، وصلت می‌کند. سال ‌ها بعد از ازدواج، امیرعلی پسر ارشدشان عضو تیم ملی می‌شود و مقام قهرمان قهرمانان آسیا را در رشته بسکتبال به‌دست می‌آورد. امیر‌رضا پسر دومشان هم که در جناح حمله بسکتبال خیلی استعداد دارد، قهرمانی لیگ جوانان خراسان را از آن خود می‌کند و تازگی‌ها به اردوی تیم ملی هم دعوت شده است.
احمد خوش‌نیت متولد سال١٣٦١ در دو سالگی به دلیل تزریق اشتباه آمپول، دچار فلج مغزی یا همان سی‌پی می‌شود. حالا اندام‌های او اختلال حرکتی غیرپیشرونده دارند اما او در تمام این سال‌ها سعی کرده بر محدودیت‌هایش غلبه کند.ورزشکار، بازیگر تئاتر، شاعر، خواننده، ترانه‌سرا و... همه این‌ها را در قسمت معرفی صفحه‌اش نوشته تا این‌ها معرف توانایی‌هایش باشد، نه مشخصات ظاهری‌اش. معتقد است با دست، بی‌دست، با پا، بی‌پا و... انسان در هر حالتی انسان است و باید بتواند نیازهای اولیه‌اش را برطرف کند، باید بتواند هر کجا که می‌خواهد برود.
مرداد سال گذشته از دختری نوشتیم که در نوزده‌سالگی قطع نخاع شد اما با عزم و اراده پولادین در بیست‌وهشت‌سالگی به عنوان یکی از هفت‌رکورددار تپانچه کشور در جامعه ورزش معلولان درخشید. در آن گزارش که با عنوان «تیر خلاص به دل ناامیدی‌ها» چاپ شد، گفتیم که نسرین شاهی یکی از سه امید مشهدی‌ها برای اعزام به مسابقات جهانی تیراندازی معلولان است. حالا بعد از یک سال او مدال طلای جهان را به گردنش آویخته و ایستاده بر قله آرزوها، از کره‌جنوبی به مشهد بازگشته است.
فاطمه می‌گوید:به‌طور اتفاقی در گروهی مخصوص حافظان قرآن عضو شدم. می‌خواستم از گروه بیرون بیایم اما ماندم. مدتی گذشت و خانمی از تبریز به نام خانم نوظهور که اسم کوچکش یادم نیست فایل‌های صوتی در گروه گذاشت و روند حفظ قرآن خودش را توضیح داد. صوت‌های آن خانم را گوش دادم و علاقه‌مند به حفظ قرآن کریم شدم. همین که صوت ها را گوش دادم با خودم گفتم این خانم توانسته پس من هم می‌توانم. دوست شیرازی من هم خیلی انگیزه داد و شروع کردم.
محمدمعین وطن‌خواه ساکن محله وکیل‌آباد هرچه بیماری‌اش پیشروی کرد، او بر تلاش و قدرت روحی‌اش افزود. به جنگ سرنوشت رفت و اکنون در بیست‌وچهارسالگی، ضمن تسلط به زبان انگلیسی، پنج مقاله علمیISI نوشته که در مجلات معتبر خارجی چاپ شده است. او همواره جزو شاگردان و دانشجویان ممتاز بوده و اکنون در حال یادگیری زبان اسپانیایی است.بیماری محمدمعین پاهایش را تا حد زیادی از کار انداخته است و با ویلچر رفت‌وآمد می‌کند. دست‌ها و چشمانش هم تحت تأثیر بیماری، کارآیی معمول را ندارند اما تلاش، اراده، انگیزه و نظم او چندین برابر افراد عادی است.
داستان هیئت توان‌یابان متوسل به حضرت رقیه(س) که ادعا دارند بزرگ‌ترین هیئت مذهبی این گروه در ایران هستند گاهی روایت شده است اما شاید کمتر کسی بداند این گروه وسیع و گسترده به‌واقع از یک جمع دوستانه چهارنفری در محله گاز پا گرفته است. پاییز است و سه جوان که معلولیت دارند، میهمان یکی از دوستان خود به نام سید محسن نیرومند می‌شوند. سید قرائت دعای توسل را به میهمانانش پیشنهاد می‌دهد. سپس خودش پیش‌قدم می‌شود و آن را قرائت می‌کند. دعا خوانده می‌شود. همه سکوت می‌کنند. معلوم است به دل جمع نشسته است. همه در حال خودند که سید محسن این سکوت را با پیشنهاد دل‌نشین دیگری می‌شکند: «به دلم افتاده است این جمع کوچک آینده خوبی دارد.»