کارآفرینی - صفحه 14

علیرضا تیموری می‌گوید: فضای سنتی خانه‌ پدربزرگم در تحریک حس طراحی ما بی‌تأثیر نبود. داخل حیاط بزرگی که به ساختمانی قدیمی‌‌ مشرف بود، روی تختی زیر درخت می‌نشستیم و هرچه به ذهنمان می‌رسید روی کاغذ طراحی می‌کردیم. کم‌کم به فکرمان رسید مکانی را برای کارمان آماده کنیم و به این ترتیب، شروع به کار کردیم.ما تنها برای فروش کار نمی‌کنیم. کارهایی طراحی می‌کنیم و می‌سازیم که یا نیستند یا کم وجود دارند یا ساختشان سخت است یا عجیب و غریب‌اند. به صورت کلی، سبک کارهای ما خاص است.
ماجرا از اینجا شروع می‌شود. حاجیه‌خانم بیابانی از سال 60 ساکن محله امام خمینی بوده است. او از همان سال، با کمک بانوان محله، کارش را شروع می‌کند. بدون هیچ نام و نشانی، برای نوعروسان جهیزیه جمع می‌کند، نان به سفره نیازمندان می‌رساند و لباس گرم تن بچه‌های یتیم می‌کند. 10 سالی در همان منطقه پانزده‌خرداد فعالیت می‌کند تا اینکه حدود سال 70 خانه و زندگی‌اش را به بولوار وکیل‌آباد می‌برد. با جابه‌جایی خانه، به فکر خرید زمینی برای تأسیس خیریه می‌افتد. سال 70 خیریه‌ای به نام سجادیه توس راه می‌اندازد، خیریه‌ای که این روزها سکان آن را به دست دخترش سمیرا اسعدی سپرده است.
علی‌اصغر اسکندری در یک و نیم سالی که از دایر کردن گلخانه‌اش گذشته، توانست آن‌قدر گل‌های مرغوب تولید کند که از شهرهای شمال مشتری داشته باشد. به گفته خودش با وجود اینکه به طور معمول از شمال گل به مشهد می‌آید، او این چرخه را تغییر داد و اکنون از مشهد به شمال گل ارسال می‌کند. او 700 هزار بذر کاکتوس از هلند آورده که درحال کشت آن‌هاست.در کنار گلخانه، پرورش ماهی هم انجام می‌دهد و آب ماهی‌ها را پس از طی فرایندی، دوباره برای گل‌ها استفاده می‌کند و به این ترتیب حدود ۹۵ درصد در مصرف آب صرفه‌جویی می‌شود.
گزارش پیش رو نیم نگاهی دارد به داستان زندگی کارآفرینان مشهدی که برخی از صفر شروع کردند برخی سعی کردند با هرآنچه پیش رویشان قرار دارد طرحی نودراندازند و برخی نیز از شکست‌هایشان درس گرفتند و قدم در راهی نو گذاشتند که از قضا برای آن‌ها همان سرمنزل مقصود بود. برخی نیز همان نقطه ضعفشان را تبدیل به نقطه قوتی برای تولید و کارآفرینی کردند. در حقیقت کارآفرین با راه‌اندازی کارهای بزرگ و کوچک، به اطرافیانش فرصت شاغل بودن و درآمدزایی می‌دهد. با ما همراه شوید تا کارآفرینان موفق مشهدی را بهتر بشناسید.
آشنا و فامیل می‌دانند که مهدی جوان درس‌خوان و موفقی است که به هر چیزی که اراده کرده، رسیده است. مدرک دانشگاه آن‌قدر برایش مهم نبوده که کار اهمیت داشته است. خودش را به گرفتن لیسانس و فوق‌لیسانس دل‌خوش نکرده تا بعد از دانش‌آموختگی با یک برگ مدرک شرایط کار برایش فراهم شود. او مخِ رایانه است و از این قابلیت که با استمرار و جدیت در یادگیری به دست آمده است به بهترین نحو استفاده می‌کند. حل مسئله آن‌قدر برایش لذت دارد که می‌تواند حال خوب را به لحظه‌هایش تزریق کند. او اولین درآمد خلاقانه‌اش را در سن 12 سالگی رقم زده و تاکنون هیچ وقت نگران اشتغال نبوده است.
برخی مشاغل همیشه مورد نیاز مردم هستند و با پیشرفت تکنولوژی، نیاز مردم به آن بیشتر هم می‌شود. درست مانند خدمات خودرویی که تمام افرادی که وسیله نقلیه دارند گذرشان به این حرفه خواهد افتاد. بیشتر آن‌هایی که خودرو دارند حتما در روزهای قبل از نوروز سری به مغازه تنظیم موتور زده‌اند تا از صحت و سلامت خودروشان مطمئن شوند و به سفر یا گردش‌های بیرون شهر بروند. عبدالرزاق منصوری،‌ کاسب قدیمی محله 17شهریور، است که 30سال است در این حرفه مشغول است.
سرهنگ بازنشسته نیروی انتظامی است و نگاه فرهنگی دارد، اینکه چرا و چطور وارد حوزه نظامی‌گری شده است، ماجرایی طولانی است. کمک در حوزه فرهنگ حاشیه‌نشینان که از یک اتفاق نشأت می‌گیرد، سرگرمی روز‌های گذشته او بوده و حالا به یک دغدغه جدی در زندگی‌اش تبدیل شده است. حاج‌آقا افتخاری حالا ۱۰ مجموعه بزرگ به‌نام «بیت‌المهدی (عج)» را با کمک ۶۰ مربی و خادمان افتخاری مدیریت می‌کند. فعالیت‌های این مجموعه گسترده و خارج از شمارش و بحث است، از برنامه‌های قرآنی و فعالیت‌های فرهنگی گرفته تا حوزه ورزش و هنر و...
سطل‌سازی شغلی کمتر شناخته‌شده است که در مشهد فقط در چند کارگاه در محدوده شهرک شهید رجایی و شهید باهنر افرادی به آن مشغول هستند. کاری سخت و پرزحمت که هر کسی از پس آن برنمی‌آید. دلو، دول، سطل و... هر کسی اسمی روی آن گذاشته است. اما خلاصه ماجرا این است که این‌ها سطل‌های سیاه لاستیکی‌ای هستند که از لاستیک‌های مستهلک ماشین‌های سنگین به وجود می‌آیند. لاستیک‌هایی که تا پیش از آن فکر می‌کردیم که پس از مستهلک‌شدن دیگر به کاری نمی‌آیند و قاطی ضایعات دیگر یک گوشه شهر گم و گور می‌شوند. همین لاستیک‌های فرسوده در حال حاضر دانه‌ای 30هزار تومان فروخته می‌شوند و بعد یک جا تبدیل به خورجین می‌شوند، جایی دیگر تشت آب گوسفندها، یک جا کفش، طناب، انواع واشر و...
لچک، ترنج، تره، بته، جقه، قشقایی، خشتی، کومه، محرابی، جوشقان، گل مرغ و... تو را به ایران باستان می‌برد. آنجا که رنگ‌ها و نقش‌ها پیوندت می‌زند با سرزمین روزهای دور. به بهانه روز صنایع‌دستی سراغ بانوی کارآفرین محله مهرآباد، طیبه عبدی رفتیم و ساعتی را با نقش و نگارها و آثار هنری‌اش گذراندیم. آن‌قدر پرانرژی و پر از انگیزه است که تمام این کارها را با هم سروسامان می‌دهد. از یک طرف دستی در صنایع‌دستی و تار و پود فرش و قالی دارد و از طرف دیگر با آموزش خیاطی برای زنان محله مهرآباد باعث کارآفرینی شده است.
مهدیه در خانواده‌ای پرجمعیت بزرگ شده و فرزند چهارم خانواده است. مادرش به کارهای هنری علاقه دارد و قلاب‌بافی و بافتنی می‌بافد. مهدیه تا کلاس هفتم هیچ اطلاعاتی درباره قلاب‌بافی و بافتنی نداشته و فقط برای مدرسه کاردستی‌های مختلف درست می‌کرده است تا اینکه از مادرش می‌خواهد این هنر را به او یاد بدهد.سال98 که کرونا شروع و مدارس غیرحضوری شد، فرصت بیشتری داشت تا از طریق فضای مجازی با دنیای عروسک‌های بافتنی آشنا شود و این هنر را یاد بگیرد. بدون آنکه هیچ هزینه‌ای برای این یادگیری پرداخت کند.
او یاد گرفته است که از وسایل دورریختنی چیزهای با ارزشی درست کند. جاسوئیچی را با پوست گردو و صدف‌های کوچک تزیین می‌کند.گل و گیاه و انار خشک شده را به همراه تکه‌های کاغذ رنگی در کنار هم قرار می‌دهد. باور دارد که می‌شود از کمترین امکانات بیشترین استفاده را کرد. کارآفرین ما زمین می‌خورد ولی شکست نمی‌خورد! چند ماه در رنج می‌ماند اما دوباره از لاکش خارج می‌شود و به بازار می‌رود. این بار همان رنج را دستمایه کارش می‌کند تا دوباره از این سوراخ گزیده نشود.
امیرعلی صداقت و محمدجواد رضوی که ساکن محله چهاربرج و دانش‌آموز کلاس چهارم هستند، وظیفه پرورش حیوانات را برعهده دارند. پدربزرگشان وقتی از علاقه این دو نوه‌اش به حیوانات آگاه می‌شود، بخشی از حیاط خانه‌اش را به آن‌ها اختصاص می‌دهد تا برای خودشان هر حیوانی را که دوست دارند بخرند و پرورش دهند. این دو 4سالی است که گوشت قرمز و گوشت سفید خانواده خود را تأمین می‌کنند!
حسینی که پیش از این مجری برنامه‌های کودکانه بوده و فرزندان محله سیدی در برنامه‌های مختلفی که در منطقه برگزار شده است، او را به نام عمو می‌شناسند، حالا طرحی نو در انداخته است. او به خیابان سبحان و محله خلج آمده است تا با کمک مردم محله یک کار و کسب محلی راه بیندازد. حسینی تأکید می‌کند که هدف او از اجرای این طرح اشتغال‌زایی و کمک به اقتصاد خانواده‌های ضعیف منطقه است و از سودی که قرار است از این کار کسب کند، می‌خواهد کارش را گسترش بدهد تا تعداد بیشتری شاغل شوند.
مسجد آیت الله فقیه سبزواری دومین مسجد در شهر مشهد است که درهایش را روی بی‌پناهان گشوده است و از آن‌ها پذیرایی می‌کند. اولین مسجد، مسجد حضرت عباس(ع) بود که تا پیش از شیوع کرونا از بی‌خانمان‌ها استقبال می‌کرد. با آغاز فصل بارندگی و پس از دعوت شهردار مشهد برای پیوستن مراکز مذهبی شهر به پویش «گرمای همدلی، به‌رسم همسایگی»، هیئت‌امنای 2مسجد آیت الله فقیه سبزواری و امام‌سجاد(ع) در محله طلاب اعلام آمادگی کردند. جوانان فعال محله طلاب شب‌های نخست دی‌ماه کوچه‌به‌کوچه می‌گشتند و آن‌هایی را که حس می‌کردند جا و مکانی ندارند، به مسجد دعوت می‌کردند.
عفت محمودی از سال 90 به همراه همسرش تولید عروسک، مگنت و کارهای خمیری را انجام می‌دهد و روزبه‌روز تعداد سفره‌هایی که با تولید کارهای این مجموعه رنگین‌ شده‌اند بیشتر می‌شود. می‌گوید: سال 90 تنها خودم و همسرم با 2 نفر نیروی کار شروع به فعالیت کردیم و چند سال ابتدایی جرات نمی‌کردیم مغازه‌ای را اجاره کنیم. کرایه‌ها زیاد بود و تنها در نمایشگاه‌ها شرکت می‌کردیم. سال 94 تعدادمان به 40 نفر با تولید 17 محصول رسیده بود و می‌خواستیم محلی برای فروش در پارک کوهسنگی داشته باشیم. مدیر پارک نیز برای این موضوع به ما خیلی کمک کرد.
تازه فهمیدم زندگی به چه معناست؟ اینکه آدم کنار آدم زندگی کند، یعنی چی؟ معنی همبستگی و احساس مسئولیت را درک می‌کنم و فهمیدم که مشکلات آدم‌ها به یکدیگر ربط دارد. زمانی که من بیمارستان بستری بودم، تمام همسایه‌ها برای اینکه شب مراقب من باشند، از هم پیشی می‌گرفتند و با وجود مشکلات فقر و نداری مرا تنها نگذاشتند؛ به همین دلیل من هم به این اهالی وابستگی بسیاری دارم و دلم به آن‌ها خوش است. این‌ها بخشی از گفته‌های سمانه عرفانیان است که سال‌ها زندگی‌اش را وقف سرو سامان دادن اهالی محله کرده است.
حسین غفوریان همان 15، 20سال قبل، زمانی که در اوجِ جوانی و شور و غرور، با قرض و قوله، کارگاهش را راه ‌انداخته بود و پیستونِ پیکان و پژو می‌ساخت، بعد درست وقتی که کارش جا افتاده بود و بازار فروشش گرم شده بود، از تایوان و دیگر کشورها، هزارها نمونه‌اش را تحت عنوانِ پیستون سمپاش وارد ایران ‌کردند، باید بند و بساطش را جمع می‌کرد و مثل مدیر کارخانه‌ معروفِ آن وقت‌ها، کامیون می‌خرید و با آن بارکشی می‌کرد! اما او نمی‌خواست عقبگرد کند. او امروز یک کارآفرین است و چشم امید 38 خانواده از هم‌محله‌ای‌ها و اقوام و خویشانِ خودش.
الهه قاسمی‌نژاد، متولد سال ۱۳۶۶، اهل شیروان و کارشناس رشته بیهوشی بوده و از دوره دبیرستان به همراه خواهر دوقلویش (الهام قاسمی‌نژاد) با جشنواره خوارزمی و بحث اختراعات آشنا شده است. وی از سال ۱۳۸۶ به‌طور رسمی عضو کانون مخترعان ایران است که دفتر آن در محله وکیل‌آباد واقع شده است. الهه قاسمی‌نژاد تاکنون سه اختراع ثبت‌شده دارد، مدال نقره مسابقات بین‌المللی اختراعات سال ۲۰۱۱ لهستان را از آن خود کرده و یک‌بار هم به‌عنوان جوان برتر استان خراسان رضوی برگزیده شده است.
خرداد امسال مرکز یادگیری نرجس که سال 1395راه‌اندازی شده‌بود در مدرسه شهدای نیروی انتظامی شروع به کار کرد تا در کلاس‌ها به‌جای دانش‌آموزان خردسال و نوجوان، افرادی بنشینند که از تحصیل جا مانده‌اند. کادر آموزشی نرجس از همان ابتدا به شناسایی بی‌سوادها و کم‌سوادهای محله پرداخت. اطلاعات زیادی هم به‌دست آورد؛ اینکه بیش از 800مرد و زن بی‌سواد در این محله است. کادر آموزشی از ابتدای شهریور شروع به تبلیغات کردند و بعد هم با جامعه هدفشان ارتباط گرفتند. نتیجه تلاششان ثبت‌نام بیش از 250سوادآموز خانم و 25سوادآموز مرد شد.
فاطمه مرادی می‌گوید: چیزی را می‌پزم که خودم هم می‌خورم و سعی می‌کنم از مواد فریزری استفاده نکنم. برای همین هم است که همیشه سفارش‌هایم را یک روز زودتر می‌گیرم که بتوانم مواد اولیه تازه تهیه کنم. طراحی غذا‌ها از خلاقیت‌های خودم است، ولی در ترکیب غذا‌ها زیاد نمی‌شود دست برد، چراکه مردم به طعم غذا‌ها عادت کرده‌اند و نمی‌شود تغییر خاصی ایجاد کرد. مردم غذا‌های شیک با مواد عالی را دوست دارند. البته خانم‌های کارمند بیشتر از خانم‌های خانه‌دار غذا سفارش می‌دهند.