سمانه جعفری بانوی محله عبدالمطلب میگوید: حقالناس برایم خیلی اهمیت دارد، به طوریکه هر محصولی را که تولید میکنم، ابتدا روی خودم امتحان میکنم و اگر راضی بودم و تأثیری داشت، بعد آن را در اختیار دیگران قرار میدهم؛ زیرا نمیخواهم حقی از مشتری بر گردنم باقی بماند. در بین مشتریهایم افرادی هستند که خودشان در داروخانه کار میکنند یا پرستار بیمارستان هستند. آنها از محصولاتم استقبال میکنند و از این بابت خوشحالم. طی این چند سال حتی یک شاکی هم نداشتهام و همسایهها و اقوام از من خرید میکنند.
در زمینه اشتغال خانگی بهسراغ گل و گیاه رفتم، زیرا طراوات و شادابی خاصی دارد ضمن اینکه زیباست و روح و روان آدمی را جان میبخشد. کار در زمینه گل و گیاه در خانه امکانپذیر است و برای اینکار مجوز صادر میشود حتی وامی نیز برای انجام آن اختصاص مییابد و تمام این موارد میتواند به فرد در ایجاد شغل کمک کند. مهمتر از این کاری است که زیبایی، طراوت و سرسبزی خاصی دارد و در روحیه فرد نیز تأثیرگذار است.
زنانی که همسرشان به رحمت خدا رفته و فرزندانی یتیم دارند در شهرک امام رضا(ع) دور هم جمع شدهاند. حالا بدون پرداخت هیچ هزینهای در این خانههای کوچک وقفی زیر نظر مؤسسه خیریه امام محمدباقر(ع) در امنیت و آرامش با فرزندانشان زندگی میکنند و این فقط یکی از خدمات دریافتی آنهاست. اینجا یک شهر تمام عیار است که هر چیزی فکرش را بکنید در آن پیدا میشود. فروشگاه، درمانگاه، مدرسه و حتی خانه سالمندان! البته چیزی که امروز ما را به اینجا کشانده یک کارگاه تولیدی پوشاک بچه است. طرحی که برای اشتغال بانوان ساکن شهرک اجرا شده و حالا پس از گذشت سالها حسابی رونق پیدا کرده است.
صدایش آرامش عجیبی دارد و باانرژی صحبت میکند و در همه مدت گفتوگو لبخندی دائمی بر صورتش نقش بسته است. شاید لبخند رضایتی است از موفقیتهایی که تاکنون بهدست آورده و شاید لبخندی به نشانه امیدواری به آینده هنرش. آتنا بهادری هجدهساله از آن دختران موفق دبیرستانی است که لبخندهایش از رشته تحصیلی و درآمدی که نصیب او کرده است، نشئت میگیرد.
فاطمه نورپور میگوید: در تهیه پارچه و مواد اولیه تولید ماسک نیز خیران به ما کمک کردند که بسیاری از آنها از کسبه همین محله و برخی نیز از دیگر مناطق شهری و حتی از شهرهای دیگر در این کار خیر شرکت کردند. با اینکه با شیوع ویرس کرونا کار بسیاری از اصناف از رونق افتاده است و بسیاری از آنها با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکنند، هر وقت برای کار خیر سراغ آنها میرویم، دست خالی برنمیگردیم.
اینکه آدم بتواند نان هنرش را بخورد، خیلی شیرین است. زیرا هنر دل میخواهد و کاری هم که از دل برآید، بر دل مینشیند. سیدحسین شریفی نیز سالهاست برای کارهایش از دل مایه میگذارد. او از یازدهسالگی پشت چرخ پرچمدوزی نشسته و آنقدر زحمت کشیده و خاک این کار را خورده است که حالا برای خودش نام و نشانی دارد. خیلیها به عشق اهلبیت و ائمه(ع) حتی از آن سر دنیا هم پرچم سفارش میدهند. پرچمهایی که ماههای محرم و صفر طرفدار بیشتری دارد و اگر دنبال دوخت و طراحش بگردیم، معمولا به سیدحسین و مغازه تولیدیاش در خیابان شهیدهاشمینژاد خواهیم رسید. مغازهای بزرگ که از 60سال قبل صدای چرخهایش برای تولید پرچم با نام ائمهاطهار(ع) بلند است.
شاید برایتان جالب باشد که جلبک هم برای این مهندسان ارزش خاصی دارد. رضا رضوی مدیر کانون بسیج مهندسین شهید شریفالحسینی در اینباره میگوید: با تحقیقاتی که انجام شد متوجه شدیم جلبک اسپیرولینا خواص دارویی دارد و قرص آن در کشورهای آفریقایی تولید میشود که به برطرف کردن نیاز بدن به ویتامینها کمک میکند. بنابراین از سال گذشته به تولید جلبک اسپیرولینا اقدام کردهایم. گرچه هنوز موفق به گرفتن مجوزهای لازم برای تولید قرص آن نشدهایم اما جلبک در حال تولید است.
قدسیه صمدی از پدر چیز زیادی به یاد نمیآورد و هرچه میداند بعدها از زبان مادر و خواهر بزرگترش میشنود زیرا وقتی دوساله میشود، پدرش از دنیا میرود و صمدی از زمانی که دست راست و چپ خود را میشناسد، میخواهد به همه نشان دهد دختران هم میتوانند نام پدر خود را زنده نگه دارند. او برای این هدف سالها زحمت میکشد. از همان روزهایی که با یک کندوی عسل در پشتبام خانه خود شروع به کار میکند تاکنون که علاوه بر اعضای خانواده خود، برای 100 نفر دیگر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد کرده است.
بیش از 50سال قبل زمانی که رمضان امیدی نوجوانی 10ساله بوده، پا به دنیای سخت و شیرین قنادی گذاشت. بعد از 22سال شاگردی در قنادی دقت طلاب و کسب تجربههای متفاوت دیگر، خودش قنادیاش را در محله مهرآباد راهاندازی کرد. حالا بیش از 20سال است که شیرینیفروشی آقا رمضان که آن را با هزاران امید پایهگذاری کرد، در این محله جا خوش کرده و کام مردم محله را شیرین کرده است.
نوشتن از کارگاه شیشه گری که زیبایی و سختی را با هم دارد، دشواراست. از همان سوژه هاست که دل دل می کنی از کجایش شروع کنی و چطور بنویسی که حق مطلب ادا شده باشد. آن هم از جماعتی که نانشان را از دل آتش بیرون می کشند و حرف هایشان حرف حسابی است. شیشه گری جزو مشاغل سخت است. آنها انواع و اقسام شیشه ها را تولید میکنند. تنوع کارشان زیاد است؛ از شیشه عطر گرفته تا انواع و اقسام ظروف میوه و پذیرایی.
پدرم در فریمان دامداری داشت و مشغلهاش زیاد بود. من 18 سال داشتم که پدر برایم حساب جاری افتتاح کرد و دستهچک گرفت تا کارهای بانکیاش را انجام بدهم. تجربه جدیدی بود. البته اوایل برایم سخت بود که به بانک بروم و مطالبات او را پیگیری کنم، اما وقتی به پدرم میگفتم که این کار برایم سخت است، میگفت: دخترم، شیر نر و ماده ندارد. پدر شفائی سوادی در حد مقطع ابتدایی داشت، اما آدم روشنفکری بود و بهخوبی در ذهن دخترش جا میانداخت که باید براساس توانمندیهایش کار کند و نباید از اینکه یک زن است، هراسی به دل راه دهد یا در جامعه احساس ضعف کند.
اگر به 4 یا 5 دهه قبل برگردیم، میرسیم به خانههایی که دختران (شاگرد) وردست مادرانشان(استاد) پای دار مشغول به قالیبافی، ابریشمبافی و... هستند. مادر تمام تلاشش را به کار میبندد تا فوتوفن حرفهای را که بلد است به فرزندش بیاموزد. با این کار دختر توانمندی تحویل جامعه میدهد. دخترخانم وقتی سر خانه و زندگی رفت افزون بر اینکه برای خانواده لباس، فرش و... با دستان خودش تهیه میکند میتواند از این راه منبع درآمدی هم داشته و کمکخرج خانواده باشد. خدیجه بابایی، شهروند محله سیسآباد، حدود 35سال است ابریشمبافی میکند. او این هنر را از مادرش به ارث برده است.
محمدحسین خوشدل دامدار ساکن محله دانشجو میگوید: من از محل فروش ۱۰ واحد آپارتمان، این مزرعه را راهاندازی کردم و تصمیم دارم در آینده از محل سود آن به صورت داوطلبانه و خیرخواهانه یک مدرسه یا بیمارستان برای مردم بسازم. اکنون هم کارم را با همین ۱۵۰ رأس گوسفندی که دارم ادامه میدهم، اما اگر سرمایه گذار پیدا شود به خودم میبینم که بتوانم گوشت استان را تأمین کنم. خوشدل در نظر دارد طی سالهای آینده، زمینی را در محله دانشجو خریداری و به قصابی تبدیل کند تا در آن، به طور مستقیم گوشت گوسفندان خودش را برای فروش عرضه کند.
حسین شهسوار امیری درباره پیشگوییهای یکی از همکارانش میگوید: سال ۳۵ وضع مالیام خیلی خوب شد. آن سال، هم در کار روده بودم و هم در کار پوست و چرم. مراودات شغلیام را دوباره از سر گرفتم و ضمن اینکه در تهران کار میکردم در مشهد هم کارخانه زهتابی داشتم. یک کلیمی در خیابان فردوسی تهران به نام آقای اکرم نماینده دو شرکت فیلمسازی گلدمایر و کلمبیا در ایران بود که وارد حرفه زهتابی شد و خیلی هم موفق بود. همیشه پیشبینیها و تحلیلهای اقتصادی او درست از آب درمیآمد. برای مثال میگفت: امسال چرم گران میشود و همین طور هم میشد. یک سال گفت: امسال گندم کم میشود و اتفاق افتاد.
سجاد محمودی مقدم یکی از اعضای جوان مجتمع فرهنگی و مذهبی خادمین ائمه اطهار(ع) شهرک شهید رجایی است. مجتمعی که سال ٨٩ توسط حاج آقا عزتی یکی از ریشسفیدان و معتمدان محله شکل میگیرد، روز به روز به تعداد اعضای آن اضافه میشود. این مجتمع حالا کلی کارگروه مختلف و اعضای دغدغهمند دارد که به شیوههای مختلف به مردم حاشیه شهر خدمت میرسانند. یکی از اقدامات اخیر آنها ایجاد فضای درمانی در حر ١٩ برای ارائه خدمات دارویی و درمانی رایگان به مردم حاشیه شهر است.
جواد عزیزی میگوید: از مرداد ماه سال 98 بازارچهای با عنوان بازارچه کارآفرینی و خوداشتغالی محبت راهاندازی کردهام که البته فعالیت آن از بهمن آغاز شد. این بازارچه برای ارائه محصولات و تولیدات افراد نیازمند ایجاد شده است تا از این راه بتوانند امرارمعاش کنند و برخی از مشکلات اقتصادی خود را سرو سامان دهند، حتی هستند کسانی که به ما مراجعه میکنند و براساس توانایی خود درخواست میدهند که اجناسی را برای آنها تهیه کنیم و برای فروش در اختیارشان قرار دهیم.
بنیاد نیکوکاری عماد میگوید: متأسفانه طولانی شدن بیماری کرونا، افراد زیادی را بیکار کرده است، این تأثیر بر روی خانوادههای نیازمند شدیدتر نیز بوده است. ما برای جبران برخی خسارتهای این خانوادهها، وامهای کوچکی را به این خانوادهها پرداخت میکنیم. در حوزه کارآفرینی خانگی نیز از طریق ارتباط با خانمهای هنرمند خیاط، پارچه و در مواردی دوچرخه را در اختیارشان قرار دادیم و آنها نیز لباسهای کار، فرم مدرسه و... درمنزل تولید میکنند.
اعظم پارسا از یازدهسالگی شروع به خیاطی کرد، اما او تنها به آموزش سنتی اکتفا نکرد و برای به دست آوردن تجربههای جدید، کشوربهکشور گشت. او که پوشش ایرانیاسلامی را ترویج میکند، علاوه بر اینکه آموزشگاهی به راه انداخته است تا تجربههای هنری خود را به زنان دیگر منتقل کند، در سال جاری، کارآفرین برتر کشوری نیز شناخته شده است.
چند بانو نشسته و پارچه مشترکی را دست گرفته اند. یک دستشان پارچه است و یک دست سوزن. چشمانشان رد کوک ها را دنبال کرده و روشن نیست کدام عالم را سیر می کنند. از کارگاه ساخت پوش سنگ مدفن امام رضا(ع) حرف می زنم. جایی که آدم ها پایشان روی زمین است و روحشان در آفاقِ رضوی سیر می کند. به سراغ هرکدامشان که بروی سیر و سلوکِ خودشان را با حضرت دارند، قصه، مرام، کلام و مسیر خودشان. اکنون آن ها در این نقطه طلایی زندگی کنار هم هستند و ترس دارند این تجربه شیرین زود به پایان برسد.
من همیشه برای خودم هدف و بازه زمانی رسیدن به آن هدف را تعریف میکنم. وقتی به هر هدفی میرسم متوقف نمیشوم و دنبال هدفهای بعدی و بعدی میگردم. یکی از دلایل اینکه مجموعهام اینقدر توسعه یافت همین بود که من با رسیدن به یک هدف، راضی نمیشدم و به فکر اجرایی کردن ایدههای بعدی میافتادم.