کارآفرینی - صفحه 15

در 18سالگی با روی دیگری از زندگی‌اش روبه‌رو می‌شود و همین اتفاق زمینه‌ساز همه موفقیت‌های محسن غلامی می‌شود. حادثه‌ای که باعث شده او به مسیر متفاوتی قدم بگذارد و به قول خودش با دنیای جدیدی آشنا شود. طوری که از او راکب موتور کراس و راننده خودرو می‌سازد و در حال حاضر مدیر فروش مجموعه اکوتک (مرکز اشتغال و کارآفرینی معلولان) است و طراحی قسمتی از محصولات را هم بر عهده دارد.
ماجرای این کارآفرینی از یک پیشنهاد ساده آغاز شده است. خانم زهرا موسوی، مدیر هنرستان، وقتی متوجه وضعیت اقتصادی خانواده برخی دانش‌آموزانش می‌شود، برای برگزاری یک جشنواره در فضای مدرسه برنامه‌ریزی می‌کند. سیما درباره آن روز این‌گونه توضیح می‌دهد: عنوان مراسم «جشنواره‌ غذا» بود. با راهنمایی خانم مدیر و دبیر کارآفرینی‌‌مان قرار شد من هم در آن شرکت کنم
قصه قالی، با آن رج‌ها و کوک‌های پرشمارش حکایت «هزارویک‌شب» است و از زوایای گوناگون می‌توان به آن پرداخت. شب اول این قصه، ماجرای برپا کردن «دارها» است و در ادامه نوبت به «چله‌کشی» می‌رسد. سر آخر باید آمیزه‌ای از انتظار و صبر ساخت تا کار پیش رود و آنگاه که قیچی می‌اندازند و ریشه‌ها را از دار می‌برند حیاتِ نوی قالی آغاز می‌شود. فاطمه حاج جمهوری یکی از هنرمندان منطقه 3 است که تا کنون به صورت جهادی هنرش را به دیگران انتقال داده است.
می خندد؛ به حرفی که پیش از این به او گفته ام. «باید یک سریال پایتخت هم برای شما بسازند.» دردسرهای انتقال ضریح چوبی ای که حسن نوری و همکارانش در مشهد ساخته اند و به سرپل ذهاب منتقل شده است تا همراه با مصلا و مقبره در سالروز زلزله کرمانشاه رونمایی شود، ماجرای فصل دوم سریال پایتخت را در ذهنمان زنده می کند. این ضریح چوبی خوش نما، قصه ای دارد که می تواند جان مایه یک داستان یا مستند باشد. با این قصه همراه می شویم.
کارگاه باشگاه غدیر با همت معلولان راه اندازی شده است این کارگاه 2 بخش دارد. بخش خیاطی و بخش انگشترسازی و جواهرتراشی. کارگاه انگشترسازی یک اتاق 12متری است که 4میز مخصوص انگشترسازی را دور آن چیده‌اند. همه نیروها مهاجر و قطع نخاعی هستند و با بودجه کمی که دارند در کارگاه کار و خرج خودشان و خانواده‌شان را تأمین می‌کنند. صفدر هاشمی یکی از هنرمندان این کارگاه است. او سال 1352در شلگر افغانستان در نزدیکی مزار به دنیا آمده است. او تا سال 91 در تهران آشپزی می‌کرد اما به دلیل حادثه‌ای که در آشپزخانه برایش اتفاق افتاد قطع نخاع شد و پس از آن راهی مشهد شد و امروز سر از کارگاه انگشترسازی درآورده است.
این یک مسجد معمولی نیست. منظورم از معمولی یعنی همان مسجدهایی که صبح، ظهر و شب نماز جماعتی در آن می‌خوانند، فوق فوقش کلاس قرآنی در آن برگزار می‌کنند و تمام. این را از صحبت‌های امام جماعت جوان و پرانرژی مسجد طفلان مسلم، محمدصادق دارائی در محله شهید معقول می‌فهمم. او معتقد است که فعالیت مسجد باید در راستای رفع نیاز محله باشد. مسجد طفلان مسلم هم چند زیرمجموعه دارد که کنار هم زیر لوای مسجد فعالیت می‌کنند. هیئت هفتگی، فعالیت فرهنگی و مذهبی، پایگاه بسیج، مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده، دارالقرآن ولایت و... این مسجد از سال 1397 تبدیل شده به مکانی برای انعقاد فعالیت‌های خوب.
تا به حال گفته‌ام و باز هم می‌گویم درِ این آموزشگاه به روی زنان و دخترانی که از لحاظ مالی وسعشان پایین باشد، باز است و به آن‌ها به شرط اشتغال، رایگان آموزش می‌دهم. اکنون شاگردانی دارم که از مسیرهای دوری مانند سیدی یا شهرک شهید رجایی چند اتوبوس عوض می‌کنند تا به آموزشگاه برسند، اما به این هنر علاقه‌مند هستند و سختی آن را می‌پذیرند. ضمن اینکه نیاز مالی‌شان تأمین می‌شود. خوشبختانه تا به حال به این واسطه برای 50 نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد شده است.
زمانی که ایده راه‌اندازی کار عروسک‌سازی به ذهنش می‌رسد، هیچ سرمایه‌ای در بساط ندارد که بتواند مواد اولیه را تهیه کند، اما باز هم نمی‌گذارد ناهمواری ریل، او را از مسیر منحرف کند. یک میلیون تومان از دوستش قرض می‌کند و با همان مبلغ، جوراب، چشم، پارچه و هر چیزی برای ساخت یک عروسک لازم است تهیه می‌کند. «خیلی‌ها می‌گویند با دست خالی نمی‌شود کاری را شروع کرد، اما من این کار را انجام دادم. مبلغی را که از دوستم قرض کرده بودم در اقساط پنجاه‌هزارتومانی به او برگرداندم.»
سمانه جعفری بانوی محله عبدالمطلب می‌گوید: حق‌الناس برایم خیلی اهمیت دارد، به طوری‌که هر محصولی را که تولید می‌کنم، ابتدا روی خودم امتحان می‌کنم و اگر راضی بودم و تأثیری داشت، بعد آن را در اختیار دیگران قرار می‌دهم؛ زیرا نمی‌خواهم حقی از مشتری بر گردنم باقی بماند. در بین مشتری‌هایم افرادی هستند که خودشان در داروخانه کار می‌کنند یا پرستار بیمارستان هستند. آن‌ها از محصولاتم استقبال می‌کنند و از این بابت خوشحالم. طی این چند سال حتی یک شاکی هم نداشته‌ام و همسایه‌ها و اقوام از من خرید می‌کنند.
در زمینه اشتغال خانگی به‌سراغ گل و گیاه رفتم، زیرا طراوات و شادابی خاصی دارد ضمن اینکه زیباست و روح و روان آدمی را جان می‌بخشد. کار در زمینه گل و گیاه در خانه امکان‌پذیر است و برای این‌کار مجوز صادر می‌شود حتی وامی نیز برای انجام آن اختصاص می‌یابد و تمام این موارد می‌تواند به فرد در ایجاد شغل کمک کند. مهم‌تر از این کاری است که زیبایی، طراوت و سرسبزی خاصی دارد و در روحیه فرد نیز تأثیرگذار است.
زنانی که همسرشان به رحمت خدا رفته و فرزندانی یتیم دارند در شهرک امام رضا(ع) دور هم جمع شده‌اند. حالا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای در این خانه‌های کوچک وقفی زیر نظر مؤسسه خیریه امام محمدباقر(ع) در امنیت و آرامش با فرزندانشان زندگی می‌کنند و این فقط یکی از خدمات دریافتی آن‌هاست. اینجا یک شهر تمام عیار است که هر چیزی فکرش را بکنید در آن پیدا می‌شود. فروشگاه، درمانگاه، مدرسه و حتی خانه سالمندان! البته چیزی که امروز ما را به اینجا کشانده یک کارگاه تولیدی پوشاک بچه است. طرحی که برای اشتغال بانوان ساکن شهرک اجرا شده و حالا پس از گذشت سال‌ها حسابی رونق پیدا کرده است.
صدایش آرامش عجیبی دارد و باانرژی صحبت می‌کند و در همه مدت گفت‌وگو لبخندی دائمی بر صورتش نقش بسته است. شاید لبخند رضایتی است از موفقیت‌هایی که تاکنون به‌دست آورده و شاید لبخندی به نشانه امیدواری به آینده هنرش. آتنا بهادری هجده‌ساله از آن دختران موفق دبیرستانی است که لبخندهایش از رشته تحصیلی‌ و درآمدی که نصیب او کرده است، نشئت می‌گیرد.
فاطمه نورپور می‌گوید: در تهیه پارچه‌ و مواد اولیه تولید ماسک نیز خیران به ما کمک کردند که بسیاری از آن‌ها از کسبه همین محله و برخی نیز از دیگر مناطق شهری و حتی از شهرهای دیگر در این کار خیر شرکت کردند. با اینکه با شیوع ویرس کرونا کار بسیاری از اصناف از رونق افتاده است و بسیاری از آن‌ها با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، هر وقت برای کار خیر سراغ آن‌ها می‌رویم، دست خالی برنمی‌گردیم.
اینکه آدم بتواند نان هنرش را بخورد، خیلی شیرین است. زیرا هنر دل می‌خواهد و کاری هم که از دل برآید، بر دل می‌نشیند. سیدحسین شریفی نیز سال‌هاست برای کارهایش از دل مایه می‌گذارد. او از یازده‌سالگی پشت چرخ پرچم‌دوزی نشسته و آن‌قدر زحمت کشیده و خاک این کار را خورده است که حالا برای خودش نام و نشانی دارد. خیلی‌ها به عشق اهل‌بیت و ائمه(ع) حتی از آن سر دنیا هم پرچم سفارش می‌دهند. پرچم‌هایی که ماه‌های محرم و صفر طرف‌دار بیشتری دارد و اگر دنبال دوخت و طراحش بگردیم، معمولا به سیدحسین و مغازه تولیدی‌اش در خیابان شهیدهاشمی‌نژاد خواهیم رسید. مغازه‌ای بزرگ که از 60سال قبل صدای چرخ‌هایش برای تولید پرچم با نام ائمه‌اطهار(ع) بلند است.
شاید برایتان جالب باشد که جلبک هم برای این مهندسان ارزش خاصی دارد. رضا رضوی مدیر کانون بسیج مهندسین شهید شریف‌الحسینی در این‌باره می‌گوید: با تحقیقاتی که انجام شد متوجه شدیم جلبک اسپیرولینا خواص دارویی دارد و قرص آن در کشورهای آفریقایی تولید می‌شود که به برطرف کردن نیاز بدن به ویتامین‌ها کمک می‌کند. بنابراین از سال گذشته به تولید جلبک اسپیرولینا اقدام کرده‌ایم. گرچه هنوز موفق به گرفتن مجوز‌های لازم برای تولید قرص آن نشده‌ایم اما جلبک در حال تولید است.
قدسیه صمدی از پدر چیز زیادی به یاد نمی‌آورد و هرچه می‌داند بعدها از زبان مادر و خواهر بزرگ‌ترش می‌شنود زیرا وقتی دوساله می‌شود، پدرش از دنیا می‌رود و صمدی از زمانی که دست راست و چپ خود را می‌شناسد، می‌خواهد به همه نشان دهد دختران هم می‌توانند نام پدر خود را زنده نگه دارند. او برای این هدف سال‌ها زحمت می‌کشد. از همان روزهایی که با یک کندوی عسل در پشت‌بام خانه خود شروع به کار می‌کند تاکنون که علاوه بر اعضای خانواده خود، برای 100 نفر دیگر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد کرده است.
بیش از 50سال قبل زمانی که رمضان امیدی نوجوانی 10ساله بوده، پا به دنیای سخت و شیرین قنادی گذاشت. بعد از 22سال شاگردی در قنادی دقت طلاب و کسب تجربه‌های متفاوت دیگر، خودش قنادی‌اش را در محله مهرآباد راه‌اندازی کرد. حالا بیش از 20سال است که شیرینی‌فروشی آقا رمضان که آن را با هزاران امید پایه‌گذاری کرد، در این محله جا خوش کرده و کام مردم محله را شیرین کرده است.
نوشتن از کارگاه شیشه گری که زیبایی و سختی را با هم دارد، دشواراست. از همان  سوژه هاست که دل دل می کنی از کجایش شروع کنی و چطور بنویسی که حق مطلب ادا شده باشد. آن هم از جماعتی که نانشان را از دل آتش بیرون می کشند و حرف هایشان حرف حسابی است. شیشه گری جزو مشاغل سخت است. آن‌ها انواع و اقسام شیشه ها را تولید می‌کنند. تنوع کارشان زیاد است؛ از شیشه عطر گرفته تا انواع و اقسام ظروف میوه و پذیرایی.
پدرم در فریمان دامداری داشت و مشغله‌اش زیاد بود. من 18 سال داشتم که پدر برایم حساب جاری افتتاح کرد و دسته‌چک گرفت تا کارهای بانکی‌اش را انجام بدهم. تجربه جدیدی بود. البته اوایل برایم سخت بود که به بانک بروم و مطالبات او را پیگیری کنم، اما وقتی به پدرم می‌گفتم که این کار برایم سخت است، می‌گفت: دخترم، شیر نر و ماده ندارد. پدر شفائی سوادی در حد مقطع ابتدایی داشت، اما آدم روشن‌فکری بود و به‌خوبی در ذهن دخترش جا می‌انداخت که باید براساس توانمندی‌هایش کار کند و نباید از اینکه یک زن است، هراسی به دل راه دهد یا در جامعه احساس ضعف کند.
اگر به 4 یا 5 دهه قبل برگردیم، می‌رسیم به خانه‌هایی که دختران (شاگرد) وردست مادرانشان(استاد) پای دار مشغول به قالی‌بافی، ابریشم‌بافی و... هستند. مادر تمام تلاشش را به کار می‌بندد تا فوت‌وفن حرفه‌ای را که بلد است به فرزندش بیاموزد. با این کار دختر توانمندی تحویل جامعه می‌دهد. دخترخانم وقتی سر خانه و زندگی رفت افزون بر اینکه برای خانواده لباس، فرش و... با دستان خودش تهیه می‌کند می‌تواند از این راه منبع درآمدی هم داشته و کمک‌خرج خانواده باشد. خدیجه بابایی، شهروند محله سیس‌آباد، حدود 35سال است ابریشم‌بافی می‌کند. او این هنر را از مادرش به ارث برده است.