هادی اکبری بیست سالی میشود که کارتونیست است و کاریکاتورهای در نمایشگاههای مختلفی به نمایش درآمده است، البته حرفه اصلی او تولید نقشههای گردشگری است و از این راه امرار معاش میکند.
سیدرضا صفوی میگوید: من پانزدهسال مدرس دو رشته خوشنویسی و تذهیب بودهام، اما برای سه سال، قلم از من فرمان نمیبرد؛ گویی اصلا خطاط نبودم! هیچکس نمیدانست مشکل کجاست.
محمدعلی چوهدری، کوچکترین تصویرساز جهان اسلام، ساکن محله گلدیس است. او با این سن و سال در چندین نمایشگاه گروهی نقاشی شرکت کرده است. پدر محمدعلی از شیعیان پاکستانی است و مادرش مشهدی.
نمایشگاه «از عرفات تا فرات» در کوچه پشت بازار بزرگ ملل تداعیکننده بینالحرمین کربلاست. در اینجا آثار هنرمندان مهاجر افغانستانی با موضوع عزاداری به نمایش گذاشته شده است.
آیلر دارابی هنرمندی است که توانسته با حمایت خانوادهاش بر معلولیتهای حرکتی خودش پیروز شود و تحسین بسیاری را برانگیزد. او در هنر نقاشی پیشرفت زیادی داشته و تاکنون چند نمایشگاه گروهی و انفرادی نقاشی برپا کرده است.
درسخواندن برای دانشآموزان رشته سراجی تفریحی شیرین است و باعث شده هنوز دانشگاهنرفته، با تکیه بر خلاقیتشان درآمد کسب کنند.
یک اتاق کوچک از خانه گرمشان، میهمان رنگ و طرح و نقش است؛ پدر، یکی از بینقصترین قالبهای سیلیکونی بازار را میسازد، مادر با ظرافتی خاص مواد را در قالب میریزد. امیرعلی هم در فضای مجازی طرحهای مدرن را ارائه میکند.
«عدن»، بهشتی که از آن رانده شدی، بیخانمان شدی، مهاجر شدی؛ عنوان نمایشگاه است. رویدادی هنری که بخشی از مهاجرت و پناهندگی را با درددلهایش و سختیهای دلکندن به تصویر میکشد.
پشت یکی از میزهای بازارچه چهارراه مخابرات قاسمآباد زنی ایستاده است که قصهای شنیدنی دارد.
اواخر دهه70 زمانی که اعضای جهادسازندگی خانههایشان را در محدوده جاهدشهر ساخته بودند، شرکت سرمایهگذاری خانهسازی ایران، شروع به ساخت مجتمع قائم(عج) در انتهای جاهدشهر میکند. این شرکت، مجتمع را در نمایشگاه بینالمللی مشهد به بازدیدکنندگان معرفی میکند و کسانی که خواستار خرید خانه هستند با پرداخت نقدی بخشی از مبلغ، خانهدار میشوند.
یکسال مانده به کنکور، سریال «در پناه تو» از تلویزیون پخش میشد. دانشجویان این سریال که در دانشگاه هنر درس میخواندند من را عجیب جذب کرده بودند. رفتوآمد اینها در دانشگاه، درسهایشان، مراوداتشان با یکدیگر و استادان، فوقالعاده برایم جذاب بود. هر بار که این سریال را میدیدم فقط یک رؤیا در ذهنم ایجاد میشد، آن هم این بود که بتوانم یکی از اینها باشم.
اولین چیزی که در بین تابلوهای نقاشی خودنمایی میکند، چهره ارتشیهایی است که با اولین نگاه ما را یاد تمبرهای قدیمی میاندازند. نام بیشتر آنها زیر تابلوها نوشته شده است. تابلوهایی که توسط شهیدسیدمحمود امیدخدا در دهههای 30 و 40 کشیده شدهاند.
آنطور که میگویند شهید امیدخدا ذوق هنری خوبی داشته و در ایام فراغتش چهره دوستان و همرزمانش را میکشیده است.
اولین بار بود استاد بابک بابازاده من را می دید اما یک صندلی برای نشستن من گذاشت و بیش از دو ساعت درباره کارش، رنگ ها و... به من توضیح داد. برایم جالب بود که این همه وقت صرف من می کند. به خودش هم گفتم. حرفی زد که تکانم داد. او گفت: اگر استعداد داشته باشی و من این مطالب را به تو نگویم، بیست سال بعد به جای اکنون من خواهی رسید اما اگر امروز به تو بگویم و یاد بگیری، می توانی تا چند سال دیگر من را پشت سر بگذاری. به این ترتیب، نقاشی ایران پیشرفت خواهد کرد. ملاقات و دیدار عجیب و اثرگذاری بود. این روایت مهدی امینی از مراحل پیشرفتش است.
در قفسه های داروخانه دکتر جلالیان فرد هم جعبه های ریز و درشت داروست و هم عروسک های یک دختر هنرمند، هم لوازم لوکس بهداشتی و هم قیچکی که پس از سال ها نوازندگی، حالا دارد دوران بازنشستگی اش را می گذراند، کنار هرکاره و سماور قدیمی و مجموعه ای از شیشه ها. در فضای بیرونی داروخانه، چندین نمایشگاه هم برگزار شده است. داروخانه دکتر جلالیان فرد هم «خانه» است و هم «دارو نگارخانه»، و همین ها باعث شده تا اینجا احتمالا متفاوت ترین داروخانه مشهد باشد.
سیدفرداد حسینی خیلی زود و بعد از برگزاری نمایشگاه نقاشی داخلی در نهسالگی با حضور در مسابقه بینالمللی بوم جهانی نقاشی، لوح سپاس این مسابقات را دریافت میکند. حالا در یازدهسالگی با استعداد و تلاشی که در زمینه نقاشی دارد راه برای حضورش در مسابقات جهانی نقاشی فراهم شده است. میگوید: مادرم در خانه نقاشی میکشید. من هم از همان بچگی به نقاشی و مجسمهسازی خیلی علاقه داشتم. یادم هست زمانی که مادرم درحال نقاشی روی بوم بود مقداری لوازم کاردستی و خمیر بازی دراختیارم میگذاشت تا من نیز مشغول بازی شوم و مزاحم کار او نشوم. سه یا چهار سال بیشتر نداشتم با این وسایل خودم را مشغول میکردم. با خمیر مجسمه میساختم.
دکتر مهسان اخوان مهدوی سال1400 در حالیکه مدرک دکترای روانشناسی بالینی را گرفته بود، کانون «یاریگران زندگی» را در محله تربیت تأسیس کرد.
او طی یکسال گذشته با همراهی دوستانش با تهیه 580جلد کتاب، کافه کتاب رایگان دایر کردهاند، به درمان بیماران دارای اختلالات جنسی و کارآفرینی برای آنها پرداختهاند. به شهرک صنعتی رفته و به کارگران و کارفرمایان خدمات مشاورهای رایگان دادهاند و اکنون هم چند ماهی است که با زندان مرکزی مشهد ارتباط گرفتهاند و کتابهایشان را برای مطالعه به دست زندانیان میرسانند.
همانند بسیاری از خیابانهای قدیمی مشهد این کوچه نیز مزارع و باغ بوده و با ساختوسازهایی که شکل میگیرد معنای خیابان پیدا میکند. خیابان امام خمینی50 در بین مردم به کوچه پست معروف است و دلیل این موضوع قرار گرفتن ادارهکل پست خراسان رضوی در این معبر است. به گفته قدیمیها در گذشته به کوچه پست و تلگراف شناخته میشده است، کوچههای فرعی تا چندی قبل به نام شهید محمود تولائی بود اما از ابتدای امسال کوچهها نیز به نام پست تغییر یافته است.
صدیقه پاشنهطلا از بیستویکسالگی دستبهکار شدهاست. او که قبل از ازدواج هم اهل خلق آثار هنری بوده است، بعد از ازدواج، به دلیل مخالفت همسرش با کار بیرون از خانه، دست به کاری خانگی میزند. «قبل از ازدواج اهل کارهای هنری بودم و به مناسبت تولد دوستانم، برای آنها چیزهایی با خاک رس درست میکردم. همزمان کار بیرون هم داشتم و در آتشنشانی کار دفتری انجام میدادم. ازدواج که کردم، همسرم گفت با کار بیرون مخالف است و دوست ندارد بیرون از خانه کار کنم. من هم قبول کردم. در خانه کارهای هنری انجام میدادم.»
هرجا ردپایی از هنر باشد این بانوی هنردوست ساکن محله رضاشهر خودش را می رساند. روی دیوارهای شهر هم نقاشی های او دیده میشود. چند سالی است مجوز چاپ کتاب های هنری اش را هم گرفته تا از هر روشی برای کمک به شاگردانش استفاده کند. برای یادگرفتن هنر حتی سختی غربت را هم به جان خریده و چند سالی را در اصفهان زندگی کرده است.
هدی اخلاقی، هنرمند و گرافیست جوانی است که در محله احمدآباد سکونت دارد. او که کارش با تار و پود است، به کودکان حاشیه شهر نیز هنر میآموزد تا به قول خودش دنیای آنها را رنگی کند.