مهیا رهنما، نوجوان محله سیسآباد که در مسابقات بینالمللی جام هشتمین خورشید، دوم شد، دوست دارد سکوهای قهرمانی را از آن خود کند.
محله
سیس آباد
در لغتنامه دهخدا «سیس» بهمعنای اسب جلد و تندوتیز معنا شده است و شاید بتوان با این معنا پیشینه نام این مزرعه تاریخی را به وجود اسبهای تندوتیزش نسبت داد. اما اگر از اهالی محله سیسآباد درباره وجه تسمیه محل زندگیشان بپرسید، بیشترشان به ماجرای باسوادبودن سی نفر از اهالی محلهشان در روزگار گذشته اشاره میکنند که مردم آن را به نام «سیسواد» میشناختند.
کشت گیاهان غیرخوراکی مثل جارو و درختان، بهجای محصولات کشاورزی آلوده به فاضلاب از اصلیترین گزینههای پیشرو در نجات کشفرود است.
بیشتر اهالی رسالت۹۷ هنوز این معبر را به نام «کوچه منبع آب» میشناسند. در گذشته نه خیلی دور، دو منبع، آب شرب این محدوده را تأمین میکرد.
در سیسآباد که مردم آن را به نام «سیسواد» میشناختند، سه مکتبخانه وجود داشت که به کودکان آموزش میداد.
گروهی از دانشجویان دانشگاه فردوسی و امام رضا (ع) درقالب طرحی جهادی برای بچههای حاشیۀ شهر در محلۀ سیسآباد کلاسهای اوقات فراغت برگزار کردند.
جوانان گروههای جهادی خوزستان از آن گوشۀ کشور به مشهد آمدهاند تا هم زیارت کنند و هم کار جهادی برای رفع محرومیت از چهرۀ محلههایی چون سیسآباد.
سبدهای ارغوانی در شهر هم کارایی خاص خودش را داشت و بیشتر وسیلهای کمک دست آشپزها بود.
به محض وارد شدن به خیابان رسالت ۹۱ که بخش اصلی محله سیسآباد است، اولین چیزی که نظر هر شهروند را به خود جلب میکند دیوارهای رنگی است که نقاشی چند گلدان روی آن کشیده شده است.
حسن کیخا که از همان کودکی در زمینهای کشاورزی بزرگ شده است به جای هر شغلی و به جای هر خدمتی کار و تلاش در زمینهای پدری را برگزیده و بیل به دست گرفتن و همنشینی با خاک و آب و آفتاب را به هر چیزی در دنیا ترجیح میدهد.
راسته مسگرها در رسالت یا همان «جاده سیمان»، چندسالی است که دوباره رونقی گرفته و شلوغ شده است.
تا چند سال قبل، استفاده از مس خیلی کم شده بود. تنها چیزی که مسگرها میساختند، دیگهای شله بود. بعد دیگهای گلابگیری هم اضافه شد.
محمدحسین زارعزاده از زمان کوچههای خاکی و خالی سیسآباد تا خیابانهایی که امروز آسفالت به تن کردهاند، خاطره دارد.
حاج حسین زارع پهلوان معروف محله سیسآباد و رسالت است که بسیاری از هم محلهایهایش برای گرهگشایی از مشکلات ریز و درشتشان در خانه او را میزنند.
در حالی که برخی از شرایط سخت اقتصادی گلهمندند و کاسه چهکنم به دست گرفتهاند، خیلیها نان هنر خود را میخورند. خواهرانی که در محله سیسآباد کارگاه تولید عروسک بافی راه انداختهاند و روزبهروز دامنه فعالیتشان گسترش مییابد از این دستهاند. حضور در نمایشگاه ملی محصولات بانوان کارآفرین کشور (شهربانو) که اردیبهشت در مشهد برگزار شد، بهانه آشنایی ما با خواهران کارآفرین شد.
نمیدانیم از تأثیر قرآن بر زندگی اوست یا ذاتا دختری آرام و صبور است. زهرا مخیر دوازدهساله، ساکن محله سیسآباد و حافظ کل قرآن است. قدمگذاشتن او در این مسیر پرافتخار به پشتیبانی مادرش، فاطمه رضایی، برمیگردد. فاطمهخانم که همیشه آرزو داشته است دخترش حافظ قرآن بشود، هنوز باور نمیکند این توفیق نصیب زهرا شده است.
تیم دختران خورشید از 31دختر ورزشکار تشکیل شده است که بیشترشان ساکن محلات حاشیه شهر مشهد هستند. دختران این تیم که اغلب قهرمانان رشتههای مختلف ورزشی هستند، پس از حدود نوزده ماه تمرین سخت، با شعار «بمب انرژی» در قاب تلویزیون و عصر جدید ظاهر شدند. دختران مشهدی که از نتیجه نوزده ماه تمرین سخت، راضی به نظر میرسیدند، با اعتمادبهنفس و انگیزه دوچندان به مشهد بازگشتند تا بازهم با تمرین در سالن ورزشی شهیدباهنر محله وحید، برای مرحله بعد این برنامه آماده شوند.
مردم روستای سیسواد یا سیسآباد سرگرمی و رسوم خاص خود را در مناسبتهای مختلف داشتند. کشاورزان و دامداران پس از یک روز سخت کاری در خانه یکی از اهالی که سواد خواندن داشت، جمع میشدند و در کنار هم شب خوشی را میگذراندند. جالبی همنشینیها به این بود که میزبانان با خواندن کتاب از میهمانان پذیرایی میکردند. در بسیاری از شبها اهالی روستا پس از یک روز سخت کاری در خانه یکی از اهالی که خواندن میدانست، جمع میشدند و فرد میزبان تا نیمهشب برای میهمانان کتاب میخواند.
از وقتی تلویزیون اعلام کرد که مصطفی ماریان در مسابقات پاراآسیایی بحرین مقام اول را از آن خود کرده و صاحب مدال طلا شده است، بیشتر از دو ماه میگذرد. خیلیها بهواسطه همین خبر او را شناختند، اما کسانی که از قبل در مسیر زندگی او بودند، میدانستند او اعجوبه پرتاپ دیسک است؛ ورزشکار همیشه خندانی که در هرحالی دوست دارد هرچه خودش میداند و یاد دارد، به دیگران هم یاد بدهد. دو ماه از آن ماجرای شیرین و خاطرهانگیز قهرمان هفدهساله میگذرد. مصطفی شلوار و جوراب پایش است و طوری راه میرود و کارهایش را انجام میدهد انگار نه انگار پاهایش از زانو نیست. محکم و باصلابت حرف میزند، امیدوار و مطمئن.
جاده سیمان هنوز خاکی بود و حالت روستایی و کشاورزی داشت، اما حاجی و آن چندنفر تصمیمشان را گرفته بودند؛ اینکه هرطور شده است، کارگاه سماورسازی راه بیفتد: یک سمت روستای دهرود بود و سمت مقابل آن تا چشم کار میکرد، زمین کشاورزی و باغ. مرغداری بزرگی هم اول جاده بود که الان جای آن را درمانگاه قمربنیهاشم(ع) گرفته است. کار ما احتیاج به برق دارد. به همین دلیل اول رفتیم شرکت برق. گفتند برق روستا به کدخدای ده فروخته شده است. موافقت کدخدا را گرفتیم و کارمان را در زمینی به مساحت 750متر شروع کردیم و کمکم به اینجا رسید.
خیابان رسالت91 بهواسطه اینکه به خیابان طبرسیشمالی منتهی میشود، یکی از معابر پرتردد است. این خیابان جزو محله سیسآباد است. بنا به گفته قدیمیها، نام اصلی این محدوده «سیسواد» بوده است، آنهم بهدلیل اینکه 30نفر از بزرگان روستا سواد قرآنی و مکتبی داشتهاند، اما با گذشت زمان، سیسواد به «سیسآباد» تغییرنام یافته و حدود یک دهه است که روستای سیسآباد به محدوده شهری منطقه3 پیوسته است.