آرامگاه فردوسی - صفحه 4

کیانا طاهری از کودکی صدای رسایی داشته است. معاون پرورشی دبستان ناظرزاده این ویژگی او را کشف می‌کند و از کیانا می‌خواهد در مسابقات نقالی‌ جشنواره شاهنامه جابربن‌حیان شرکت کند. دو سال پیاپی در کلاس پنجم و ششم ابتدایی مقام نخست نقالی را در این جشنواره به دست می‌آورد بدون اینکه آموزشی دیده باشد. این موضوع علاقه او را به این حوزه بیشتر می‌کند. کیانا که تبحر خاصی در نقالی دارد، ابتدای صحبت با ما، اشعار فردوسی را باصلابت می‌خواند.
الهه همایون‌مهر یک معلم نگران است و به جای نشستن به مبارزه برخاسته است و سعی دارد تا می‌تواند سهم خودش را به این ادبیات ریشه‌دار ادا کند. او کلیات سعدی و دیوان حافظ و مثنوی مولوی را به میان کلاسش آورده و فردوسی خوانی را باب کرده است. هم نقالی می‌کند و هم آن را به شاگردانش می‌آموزد. معراج شهری، دانش‌آموز با استعداد این معلم جوان است که حالا نقالی‌اش در استان برو و بیایی دارد.
مبدا حرکت، دریاچه «چشمه‌سبز» در گلمکان است. دریاچه‌ای که در رشته‌کوه‌های بینالود قرار دارد و محلی‌ها به آن «چشمه‌سوز» هم می‌گویند. 14سالی می‌شود که ورزشکارانی از سراسر کشور در روز بزرگداشت فردوسی در این مکان گرد هم می‌آیند، آن‌ها مقداری از آب چشمه را که مظهر تقدس و پاکی است برمی‌دارند و تا آرامگاه فردوسی می‌دوند و مقبره حکیم سخن را با این آب زلال شست‌وشو می‌دهند. در نقطه آغاز این برنامه که با نقالی و شاهنامه‌خوانی آغاز می‌شود، ورزشکارانی از همه اقوام حضور یافته‌اند، از کرد، کرمانج و گیلکی تا آذری، لر، بلوچ و خراسانی آمده‌اند تا ارادت خود را به بزرگ‌ترین حماسه‌سرای دوران ابراز کنند.
نبرد رستم و سهراب تأثیر عجیبی بر محمدمهدی ناصری گذاشت به طوری که در آغاز هر سال تحصیلی، کتاب فارسی خود را برای پیدا کردن شعرهای حکیم سخن ورق می‌زد. بعدها نیز علاقه به فردوسی باعث شد او دل‌داده ادبیات بشود و به سرودن شعر روی بیاورد، اشعاری که تعدادی از آن‌ها را در قالب کتاب‌های «یک غزل میهمان من باش» و «و عشق فرصتی میان ماندن و نماندن است» منتشر کرده است و پنج کتاب آماده چاپ دارد.
گرچه در خیلی از روایت‌ها کشف‌رود منبع حیات و همچنین تفرجگاه مردم بوده است و خیلی‌ها در آنجا به شکار مشغول بوده‌اند، اما اهمیت کشف‌رود بر وزن «نمک‌سود» به دلیل برخی اشعار حماسی فردوسی است که در آن، از این رود اسطوره‌ای نام برده‌شده است. هنوز هم برخی از مردم به استناد برخی از منابع، علت نام‌گذاری کشف (لاک‌پشت) را لاک‌پشت‌هایی می‌دانند که در این رودخانه و حوالی آن می‌زیسته‌اند. متولیان سامان‌دهی «کشف‌رود» اگر به این موضوع بیشتر توجه کنند که بلندای عمر این رود به روایت‌های اساطیری شاهنامه پهلو می‌زند و مایه حیات شهرتوس بوده است و هست، لحظه‌ای از حیات دادن به آن غافل نمی‌شدند. هرچند وعده‌وعید‌ها دراین‌باره کم نبوده است.
مجسمه‌ شخصیت‌های شاهنامه از المان‌های زیبایی‌بخش محدوده منفصل توس است. البته چشم‌نوازی مجسمه‌های داستان‌های شاهنامه جایی قبل‌تر از جلوخان آرامگاه یعنی در ورودی بولوار شاهنامه آغاز می‌شود. در ابتدای این بولوار مجسمه زیبای «رستم و رخش» به هنرمندی فردین اسفندیاری نصب شده است و در میدان هفت‌خان هم می‌توان مجسمه زیبای نبرد «رستم و اژدها» را که ساخته مسعود صدرانی‌نیاست دید.
از نخستین مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در 25 اردیبهشت 77 ، 24سال‌ می‌گذرد. از آن سال تاکنون، هر سال بزرگداشت و یادبودی بر مزار حکیم فرزانه توس برگزار می‌شود. اجرای نمایش «افسانه ماردوش» در محوطه باغ آرامگاه فردوسی در مراسم بزرگداشت امسال شکوه این جشن را بیشتر خواهد کرد. «افسانه ماردوش» نمایشی فاخر به نویسندگی منوچهر اکبرلو و کارگردانی محمد جهانپاست که در آن حکیم توس روایت نیک و بد ناپایدار بشر را در سرگذشت عبرت‌آموز جمشید و ضحاک در قالب داستانی پرکشش به‌زیبایی به ‌تصویر کشیده‌ است.
محمدجواد خاکی‌نژاد فقط 15 سال دارد اما با اجرای حرکات نمایشی که در بیان اشعار حماسی روی صحنه اجرا می‌کند، بیننده را محو می‌کند. تا به امروز کسی در این راه حمایتش نکرده و در خانواده‌اش کسی غیر از او، به این هنر روی خوش نشان نداده است و فقط با اتکا به استعدادش در هنر تئاتر و اجرای حرکات نمایشی، در نقالی پیشرفت کرده است. هنری که سال‌ها در کوچه و خیابان و قهوه‌خانه‌های سطح شهر دیده و شنیده می‌شد و مردم را شیفته خود می‌کرد و به قول این جوان وقتی مردم فریاد نقال را که می‌گفت: «به نام خداوند جان و خرد، کز این برتر اندیشه برنگذرد» را در کوچه و خیابان می‌شنیدند، پایشان سست می‌شد و پای داستان نقال که از شاهنامه‌ می‌گفت، می‌نشستند.
«یعقوب دانش دوست» معمار صاحب نام ایران هفتم بهمن 1400، بعد از مدت‌ها خانه نشینی از میان ما رفت. دانش‌دوست، آدم ِ سخت گیر و بی تعارفی است که از حساب و کتاب یک درجه زاویه نمادها و آذین‌های شهری هم کوتاه نمی آمد و وقتی حرف مرمت و ساخت بود، بی آنکه به قدر و درشتی آدم روبه رویش فکر کند، حرفش را صریح می زد. دانش‌دوست بناهای متعدد مدرن را با کوشش برای اینکه شیوه معماری مدرن ایرانی داشته باشند طراحی و اجرا نموده است که مهم‌ترین آن‌ها بیمارستان آریا، بنای یادمان میدان آزادی (به سوی نور)، بنای یادمان میدان راه‌آهن (همیشه به سوی او)، بنای یادمان همای رحمت، بنای یادمان والفجرو … بوده است. پیکر او روز پنجشنبه 14 بهمن در قطعه نام‌آوران آرامستان بهشت رضا به خاک سپرده شد.
محسن ده‌مسته که به‌دلیل تصادف و مرگ یک پیرزن رهگذر زندانی شده‌ بود، برای رهایی از زندان و پرداخت دیه فرد فوت‌شده، مرتکب اشتباه دیگری می‌شود و هنگامی که تحت اغفال دوستان ناباب در حال حمل مواد مخدر است او را دستگیر می‌کنند و به همین جرم 18سال از بهترین سال‌های جوانی خود را در حبس می‌گذراند. در روزهای تنهایی و بیکاری زندان با صنایع و هنرهای دستی آشنا می‌شود و بعد از پایان دوران محکومیتش به‌عنوان یک هنرمند قابل در هنرکده و صنایع‌دستی مجموعه تاریخی هارونیه مشغول به کار می‌شود. داستان زندگی او مانند یک کتاب داستان است که شروعی تلخ و پایانی شیرین و باز دارد.
انتشار خبر اهدای فسیل آمونیت 180 میلیون ساله، ما را به یاد فسیلی مهجور در میان سنگ فرش های آرامگاه فردوسی انداخت؛ فسیلی که در دهه70 همراه با بسیاری از سنگ های کف رودخانه دره کارده به آرامگاه فردوسی منتقل شد و از همان زمان به عنوان سنگ فرش در سمت چپ استخر معروف به «سی فواره» جا خوش کرد و حدود سه سال پیش، از سوی یکی از راهنمایان گردشگری خراسان شناسایی شد.