فرهنگسرای «شاهنامه و حماسه» مخاطبانی از سراسر شهر دارد. این فرهنگسرا امروز به یکی از پایگاههای فرهنگی فعال برای آشنایی کودکان و نوجوانان با شاهنامه، حماسه و ریشههای هویتی ایران تبدیل شده است.
عیسی صادقیزاده میگوید: اولینبار بعد از فوت نابهنگام مرحوم پدرم که خیلی دوست داشت آرامگاه فردوسی را ببیند، به این مکان رفتیم. لحظهشماری میکردم و اشعاری از شاهنامه را که هنوز حفظ بودم، میخواندم.
شاهنامه تنها اثر کهن ادبیات فارسی نیست که رسول مرادی به نستعلیق خوش نویسی کرده است؛ حافظ، گلستان سعدی، رباعیات خیام و ... هم به خط او منتشر شدهاند.
براساس گزارشی، پیکر فردوسی در باغ شخصیاش دفن شده و دهها سال بعد نظامی،قبر او را زیارت کرده است اما بر اساس اینکه برخی به گمان خود بنای هارونیه را مقبره فردوسی میدانستند میتوان فهمید که مکان قبر فردوسی در برههای از زمان مشخص نبوده است.
نزدیکشدن به هزارمین سال ولادت فردوسی و دعوت از ادیبان ایرانی و بزرگان ممالک فرنگ، ساخت بنایی درخور شأن را از اهمیت بسزایی برخوردار کرده بود تا ساخت آن در دستورکار قرار بگیرد، اتفاقی که بهدلایل مختلف حدود هفت سال بهدرازا میانجامد.
وحیدی میگوید: فردوسی همسایه ماست و او را دوست دارم و شعرهایش را خواندهام. به مولانا هم بسیار علاقه دارم و در نشستهای شعر حاضر میشوم. من در این سفر تلاش میکنم بخشی از ظرفیتهای این اشعار و فضای فرهنگی مرتبط را منتقل کنم.
در طرح «یک تابستان با شاهنامه» کودکان و نوجوانان در آرامگاه فردوسی هر روز هفته از طریق یک هنر با شاهنامه آشنا میشوند. نقالی، مجسمهسازی، تئاتر و کاردستی از جمله این هنرهاست.
کیخسرو شاهرخ بر اساس اسناد برای یافتن مقبره فردوسی ابتدا باید دروازه رزان را پیدا میکرد و برای رسیدن به این هدف چه راهنمایی بهتر از محلیها؟
نثرهای ادبی مهدی اخوان ثالث اگرچه به پایه نوع پیشین نمیرسند، به دلیل همان احاطه نویسنده بر زبان و ادب فارسی، از نمونههای خوب نویسندگیاند.
کریم طاهرزادهبهزاد یکی از اثرگذارترین معماران دوره پهلوی به شمار میرود؛ بناهایی که در نوع خود منحصربهفرد هستند. آرامگاه فردوسی، فلکه حضرت، استخر کوهسنگی و ... از جمله طراحیهای این هنرمند است.
برادران شاهحسینی میگویند: ذوق و علاقه ما را هل میدهد و دودوتاچهارتا نمیکنیم و در مسائل اقتصادی ریز نمیشویم. همه علاقه ما در کار برای فردوسی و شاهنامه خلاصه شده است و لذت میبریم.
دیواری که از سه حمله خانمان برانداز جان سالم به در برده، حالا حالوروزش نزار است و از هر زمانی بیشتر به تیمار و نگهداری نیاز دارد.
دیوار تابران توس که روزگاری ارتفاعش به دوازده متر میرسید، حالا آنچنان فروخفته که با وجود مرمت دروازه رودبار، باز هم نمیتواند توجه چندانی به خود جلب کند. بخش زیادی از دیوار تخریبشده و ارتفاعش به نیممتر هم نمیرسد.
حاجمحمود ادیباسلامیه یکی از اولین کارگرهای آرامگاه فردوسی است که در سال ۱۳۴۳ با چندجوان از توس، کارهای اولیه مرمت آرامگاه را شروع کردند. پنجسال زحمت بیوقفه آنها در آرامگاه باعث شد انجمن آثار ملی آنها را در پایان مرمت استخدام کند.
ساخت بنایی آبرومند برای آرامگاه حکیم توس با استقبال گسترده اهالی هنر روبهرو شد؛ اهالی موسیقی، یکی از پیشگامان بودند که با هدف تأمین بودجه موردنیاز ساخت بنای آرامگاه فردوسی اقدام به برگزاری کنسرت، اولینبار در تهران کردند.
محله فردوسی یکی از قدیمیترین محلات شهر مشهد است که یادگارهایی به جا مانده از حدود هزار سال پیش را در خود حفظ کرده و به شهرتوس معروف است. این محله در اصل بازمانده شهر تاریخی تابران توس است.
سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سهساله بود مادرش رفت، ششساله بود پدرش رفت، سیزدهساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.
حاجقاسم تعریف میکند: کشتیگیر بودم. کسی من را خاک نکرده بود. سنگ جمشید در پیشانی آرامگاه، سهتن وزنش بود. حتی از تهران برای دیدن جابهجایی سنگ آمده بودند. همه گفتند چطور سنگ را بالا میبری؟
حاج نورمحمد عُرفانی که عمری برقکار بوده قدمهای زیادی برای آبادانی محله فردوسی برداشته است.
برای مجید آراسته که سه نسل قبل از خودش هم زاده اینجا هستند، توس یعنی بهترین جای دنیا؛ نقطهای که پدر و پدربزرگ و اجدادش هم با وجود تمکن مالی فراوان دل از آن نکندند. مجیدآقا هم پا جای پایشان گذاشت و وفادار به این خاک ماند.