کد خبر: ۱۴۶۶۳
۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
درباره نقالی که ۲۸سال قبل با عشق به شاهنامه، راهی مشهد شد

درباره نقالی که ۲۸سال قبل با عشق به شاهنامه، راهی مشهد شد

عیسی صادقی‌زاده می‌گوید: اولین‌بار بعد از فوت نابهنگام مرحوم پدرم که خیلی دوست داشت آرامگاه فردوسی را ببیند، به این مکان رفتیم. لحظه‌شماری می‌کردم و اشعاری از شاهنامه را که هنوز حفظ بودم، می‌خواندم.

بازدید‌کنندگان درکنار مقبره حکیم توس ایستاده‌اند و با جان و دل به اشعار حماسی و پرصلابت شاهنامه که از زبان نقال بیان می‌شود، گوش می‌دهند. شاهنامه‌خوانی که به پایان می‌رسد، صدای تشویق و کف‌زدن‌های پشت‌سرهم در فضای آرامگاه می‌پیچد. درمیان این تشویق‌ها احساس رضایت و خوشحالی نقال خبره و باتجربه آرامگاه فردوسی از همه جالب‌تر است. نقال روایت ما داستانی عمیق با آرامگاه دارد، داستانی که او را پایبند این مجموعه کرده است.

عیسی صادقی‌زاده، هم‌جواری با مجموعه تاریخی و فرهنگی آرامگاه فردوسی را ۲۸ سال قبل به‌عنوان کارگر و نیروی خدماتی شروع کرده و حالا مدتی است که افتخار شاهنامه‌خوانی در این مجموعه را دارد. برای رسیدن به این مهم، مسیری سخت را طی کرده است تا به آنچه عشق اوست برسد.

در آستانه ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی پای صحبت‌های آقاعیسی می‌نشینیم و او از خاطرات سال‌های خدمت در آرامگاه حکیم توس می‌گوید.

 

نشستن پای نقالی‌های شبانه پدر در روستا

عیسی صادقی‌زاده اصالتی بیرجندی دارد و ۶۲ سال قبل در روستای ارویج به دنیا آمد. در سال‌های کودکی او که رادیو و تلویزیون در دسترس همه نبود. شاهنامه‌خوانی تنها راه گذران اوقات فراغت در شب‌های بلند زمستان بود. صادقی‌زاده می‌گوید: تنها شاهنامه‌خوان روستای ما مرحوم پدرم بود. علاقه او به فردوسی و شاهنامه جالب بود. شب‌هایی در طول سال بود که بیست‌سی‌نفر از اهالی روستا در خانه ما جمع می‌شدند تا شاهنامه‌خوانی پدرم را بشنوند.

نقال‌زاده بیرجند، تعریف جالبی از شاهنامه‌خوانی پدر دارد؛ «او یک شاهنامه‌خوان عادی نبود که بنشیند و اشعار را روخوانی کند. یک نقال حرفه‌ای بود که اشعار زیادی از شاهنامه را حفظ بود و با تغییر صدا و حرکات دست و صورت و قدم‌زدن، چنان شور و حالی به مجلس می‌داد که برای کودکی به سن و سال من، صحنه نبرد مجسم می‌شد، گویا صدای ضربه شمشیر‌ها را می‌شنیدم.»

همان زمان‌ها بود که به یمن اجرا‌های پدر، مهر شاهنامه و داستان‌هایش به دل آقاعیسی نشست و از همان زمان، چند‌داستان حماسی را حفظ کرد.

 

اولین سفر به مشهد و حسرت دیدن آرامگاه فردوسی‌

آقا‌عیسی د‌رکنار علاقه به شاهنامه‌‎خوانی، اشتیاق زیادی به دیدن آرامگاه فردوسی پیدا می‌کند. در اولین سفری که به مشهد دارد، تلاش می‌کند که آرامگاه را ببیند، اما بخت با بچه بیرجند یار نیست.

او با یادآوری آن روز‌ها تعریف می‌کند: در هفده‌سالگی همراه خانواده برای زیارت امام‌رضا (ع) به مشهد آمدم. قبل از آن می‌دانستم که آرامگاه فردوسی در مشهد است. در چند‌روز زیارت حرم، از چندنفری پرسیدم که چطوری می‌توانم به آرامگاه فردوسی بروم. هیچ‌کدام جواب درستی ندادند. همه می‌گفتند آرامگاه بیرون از شهر است و باید با ماشین شخصی بروی. به‌هرحال هرچه تلاش کردم، سفر آرامگاه فردوسی نصیبم نشد و با ناراحتی و غصه به بیرجند برگشتم.

 

آرزوی دیدن آرامگاه، برای پدرم ابدی شد‌

پیوندی دلی که از سن کم در ذهن آقاعیسی با فردوسی و آرامگاهش گره خورده بود، بالاخره او را به توس کشاند. با فوت پدر و نبود شغل مناسب در روستای پدری، او در همان سن جوانی، راه مرکز استان را در پیش گرفت.

آقاعیسی تعریف می‌کند: فوت نابهنگام مرحوم پدرم، آقامحمد صادقی‌زاده، ما را در وضعیت متفاوتی قرار داد. بعد از اینکه خودمان را از این داغ جمع‌و‌جور کردیم، تصمیم گرفتیم راهی مشهد شویم. بعد‌از زیارت امام‌رضا (ع)، سوار بر ماشین، برای زیارت مقبره فردوسی راهی شهر توس شدیم. در طول مسیر برای دیدن آرامگاه لحظه‌شماری می‌کردم و اشعاری از شاهنامه را که هنوز حفظ بودم، می‌خواندم.

اشعار فردوسی که به‌د‌لیل علاقه‌ام به فردوسی حفظ بودم، ضامن کارم در آرامگاه شد

بالاخره لحظه دیدار برای آقاعیسی فرا رسید؛ «جلو آرامگاه که رسیدم، از لابه‌لای شاخ و برگ درختان متراکمی که آنجا بود، بنای سنگی و رفیع آرامگاه را که دیدم، به یاد پدرم افتادم. خیلی دوست داشت که آرامگاه فردوسی را ببیند. حال آن روزم عجیب بود. خوشحال از دیدن این بنا بودم و حسرت ابدی پدرم برای سفر به این آرامگاه بر دلم غم می‌گذاشت.»

 

اشعار فردوسی ضامن کارم شد

‌صادقی‌زاده که به قول خودش در همان دیدار اول پاگیر توس شده بود، دیگر نتوانست از آنجا دل بکند و در همان محدوده ساکن شد. آقا‌عیسی تعریف می‌کند: با اینکه به‌دنبال خانه‌ای در مشهد بودم، اقامت در آنجا را فراموش کردم. همان روز بلافاصله خودم را به اولین بنگاه معاملات ملکی توس رساندم و یک خانه در شهر توس کرایه کردم و وسایلم را به آنجا بردم و الان ۲۸‌سال از آن زمان می‌گذرد.

او بعد از سکونت در شهر توس، هر‌روز سری به آرامگاه می‌زد و برای حضور ثابت در این مجموعه پیگیری زیادی انجام داد که بتواند در آرامگاه مشغول به‌کار شود. خودش می‌گوید: در همان رفت‌وآمد‌های روزانه با دوسه نفر از سرکارگر‌های مجموعه باغ فردوسی که مسئول کارگران و نیرو‌های خدماتی بودند، آشنا شدم و به‌صورت موقت چند‌روزی را در باغ مشغول به کارشدم. کارم که تمام شد، عذرم را خواستند.

اصرار کردم که همین جا بمانم. حتی گفتم اگر دستمزدم کم باشد یا دیر بدهند، اشکالی ندارد. مسئولان آرامگاه با دیدن اصرارم و بعد از آنکه اشعاری از شاهنامه را که حفظ بودم، برایشان خواندم با استخدامم موافقت کردند. اشعار فردوسی که به‌د‌لیل علاقه‌ام به فردوسی حفظ بودم، ضامن کارم در آرامگاه شد.

 

شاهنامه‌خوانی حین جارو زدن

پسر جوان بیرجندی بعد‌از استخدام، به‌عنوان کارگر در مجموعه آرامگاه فردوسی، کار هرس درختان و جاروکردن شاخ‌و‌برگ درختان را انجام می‌داد. بعد‌از مدتی هم نامش بر سر زبان‌ها افتاد و مشهور شد. این شهرت البته دلیل خاصی دارد که از زبان خودش می‌شنویم.

آقا‌عیسی می‌گوید: در زمان جاروکشی یا کار در فضای باغ آرامگاه، اشعاری از فردوسی را که حفظ داشتم، برای خودم می‌خواندم؛ رهگذرانی که از کنارم عبور می‌کردند با تعجب کنارم می‌‎ایستادند و اشعار حماسی را گوش می‌دادند. برای آنها خیلی عجیب بود که یک کارگر خدماتی ساده، شاهنامه را از حفظ بخواند.

اشعاری که عیسی از کودکی و پای نقالی‌های پدر حفظ کرده بود، هنوز هم به کارش می‌‎آمد؛ «کم‌کم اسمم بین بازدیدکنندگان و مردم بر سر زبان‌ها افتاد و بسیاری از مسافران و بازدیدکنندگان ثابت در کنارم عکس یادگاری می‌گرفتند. حتی با بعضی از دانشجویان، پژوهشگران و حافظان شاهنامه مشاعره می‌کردم. به‌این‌صورت که مثلا داستان نبرد رستم و اسفندیار من اشعاری از زبان رستم می‌خواندم و طرف مقابل در جوابم اشعار اسفندیار را می‌خواند. این داستان اشعار حماسی خواندن شاهنامه توسط بنده، به جاذبه و سرگرمی برای بازدیدکنندگان تبدیل شده بود.»

 

عیسی صادقی‌زاده ۲۸سال قبل با عشق به شاهنامه، راهی مشهد شد

 

نوروز و اولین نقالی برای مردم ایران

به‌دنبال خواندن اشعار حماسی شاهنامه توسط آقاعیسی، شاهنامه‌خوان و نقال حرفه‌ای و ثابت آرامگاه، پیشنهاد می‌دهد که از او فوت و فن نقالی و شاهنامه‌خوانی را یاد بگیرد.

آقا‌عیسی می‌‎گوید: محمدعلی صبور‌صادق‌زاده، شاهنامه‌خوان قبل از بنده در مجموعه آرامگاه بود که بازنشسته شد. او که کارشناس راهنمایی مسافران و شاهنامه‌خوان آرامگاه بود، خیلی از ا‌ستعداد و علاقه‌ام تعریف کرد و از من خواست که در زمان‌هایی که نقالی و شاهنامه‌خوانی می‌کند، به نحوه بیان اشعار و حرکاتش توجه کنم و فوت‌و‌فن کار را یاد بگیرم. به توصیه او از هر فرصتی استفاده کردم و این هنر را آموختم. مهارت و استعداد آقا عیسی در نقالی به قدری خوب و مورد‌توجه نقال مجموعه قرار می‌گیرد که در زمان بازنشستگی، او را به‌عنوان نقال مجموعه معرفی می‌کند و با تأیید مسئولان، او کارش را شروع می‌کند.

آقا‌عیسی می‌گوید: با وجود شباهت فامیلی، من و آقای صادق‌زاده، نسبت فامیلی با هم نداریم. اولین نقالی‌ام را در عید نوروز و با همراهی پهلوان‌رستم انجام دادم.

 

شوق حفظ شاهنامه در دهه ششم حیات

او که بعد‌از انتخاب‌شدن به‌عنوان شاهنامه‌خوان آرامگاه، تمام همت و تلاش خود را برای حفظ داستان‌های شاهنامه به کار بسته است، حالا می‌گوید: در گذشته، داستان‌هایی از شاهنامه را حفظ کرده بودم و در زمان کار با خودم تکرار می‌کردم، اما خواندن این اشعار نظم و ترتیب خاصی نداشت و به قول معروف به‌صورت پراکنده می‌خواندم.

از زمانی‌که نقالی مجموعه به من محول شد، عزمم را برای حفظ دیگر داستان‌های شاهنامه جزم کردم. با سواد اندک پنجم ابتدایی که داشتم، هر‌روز ابیاتی از شاهنامه را می‌خواندم و در طول روز بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌کردم. حفظ یک داستان که تمام می‌شد، به‌سراغ بخش بعدی می‌رفتم.

هرچند حفظ ابیات شاهنامه برای آقا‌عیسی که وارد دهه ششم حیاتش شده بود سخت به نظر می‌رسید، او به‌خوبی از پس این کار برآمد و داستان‌های مختلف از‌جمله هفت‌خان رستم، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب و حماسه‌‍‌های دیگر را حفظ کرد.

‌آقا‌عیسی با لبخندی بر لب که نشان از رضایتی درونی دارد، می‌گوید: حفظ این اشعار بدون کم‌وکاست برای کسی که عمری از او گذشته، کار بسیار سختی بود. برای آسان‌تر‌شدن کار، بعضی از دوستان پیشنهاد دادند که اشعار هر مجلس نقالی را بنویسم و از روی کاغذ بخوانم، اما من قبول نکردم و به یاری خدا بخش‌های زیادی از شاهنامه را حفظ کردم و اگر خداوند یاری کند، اشعار باقی‌مانده را هم حفظ می‌کنم.

 

هر بار با داستان رستم و سهراب بغض می‌کنم

آقا‌عیسی داستان‌ها و حماسه‌های مختلف شاهنامه را بار‌ها و بار‌ها خوانده و از تکرار چندین‌باره این ابیات هرگز خسته نشده است. این شیفته شاهنامه که در مجموعه آرامگاه به «خادم فردوسی» معروف است، می‌گوید: هر‌وقت که ابیات شاهنامه را می‌خوانم، برایم همان لذت و حلاوتی را دارد که اولین مرتبه خواندم. شاهنامه تنها یک اثر حماسی نیست، کتاب زندگی و پاسداشت عدالت و نیکی است.

فردوسی حتی آنجا که می‌خواهد از شهریاری تعریف کند، او را به خاطر مردم‌داری و صفات انسانی‌اش می‌ستاید. او ادامه می‌دهد: در داستان جمشید و ضحاک، زمانی که جمشید مغرور می‌شود و خود را شایسته ستایش می‌داند، گرفتار اهریمنی، چون ضحاک می‌شود. بعد فر ایزدی از او دور شده و گرفتار آن سرنوشت شوم می‌شود.

بین بازدیدکنندگان داخلی، بختیاری‌ها عشق و ارادت زیادی به فردوسی و کتاب سترگ شاهنامه دارند

‌وقتی از این شاهنامه‌خوان قدیمی می‌خواهیم که بهترین و اثرگذارترین داستان شاهنامه را برایمان بیان کند، بی‌درنگ این بیت از داستان رستم و سهراب را می‌خواند:

یکی داستان است پر آب چشم * دل نازک از رستم آید به خشم

از نظر این نقال همه داستان‌های شاهنامه جذاب، شیرین و دلکش هستند، اما داستان برگزیده و گل سرسبد شاهنامه، حماسه «رستم و سهراب» است. آقا‌عیسی می‌گوید: شنونده و خواننده این حماسه از همان ابیات میانی نگرانی و استرس این را دارد که پدر و پسر در‌برابر هم قرار بگیرند و یکی از آنها کشته شود و در پایان داستان با بدترین شکل به پایان می‌رسد و پسر به دست پدر کشته می‌شود. هربار که این داستان را اجرا می‌کنم، بغض گلویم را می‌گیرد.

 

عیسی صادقی‌زاده ۲۸سال قبل با عشق به شاهنامه، راهی مشهد شد

 

صدایی که محبوب بختیاری‌هاست

آقا عیسی در طول ۲۸ سال خدمت در مجموعه آرامگاه فردوسی رفت‌وآمد افراد و گروه‌های مختلفی را با چشم دیده و شاهد ارادت آنها به مقام شامخ فردوسی بزرگ بوده است.

صادقی‌زاده می‌گوید: بین بازدیدکنندگان داخلی، بختیاری‌ها عشق و ارادت زیادی به فردوسی و کتاب سترگ شاهنامه دارند. آن‌طوری‌که یکی از همین بختیاری‌ها برایم تعریف می‌کرد، شاهنامه فردوسی در خانه هر بختیاری پیدا می‌شود. هنوز هم بین خانواده‌های سنتی آنها شاهنامه‌خوانی رواج دارد.

او در تکمیل جملات خود می‌گوید: گاهی چند‌نفر از همین بختیاری‌ها که شماره‌ام را دارند، زنگ می‌زنند و می‌خواهند که چند‌بیت از شاهنامه برایشان بخوانم.

به گفته آقاعیسی در بین مسافران خارجی، تاجیک‌ها احترام خاصی برای فردوسی قائل هستند. او با ذکر خاطره‌ای در‌این‌باره می‌گوید: نوروز چندسال قبل تعدادی مسافر تاجیکستانی داشتیم. یکی از آنها از همان بدو ورود، کفش‌هایش را در‌آورد و با احترام خاصی خودش را به کنار آرامگاه رساند.

 

شاهنامه، سند ایستادگی ملت ایران

در این روز‌ها که دشمن متجاوز به گمان پیروزی و تسلط بر ایران عزیز ما دندان تیز کرده است، در نوشته‌ها و شعار‌های مردمی، ابیاتی از شاهنامه را می‌بینیم. آقاعیسی نیز شاهنامه را سند هویت و ایستادگی ملت ایران می‌داند و این ابیات را می‌خواند:

دریغ است ایران که ویران شود * کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد * بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

همیشه و در همه نقالی‌هایم این چند بیت را می‌خوانم و تأکید دارم که دفاع از میهن، وظیفه همه ایرانیان است، حتی اگر همه در دفاع از وطن کشته شوند.

در پایان این گفت‌و‌گو، آقا‌عیسی از آرزوی بزرگش می‌گوید: دوست دارم یکی از افراد خانواده‌ام راهم را ادامه بدهد. چهار‌فرزند دارم که خوشبختانه همگی به فردوسی و شاهنامه علاقه دارند، اما شاهنامه‌خوان نیستند. نوه‌ام، ابوالفضل، به شاهنامه‌خوانی علاقه‌مند است و تا‌کنون ابیات دوخان از هفت‌خان رستم را حفظ کرده است.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۴ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۹ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام