بسیاری از راویان تاریخ مقصر اصلی مرگ یزدگرد سوم را ماهویه سوری دانستهاند. برخی تاریخنویسان نوشتهاند که یکی از مسیحیان مرو، هنگامی که از کشتهشدن پادشاه و افتادن جسد او در رودخانه مطلع شد، با گروهی از همکیشان خود پیکر یزدگرد سوم را از آب گرفت و به خاک سپرد.
یکی از کراماتی که محمدبن منور به جدش ابوسعید ابوالخیر، نسبت داده، ارادت یک مار اژدهاوَش بزرگ در توس به شیخ بوده که حضور او سبب ترس همراهان میشده است. ارادت این مار به شیخ وسیلهای برای ایمان آوردن مردم و شکاکان به ابوسعید بوده است.
دوشنبهها برای اهالی محله بهاران، روزی است که در آن، واژهها از دل کتابها بیرون میآیند و در فضای صمیمی زیرزمین کتابخانه حضرت خدیجه (س) جان میگیرند. اینجا، هرهفته محفل ادبی «نسیم سحر» برپاست و علاقهمندان دورهم جمع میشوند.
فرهنگسرای «شاهنامه و حماسه» مخاطبانی از سراسر شهر دارد. این فرهنگسرا امروز به یکی از پایگاههای فرهنگی فعال برای آشنایی کودکان و نوجوانان با شاهنامه، حماسه و ریشههای هویتی ایران تبدیل شده است.
عیسی صادقیزاده میگوید: اولینبار بعد از فوت نابهنگام مرحوم پدرم که خیلی دوست داشت آرامگاه فردوسی را ببیند، به این مکان رفتیم. لحظهشماری میکردم و اشعاری از شاهنامه را که هنوز حفظ بودم، میخواندم.
دکتر ابوالقاسم بختیار، نخستین پزشک ایرانی دانشآموخته از آمریکا و بنیانگذار نخستین مدرسه پرستاری نوین ایران خواب دیده بود که روزی خاک او با خاک فردوسی در هم خواهد آمیخت.
علی وحیدی با عشق به فوتبال، ورزش را شروع کرد، بعد عاشق کوه شد و بعدتر با دویدنهای نفسگیر و شناکردن و رکاب زدن ادامه داد. میگوید هدفم از این ورزشها، چالشهایی است که برای خودم میسازم.
نزدیکشدن به هزارمین سال ولادت فردوسی و دعوت از ادیبان ایرانی و بزرگان ممالک فرنگ، ساخت بنایی درخور شأن را از اهمیت بسزایی برخوردار کرده بود تا ساخت آن در دستورکار قرار بگیرد، اتفاقی که بهدلایل مختلف حدود هفت سال بهدرازا میانجامد.
وحیدی میگوید: فردوسی همسایه ماست و او را دوست دارم و شعرهایش را خواندهام. به مولانا هم بسیار علاقه دارم و در نشستهای شعر حاضر میشوم. من در این سفر تلاش میکنم بخشی از ظرفیتهای این اشعار و فضای فرهنگی مرتبط را منتقل کنم.
در طرح «یک تابستان با شاهنامه» کودکان و نوجوانان در آرامگاه فردوسی هر روز هفته از طریق یک هنر با شاهنامه آشنا میشوند. نقالی، مجسمهسازی، تئاتر و کاردستی از جمله این هنرهاست.
زخم اژدرکوه دیگر تنها به معادن ختم نمیشود؛ بر روی این کوه افسانهای جادهای احداث شده که تا نوک قله، چون ماری پیچ خورده و بالا رفته، روی قله نیز مسطح و بتنریزی شده است.
سیدقاسم سیدیمقدم، نقالی را با نمایش سربداران در اوایل انقلاب، زمانیکه مفاهیم انقلابی و حماسی رونق خاصی داشت، شروع میکند و سالهای سال به قول خودش سایر اجراهای هنری را در رشتههای متفاوت هنری تجربه میکند.
ساخت بنایی آبرومند برای آرامگاه حکیم توس با استقبال گسترده اهالی هنر روبهرو شد؛ اهالی موسیقی، یکی از پیشگامان بودند که با هدف تأمین بودجه موردنیاز ساخت بنای آرامگاه فردوسی اقدام به برگزاری کنسرت، اولینبار در تهران کردند.
حلما قلیزاده توانسته است مقام نخست شاهنامهخوانی را در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ در ناحیه ۲ آموزشوپرورش به دست بیاورد. میگوید: بعد از اجراهایم، دختران و بانوان بسیاری میآیند و میپرسند که چطور میتوانند نقالی را شروع کنند.
هارونالرشید را در مشهد با بنای «هارونیه» میشناسند که در یککیلومتری آرامگاه فردوسی قرار دارد. بسیاری گمان میبرند که این بنای مقبره هارونالرشید است که چنین نیست. او در باغ والی خراسان، دفن شده است.
انس با قرآن برای سیدعلی از سهسالگی آغاز شد؛ هنگامیکه در برنامه کودک تلویزیون اذان پخش میشد و او آن نوا را آنقدر دوست داشت که هنوز در خاطرش مانده است. او حالا حافظ یازدهجزء قرآن است.
موسویان میگوید:یکی از دلایلی که فکر میکنیم شاهنامه سخت است، همین متون نقالی هستند. مینشینیم و چیزی نمیفهمیم و تصورمان این است که شاهنامه سخت است، در حالی که کلی مفاهیم نمادین و پنهان دارد!
مسافرت به کشورهای مختلف بهخاطر رفتن به کتابخانهها و مراکز فرهنگی و ملاقات با رجال علم و ادب و اهل فضل کارنامه پرباری را برای عزیزالله عطاردی به جای میگذارد که به تألیف حداقل صد جلد کتاب منجر میشود.
این هنرمند میگوید: چندسال قبل در اولین مسابقات شاهنامهخوانی دانشآموزی مدارس ناحیه۴ آموزشوپرورش شرکت و رتبه اول مسابقات را کسب کردم.
دختران کلاس ششم مدرسه شهیدجعفری گلشهر نهتنها بیش از صدبیت شاهنامه فردوسی را حفظ کردهاند، که این ایده سرآغاز مطالعه، پژوهش و رؤیاپردازی این دختران برای آیندهای درخشان شده است.