فردوسی - صفحه 3

خاندان ادیب که سابقه سکونت ۲۵۰ ساله در محله فردوسی را دارند، از حامیان همیشگی فردوسی بوده و نام خانوادگی ادیب را به عشق همین ارادت برگزیده‌اند.
سیاوش باقریان، بنیان‌گذار جوانسرای موسسه فرهنگی خردسرای فردوسی، معتقد است قهرمان شاهنامه یک انسان عادی است.
در ذهن ما معمولا نقالان، سالخورد هستند، اما دانش‌آموزان دبستانی در همسایگی آرامگاه فردوسی، تصویری جدید و زیبا از شاهنامه‌خوانی و نقالی برایمان ساختند.
علی اسدی تندیس حجمی رستم که برای مدتی در آرامگاه فردوسی قرار داشت را بی‌آنکه سفارشی از بنیاد و مؤسسه و نهادی گرفته باشد، ساخته بود.
دکتر آرش اکبری مفاخر اصالتا اهل کرمانشاه است و سال‌۸۳ برای تحصیل به دانشگاه فردوسی مشهد می‌آید و سال ۸۴ شاهنامه باعث پیوندش با خانمی فعال در همین عرصه می‌شود.
نقش محرابی تکرار شده دور تا دور سقف، گواهی بر این مدعاست که هارونیه، نه زندان هارون، که عبادتگاه عارفان بوده است.
تعدادی سنگ قدیمی در گوشه‌وکنار دیده می‌شود که نوشته روی آن به‌راحتی خوانده نمی‌شود. سنگ بعضی قبر‌ها هم دیگر وجود ندارد و دور آن‌ها را با سنگ مرمر، سنگ‌چین کرده‌اند.
یکی از دلایلی که ساختمان اداره دارایی به‌سرعت ساخته شد و کمترین تزئینات را در نمای خارجی داشت، تصمیم مسئولان برای افتتاح آن هم‌زمان با هزاره فردوسی بود.
زمین‌های خاکی، مستطیل بی‌تورِ دروازه‌ای چوبی، پاهای برهنه و تَف آفتابی که مثل تیزی تیغی، روی شن‌ریزه‌های کوی و برزن مشهدِ قدیم پهن می‌شده، حالا تاریخ ارزشمند ورزشی است.
ابوالقاسم بختیار نخستین پزشک متخصص جراح ایرانی و بنیانگذار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و از استادان این دانشگاه بود.
شقایق شاهنامه‌خوان قهاری است که نقالی‌های هفت‌خانش حرف ندارد . نقالی کردن تنها هنر او نیست و در تئاتر و موسیقی و قرائت قرآن هم فعالیت می‌کند. خوش‌صحبت است و استوار و حماسی حرف می‌زند و می‌گوید: از بچگی به کتاب علاقه زیادی داشتم، حتی وقت‌هایی که بیرون می‌رفتیم به مادرم می‌گفتم به‌جای اسباب‌بازی و خوراکی، برایم کتاب بخر.
روز تربیت‌بدنی بهانه‌ای شد تا دنبال قدیمی‌ترین سالن ورزشی در منطقه8 برویم و درباره تاریخچه و هویت آن بنویسیم. اما پس از بررسی کتاب‌های هویتی متوجه شدیم بنای به‌ظاهر ساده مجموعه ورزشی هم‌جوار با دبیرستان فردوسی که این سال‌ها به‌دلیل کرونا سوت و کور مانده است، صد سال قبل اولین مکان ورزشی در مشهد بوده است. مکانی که به نقل از شماره 1700روزنامه خراسان «در اراضی دبیرستان که قریب سی هزار ذرع بودعملیات طراحی، باغچه‌بندی و تسطیح میدان‌های ورزشی آن انجام شد.
مونا لوخی متولد 1389 و ساکن محله شهید قربانی است و دبستان غیردولتی شکوفه‌های انتظار درس می‌خواند. او یک برادر دارد که پنج سال از خودش بزرگ‌تر است و در رشته‌ مکاترونیک هنرستان مشغول تحصیل است. هم‌چنین دو خواهر دوقلو دارد که پنج سال از خودش کوچک‌ترند. می‌گوید: «عاشق شعر خواندن هستم و این عشق سبب شده است در نقالی هم موفق باشم. معلم‌ها هم بی‌تأثیر نیستند. خانم بیات، معلممان، هم تشویقم کرد تا در مسابقات در رشته نقالی شرکت کنم.»
هم زمان با غروب روز سه شنبه بود که آفتاب عمر استاد سیدمیرحسن ارژنگ نژاد (به اختصار حسن ارژنگ خوانده می شد) هم غروب کرد؛ یکی از چهره های بنام هنر مجسمه سازی ایران که آشنایان، او را به عنوان یکی از پیشگامان هنر مجسمه سازی ایران و از پیشکسوتان «هنر‌شهری» می شناسند. مردی که یک قرن و یک سال در این جهان باقی بود تا فرصت هنرنمایی بیشتری داشته باشد برای خلق یادگارهایی که این روزها حکم نوستالژی و نمادهای خاطره ساز را برای بسیاری از ایرانیان دارد.
رئوف پاشایی متولد سال1392در محله ابوطالب (موسوی قوچانی) است. خودش با زبان کودکانه می‌گوید: با شاهنامه قبل از اینکه مدرسه بروم آشنا شدم. پدر و مادرم به‌ویژه مادرم علاقه زیادی به خواندن شاهنامه داشتند. مادرم داستان‌های شاهنامه را برایم می‌خواند و من با علاقه گوش می‌کردم. در کلاس دوم زمانی که خواندن و نوشتن را یاد گرفته بودم شعرهایی از زال، سیمرغ، رستم و سهراب را برای خانواده و اطرافیان می خواندم و آن‌ها تشویقم می‌کردند.
فاطمه خانی، نوجوان نقال محله شریعتی، 18سال دارد و دلبسته ادبیات فارسی و اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی است. او دانش آموز سال دوازدهم علوم تجربی است و می خواهد در آینده دندان پزشکی بخواند. با این حال هنر نقالی را دوست دارد و آن را در کنار درس هایش دنبال می کند.
مرحومه حدیثه سالاریان سال1380 در محله فردوسی به دنیا می‌آید. او در 17سالگی ازدواج می‌کند اما چند ماه بعد در یک حادثه تلخ به کما رفته و دچار مرگ مغزی می‌شود. با موافقیت خانواده «حدیثه» اعضا بدن او همچون قلب، کلیه‌ها، کبد و... اهدا می‌شود و جان شش بیمار که مدت‌ها است در صف اهدا عضو قرار داشتند نجات می‌یابد. جالب‌تر اینکه او چند ماه قبل از حادثه مرگ مغزی، کارت اهدا عضو افتخاری را هم پرکرده‌بود.
کیانا طاهری از کودکی صدای رسایی داشته است. معاون پرورشی دبستان ناظرزاده این ویژگی او را کشف می‌کند و از کیانا می‌خواهد در مسابقات نقالی‌ جشنواره شاهنامه جابربن‌حیان شرکت کند. دو سال پیاپی در کلاس پنجم و ششم ابتدایی مقام نخست نقالی را در این جشنواره به دست می‌آورد بدون اینکه آموزشی دیده باشد. این موضوع علاقه او را به این حوزه بیشتر می‌کند. کیانا که تبحر خاصی در نقالی دارد، ابتدای صحبت با ما، اشعار فردوسی را باصلابت می‌خواند.
زمانی که در مقطع پیش‌دبستانی درس می‌خواندم، دکلمه‌‎خوانی را تجربه کردم و از این‌کار لذت بردم. این‌کار مقطعی بود و دیگر ادامه نداشت تا اینکه در کلاس دوم از اداره آموزش و پرورش مربی‌ای به نام خانم روحانی برای آموزش شاهنامه به دانش‌آموزان مدرسه ما آمد و هفته‌ای یک جلسه در این زمینه به دانش‌‌‌‌‌آموزان آموزش داد. پس از تدریس مقدمه‌ شاهنامه باید آن را اجرا می‌کردم. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از اشتباه متن را روی کاغذ نوشته و آن را زیر پای خودم نگه دارم تا از روی آن بخوانم، اما هنگام اجرا متوجه شدم که می‌توانم مقدمه را به‌خوبی بخوانم بی‌آنکه از روی کاغذ نگاه کنم.این اتفاق باعث شد که به خواندن شاهنامه و حفظ‌کردن آن علاقه‌مند شوم.
مریم بیدمشکی یکی از معلمانی است که پا را فراتر از کتاب گذاشته و در کلاس درسش نه فقط دغدغه تمام کردن کتاب بلکه دغدغه زنده کردن فرهنگ، اخلاق و نام و یاد فردوسی را دارد. او که اکنون یک معلم ادبیات است و دوران پر فراز و نشیبی را طی کرده تا به معلمی رسیده است، می‌گوید: شاهنامه تنها کتابی است که می‌توانیم از آن به عنوان خردنامه یاد کنیم چراکه فردوسی بعد از خداپرستی از خردپرستی که امروزه هم بسیار به آن احتیاج داریم سخن گفته است و من امیدوارم فردوسی در شهر مشهد از این غربت در بیاید.