علی سجادیمنش یکی از مشهدیهایی بود که غیرت و دغدغه خدمت، او را از شهر خودش بیرون کشاند و به صف جهادگران پایتخت رساند. او ترجیح داد به جای دید و بازدیدهای نوروز، ۱۰ روز از تعطیلاتش را در تهران بگذراند.
محله
ایثارگران۲
محله ایثارگران که امروز در میان عامه مردم به «شهرک امام» نیز شناخته میشود، در گذشتهای نهچندان دور محل قرارگیری روستای نخودک بوده است. روستای نخودک تا اوایل دهه هشتاد همچنان بهصورت روستایی حاصلخیز، با باغی دلگشا در حاشیه شمالی شهر مشهد وجود داشت. حسنعلی مقدادی اصفهانی، یکی از عرفای معروف مشهدی بهدلیل سکونت در سالهای پایانی عمرش در این روستا به «حاج شیخ حسنعلی نخودکی» مشهور شد.
سکینه فضلخدا از همان شب نخست اجتماعات، همراه با دیگر هممحلهایها در خیابان ایثارگران حضور دارد. میگوید: تا جان در تن دارم، کنار وطن میمانم و لحظهای از حمایت دست برنمیدارم.
همایون نورافزا، شهید ناو دنا به همسر و پسرش گفته بود: انشاءالله این مأموریت هفتادروزه و دریای آخر را میروم و عید فطر کنار شما هستم و تمام نبودنهایم را در بازنشستگی جبران میکنم؛ فقط کمی صبور باشید.
یگانه قربانی، هنر خوشنویسیاش را به میدان آورده است. او با خط خوش و ذوق هنریاش، شعارهایی روی پلاکاردها مینویسد که در خیابانها و در دست مردم محله ایثارگران دیده میشود.
در شرایطی که همه نیروهای نظامی و انتظامی تلاش میکنند مردم در امنیت و بدون نگرانی زندگی کنند، اهالی محلات نیز سعی میکنند قدردانی خود را از آنها نشان دهند و با پخت افطاری و سحری برای بسیجیان، از آنها حمایت میکنند.
سیدمهدی حسینپور پیروزی بر طاغوت زمان را با چشمان خود دیده است. او روزهایی را به یاد میآورد که با پای پیاده از محله و روستای زادگاهش به شهر میرفت و میان سیل جمعیت با مشتهای گرهکرده شعار میداد و خواستار سرنگونی رژیم ستمگر پهلوی بود.
خیابان ایثارگران ۱۱.۳ در دهه ۵۰ مزروعی و پوشیده از محصولات جالیزی مثل طالبی، خیار و هندوانه بود. در ابتدای دهه۶۰ بنیاد مستضعفان، زمینها را دراختیار خانوادههایی که بیشتر از هفتهشتفرزند داشتند، قرار داد تا خانه بسازند.
جواد صفدری هم در انقلاب سیاهچالهای ساواک را تجربه کرد، هم در دوران جنگ تحمیلی راهی خط مقدم شد اما همیشه با یاد همسر و فرزندانش، زندگی را سپری میکرد و همسرش مریمخانم هم با صبوری و قامتی استوار، پناهگاه گرم خانواده بود.
در خیابان موسویتبار ۳.۶ فعلی انبار بزرگ غله قرار داشت. این بنا با فاصله یکمتری از سطح زمین، روی تعدادی پایه آجری ساخته شده بود. بیشتر اوقات با بچهها درمیان پایههای آن به بازی قایمباشک و کلوخبازی مشغول میشدیم.
محمد صدیقی میگوید: بیشتر کارها را بهدست بچههای محله میسپاریم. نوهام، امید که امانتی الهی بود، همه کارهای فنی و صوتی حسینیه را انجام میداد و حالا که دیگر بین ما نیست، بچههای محله بیشتر از قبل پای کار آمدهاند.
فاطمه مجرای، همسایگان خوب محله ایثارگران را مهمترین عامل فعالیتهای اجتماعیاش میداند، او یکی از فعالان فرهنگی و اجتماعی، فرمانده پایگاه بسیج و عضو شورای اجتماعی محله است.
خیابان ابوطالب۵۷ درجریان توسعه و مسکونیشدن زمینهای کشاورزی، سیسال قبل و بعداز الحاق این محدوده به شهر کشیده شده است. این محدوده حدوده پنجاهسال پیش، جزوی از روستا یا مزرعه نخودک بوده است.
محمدمهدی سراجی، جوان ساکن محله ایثارگران، روی ویلچر مینشیند و دستهایش نیز آنچنان قوتی ندارند. اما بیکار نمانده، با ارادهای مضاعف، به زندگیاش رنگ دیگری داده است.
علیاصغر حسنپور تعریف میکند: مرحوم مادرم دختر یکی از حاجیهای محله را برایم در نظر گرفته بود. من آوازه او را شنیده بودم، اما ندیده بودمش. مادرم تنهایی رفته بود و حسابی حاجی را آماده کرده بود.
همسایههای کوچه ایثارگران ۱۵/۶ همدل و همراه هستند و روزگاری با هم رب درست میکردند، روضه خانگی و دوره قرآن راه انداختند. همیشه در خانهشان به روی هم باز است و طاقت یکروز بیخبری از هم را ندارند.
دختران و پسران گروه جهادی شهیدراحمی، مدارس استثنایی محله ایثارگران را نونوار کردند. سارینا جاویدان میگوید: خوشحالم که توانستیم با طرحهایی جذاب، حس و حال دانشآموزان مدارس را تغییر دهیم.
فاطمه مجرایی میگوید: مسئولیت پایگاه بسیج را که برعهده گرفتم، اولین کارم دعوت از بانوان قدیمی و فعال محله برای کمک به نیازمندان بود تا دور هم جمع شویم و کارهای خیر نظم بیشتری بگیرد.
برای نخستینبار به درخواست مردم، همایش شیرخوارگان حسینی در اولین جمعه ماه محرم در محله ایثارگران، برگزار میشود.
سیدمجید سنگی نسل پنجم از خانوادهای است که حرفهشان سنگتراشی بوده است.
مائده نیری هنوز هفدهسالش تمام نشده و صاحب چندین مدال و لوح افتخار است. در شروع ورزشهای رزمی، کونگفو را انتخاب کرد و تا مرحله دعوت به تیم ملی پیش رفت، اما به دلیل یک اتفاق در ادامه راه بهسراغ رشته ورزشی تکواندو رفت.