بیبی صنوبر از قابلههای قدیمی است؛ برای او فاصله تولد تا مرگ همیشه در یک عبارت کوتاه خلاصه میشود؛ بیبی هم اشکهای تماشایی قبل از تولد را شاهد بوده و هم اشکهای روایتگر تلخیهای مرگ یک زندگی را.
منصوره رنجبر، مامایی است که نزدیک به ۳۸سال دارد، او میگوید: اوایل دهه۴۰ بود که فارغالتحصیل ارشد مامایی از دانشگاه تهران شدم و بعد از آن مطب دایر کردم. تعداد نوزادانی که به دنیا آوردهام آنقدر زیاد بوده است که تعدادشان را نمیدانم
همه مهدیآبادیها خانم دکتر سردار، پزشک جوان را میشناسند. او در صحنه زندگی همان اندازه مادر است که درصحنه کار، این را از حرف زدنهای دلسوزانهاش میشود، فهمید.
پرستارانی که سال تحویل در بخش زنان و در کنار نوزادان و مادران میگذرانند هر سال سفره هفت سین جالبی درست میکنند که سینهایش را ست سرم، سرسوزن، سوزنگیر، سفالکسین، سرنگ، ست سزارین تشکیل میدهد.
یکی از بخشهای مهم طرح «رؤیای مادری»، ارائه خدمات درمانی و مشاورهای به بانوان است. مریم قاسمی، توضیح میدهد: بسیاری از زنان ممکن است ناباروری نداشته باشند، اما بهدلیل مشکلات جسمی، دچار اختلالاتی شدهاند که با تغییر سبک زندگی برطرف میشود.
کار مرحوم زهرا میرزایی تنها قابلگی نبود. مرده هم شسته بود، حدود هفتاد میت. اینکه انسانی اولین نفری باشد که نوزاد را میبیند و آخرین نفری که میت را میشوید، تجربه منحصربهفردی است. همین تجربهها باعث شده بود از هیچچیز ترس نداشته باشد.
ماهمنیر عظیمی، بهورز مامای مرکز بهداشت طرق در سالهای ۵۹ تا ۸۹، به طور میانگین برای هر خانواده ساکن طرق سهنوزاد به دنیا آورده است.
طوبی تربتی، قابله قدیمی محله رضائیه میگوید: تمام عمرم را در برووبیای بهدنیا آوردن بچه و نشستن بالای سر زائو گذراندم. خیلی کار کردم. انگار یکنفس را تا به امروز دویده باشم.
«ابراهیمزادهفخار» کارشناس مامایی بود که بعد از بازنشستگی به هنر گل سازی علاقهمند شد و این کار را با جدیت آغاز کرد.
شمار بچههایی را که به دنیا آورده، نمیداند، اما میداند که خیلیها «مادر» صدایش میکنند. این مادر طوبی تربتی است؛ قابله هشتادودوساله محله رضائیه که هنوز سرزنده است و حرفهای شنیدنی بسیاری دارد.
سکینهجبلی در نامهای به وزارت معارف مینویسد: مدت مدیدی است که شغل قابلگی را دارم و از طرف بلدیه جلوگیری شده است که باید تصدیق داشته باشید و داوطلبان باید بر طبق مقررات در مدرسه قابلگی تحصیل کرده باشند. من در این مدت بیست سال، یک نفر شاکی ندارم.
ماماها میگویند چون آنها قبل از زایمان که لحظات دردناکی برای یک مادر است، کار معاینه را انجام میدهند، «جلاد» نامیده میشوند و درعوض پرستاران که بعد از تولد نوزاد مادران را به بخش منتقل میکنند، «فرشته» اند!
«حمیده مشارالسلطنه قدیمی نوائی» معروف به «حمیده برقعی» یکی از قدیمیترین ماماهای دورهدیده و تحصیلکرده آلمان ساکن در مشهد، به گفته خودش ۴ هزار و ۶۳۵ کودک را طی ۵۰ سال به دنیا آورده است،
قابلگی را از مادر خدا بیامرزش به ارث برده است. خودش مامای دخترهایش بوده و مادرش مامای او. فاطمه سلطان صفاری فرشته نجات بیش از ۱۰۰ زن و نوزاد محله بلال بوده است.
غزاله رضازاده، مامای جوان و برگزیده بیمارستان مهر مشهد است. او میگوید: مدت زایمان برای نوزاد اول، چهارده و برای زایمانهای بعدی ۱۰ ساعت است.
دُرجان حسینزایی که خود ۱۰بچه و حدود ۲۰۰نوه، نتیجه، ندیده و کلوخانداز دارد، بیش از نیمی از اهالی محله فردوسی را به دنیا آورده است.
قلبی را به تصویر کشیده که دیوار آن با حروف سرخ و سبز در هم تنیده شکل گرفتهاند؛ حروفی که کلمات «هنر در مامایی» و «فرزندآوری» را میسازند، با زیبایی و ظرافت. در وسط قلب هم مادری نوزادش را در آغوش گرفته و روی ضربان قلب ترسیم شده است.
الهه علویان با این اثر، در رقابتی کشوری که امسال به مناسبت روز جهانی ماما از سوی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی، شهرستان بجنورد برگزار شده بود برگزیده شد. او، 22سال سابقه کار دارد و در این مدت زایمانهای زیادی گرفته است. دوره نوجوانی به هنر علاقه داشته و هیچگاه فکر نمیکرده روزی ماما شود ولی حالا او هنر و مامایی را با هم تلفیق کرده است.
نساء نجارزاده معروف به «بیبی نساء» مامای قدیمی محله چهاربرج با ۹۰ سال سن، یکی از این قابلههای قدیمی است که در مدت ۴۰ سال مامایی، صدها کودک را به دنیا آورده و بارها طعم شیرین تولد را چشیدهاست.
مراسم کوچکی برای ازدواج یکی از بستگان برپا بود که من نیز به آن دعوت شده بودم. زمانی که به میهمانی وارد شدم و خودم را معرفی کردم چند خانم با تعجب به یکدیگر نگاه و کمی پچ پچ کردند تا اینکه یکی از آنها اسم من را دوباره تکرار کرد و سپس گفت گواهی ولادت فرزند اول خانمی که دارد ازدواج میکند با نام من صادر شده است. پسر جوان را صدا کردند و من را نشان او دادند و گفتند تو را به دنیا آورده است، پسر نیز برایش بسیار جالب بود، حس خوشایندی بین همه ما وجود داشت!
هر روز و هر لحظه برای من خاطره است. مادری با فشار خون بالا از شهرستان کرمان به بیمارستان آمده بود که سابقه 10سال نازایی داشت اما با مراقبتهایی که انجام شد نوزادی سالم به دنیا آمد و آن لحظه که مادر و نوزاد با حال خوب بیمارستان را ترک میکردند از اینکه آنها را سالم میدیدم و کار گروهی به نحو احسن خود را نشان داده بود، احساس خوب و شیرینی داشتم. در سالهای کاریام همیشه از خدا خواستهام که هیچگاه نوزادی در دستان من نمیرد و خداراشکر تاکنون چنین اتفاقی برایم نیفتاده است. از نظر من مادرانی که زایمان میکنند بزرگترین افرادی هستند که میتوانند برایم دعا کنند و دعایشان بیپاسخ نمیماند.