کربلایی غلامحسین زواریپور و فاطمه مرادی زوج محله کوی مهدی بعد از ۳۰ سال کار در بازار نگینتراشی، زندگی سادهای دارند.
خانواده مهدی قومی، سنگهای سخت مشکی را تراش میدهند، سنباده میکشند و روی آنها نقوش پرجزئیات را ترسیم و به سماور، دیزی، شکلاتخوری و… تبدیل میکنند.
ملیحه یزدانی نزدیک به دهسال است که حکاکی روی سنگهای زینتی را بهصورت حرفهای دنبال میکند؛ هنری که هم با روحیاتش سازگار است، هم امکان کار درکنار خانواده را برایش فراهم کرده و هم راهی شده تا شغل خانوادگیشان همچنان زنده بماند.
صمد جعفری، هنرمند سنگتراش محله تلگرد، حال مشتریانش را میفهمد و میگذارد بار اندوه تلنبارشده بر دلهایشان را سبک کنند. برای او که از یک دهه پیش، روی سنگهای مزار مینویسد، مرگ و زندگی، معنی دیگری دارد.
استاد حسین سراقی نوغانی حدود ۳۰ سال است که به کار حکاکی روی سنگ مشغول است و ارزش معنوی زیادی برای هنرش قائل است به طوری که میگوید: بدون وضو به سنگ دست نمیزنم.
در حاشیه جنوبی مشهد، جایی که کوههای تیره رنگ با رگههای سنگ «سرپانتین» به چشم میخورد، هنر قدیمی سنگ تراشی هنوز زنده است. این منطقه، معدن اصلی سنگی است که مشهدیها به آن «هرکاره» میگویند.
سیدمهدی هادی حسینی به خوشنویسی و حکاکی دلبسته است. حجرهاش را سنگهای ریز و درشت گرفته است، بیشتر کارش روی سنگ گرانیت است. میگوید خیلی وقتها به جای هدیه، سنگ میتراشد و تقدیم آنهایی میکند که دوستشان دارد.
محمود هراتی میگوید: چندسال پیش سفارش تراشیدن سنگ یک جوان خوشتیپ را برایم آوردند و من شروع کردم به تراش چهرهاش روی سنگ. چند روز بعد مادرش سنگ قبر سنگین پسرش را در بغل گرفت و شروع کرد به گریهکردن.
استادغلامعلی شاکری و پسرانش خانوادگی سنگتراشی میکنند. سنگهای مخروطی کوچکی که بعد از تراش بهشکل فیروزههای کوچک درمیآیند و بعد روی رکاب انگشترها سوار میشوند.
عبدالحسین حسینزاده و امیر واحدیان، یکی فیروزهتراش است و دیگری عقیقتراش. آنها میگویند: سنگ و نقره که گران شود، کار ما هم کساد است. مردم هم نگاه سنتیشان را کمکم از دست میدهند.
رسول انتظاریمشهدی ۱۱ سال است که مشغول سنگتراشی است. انتظاری یادگیری تراشیدن سنگ را با شاگردی کردن نزد اقوام مادریاش آغاز میکند و میگوید: اقوام مادریام نسل درنسل سنگتراش بودند.
علی حاتمی میگوید که هیچوقت فکر نمیکرده درس طلبگی، روزی او را به دنیای سنگها برساند، اما همان بار اول، در یک جلسه آموزشی، وقتی نخستین سنگ را به دست گرفته، چیزی در دلش تکان خورده؛ حالا این علاقه، تبدیل به بخشی از زندگی اش شده است.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگها هستند.
نخستین بازخوانی یک گزارش دستاول پس از ۱۳۰ سال که به قلم عبدالله قاجار، عکاسباشی مخصوص ناصرالدینشاه، نوشته شده است.
رمضان معمّر و مجید سلطانی دو استاد سنگتراشی هستند که درمیان همکارانشان به «دوقلوهای سنگی» شناخته میشوند. معمٌر در کارنامهاش، ثبت جهانی دیزی سنگی را دارد و سلطانی هم سابقه صنعتگر نمونه استانشدن را.
تاریخ اقتصادی مشهد از پیشه سنگ تراشی به یک شهر صنعتی در ۱۰۰ سال اخیر تبدیل شد. از دوره صفویه علاوه بر کشاورزی و سنگتراشی، قالیبافی و خدمات اقامتی و رفاهی به زائران نیز به چرخه اقتصاد مشهد اضافه شد.
عبدالرضا تقیزاده سنگ تراش است و سنگ قبر میسازد. میگوید: در میان مردم وجهه خوبی ندارد. به همین دلیل وقتی کسی از کارم میپرسد، میگویم تابلونویسم.
هنر حسین اصغری «حجاری سنتی» است. او سنگ مرمر و سیاه و زرد و سبز و... را به کاسه و بشقاب و دیگ(هرکاره) و سماور و سرمهدان و کشکول و جز اینها تبدیل میکند.
مهدی قربانزاده جوانی است که عاشق کار سنگ تراشی و قلمزنی روی سنگ است. او این روزها آرزوی شیرینی را در سر میپروراند و آن هم ثبت رکورد ساخت بزرگترین زنجیرِ سنگیِ یکتکه جهان است.
علی فیضیزاده، چهلویکساله است که نیمی از سالهای عمرش را در تراشیدن دیگهای سنگی یا همان «هرکاره» معروف مشهدیها صرف کرده است؛ کاری که بهگفته خودش، دیگر مثل گذشته رونق ندارد.