کارگاه - صفحه 5

با زیاد شدن واردات کفش چینی، رضا نادمی ورشکست می‌شود، اما او خانه‌اش را می‌فروشد تا چک‌هایش را پاس کند و اعتبارش در بازار خراب نشود.
این چهار پیرمرد، با کوله‌باری از تجربه حالا به این نقطه رسیده‌اند، به این کارگاه کوچک بیست‌متری و یک دار قالی.
۱۲۰ خیاط با مرضیه خیرخواه‌ کار می‌کنند که حدود ۱۵ نفر از آن‌ها به‌صورت مستقیم و با حضور در داخل کارگاه و مابقی نیز با گرفتن کار در خانه همکاری می‌کنند. اغلب آن‌ها را زنان سرپرست خانوار یا بدسرپرست تشکیل می‌دهند.
تعمیرگاه سیدمهدی موسوی آن‌قدر تمیز و مرتب است که انگار چند روزی بیشتر نیست که راه افتاده. می‌پرسیم تازه به اینجا نقل مکان کرده‌اید؟ می‌گوید از سال ۱۳۵۸ که مغازه راه افتاد روی تمیزی تعمیرگاه حساس بودم.
دیوان‌های حافظ و سعدی و میرزادۀ عشقی جزو جدانشدنی مغازۀ کفاشی استاد محمد است و در زمان‌های بیکاری‌اش، ناخنکی به هرکدامشان می‌زند و به قول خودش کیف می‌کند.
غلامحسن حداد تا همان لحظات آخر در کارگاهش به روی همه هنردوستان باز بود و آرزو داشت کارگاهش همیشه محل آموزش و یادگیری علاقه‌مندان به هنر باشد.
دو کارگاه که باقی‌مانده سال‌های دور نبات و آب‌نبات‌پزی مشهد‌ند، هنوز هم بین مردم از قدیمی و معروف‌ترین‌ها در چهنو شناخته می‌شوند که از سال‌های ۱۳۴۰ تاکنون آتش زیر دیگ شکرشان خاموش نشده است.
استادعلی‌اکبر صفارزاده شاید آخرین نفری باشد که از نسل شیروانی‌کوب‌های قدیم مشهد مانده و هنوز از شغل سنتی‌اش محافظت می‌کند.
علی آشام از اولین تنور‌سازان مشهدی است که پیشترها آرزو‌ها و رؤیا‌هایی برای شغلش داشت. حالا اما کارگاهش دارد نفس‌های آخر را می‌کشد.
سجاد عارف با همان پولی که از پس دادن ماشین دستش آمده بود، کارگاه را از پدر رهن می‌کند، مقداری پول برای حقوق چند ماه کارگران کنار می‌گذارد و کارش را شروع می‌کند.
کارگاه اشتغال فیاض بخش از ۲۲ سال پیش فعال است و بخش‌های مختلفی برای فعالیت توانیابان دارد.
برادران جاویدان در ابتدای گلشهر و در نزدیکی بازار ملل، کارگاهی دایر کرده‌اند و به تولید قطعات چوبی و ام دی اف با دستگاه برش لیزری‌شان مشغول هستند.
ابراهیم رضوانی یکی از بازمانده‌های قالی بافی کوچه ادیب صابر است.
کبری جهانگیری با راه‌اندازی کارگاه دوزندگی، زندگی آدم‌های پردغدغه را می‌چرخاند. بسیاری از هنرآموزانش در این مسیر به خودکفایی مالی رسیده‌اند.
«زهرا غزنوی»، بانوی ۵۰ ساله‌ای است که با عشق و علاقه، مجسمه‌های چینی می‌سازد؛ از برۀ ناقلا گرفته تا عروسک‌های روسی و مگنت‌های زیبا و پرفروش.
به قول خودشان اینجا «محله پشت خط» است. شنیدن این عبارت از زبان چندنفر از کسبه خیابان طبرسی‌شمالی ۵۶ مشتاقمان می‌کند که به انبار‌های آهن، ضایعات، تعمیرگاه‌های بزرگ و وسیع خودرو سرک بکشیم. این معبر که بیشتر از بافت مسکونی، قالب تجاری دارد، تقریبا در قسمت انتهایی طبرسی‌شمالی است.
سوهان جزو خوردنی‌هایی است که باید تازه‌خوری شود. اشتیاق مردم و زائران به خرید سوهان بیشتر می‌شد، تا آنجا که در کنار زرشک و زعفران و نخود و کشمش، سوهان هم جایش را به‌عنوان سوغات مشهد باز کرد. درخواست‌ها زیاد شده بود. کلید سروسامان‌دادن به این نیاز و انتظار ایجادشده در دست حاجی‌‌محمدی بود؛ مردی که سال‌ها از کاسبان خوش‌نام بازاررضا(ع) بود. او در پس رفت‌وآمدهای مداوم به شهر قم و دوستی با سوهان‌پزهای مجرب قمی، سرانجام مجاب شد اولین کارگاه سوهان‌پزی را در مشهد راه بیندازد.
سمت‌وسوی فعالیت‌های مسجد قائم(عج) به تربیت نسلی غیور و آزاده معطوف است و هنوز هم ادامه دارد. این مسجد در سال 1336تأسیس شده است و کانون و پایگاه بسیجش طی سال‌های اخیر مقام‌های مهمی در سطح کشور به دست آورده‌ است. در حال حاضر نزدیک به 400کودک و نوجوان جذب برنامه‌های این مسجد شده‌اند. باشگاه ورزشی، کتابخانه، استودیوی چندرسانه‌‌ای، پایگاه بسیج خواهران و برادران از امکانات این مسجد است.
مسعود صنوبری می‌گوید: تا جایی که می‌دانم پدر پدربزرگم هم شغل نبات و آبنبات‌پزی داشت. از سال1300 تاکنون این شغل در خانواده ما موروثی است.نبات، آبنبات و شکرپنیر همیشه مشتریان خود را دارد و شاید جزو معدود خوراکی‌هایی باشد که از گذشته تا به امروز توانسته جایگاهش را در سبد خرید تمام نسل‌ها حفظ کند. ولی فروشندگان و تولیدکنندگان آن در گذر سال‌ها تغییر کرده‌اند .دلیل اصلی‌اش هم این است که در این‌کار، کیفیت حرف اول را می‌زند.
باید شصت سال را رد کرده باشد، عینکش را روی صورتش جابه‌جا می‌کند و سوزن را با دقت در چرم فرو می‌برد. اولین‌بار است که در این کارگاه دست به چرم می‌برد اما اولین تجربه‌اش را تجربه‌ای قشنگ و شیرین می‌نامد! او از هفتم شهریور ماه یک روز در میان با دخترش به این مرکز می‌آید و چهار ساعت پای میز می‌نشیند‌. مسیری طولانی را از آن سر شهر در محله طلاب تا اینجا طی می‌کنند اما تا امروز یک جلسه هم غیبت نداشته‌اند. فهیمه بهرامی دختر سی‌ساله او از اهداف و آرزوهایشان می‌گوید، اینکه دلش می‌خواهد یک روز همراه مادرش کارگاه تولیدی کیف چرم داشته باشند.