کارگاه - صفحه 6

نه‌تنها زیرزمین کیف‌دوزی سید در نقطه شروع خیابان وحید، که همه کارگاه‌های این محدوده و بازارهای اطراف در تابستان‌های بلند یک جور کلاس تعلیمی بود برای آن‌هایی که در این سه ماه افسانه‌ای، می‌خواستند خرج یک سال تحصیلشان را به دست بیاورند، دانش‌آموزانی که فصل کیف و کتاب برایشان به پایان رسیده بود و به میدان کار آمده بودند. کارگاه‌ها محل استعدادیابی به حساب می‌آمد. یکی نجاری دوست داشت، یکی تعمیرات لوازم برقی. بعضی‌ها هم عاشق معماری بودند و کار بنایی را با جان و دل انجام می‌دادند.
در محلات مختلف منطقه۶ ، زندگی هر آدم، زنجیری است که به زنجیر دیگر قلاب شده است. آدم‌ها دلگرم به بودن یکدیگرند و زندگی را هر چند سخت، در کنار هم پیش می‌برند. این بار به سراغ این زنجیرها رفتیم. کارآفرینانی که باعث مهارت‌افزایی و اشتغال‌زایی دیگران شده‌اند.
مجید قاسمی می‌گوید: در هر حرفه‌ای، فوت‎‌وفن کوزه‌گری وجود دارد که حاصل یک عمر شاگردی‌کردن است. من سعی می‌کنم هرچه در این 25سال آموخته‌ام را بی‌کم و کسر در اختیار شاگردانم بگذارم. حتی بیشتر از آن تلاش می‌کنم برخورد مناسب با مشتری، بازاریابی، انصاف و اعتماد به نفس، صداقت و روراستی، خوش‌قولی و تمرکز در کار را هم به این بچه‌ها بیاموزم.
کفش‌های زنانه مقابل در ورودی ردیف شده‌اند و صدای خنده بچه‌ها به گوش می‌رسد پرده‌ای که جلو در نصب شده را کنار می‌زنیم، چند دختر خردسال در حال بازی‌کردن هستند و چند نفر از بانوان نیز با پارچه و الگو تمرین می‌کنند. دو سالی می‌شود که قسمتی از فضای مسجد حضرت ولی‌عصر (عج ) به کارگاه خیاطی برای زنان سرپرست خانوار تبدیل شده است با مسئول پایگاه بسیج حضرت زهرا(س) که این کارگاه کوچک را راه‌اندازی کرده است هم‌صحبت می‌شویم تا از شکل‌گیری آن بشنویم.
به روزگاری که اینجا نه از فرش خبری بوده نه از فرش فروش ها. در گذشته های دور اینجا پاتوق نمدمال ها بوده با چند پرنده فروشی کوچک. تنها جایی که در آن اثری از گلیم های رنگی پیدا می شده انبار بازرگانی ابوالفتح غلامزاده در میانه خیابان بوده است. زنان ترکمن به پشت درهای بزرگ آهنی گاراژ می رفتند، فرش های ترکمنی تحویل می گرفتند و به دیار خودشان می رفتند. کم کم اما اینجا رونق پیدا می کند و سال به سال به تعداد فرش فروش ها اضافه می شود.
محمدرضا شجاعی، سهراب و غلامرضا داوری به گفته خودشان، تنها ملاقه‌سازان دستی بزرگ این مرز و بوم هستند. می‌گویند کارشان در سطح ایران لنگه ندارد و فقط و فقط از قوم و قبیله خودشان به آن‌ها به ارث رسیده است. حالا چندین سال است که در این گوشه شهر، جایی در انتهای شهرک شهید باهنر، قبل از پل و در زمین‌های ناهموار خاکی و کنار گاراژها در هوای گرم تابستان آتشی اختیار کرده و مشغول به کار در این حرفه کمتر شناخته ‌شده هستند.
در کارگاه قالی‌بافی بهارستان بانوان، هم آموزش می‌بینند و هم با هنر زیبای قالی‌بافی به درآمد می‌رسند. کارگاه حدود 4ماه قبل با چهار دارقالی کار خود را شروع کردو «فاطمه باری» بانوی کارآفرینی است که با همین کارگاه کوچک محلی و واسطه‌گری دفتر توسعه محلات ثامن و امیرالمؤمنین(ع) اکنون برای 30نفر شغل ایجاد کرده است.نکته جالب این کارگاه هم این است که ابزار کار در اختیار بافنده‌ها قرار می‌گیرد. تمام تجهیزات کار به بافنده‌ها داده می‌شود. مثل دار، نخ چله‌کشی، کاشف و ... . خانم‌هایی هم که در خانه می‌بافند تجهیزات را از کارگاه می‌گیرند. خیلی از همکاران بابت دار قالی و مواد اولیه از بافنده خانگی سفته و چک می‌گیرند اما این کارگاه نه.
راضیه صفدری هنر نقاشی را در آموزشگاه‌های مختلف شهر و نزد استادان مختلف آموخته است. در این سال‌ها مدتی آموزش می‌دیده و تمرین و تکرار می‌کرده تا دوباره فرصتی ایجاد شود و بتواند آموزش ببیند. نتیجه تمام این سال‌‌ها به اینجا رسیده است که در حال حاضر خودش آموزش می‌دهد. درباره سابقه‌اش در تدریس می‌گوید: چهار سالی می‌شود که نقاشی تدریس می‌کنم و دو سال است که کارگاه در این مکان دایر است.
ما در هنرستان امیرعباسیان حسینی در منطقه آموزشی تبادکان با فاطمه قهرمان‌لو و زهرا حاتمی آشنا شدیم، دخترانی که تنها 18 سال دارند و کارگاه معرق‌کاری آن‌ها، منبع درآمد بسیاری از بانوان بدسرپرست و دختران محله کلاته‌برفی است. با حدیثه و نرگس آشنا شدیم دو خواهر سوزن‌دوز که علاوه بر درس خواندن و سوزندوزی کردن گاهی صبح تا شب در زمین کشاورزی کار می‌کنند. برای این دخترها کار عار نیست و رنج ندارد برعکس آن‌ها دخترهایی هستند که عشق بزرگی به زندگی‌شان دارند.
در حالی که برخی‌ از شرایط سخت اقتصادی گله‌مندند و کاسه چه‌کنم به دست گرفته‌اند، خیلی‌ها نان هنر خود را می‌خورند. خواهرانی که در محله سیس‌آباد کارگاه تولید عروسک بافی راه انداخته‌اند و روزبه‌روز دامنه فعالیتشان گسترش می‌یابد از این دسته‌اند. حضور در نمایشگاه ملی محصولات بانوان کارآفرین کشور (شهربانو) که اردیبهشت در مشهد برگزار شد، بهانه آشنایی ما با خواهران کارآفرین شد.
محمدآقا همان اوستا رنگرزِ قدیمی محله چهنو است که این روزها به‌دلیل کهولت سن، خانه‌نشین شده و زمام کار را به دست پسرش سپرده است. روزی روزگاری رنگرزی کوچک او آن‌قدر سر زبان‌ها افتاده بود که کوچه آیت‌الله صدوقی5 در محله چهنو به کوچه رنگرزی معروف شده بود. محمد زنگنه حالا ٩٢سال را رد کرده است. تا همین چند سال پیش، تمام شهر را پیاده گز می‌کرده، صبح‌ها پای پیاده می‌رفته حرم و از حرم به خانه برمی‌گشته غروب‌ها هم برای نماز جماعت به مسجد محله می‌رفته است. تمام تاب و توانش را در این سن و سال مدیون روزهای جوانی است. یا در کارگاه رنگرزی مشغول کار بوده یا در زورخانه‌ها مشغول کشتی و ورزش.
در واقع هیچ چیزی نیست که به این کارگاه بیاید و از آن بهره‌ای برده نشود. اینجا هیچ شیئی دور ریختنی نیست، چون محمدرضا احمدپناه که برای بسیاری از کارگران، کارمندان و حتی مدیران شهرداری منطقه شناخته شده است، نمی‌گذارد در کارگاهش هیچ چیز بدون استفاده بماند. کارگاه او در انبار مرکزی شهرداری منطقه ۷ در صبای ۹۱ واقع است. جایی که ما مجذوب خلاقیت و کارآفرینی این مرد پر تلاش می‌شویم.
کریم نجفی تنورمالی را کنار پدر و پدربزرگش در عراق یاد گرفته، بعد به مشهد مهاجرت کرده و کسب و کار خودش را راه انداخته است. حالا سال‌هاست که تنور مال قدیمی این محله است و داستان‌های زیادی درباره این شغل کمتر شناخته‌شده دارد. 10سالی می‌شود که این دستگاه را خریده‌اند و کار خودشان را راحت‌تر کرده‌اند. گل را از یک سمت داخل دستگاه فشار می‌دهند و از سمت دیگر، گل نرم و یکدست بیرون می‌آید. پیش از فرستادن گل به دستگاه پرز قالی را هم به گل خیس می‌چسبانند.
هر معبری داستان خودش را دارد اما سرگذشت بعضی کوچه‌ها، شنیدنی‌تر است. کوچه شهید شیرودی2 یکی از همان گذرگاه‌های خاص است که 70، 80سال پیش تا چشم کار می‌کرد باغ توت و انگور بود و دیوارهای گلی و تک و توک خانه‌های ویلایی. اهالی آن هم بیشتر کشاورز و باغدار بودند و میوه بیشتر میوه‌فروشی‌های شهر از همین‌جا تأمین می‌شد.اما حالا این کوچه آسفالت و جدول‌کشی شده است و شلوغی و ترافیکی آن که خودروهای گذری باعث و بانی‌اش هستند دست کمی از ترافیک معابر اصلی ندارد. وجود چهار مدرسه قدیمی و بنای جعفریه که روزگاری محل آمد و شد طلاب جوان بود آن را به کوچه‌ای با سبک و سیاق آموزشی تبدیل کرده است.
ماجرا از جایی شروع می شود که امام جماعت مسجد امام رضا(ع) در محله خواجه ربیع تصمیم می گیرد چراغ کارآفرینی را در این محدوده روشن کند و چه جایی بهتر از مسجد. هم او و هم دیگرانی که دغدغه محله را دارند، کارآفرینی برایشان مهم است و به همین دلیل یکی از کارآفرین های برتر کشور را دعوت می کنند تا تجربیاتش را در اختیار دیگران بگذارد. به این منظور برنامه ای مهیا می شود و عضو هیئت رئیسه شورای اسلامی شهر هم به این نشست دعوت می شود.
علی رضایی سال ١٣٦٢ کارگاه مسگری خودش را در خیابان چهنو به راه می‌اندازد. خیابانی که به قول خودش پر از افراد کارکشته و باتجربه بوده است. ریش‌سفیدان مشاغل مختلف و قدیمی‌های مشاغل سنتی همه در همین خیابان بودند و مشغول به کار. کارگاه کوچک او شش شاگرد داشته و کارش حسابی گرفته بود. پس از تمام آن سال‌های خوب، حالا دست روزگار کارش را به همین کارگاه کوچک سفیدگری کشانده است. چند سال پیش با گران‌شدن قیمت ظروف مسی و کاهش فروش مجبور می‌شود که کارگاهش را تعطیل کند. حالا اینجا ظروف مسی سیاه شده و دوده‌اندود را سفید می‌کند.
حسینی که پیش از این مجری برنامه‌های کودکانه بوده و فرزندان محله سیدی در برنامه‌های مختلفی که در منطقه برگزار شده است، او را به نام عمو می‌شناسند، حالا طرحی نو در انداخته است. او به خیابان سبحان و محله خلج آمده است تا با کمک مردم محله یک کار و کسب محلی راه بیندازد. حسینی تأکید می‌کند که هدف او از اجرای این طرح اشتغال‌زایی و کمک به اقتصاد خانواده‌های ضعیف منطقه است و از سودی که قرار است از این کار کسب کند، می‌خواهد کارش را گسترش بدهد تا تعداد بیشتری شاغل شوند.
همه چیز از پرکنی شروع می‌شود. البته این خوشه‌ها پیش از این سفر خود را آغاز کرده‌اند. سفری از دل دشت‌های وسیع استان آذربایجان شرقی. جایی که به قول جعفر شوریده قطب کشت گیاه جارو در ایران به حساب می‌آید و بهترین آب و هوا را برای پرورش این گیاه دارد. او چند بار در سال، چند تن بار سوار بر کامیون به این کارگاه می‌آورد. کارگاه که می‌گویم منظورم اتاقی کوچک با سقفی بلند در گوشه این حیاط چند وجبی است. اتاقکی که تا سقف پر شده از خرمن خرمن گیاه جارو.