طبل زنان خوزستانی در هیئت «حاجی چوبی»
سال ۸۳ بود. گوشه یکی از مغازههای جوشکاری دهمتری صاحبالزمان (عج)، تابلویی خاک گرفته بود. خاکهایش را که میزدی کنار، رنگ سبز تابلو چشمانت را نوازش میداد. روی آن عبارت «هیئت جوانان قمر بنیهاشم (ع)» نقش بسته بود. «حاجی چوبی» هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که درست همان روزی که هوای ابوالفضل به سرش زده بود، آن تابلو را لابه لای خنزرپنزرهای آن جوشکاری پیدا کند؛ تابلویی که حالا از آن کبکبه و دبدبهاش در روزهای برافراشته بودنش بر سردر حسینیه ۲۰ سال میگذشت: «عشق ابوالفضل زده بود به سرم. تصمیم گرفتم چراغ همان هیئت قدیمی را با همراه کردن جوانان محل روشن کنم.»
چراغی که روشن شد
آن روز تابلو را برداشتم. خاک رویش را با پارچهای پاک کردم و تصمیم گرفتم نور آن هیئت را سرمه چشمانم کنم. دوباره چراغ تابلو را روشن کردم. جوانهای محل خیلی زود اتصالی را که باید، با هیئت برقرار کردند. همهچیز دل بود و خلوص. خیلی از جوانهایی هم که گذشتهشان زیاد روشن نبود، چراغ آیندهشان با همین تابلو روشن شد و تصمیم گرفتند زیر پرچم آقا ابوالفضل (ع) بمانند و دیگر خطا نکنند. این هیئت قدیمیِ دوباره احیاشده از همان روزی که متوجه شدم با فوت پیرغلامانش از هم گسسته، گره از کار خیلیها گشوده است.
اربعین و کوک تلاشهایمان به یک مسجد
حالا این هیئت مدتی است که یک حسینیه هم دارد؛ مسجد و حسینیه آقا قمر بنیهاشم (ع) که اهالی میگویند خیران زحمت ساخت آن را کشیدهاند. خیران مسجدسازی مانند مهندس سیدمهدی حسینی، مهندس علی جاودانی و آقای مجید آشیانی که کمکهزینه اولیه ساخت مسجد را تقبل کرد. زمین را هم که دو نفر از اهالی وقف همین کار کرده بودند.
«از سال ۹۰ که زمین را واقفان سپردند، تا عید فطر خیّری برای ساخت نداشتیم. به برکت آن روز عزیز خیرانی پیدا شدند و شروع به ساخت کردند و حالا اربعین قرار است تمام تلاشهایمان به بار بنشیند و مسجد و حسینیه آقا قمر بنی هاشم (ع)، ما را با خدا پیوندی بیشتر از پیش دهد.»
هرساله در این هیئت که حالا حسینیهای هم دارد، برنامههای بسیاری برگزار میشود. برنامههای تدارک دیدهشده در مناسبتهای مذهبی مانند سوگواریها و اعیاد، برنامههای نمایش عصر عاشورا در زمینهای خاکی محله، برگزاری نمایشگاه یاس کبود علی (ع) در دهه فاطمیه و ساخت بیتالاحزان حضرت زهرا (س) در محله و ساخت نمادی از مسجد کوفه در شبهای احیا از برنامههای هرساله این هیئت ۳۰۰ نفره است که فقط ۲۲۰ نفر از آن را جوانها تشکیل میدهند.
سالهاست دوختنیهای محرم و نمایش عاشورا با اوست
فریبا شیری همسر بانی هیئت، علیاکبر چوبی است. او میگوید: درست از همان سالی که من هیئت را دوباره راه انداختم، خانمم مسئول دوختودوزهای مربوط به محرم است. حالا البته خیلی از خانمهای محله با او در این راه همراهی میکنند، اما او ۱۰ سال است که به عشق امام حسین (ع) از سه ماه مانده به محرم کار دوختن پرچمها، خیمهها و لباسهای افرادی را که میخواهند در صحنه عاشورا رشادتهای حسین (ع) و ظالمانههای شمر را بازی کنند، میدوزد.
چوبی البته پس از سپاس از همسرش که در این روزها در حد وسعش به امام حسین (ع) و هیئتش خدمت میکند، میگوید که خودش کارمند بانک صادرات است و آنها هم در روزهایی که هیئت برپاست، با او بسیار همکاری میکنند و مرخصی میدهند تا او بتواند بهتر به بقیه امور هیئت رسیدگی کند.
رسم است که در این هیئت هر سال نوزادانی که در محله متولد میشوند، بیمه علیاصغر شوند
علیاصغرهای هیئت
رسم است که در این هیئت هر سال نوزادانی که در محله متولد میشوند، بیمه علیاصغر شوند، لباس علیاصغر را بپوشند و در مراسم نمایش عصر عاشورا شرکت داده شوند. امسال قرعه به نام طفل سهماهه آقای چوبی افتاده است. نوزادی که شب ۱۹ ماه رمضان متولد شد و نامش را علی گذاشتند.
۱۷ طبلزن خوزستانی
وجه تمایز این هیئت با هیئات دیگر این است که هر سال محرم که میشود، ۱۷ طبلزن خوزستانی از شهرک شهید بهشتی دعوت میشوند تا محفل عزاداری را رونق و سوگ بیشتری ببخشند. وقتی حیدرحیدرگویان، جماعت علم بر دوش و پرچم بر دست را تا مسجدی که قرار است برنامههای سوگواری در آن برگزار شود، هدایت میکنند، چوبی میگوید: دو سال پیش عبدالرزاق زبیدی، سرپرست این گروه طبلزنی، از هیئت خاتمالانبیای خوزستان با ما همراه شد و گروهش از همان زمان در این روزها همراه ما هستند. ماه مبارک را از همان زمان با نوای طبل عزا و شیپور آنها آغاز میکنیم.
پس از این مرحله هیئت که مقابل مسجد میرسد، گوسفندی ذبح میشود و بعد مراسم جانمایی علمها بر سردر مسجد و مراسم توسل به حضرت ابوالفضل (ع) است که شور سوگ را بیشتر به سر عزاداران حسینی میاندازد.
«علمها جای مخصوصی دارند و تا پایان صفر همانجا باقی میمانند. رسم است عدهای که حاجت دارند، روسریهایشان را به علمها گره میزنند و آخر صفر همین روسریهای متبرک بین اهالی که خواستار آن تبرکند، به رسم هر سال هدیه میشود.»
حکایت گهواره علیاصغر (ع)
هرسال آدمهای زیادی جذب این هیئت میشوند. خیلیها نذر اینجا کردهاند و خالص خالص، سالها و سالها برای امام حسین (ع) گریسته و عزاداری کردهاند؛ بیهیچ انتظار مزد و پاداشی، فقط و فقط به عشق امام حسین (ع). دو نمونه از این مردم، خانم و آقایی هستند که ۱۲ سال نذر فرزنددار شدن داشتهاند و هرسال چهارم محرم، گهواره علیاصغر (ع) را با خود به خانهشان میبرند. روضهای برگزار میکنند و نذور را در گهواره میریزند و دوباره گهواره را برمیگردانند. این زوج حالا چندسالی میشود که صاحب دو فرزند شده و هنوز هم همان سنت دیرینه را حفظ کردهاند و به رسم سالهای فرزند نداشتنشان، گهواره را همان روز چهارم محرم به محفل روضه سیدالشهدایشان میبرند.
چوبی معتقد است: در دستگاه سیدالشهدا (ع) کسی نیست که حاجت نگرفته باشد. فقط کافی است خالص باشی، آقا نمکگیرت میکند.
این هیئت، کاملا مردمی است
هیئت آقا قمر بنیهاشم (ع) کاملا مردمی است. یکی قند میدهد، یکی چای. یکی پارچه میخرد و یکی پذیرایی میکند. امام حسین (ع) انگار قشنگترین بهانه است که از طریق جمع کردن مردم این محله در این هیئت، همه کدورتها را کنار میزند تا این جمع در کنار هم و شانه بهشانه هم مراسم عزاداری را زیر تاج علمهای استوار سیدالشهدا (ع) برپا کنند. کاش این برکت و موهبت حسینی همیشه بین همسایههای محلههای شهرمان ماندگار باشد!
* این گزارش در شماره ۱۲۲ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۵ آبان ماه سال ۱۳۹۳ منتشر شده است.