کد خبر: ۱۳۷۷۸
۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
امیرعرب آخرین علامت‌ساز مشهد است

امیرعرب آخرین علامت‌ساز مشهد است

امیرعرب شاید آخرین علامت‌ساز شهر باشد، تنها کسی که عَلَم‌ها و علامت‌هایش در مشهد روی دوش می‌رود؛ کسی که دانشگاه‌رفته است و خانواده تحصیل‌کرده‌ای هم دارد.

نفس‌نفس می‌زند و گرد خستگی از دست‌وصورت می‌گیرد؛ ایمان، اما بیش از آن است که خستگی طاقتش را طاق کند. سروصدای شهر که آدم‌ها و ماشین‌هایش به فراموش کاری خوگرفته‌اندبه گوش می‌رسد. چه غمی دارد صدای زنگ شتر‌های کاروان اباعبدا... (ع) در ازدحام شهر، وقتی دستی به تمنای حاجتی به سوی آنها دراز می‌شود؛ زنگ‌هایی که از علامت‌هایی آویخته شده‌اند که دست‌ساز دستان هنرمندی‌است که نامش، تکرار عشقش است: «امیر عرب».

عرب، به قول خودش کارگر درمانده‌ای‌است که کارش گدایی از درگاه اباعبدا... (ع) است؛ هم‌محله‌ای‌ها، اما او را به بزرگی و مردی ستایش می‌کنند، انسان فرهیخته‌ای که با داشتن کمالات فراوان، زندگی‌اش را وقف خشنودی سرور شهیدان کرده است.

دفتر زندگی هنرمند ۵۰ ساله محله  راه‌آهن مشهد را که مرور کنی، حرف‌های دیگری هم دارد؛ او شاید آخرین علامت‌ساز شهر است، تنها کسی که عَلَم‌ها و علامت‌هایش در مشهد روی دوش می‌رود؛ کسی که دانشگاه‌رفته است و خانواده تحصیل‌کرده‌ای هم دارد (از جمله همسرش که با مدرک کارشناسی ارشد، برای علامت‌هایش خطاطی می‌کند)، اما به عشق مولایش، پای عهدی که با استاد خود بسته است مانده و هنر او را ادامه می‌دهد. برای زنده‌ماندن این هنر در مشهد، به مردانی همانند او نیاز است که راهش را ادامه دهند و دریغ که روزگار، با این نیاز همراه نیست. 

تکیه‌کلام مردی که با او به گفت‌و‌گو نشسته‌ام این است: «بی‌ادبی نشود» و این خود حکایت‌گر نهایت ادب و تواضع این هم‌محله‌ای شریف ماست، کسی که وقتی نام اباعبدا... (ع) می‌آید، صورتش گُر می‌گیرد و دلش آتشی می‌شود. گفت‌و‌شنید با استادامیرعرب، برای من بیش از اینکه یک مصاحبت کاری باشد، آموختن از عرفان و جوانمردی بود.

چراغ روشن

«پدربزرگم ۶۰-۷۰ سال در مشهد همین کار را انجام‌ می‌دادند. قبل از فوت به من وصیت کردند فقط چراغ این کار را روشن نگه دارم؛ این کار ریشه در سنت دارد و کار هر‌کس نیست.» کلمه «پدربزرگ» را با احترام خاصی ادا‌ می‌کند و معنای این احترام وقتی برای من روشن‌تر می‌شود که از او می‌شنوم: «در واقع استاد پدرم بودند ولی ما به ایشان می‌گفتیم پدربزرگ که بی‌ادبی نباشد؛ آقای ابریشم‌چی که سازنده عَلَم بودند.»

آقای ابریشم‌چی سازنده علم و استاد پدرم بودند ولی ما به ایشان می‌گفتیم پدربزرگ که بی‌ادبی نباشد

استاد ابریشم‌چی، از حدود ۷۰ سال پیش در همین خیابان‌آیت‌ا... بهجت که در یکی از مغازه‌های آن ایستاده‌ام، علامت می‌ساختند و مردم گوشه‌و‌کنار شهر، عَلَم‌های ایشان را بالای دست می‌برده‌اند.

عرب می‌گوید: «از سال ۷۲ در مغازه ایشان کار کردم؛ بعد ازسال ۸۰ هم مغازه خودم را راه انداختم؛ مغازه من از ابتدا در همین راسته بود، ولی آن طرف خیابان.» وقتی پدربزرگ فوت می‌کند، با امام‌رضا (ع) درد دل می‌کند که: «یا امام رضا، اگر ما قابل هستیم، این راه را ادامه می‌دهیم و‌اگرنه برویم دنبال کار خودمان...»‌ می‌گوید: «این‌طور شد که حضرت طلبیدند که ما هم گدایی امام (ع) را بکنیم.»

 

ای کاش...

از سختی‌های کارش که می‌پرسم، ابزار کار را نشانم می‌دهد و دشواری کار با آنها را به یادم می‌آورد: «کار ما جزو کار‌های زیان‌آور است.» با تعصب خاصی ادامه می‌دهد: «خدا شاهد است با این همه صدمه‌ای که تا حالا خورده‌ام و زخم‌هایی که به تن دارم، نگذاشته‌ام تا به حال یک قطره خون روی این آیه‌ها  بریزد.» از نتیجه این‌همه تلاش سؤال می‌کنم که حرفش این است: «هیچ‌وقت از ماهی ۵۰۰ هزارتومان بیشتر دخل نداشته‌ام؛ ۲۰ سال است که همین کار را می‌کنم و هیچ تبلیغاتی هم نکرده‌ام.»

اما نگرانی‌اش فقط این است که: «بعد از من کسی نیست که این کار را در مشهد ادامه دهد؛ کاش حمایت کنند تا کسی باشد.»می‌گوید: «زندگی ما را خدا می‌گذراند؛ قدرت خرید مناسبی نداریم، نه وامی به ما داده‌اند و نه به‌خاطر هنرمان، چیزی به ما رسیده. ما هم احتیاجی به این چیزها نداریم و دنبالش هم نبوده‌ایم، خدا کند فقط قابل لطف سیدالشهدا(ع) باشیم.

من رضایت دارم و از خود ارباب خواسته‌ام هرچیزی بچه‌هایم خواستند به ایشان بدهد که مبادا فردا سرزنش شوم که به خاطر امام‌حسین(ع) به آن‌ها توجه نکرده‌ام؛ الحمدلله ارباب همه‌چیز به ما می‌دهد و ما را بی‌نیاز می‌کند.» حرف‌های استاد علامت‌ساز برایمان جالب‌تر می‌شود وقتی بدانیم درست‌کردن هر تیغ علامت، یک ماه کار می‌برد و برای آماده کردن یک علامت، چندین نفر دست به دست هم می‌دهند و همت می‌کنند.

 

امیرعرب آخرین علامت‌ساز شهر است  که عَلَم‌ها و علامت‌هایش روی دوش می‌رود

 

شاه‌سلام‌حسین

به دلتنگی‌ها که می‌رسیم، صحبت کشیده می‌شود به کم‌لطفی‌ها، تنگ‌نظری‌ها و نگاه‌هایی که سنت زیبای عزاداری را آن‌طور که خود دوست دارند تعبیر می‌کنند. اما حضور یکی از عزاداران نیشابوری اباعبدا... (ع) بهانه‌ای می‌شود برای گفتن از تفاوت عَلَم و علامت: «نیشابوری‌ها، عَلَم‌های یک‌تیغه دارند. آنهایی که بزرگ‌تر است و در شهر‌هایی مثل مشهد استفاده می‌شود،  درواقع اسمشان علامت است. بزرگ‌ها معمولاً ۱۱‌شاخه و ۱۳‌شاخه هستند.»

قصه‌ای را هم که دهان‌به‌دهان به ما رسیده، این‌طور تعریف می‌کند: «می‌گویند حضرت ابوالفضل (ع) که شهید می‌شوند، از خون ایشان درخت تنومندی می‌روید. بعد‌ها مردم که می‌خواسته‌اند با تداعی آن درخت، یاد حضرت و امام حسین (ع) را زنده نگه دارند عَلَم را می‌سازند.» شاهد مثال می‌آورد که: «در کربلا، هنوز هم که هنوز است به تیغ عَلَم می‌گویند شاه‌حسین و شاه‌سلام‌حسین که از نام امام حسین (ع) گرفته شده است»

نیشابوری‌ها، عَلَم‌های یک‌تیغه دارند که بزرگ‌تر است و در شهر‌هایی مثل مشهد استفاده می‌شود

 

حرف نشانه‌ها

هنرمند محله هاشمی‌نژاد می‌گوید: «این‌ها همه تاریخ و هویت دارد؛ اگر به موزه حرم بروید، علامتی را می‌بینید که متعلق به پنج قرن پیش است. این‌ها را از روی اعتقاد می‌ساخته‌اند.» به نشان‌ها و نشانه‌های نصب شده روی علامت‌ها که می‌رسیم، شرح می‌دهد: «پرنده‌ها را هرکسی به سلیقه خودش استفاده می‌کند، مثلاً من وقتی طاووس را درست می‌کنم، به این قصه نظر دارم که در زمان شهادت حضرت سیدالشهدا(ع)، طاووس بود که ابراز درد و غم کرد و بال‌هایش را بر سر و بدن امام پهن کرد تا آفتاب به تن آن حضرت گزندی نرساند؛ خروس نداکننده بانگ ا...‌اکبر است که مردم برخیزید که امام ما شهید شده‌است؛ شیر را مخصوصاً به این منظور استفاده می‌کنند که یاور امام‌ حسین(ع) بوده و در شهادت ایشان، مراقب اینکه مبادا کفتارها به بدن حضرت آسیبی بزنند. 

این‌ها البته برداشت خودم از وقایع است و نتیجه مطالعه و پرس‌و‌جوی شخصی‌ام از هیئتی‌ها.چندباری هم دیده‌ام که از مرغابی استفاده شده، پرس‌و‌جو کردم و متوجه شدم که مخصوص شب بیست‌و‌یکم درست کرده‌اند ومربوط می‌شود به واقعه‌ای که می‌گویند حضرت‌‌علی(ع) در شبی که قرار بوده ضربت بخورند به سمت مسجد می‌روند و مرغابی‌ها جلوی ایشان را می‌گیرند. هر هنرمند براساس عقیده‌ای که داشته، چیزی به این علامت‌ها اضافه‌ کرده است؛ برخی چیزها مانند خروس و طاووس و کبوتر، یک نماد طبیعی بوده؛ مثلا در آن زمان کبوتر پیغام‌رسان بوده و به بانگ خروس برای نماز بر‌می‌خاسته‌اند.»

امیر عرب در مورد پرنده‌هایی که چهره انسانی هم دارند توضیح می‌دهد: «این صورت دارها را به اسم ملائک درست می‌کنیم؛ این پرنده‌ها نماد ملائک هستند.» به نظرم می‌رسد اژدها ربط چندانی به آیین ما نداشته باشد، عرب برای این هم پاسخی دارد: «اژدها نماد مبارزه با وسوسه شیطان درون است. بعضی‌ها ایراد گرفته‌اند که چرا از اژدها کنار آیه قرآن استفاده می‌کنید؛ برای رفع این شبهه‌هاست که یکی‌دو سال است دارم گل لاله درست می‌کنم به نشانه خون شهید و امام حسین(ع).» از ایده‌اش خوشم می‌آید که پاسخ لبخندم را این‌طور می‌دهد: «ما فقط برخی از این نشانه‌ها را خودمان طراحی می‌‌کنیم و بیشتر این‌ها از قدیم به ما رسیده است.»

 

وضوی عشق

می‌گوید: «تا حالا برای کسی، علم شخصی درست نکرده‌ام؛ فقط برای هیئت ها علامت ساخته‌ام و این هیئت‌ها هم از جاهای مختلف بوده‌اند؛ هم از مشهد و هم از شهرستان‌ها.» از نگاه اهل محل به کار و هنرش می‌پرسم و جواب می‌شنوم: «احترام خاصی می‌گذارند؛ این احترام هم به خاطر کار من نیست، فقط به‌خاطر امام حسین(ع) است. من هم به‌خاطر خودم علامت‌سازی نمی‌کنم؛ اگر بخواهم برای احتیاجاتم کار کنم، درآمد بسیاری از شغل ها خیلی بیشتر از این کار است؛ هر قدمی که بر‌می‌داریم فقط برای رضایت خود ارباب است.»

از مورد استفاده عَلَم‌ها در اوقات غیر از محرم و صفر می‌گوید: «همه این‌ها را در مساجد استفاده می‌کنند و هیچ‌کدام را کنار خانه یا خیابان نمی‌گذارند. درست‌کردن و استفاده از این‌ها را بیشترجوان‌ها پیگیری می‌کنند و دست‌کم این فایده را دارد که به بهانه این‌ها و به اسم امام حسین(ع) چند روزی را پاک‌تر از همیشه هستند؛ آیا این بهتر نیست از آنکه...»

 

امیرعرب آخرین علامت‌ساز شهر است  که عَلَم‌ها و علامت‌هایش روی دوش می‌رود

 

علامت عزیز

از میان علامت‌هایی که در ساختن آنها نقشی داشته، عَلَم شاه حسین را بیشتر دوست دارد، عَلَمی که بزرگ‌ترین علم مشهد است و در موزه آستان‌قدس نگهداری می‌شود: «این عَلَم متعلق به بزرگ‌ترین هیئت‌دار مشهد –خدا بیامرز شاه‌حسین- است که وقف امام رضا (ع) کرده و اگر امروز بخواهند قیمت‌گذاری‌اش کنند، بیشتر از یک‌میلیارد‌تومان ارزش مادی دارد. تیغه‌های این علامت را پدربزرگ ساخته است؛ دو تا تیغه‌اش را هم من درست کرده‌ام ولی بقیه اجزایش مانند تندیس‌های پرنده را استادکار‌های اصفهان ساخته‌اند و همه‌اش طلاکوب است.»

جالب است بدانید که طول این علم ۱۳ متر، ارتفاع آن هفت‌متر و وزن آن حدود یک‌تن است. این علم دارای پنج‌پایه برای حمل، ۱۹ تیغه، ۲۶ شیر، ۳۳۰ پَر، ۱۰۰ شال، هزار و ۲۰۰ زنگوله و ۱۳۸ لامپ است. قدمت وسایل آن به دوره قاجاریه باز می‌گردد و ساخت آن به صورت تدریجی از سال ۱۳۲۰ آغاز شده بود.

 

بود و نبود

«تفاوت عَلَم‌های شهرهای مختلف در اجناسی است که روی آن‌ها کار می شود؛ طرح‌ها و نشانه‌هاشان فرق زیادی با هم ندارد؛ مثلاً کار طلا و نقره و هنر طلاکوبی، کار استادان اصفهان است. خود من هم زمانی برای پنج،‌شش ماه رفتم اصفهان نزد استادان، علامت‌سازی کار کردم و برگشتم مشهد. آن‌موقع پدربزرگ فوت کرده بود و مشهد کسی را در این هنر نداشت؛ خطاطی‌ها و کنده‌کاری‌ها را در اصفهان یاد گرفتم و بخشی از شیوه‌های پرنده‌سازی هم دست‌آورد همان روزهاست.»

او از تفاوت‌های دیگر عَلَم‌سازی مشهد و اصفهان می‌گوید: «عَلَم‌هایی که در اصفهان می‌سازند، بسیار گران قیمت است و اینجا خریدار ندارد.» نگرانی‌ام از ادامه پیدا نکردن این هنر در مشهد را با او در‌میان‌می‌گذارم، شاید دلداری‌ام ‌دهد: «دستگاه سیدالشهدا(ع) در بود و نبود ما نمی‌خوابد؛ بعد از من، استادان اصفهان و تهران هستند که این‌کار را زنده نگه می‌دارند. تنها فایده من شاید این باشد که مردم این دور و اطراف سرگردان تهران و اصفهان نمی‌شوند.»

 

فرصت سلوک

فرصت سلوک با حرف‌های استاد امیر عرب به پایان رسیده است. وقت خداحافظی با مردی که نرم کردن فولاد، دلش را هم نرم کرده است، او دست‌های پینه‌بسته‌اش را در اسید شست‌و‌شو می‌دهد و من دلم را در خلوص او. از کارگاه کوچک و روحانی‌اش که پا بیرون می‌گذارم، دست می‌برم به سمت زنگ شترهایی که بر عَلَم ها از سمت کربلا به طرف من حرکت کرده‌اند؛ دست حاجت می‌برم به سمت عَلَم‌ها و صدای زنگ کاروان است که گوش محله را پر می‌کند؛ محله است که یااباعبدا...(ع) می‌گوید...

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۸ آبان ۹۱ در شماره ۳۰ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام