خاطرات مشهدیها از همسایگی با رهبرشهید
بیشک یکی از مبارزان تأثیرگذار در روند شکلگیری انقلاب در مشهد، شهید آیتالله سیدعلی خامنهای بود. اوجگیری فعالیتهای انقلابی شهر مشهد از خردادماه ۱۳۵۷ همزمان با سالگرد نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ حوادثی به یاد ماندنی را در تاریخ این شهر به یادگار گذاشت.
پاییز ۵۷ فصل راهپیمایی و تظاهرات روزانه بود. شدت گرفتن مبارزات مردم و بازگشت آیتالله خامنهای از تبعید، همه چیز را فراهم کرد تا «مسجد کرامت» بار دیگر به قلب مبارزات مشهد تبدیل شود تا آنجاکه مسجد کرامت و مثلث آیتا... خامنهای، شهید هاشمینژاد و آیتا... واعظ طبسی و شاگردانشان، مدیریت میدانی فعالیتهای انقلابی مشهد را بر عهده داشتند و تجمعات اقشار مختلف مردم با هماهنگی و سخنرانی آنها هدایت میشد.

همسایگی با رهبری
مهدی شایاننیا متولد سال۱۳۳۹ در کوچه بخردان است. شایاننیا فعالیت انقلابیاش را خیلی زود آغاز میکند. او پساز آشنایی با رهبری بیشتر اوقاتش را در خدمت ایشان و انقلاب میگذراند. ماجرای این آشنایی به صدمتر آنطرفتر از خانه آنها در کوچه برنجیها بازمیگردد. مردی خوشرو، خیّر و مومن در همسایگیشان زندگی میکرد که پیشنماز مسجد امامحسن مجتبی (ع) در انتهای بازار سرشور بود. همسایه آن روزهای خانواده شایاننیا که شبها با فولکس قرمزش به خانواده نیازمندان سرکشی میکرد، سیدعلی خامنهای بود.
روایت شایاننیا از سالهای این همسایگی چنین است: «آیتالله خامنهای با پدرم دوست بودند. ایشان هرگاه به خانه ما میآمدند، از من اصول و فروع دین را میپرسیدند و من با لذت جواب میدادم. به پدرم میگفتند حاجحسینآقا پسران خوبی داری، قدرشان را بدان. من آن زمان با فرزند ایشان همبازی بودم. یادم است هیچگاه نمیگذاشتند فرزندانشان سر ظهر بیرون بیایند. آنها فقط اجازه داشتند در ساعات مشخصی در کوچه، بازی کنند تا برای همسایگان مزاحمت ایجاد نشود. این کارشان برای ما هم الگو شده بود.»
قصه مبارزات شایاننیا در جریان انقلاب سر دراز دارد: «من بههمراه چند تن دیگر از جوانان برای جلوگیری از تکرار حوادث ۲۳آذر، نگهبانی بیمارستان امام رضا (ع) را بر عهده گرفتیم. سه شبانهروز در بیمارستان امامرضا (ع) بودیم. یک روز آیتا... خامنهای به جمع ما در بیمارستان پیوستند و در میدان کوچکی در ورودی بیمارستان امامرضا (ع) برایمان سخنرانی کردند.»

اعتصاب غذای ۴۸ ساعته
دکتر سید حسین فتاحی معصوم بهعنوان دانشجوی سال آخر پزشکی یکی از شاهدان عینی حادثه ۲۳ آذر سال ۵۷ در بیمارستان امامرضا (ع) است. او مبارزات خود علیه جنایات رژیم شاه را از نخستین سالهای دوران دانشجویی آغاز کرد و سابقه دستگیری از سوی ساواک در کارنامه مبارزاتیاش ثبت شده است.
«آبان سال ۱۳۵۷ شماری از دانشگاهیان دانشگاه مشهد، مصمم شدند برای اعتراض به کشتارهای رژیم، اعتصاب غذای ۴۸ ساعته راه بیندازند و از طریق یکی دو نفر از اساتید که با آیتا... خامنهای آشنا بودند و در آن موقع، رهبری مبارزات را در مشهد داشتند، تماس گرفته و از ایشان برای سخنرانی در جریان اعتصاب غذا دعوت کردند. من و یکی دو نفر از دوستان مذهبی از این تصمیمگیری مطلع و به خدمت آقا رسیدیم.
برنامه اعتصاب غذا به این صورت تنظیم شده بود که در روزهای هفتم و هشتم آبان وارد باشگاه دانشگاه شده و در آنجا اعتصاب غذا را اعلام کنیم و طی ۴۸ ساعت در همان مکان بمانیم و غیر از آب هیچ غذایی نخوریم و خواستههای صنفی خود را مطرح کنیم.
پس از مشخصشدن برنامهها، من و یکی دیگر از دوستان به خدمت آقا رسیدیم و اطمینان دادیم که برنامه در دست ما مذهبیهاست و قرار شد ایشان روز هفتم آبان ماه به دانشگاه وارد شده و اعتصاب غذای دانشگاهیان رسماً شروع شود.
صبح روز هفتم آبان ماه آقا از درب ورودی باشگاه در خیابان احمدآباد به اتفاق ما و دانشجویان و اساتید وارد شدند، ابتدا ایشان دستور دادند که عکسهای شاه و فرح و پسر شاه را که به دیوار نصب شده بود را پایین بیاورند و بجای آن عکس امام را نصب کنیم.
پس از تصرف باشگاه دانشگاه با اعلام برنامه رسمی تحصن غذا، کار شروع شد. تریبون سخنرانی آماده شد و موضوع به اطلاع مردم رسید، جمعیت به تدریج اضافه شدند.
شهید کامیاب، دکتر محمود روحانی که آن موقع رئیس دانشکده پزشکی بود و سایر روحانیون از جمله شهید هاشمینژاد و حضرت آیت ا... خامنهای و.. به نوبت سخنرانیهای پر شور و انقلابی ایراد میکردند، اما رهبری برنامهها به عهده حضرت آقا بود.
خبر اعتصاب غذا در شهر مقدس مشهد پیچیده بود و انعکاس آن به سایر شهرها هم رفته بود. روز دوم اعتصاب غذا -هشتم آبان ماه ۱۳۵۷ - برنامهها پرشورتر شروع شد. جمعیت زیادتری آمده بودند. سرانجام روز هشتم پس از نماز مغرب و عشاء و برگزاری سخنرانیهای انقلابی و پخش سرود، تحصن با سخنرانی آقای خامنهای پایان یافت واعلام شد تا مردم به سلامت بازگردند.»

نماینده آیتالله خامنهای در وکیلآباد
سیدرضا تفضلی یکی از فعالان گمنام انقلاب ۵۷ مشهد است که این روزها هشتادسالگی را در محله وکیلآباد و در تنهایی سپری میکند. تفضلی در واپسین سالهای دهه سوم زندگیاش تلاش کرد اهالی وکیلآباد و روستاهای اطراف آن را با انقلاب آشنا کند و توانست با صحبتهایش افراد زیادی را جذب انقلاب کند. به پاس زحمات و به منظور بهرهبرداری بیشتر از توان سیدرضا، بعد از پیروزی انقلاب، مناصب مهمی به او پیشنهاد میشود، اما او که عمری را با کشاورزی گذرانده، تصمیم میگیرد شغل آبا و اجدادی خود را ادامه دهد و فقط حامی انقلاب بماند.
سیدرضا تفضلی در رفتوآمدهای مخفیانهای که به خانه آیتا... شیرازی داشته، با امامخمینی (ره) و قیام ایشان آشنا میشود. بعد از این آشنایی نیز پای ثابت جلسات سخنرانی آیتا... خامنهای، آیتا... واعظ طبسی و شهید هاشمینژاد شده و خیلی زود مورد اعتماد رهبران انقلاب مشهد بهویژه آیتا... خامنهای، قرار میگیرد و به عنوان نماینده ایشان و مبلغ انقلاب در منطقه وکیلآباد و روستاهای اطراف فعالیتش را شروع میکند. اعلامیههای امام (ره) را تکثیر و در بین اهالی محله وکیلآباد و روستاهای اطراف، چون پاچنار، قاسمآباد، نوچاه و... پخش میکرده است.
با افزایش رفتوآمدهای سیدرضا تفضلی به مجامع انقلابی و ارتباط با رهبران انقلاب در مشهد، ساواکیها به او مظنون میشوند و تعقیبش میکنند تا بلکه بتوانند ردی از بالاسریهایش بگیرند. اما تفضلی هر بار به نحوی از این تعقیبوگریزها سالم بیرون میآید. «در آن زمان خودرو وانتی داشتم که در رفتوآمدهای خود به شهر و حضور در مجامع انقلابیون از آن استفاده میکردم. ساواکیها که همیشه در اطراف خانه آیتا... شیرازی مستقر بودند و رفتوآمد انقلابیون را زیر نظر داشتند، بعد از خروج افراد از منزل آیتا... شیرازی آنها را تعقیب میکردند.
یک شب متوجه تعقیب ساواکیها شدم، سرعت وانت را زیاد کردم و با رفتن از خیابانهای فرعی، مأموران ساواک را پشت سرگذاشتم. چند روز بعد از این ماجرا، دوباره توسط همان ساواکیها تعقیب شدم. این بار نیز بعد از تعقیبوگریز طولانی، توانستم از دیدشان پنهان شوم. طولی نکشید که برای سومین بار توسط همان گروه ساواکی مورد تعقیب قرار گرفتم. این بار تا نزدیکی ورودی محله وکیلآباد تعقیبم کردند.
خوشبختانه توانستم قبل از آنکه به من برسند، با خودرو وارد حیاط شوم. اینبار هم متوجه نشدند به کدام خانه رفتم. صبح روز بعد چند نفر از ساواکیها به محله وکیلآباد آمدند و شروع به پرسوجو از اهالی کردند، اما هیچکدام از اهالی با آنها همکاری نکردند.»