فریاد مقاومت اهالی منطقه یک در عزاداری رهبر شهید
بیشاز هزارنفر، در دو سوی بولوار احمدآباد، در فاصلهای که از ملکآباد تا بعد از بولوار رضا امتداد مییابد، صف کشیدهاند؛ انبوهی از جمعیت نیز مقابل مسجد الزهرا(س) متمرکز شدهاند. درد شهادت رهبر عزیز انقلاب، چنان سنگین است که مردم طاقت ماندن در خانهها را ندارند و به خیابانها آمدهاند تا فریادشان، روایتگر عمق ارادتشان باشد و به گوش جهانیان برسد. این جمعیت بعداز شنیدن خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی، هر شب مقابل مسجد الزهرا (س) جمع میشوند.
در شرایطی که جنگ، سایه سنگین خود را بر شهرهای ما افکنده است، مردم ایران، عزاداری را به رزمایشی بزرگ تبدیل کردهاند؛ رزمایشی حماسی تا در آن بگویند در هر شرایطی پای انقلاب و کشورشان هستند.
این شبها هوا سرد است، اما در این سرمای استخوانسوز نیز همه آمدهاند، پیر و جوان کوچک و بزرگ، از هر قشری و با هر اعتقادی؛ انگار دیگر هیچ نیرویی توان مقابله با خشم و انزجار آنها از استکبار جهانی را ندارد.
درمیان این جمعیت، دو نماد چشمنواز است؛ پرچم ایران و عکس رهبر شهید انقلاب. مردم، این نمادها را بر دست گرفتهاند تا عشق و علاقه خود به وطن را به دنیا نشان دهند. صحنههایی بهیادماندنی رقم میخورد؛ پیرمردی با دستان چروکیده، عکس رهبر شهید را به سینه چسبانده است و با فریادهای رسا درکنار جمعیت، «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» را فریاد میزند. درکنار او، پدری شالگردن را محکم دور صورت فرزندش پیچیده است تا او را از سرما حفظ کند، و مادری پتویی کوچک به دور پسرش گرفته است.
در این شبها نمازگزاران دیگر مساجد نیز به اینجا میآیند تا با هم یکصدا باشند. این هزاران نفر، یک بیانیه زنده هستند برای جهانیان، که در هر شرایطی فریاد میزنند: «ما فرزندان این خاکیم. زیر سایه این پرچم، با یاد رهبر شهیدمان، تا آخرین نفس خواهیم ماند.»
بالاتر از پدر؛ مرجع تقلیدم بود
درمیان این هیاهو، بانویی حدودا هفتادساله به نام حنیفه فلاح، برای رهایی از سرمای بیرون به داخل مسجد الزهرا (س) پناه آورده است. او از نمازگزاران مسجد ولیعصر (عج) در خیابان راهنمایی است.
تعریف میکند که وقتی شنبه ۹ اسفند، برای نماز به مسجد رفته، در مسجد خبر «دعا برای آقا» را شنیده و قلبش مضطرب شده است؛ «چه شده که میگویند برای آقا دعا کنید؟» با خودش گفته «جنگ است و نامردتر از آمریکا و اسرائیل نداریم؛ حتما به ایشان آسیب رساندهاند.» این نگرانی در دلش باقی ماند تا صبح دهم اسفند که خبر شهادت رهبری از تلویزیون پخش شد.
حنیفهخانم تعریف میکند: وقتی خبر را شنیدم، آنقدر شوکه شدم که به سروصورتم میزدم و گریه میکردم. مگر میشود در زمان جنگ، حضرت آقا به پناهگاه نرفته باشند که دشمن بهراحتی، ایشان را به شهادت برساند؟ باورش سخت بود. مقام معظم رهبری از پدری برایم بالاتر بودند، ایشان مرجع تقلیدم بودند.
نفسی تازه میکند و میگوید: دهدوازدهسال قبل، به دیدار حضرت آقا رفته بودم. هرچند دیدار عمومی بود و فقط آخر برنامه رفتیم با ایشان از نزدیک سلاموعلیکی کردیم و گفتیم التماس دعا، اما جزو بهترین خاطراتم است.
مقام معظم رهبری از پدری برایم بالاتر بودند، ایشان مرجع تقلیدم بودند
حنیفهخانم یکی از فعالان دوران هشتسال دفاع مقدس است و آن روزها را بهخوبی به یاد دارد. او تعریف میکند: ما در خانه برنامههای مختلفی برای جبهه انجام میدادیم، از درستکردن مربا و شکستن قند تا شستن فرش و موکتهایی که از جبهه میآوردند. وقتی آن جنگ را به خاطر میآورم، همدلی مردم بیش از هرچیزی به یادم میآید. امیدوارم این هماهنگی و همدلی را در این روزهای جنگ نیز بتوانیم داشته باشیم.
کفنپوش آمدهایم؛ مانمیترسیم
مریمخانم به همراه خواهرش، کفنپوش به خیابان احمدآباد آمدهاند و عکس امام شهید را در دست دارند. او با صلابتی عجیب میگوید: با کفن آمدهایم تا بگوییم بعداز رفتن رهبر هیچچیزی برای ما ترسناک نیست. اگر تاکنون دربرابر دشمن ملاحظه میکردیم و از بعضی کارها نسبتبه دشمن میترسیدیم، برای این بود که رهبرمان آسیب نبیند، اما الان دیگر چیزی برایمان مهم نیست و از روی هردشمنی بهراحتی رد میشویم.
او ادامه میدهد: با شنیدن این خبر تلخ، خونمان به جوش آمده است و هر قطره خونمان را برای ایران میدهیم. از نیروهای مسلح میخواهیم دشمنی را که قلب ما را آتش زده است، به خاک و خون بکشد. آرزوی ما این است که خاک اسرائیل را به توبره بکشیم.

چرا در بیت مانده بودند؟
در گوشهای از جمعیت، مچالهشده در سرما آرام ایستاده است. از او میپرسیم: چرا در این سرما بیرون آمدهای؟ اشکهای روی صورتش را پاک میکند و جواب میدهد: آنقدر غمگینم که یک لحظه هم نمیتوانم در خانه بمانم.
هنوز هم باورش نمیشود و یکسره این سؤال را از خودش میپرسد: «چرا حضرت آقا در بیت مانده بودند؟»
این سؤالی است که بارها در ذهن نرگس ابراهیمی چرخیده است و هنوز هم گاهی با خودش زمزمه میکند. ابراهیمی میگوید: تنها پاسخی که به ذهنم میرسد، این است که ایشان، چه در حیات و چه در ممات، باعث برکت برای انقلاب بودهاند. در اغتشاشات اخیر برخی از مردم ناراضی بودند و احساس میکردند مسبب همه این مسائل رهبری است. البته این تعبیر من است؛ درست و غلطش را نمیدانم.
نرگسخانم ادامه میدهد: حضرتآقا میدانستند اسرائیل و آمریکا حمله میکنند. به نظرم اینکه در بیت ماندند برای این بود که با خون خودشان به همه بگویند تا آخرین لحظه، پای این مردم و این نظام ماندهاند.
او با تأکید بر این موضوع که «من هم به شرایط اقتصادی اعتراض دارم، اما وطنفروش نیستم» میافزاید: همه ما میدانیم ممکن است دوباره آمریکا و پهلوی منحوس فراخوان عمومی بدهند که مردم بیایند کف خیابان. ما باید بیش از گیش آگاه باشیم و مسیر حضرت آقا را ادامه بدهیم.
ابراهیمی با تأکید بر این موضوع که این روزها شرایط سخت است، میگوید: تشخیص جبهه حق سخت است. دعا میکنم همه ما پشت سر حق بایستیم و روزی که حق برایمان آشکار میشود، شرمنده نباشیم.
در بیت ماندند برای این بود که با خون خودشان به همه بگویند تا آخرین لحظه، پای این مردم و این نظام ماندهاند
وقتی از او میپرسیم رهبری را از نزدیک دیده است یا نه، لبخندی بر لبانش مینشیند و میگوید: فرزند شهید هستم. چندباری به بیت و دیدار عمومی رفتهام. علاوهبر آن در بیت پدرشان (حسینیه آیتالله خامنهای) هم توفیقی شد و ایشان را دیدم.
دوباره اشکهایش سرازیر میشود و آرامآرام گریه میکند.
او ادامه میدهد: حضرت آقا را خیلی دوست دارم و به ایشان معتقدم. هروقت در زندگیام گرهی ایجاد میشد، خواب ایشان را میدیدم و همین خوابها مایه آرامشم بود.

وظیفه دربرابر فتنه
حجتالاسلاموالمسلمین مرتضی حدادیان، امام جماعت مسجد ولیعصر (عج) در بولوار شهیدنامجو، بههمراه نمازگزاران مسجد به اینجا آمدهاست. او تعریف میکند: موقع اذان صبح، خبر را شنیدم. غمگین شدم، اما گریه نکردم. چون اول از همه متوجه مسئولیت خودم بودم. به این فکر کردم وظیفه من چیست و چه کارهایی باید در شرایط فعلی انجام دهم. وقت برای عزاداری زیاد است؛ در حال حاضر باید مراقب فتنههای دشمن باشیم و بررسی کنیم در این شرایط وظیفه ما چیست.
عبدالرضا حدادیان، عضو هیئتامنای مسجد پنجتن (ع) محله بهشتی، بههمراه نمازگزاران مسجد به خیابان احمدآباد آمده است. او درباره همراهی نمازگزاران مساجد محدوده معابر شهیددکتر بهشتی، بولوار شهیدنامجو و احمدآباد با مسجد الزهرا (س) میگوید: با همراهی دوستان مساجد مختلف بررسی کردیم و متوجه شدیم نیروهای حزباللهی بهصورت خودجوش و مردمی، آماده اعلام برائت و انزجار از دشمنان هستند. آنها از آمریکا و اسرائیل دل خونی دارند و نمیدانند این انرژی درونی را چگونه تخلیه کنند.
او ادامه میدهد: برنامهریزی کردیم تا هیئات مساجد خیابان شهیددکتربهشتی، خیابان کوهسنگی، بولوار شهید نامجو، بولوار رضا، بولوار ابوذرغفاری، خیابان ملاصدرا که درمجموع دوازده مسجد میشدند، کنار هم جمع شوند و به اینجا بیایند تا انزجارشان از دشمن و اتحادشان با هم را نشان دهند.
حدادیان میافزاید: مسیر حرکت ما از مسجد پنجتن (ع) در خیابان رودکی بود؛ مسجدبهمسجد رفتیم تا مقابل مسجدالزهرا (س) در خیابان احمدآباد رسیدیم. این مسیر را پیاده با جمعیت حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰نفری طی کردیم تا اگر منافقانی در گوشهوکنار حضور دارند و میخواهند به دعوت شبکههای معاند تحرکاتی داشته باشند، بدانند اینبار مردم در صحنه حضور گستردهای دارند و جلو آنها را خواهند گرفت.

حفظ آرامش در سایه عشق به رهبر
«ما رحلت امام راحل را درک کردیم و مردم آنطورکه دوست داشتند، آن زمان عزاداری کردند، اما این روزها شرایط فرق میکند. کشور در جنگ است و باید صبور باشیم.»
این را علیاصغر عباسی، رئیس شورای اجتماعی محله احمدآباد، میگوید و ادامه میدهد: از طرفی باید قبول کرد که مردم عاشق رهبرشان هستند و میخواهند برایش عزاداری کنند. آنها این روزها خشم شدیدی از آمریکا و اسرائیل دارند و میخواهند این خشم را به جهانیان نشان دهند. بههمیندلیل تصمیم گرفتیم با این گونه برنامهها آنها را کنار هم جمع کنیم تا حس انزجارشان را از دولتهای استکبار، به جهانیان نشان بدهند.
او میافزاید: نمازگزاران و هیئتهای مذهبی دوازده مسجد دستبهدست هم دادند تا درمقابل مسجد الزهرا (س) دور هم جمع شوند و به منافقان بگویند «دیگر اجازه نمیدهیم که آرامش مردم را به هم بزنید.»
* این گزارش شنبه ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۹ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.