ارتش نادر ایران خستگی ناپذیر بود
«رودلف پی. مَتِه» هلندی ایرانشناس و استاد برجسته تاریخ که در ایران با نام «رودی متی» شناخته میشود، نوشته است که «فقط تحت سرپرستی نادر بود که ایران بهطور کامل سلاح باروتی را پذیرفت و اینکه این اقدام انقلابی نظامی بود.» برایناساس میتوان گفت که ایران برای نخستینبار ذیل رهبری نادرشاه افشار بوده که ارتش مدرن امروزی را تشکیل داده است.
«ارتش نادرشاه» عنوان مقالهای است که توسط «مایکل اکسورتی»، مدرس تاریخ خاورمیانه در دانشگاه اکسیتر، نوشته شده است و به بررسی خاستگاه ارتش نادرشاه و نوع سپاهیان ایرانی در دوره صفویه میپردازد.
این مقدمه را بگذارید کنار این توضیح که قصد داریم در هشتمین روز از تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک میهنمان و آغاز این جنگ تحمیلی، از تاریخ ارتشی بگوییم که قرنهاست حافظ و جانفدای وجب به وجب خاک این سرزمین بوده و همچنان در قالب ارتش، سپاه و بسیج در حال جانفشانی هستند.
ناگفته نماند اصل این مقاله به زبان انگلیسی در مجله مطالعات ایران جلد۴۰شماره۵ دسامبر۲۰۰۷میلادی در لندن چاپ شده است و رضا بیات، دانشآموخته تاریخ اسلام دانشگاه تهران، آن را به فارسی برگردانده و در «فصلنامه تاریخ نو» سال هشتم، شماره بیستوپنجم، زمستان۱۳۹۷بازنشر داده است.
گزارش پیشرو بخشی از این مقاله است.
زشتی در دست سواران صفوی
«رودی متی» درباره عوامل جغرافیایی اقتصادی و فرهنگی که بر رفتار جنگی در ایران دوره صفویه، سابقه قیام نادر برای رسیدن به قدرت و شورشهای افغان در اوایل سده هجدهم مؤثر بوده، تحقیق کرده است.
قضاوت او این بود که اصطلاح امپراتوری «باروت» (اصطلاحی که نخستینبار توسط مارشال جیهاجسان بهعنوان اصطلاحی عمومی برای کشورهای عثمانی گورکانیان مغول و صفویه ارائه شد) برای توصیف حکومت صفویه گمراهکننده است، به این خاطر که استفاده صفویان از سلاح باروتی هیچوقت فراتر از میزان نسبتا محدودی توسعه نیافت.
این مسئله به این خاطر بود که مسافتهای بسیار زیاد و عوارض زمینی سخت ایران، حملونقل توپخانه سنگینوزن را تقریبا غیرممکن کرده بود و بهخاطر سنتهای جنگسواران، اختیار استفاده اسلحه گرم بر روی اسب، زشت به شمار میآمد و به دید عملی نامردانه به آن نگریسته میشد.
همچنین پس از معاهده «ذهاب» یا «عهدنامه قصر شیرین» در سال۱۶۳۹میلادی (۱۰۱۸ خورشیدی) زمانی که جنگهای طولانی میان صفویان و عثمانیان به پایان رسیده بود، دورهای طولانی از صلح در غرب ایران وجود داشت.
شاهعباس دوم در سال ۱۶۴۸میلادی (۱۰۲۷ خورشیدی) قندهار را با کمک توپخانه و تعمیر و بازسازی ارتش از مغولهای گورکانی پس گرفت، اما پس از حکومت او در شرق ایران هم صلح به وجود آمد و ظاهرا نیاز مبرمی برای رقابت با توسعههای نظامی کشورهای همسایه نبود. علاوه بر این، موانع طبیعی قوی که حدود امپراتوری صفویه را سنگربندی کرده بود، احساس امنیت کاذب مضاعفی به دست میداد.
در اواخر سده شانزدهم و اوایل سده هفدهم حکومت صفوی تحت حکمرانی شاهعباس کبیر، دستههای درخورتوجهی از تفنگداران و رسته توپخانهها را به کار گرفت که تعداد این دستهها در کنار گروههای سواره مسلح به نیزه وشمشیر و کمان، معمولا از حیث شمارش خارج بودند با این همه، جالب است بدانید که بسیاری از سربازان محافظ شاهعباس به همان اسلحههای سنتی مجهز بودند و از استفاده تفنگهای لوله کوتاه و تپانچه -که سوارهنظامهای اروپایی در همان دوره به کار میبردند- اجتناب میکردند.
پس از سال ۱۶۳۹میلادی دستههای تفنگدار حداقل در برخی وجوه در شرایط خوبی نگهداری میشدند، اما دستههای توپخانه پس از حکومت شاهعباس دوم احتمالا از همه نظر از هستی ساقط شدند.
البته پیروزی افغانها در جنگ گلاباد در سال۱۷۲۲میلادی حاصل پیشرفت بیشتر توسعه نظامی آنها از حریف صفویشان نبود، بلکه فرماندهی آنها یکپارچهتر و محرک بهتری بود. ارتش صفوی در جنگ گلاباد بزرگ و بهخوبی مجهز شده بود و سربازان آن سرسختانه میجنگیدند. آنها میتوانستهاند افغانها را شکست دهند و برخی از اشخاص همدوره آنزمان باور داشتند که آنها تقریبا اینکار را کردند. نقطه ضعفی که سبب شکست شد، رهبری و همآهنگی ضعیف در رأس قدرت بود.
درسی که تفنگچی صفوی گرفت
نادرشاه از آشوبی که در پی سقوط حکومت صفویه به وجود آمده بود، پدیدار گشت. او خودش در سال۱۷۲۶میلادی (۱۱۰۵ خورشیدی) به جنبش طهماسب پسر شاه صفوی مخلوع به دست افغانها در سال۱۷۲۲میلادی (۱۱۰۱ خورشیدی)، ملحق شد. اما پس از شکستدادن افغانها، طهماسب را در سال۱۷۳۲میلادی (۱۱۱۱ خورشیدی) خلع کرد و درنهایت تاج و تخت ایران را خودش در سال ۱۷۳۶میلادی (۱۱۱۵ خورشیدی) به دست گرفت.
در این فرایندها او همه مرزهای قدیمی ایران را در یک رشته لشکرکشیهای نبوغآمیز اعاده کرد، عثمانیها را در غرب و افغانها را در شرق شکست داد. همچنین با مذاکره و ایجاد اتحادی ضدعثمانی، عقبنشینی روسها را در شمال محقق کرد.
ابزاری که او را قادر میساخت تا به این مقصودهادست یابد، ارتش جدیدی بود که [بر مبنای]یکیکردن عوامل خودی باقیمانده از دوره صفوی به وجود آمده بود؛ ارتشی که با مدیریتی تازه و بربر پایه اصول جدیدشکل گرفته بود.
در سالهای نخست [فعالیت]نادر، او در مرز شمالشرقی خراسان بهعنوان تفنگدار به پادشاهی صفوی خدمت میکرد، از مهاجمهای چابک ترکمن و بردهگیران پیشگیری میکرد و به تعقیب آنها میپرداخت در حالی که سلاح گرم توسط مردان قبیلهای در سرحد شمال غربی ایران در منطقه قفقاز مورد استفاده قرار میگرفت.
روایت میرزا مهدی استرآبادی بیان میدارد که سواران قبیلهای در شمال شرقی [در استفاده از سلاح]نسبت به آنها عقبماندهتر بودند و هنوز بر نیزهها و شمشیرها تکیه میکنند. این تمایل آنها به نادر و همراههایش این برتری موضعی را میداد که به تفنگ مجهز شوند. نادر در آن سالها درسهای مهمی درباره نوع جنگاوری قبیلهای و اهمیت ترکیب تحرک و قدرت آتش آموخت.
در سال۱۷۲۶میلادی که نادر نیروهایش را به طهماسب ملحق کرد، اساس مهم سیستم نظامیاش از پیش به کار گذاشته شده بود، اگر چه نیروهای تحت فرمان او نسبتا کم بودند. او هنوز توانایی اینکه سوارهنظام خود را با سلاح گرم مجهز کند، نداشت، اما شماری قابل توجه از تفنگداران پیاده بودند که با تمام نیرو با سلاحشان روزانه به مدت چند ساعت تمرین میکردند.
تفنگداران مکررا به منظور بهترکردن هدفگیریشان و [افزایش]سرعت پرکردن اسلحه به طرف اهداف شلیک میکردند و نادر شخصا از نزدیک بر مأموران و افراد نظارت میکرد و آمادگی داشت که به هر کسی که شایستگی ویژهای نشان میداد ترفیع درجه بدهد.
همه اینها گواهی است از شرح شاهد عینی مسافری یونانی به نام «باسیل و اتاترس» که نوشته است: «پیاده نظام - منظورم آنهایی هستند که تفنگ به دوش دارند- تمایل دارند که در یگانهای خودشان با هم باشند و متمایل هستند که با تفنگهایشان به هدف شلیک کنند و پیوسته تمرین نمایند.
اگر تکماز قلیخان سربازی معمولی را میدید که به وجهی عالی استوار بود او سرباز را ترفیع میداد تا سردسته ۱۰۰ نفر یا ۵۰نفر باشد. او همه سربازان را به سوی شجاعت [نشان دادن]لیاقت و [کسب]تجربه دلگرم میکرد و به زبانی سادهتر او از خودش نمونهای از یک شخصیت نیرومند و برتر نظامی ارائه میداد.»
این تنها گزارشی است که با جزئیات نشان میدهد نادر چگونه سربازانش را تمرین میداد. این گزارش همچنین نشان میدهد که تمرین نظامی متمرکز، اصلی مهم در روش نظامی او از نخستین مرحله در مقامش بوده است.

آنها خستگی را نمیشناسند
ابراهام (از اهالی کرت)، سوارهنظام نادر در سال ۱۷۳۶میلادی را چنین توصیف میکند: «بسیاری از سربازان زرههایی فرسوده داشتند. برخی زره [ای حلقهای]بههم پیوسته داشتند؛ برخی دو ورقه فلزی یکی بر روی سینه و یکی بر روی کمر، برخی دیگر چهار ورقه فلزی داشتند [بر سینه، بر کمر]و زیر بازوان یکی هم بر طرف راست و یکی هم بر طرف چپ.
آنها همچنین اسلحههای بزرگی داشتند... و بشکههای بزرگ باروت که در هر کدام یک و نیم اوقیه [هر اوقیه معادل ۱/۲۸۲ کیلوگرم است]یا بیشتر باروت جا میگرفت. هر نفر دو بشکه باروت بر روی کمرش آویزان میکرد.
روش معمول نادر در جنگ محاصرهای این بود که دشمنانش در شهر محاصره شده و به جنگ رو در رو بیایند
اگر لازم شد آنها میتوانند تمام روز بر دشتها و درهها بتازند و مانند کبک بر فراز صخرههای شیبدار کوهستان بالا و پایین بروند. آنها خستگی را نمیشناسند هرگز معترض نمیشوند و گاهی اوقات سنگهای میان صخرهها را برای اینکه راهی برای عبور مهیا کنند میشکنند. آنها زمین و برف را میکنند و بهگونهای عمل میکنند که انگار بهکلی کاری نکردهاند و خسته به نظر نمیآیند. آنها دلیرانه با دشمن روبهرو میشوند، میجنگند و پیروزمند هستند.»
ابتکارات نادری
گزارشی از یکی از منشیان ارتش نادر مطابق محتوای عالمآرای نادری اثر محمدکاظممروییزدی، ارقامی از سربازان تحت فرمان او در آغاز لشکرکشی سال۱۷۴۳میلادی (۱۱۲۲ خورشیدی) به دست میدهد که بر طبق مناطقی که سربازان از آنجا آمدهاند، تقسیمبندی شده است. ارتش از سال۱۷۲۹میلادی، زمانی که نادر افغانها را با نیرویی در حدود ۲۵هزار نفر شکست داد، بیش از حد توسعهیافته بود.
رقم ترسیمشده از سربازان توسط منشی مذکور در سال ۱۷۴۳میلادی تا رقم عظیم ۳۷۵هزار نفر رسیده است که تنها بخش کمی از آنها ایرانی شیعه بودند. آنها شامل ۶۰هزار ترکمن، ۷۰هزارافغانی و هندی، ۶۵هزار سرباز از خراسان و ۱۲۰هزار نفر هم از غرب ایران (کردستان، همدان، لرستان، باختران، فارس و خوزستان) و ۶۰هزار نفر دیگر هم از آذربایجان و قفقاز بودهاند.
برخی به این رقم شک کرده و فکر میکنند که این رقم شامل برخی خدمتکاران با افراد غیرنظامی همراه قشون نیز میشود، اما نویسندگان دیگر نوشتهاندکه سربازان باید حقوق خدمتکارانشان را با هزینه خودشان پرداخت کنند و اظهار میدارند که اکثر (اگر نه همه) این رقم عظیم به علت هدف پیگیری حقوق پرداختی سربازان ثبت شده است که سربازان جنگی بودند [نه افراد همراه ارتش که از حکومت حقوق دریافت نمیکردند.]
رقم مذکور شامل تعداد زیادی از سربازان در پادگانهای محلی نمیشود و مدیریت نادر در هجوم به عراق تحت حاکمیت عثمانی [چنان بود]که در پی به کار گرفتن سربازان تازهنفسی بود که بسیاری از آنها سواران سبک از قبایل ایران بودند که برای بهدستگرفتن کنترل حومه شهر و قصبههای کوچکتر هجوم میآوردند. برای فهم این اندازه نیرو باید دانست که آن ارتش بزرگتر از مجموع ارتشهای اتریش و پروس بود که طرفهای اصلی در صحنه جنگ هفتسالهای بودند که در دهه پیش رو در اروپا آغاز شده بود.
شرح «یوناس هانوی» که از اردوگاه نادر یکسال بعد [از جنگ با عثمانی]در بهار سال ۱۷۴۴میلادی (۱۱۲۳ خورشیدی) دیدن کرده بود، تصور واضحتری از سازوبرگ و تراز ساختاری از نیروی زمینی که هسته مرکزی این نیروی بزرگتر بود، به دست میدهد. او مینویسد که درمجموع ۲۰۰هزار سرباز وجود داشت، اما اعتراف میکند که وی برخی از سربازان را [در شمارش]از قلم انداخته است.
برای مثال او سربازان توپخانه یا سربازان قبایل مهمی، چون بختیاریها با قاجارها را به حساب نیاورده است. ۱۳۰هزار سوار محافظ، ۲۰هزار سوار از قبیله افشار، ۵۰هزار سوار افغان و ۴۰هزار تفنگدار معمولی در ارتش وجود داشت. همچنین ۱۸هزار ترکمن و بلوچ بودند که به عنوان سربازان سبک خدمت میکردند.
هانوی گفته است که بیشتر سربازان با تفنگ و شمشیر مجهز بودند؛ اما به عنوان مثال میگوید که ازبکها تنها نیزه کمان زهی با تپانچه و شمشیر داشتند. او اشاره کرده است که بیشتر تفنگها چخماقی سرپر یا شبیه تفنگهای چخماقی فلزی سوزنی بودند و اینکه برخی از تفنگها فتیلهای بودند. افغانها هم ممکن بود تا حدی بدون سلاح گرم بوده باشند، اما استفاده نادر از آنها به عنوان سواران هراسانگیز اشاره شده است و این واقعیت که آنها با نیزه مجهز شده بودند و اینکه آنها انتظار نداشتند که به سلاح گرم نیاز پیدا کنند.
نه محمدکاظم مروی و نه هانوی اشارهای به [سربازان]توپخانه در این فهرستها نکردند، اما ما از منابع دیگر میدانیم که نادر دستهای از حداقل ۵۰۰ با ۷۰۰زنبورک [یا]توپهای [منصوب بر]شتر داشت. اینها توپهای سبکی بودند که گلوله توپهایی به وزن یک یا دو پوند (هر پوند معادل ۴۵۳ گرم است) شلیک میکردند و بر روی کوهان شتران حمل میشدند. آنها بهطور ویژهای مفید بودند، زیرا که میتوانستند تقریبا هر جایی که یک سوارکار میتوانست برود بروند.
در اوایل دهه۱۷۴۰میلادی نادر نیز دو نیروی قدرتمند توپخانه ایجاد کرد؛ یکی مستقر در کرمانشاه در غرب و دیگری در مرو در شمالشرقی. نادر همچنین در لشکرکشی به عراق با خودش یک رشته از ۱۱۶توپ سنگین و ۲۳۰خمپارهانداز برد که مورد دوم برای به توپ بستن ناحیه درونی شهرهای تحت محاصره بود.
نگارههای همدوره، سربازان او را در حال استفاده از توپهای بر روی چرخ در جنگ نشان میدهند و استفاده از آنها در منابع مکتوب و به طور درخور ملاحظه توسط ابراهام از اهالی کرت در توصیفش از نخستین جنگ بقاورد در سال ۱۷۳۵میلادی، تأیید شده است.
اگر آن ۵ سال آخر نبود
روش معمول نادر در جنگ محاصرهای این بود که یک خط حصر برای سوقدادن جنگ به سوی زمین باز ترسیم میکرد تا دشمنانش در شهر محاصره شده به جنگ رو در رو بیایند یا اینکه آنها را محاصره میکرد و گرسنگی میداد تا تسلیم شوند. تا آنزمان تنها در سال۱۷۴۳ میلادی او به این روش برای جنگ محاصرهای دشوار اقدام کرد و اراده او برای فتح در حال افول بود.
موفقیتهای نخست نادر در جنگ علیه افغانها اساسا بهواسطه قدرت آتش ارتش او به دست آمدند، اما در جنگ علیه عثمانیها موفقیتهایش بیشتر به سبب انعطافپذیری تاکتیکی بیشتر ارتش او بودند. با این حال بسیاری از پیروزیهای نادر به خاطر پدیده دیدهبانی به دست آمدند که به او اطلاعاتی از نقاط ضعف از جانب دشمن میرساند و حرکت سریع او را قادر به غافلگیرکردن آنها میکرد.
نادر همیشه ترجیح میداد که پیش از آغاز جنگ با همان موقعی که جنگ آغاز میشد با تدبیر جنگی احتمالاتی را که بر علیه سربازانش باشد بکاهد تا در حمله مستقیم به پیش سریعتر باشند. اگر نادر طولانیتر و عاقلانهتر حکومت میکرد و حکومتش را برای جانشینی شایسته به جا میگذاشت که ارتش او را رهبری کند، میتوانست مدیریت کشور ایرانی و سرانجام اقتصاد را همانطور که در اروپا اتفاق افتاد دگرگون کند.
اگر این اتفاق افتاده بود، امکان داشت که نادر امروزه در تاریخ ایران و خاورمیانه بهشکلی نظیر پتر کبیر در روسیه به یاد آورده شود. به عنوان شخصی بیباک مصلحی نظامیگر که کشورش را در مسیر جدیدی قرار داد. اما آشفتگی حال نادر در پنج سال آخر زندگیاش به این معنی بود که ابتکارات نظامیاش، ایران را نسبتا به صحرا بدل کرد تا کشوری در حال پیشرفت. خواستههای تمامنشدنی او برای پول نقد برای پرداخت حقوق ارتش جهانگیرش، تقریبا زوال خود و سلسلهاش را به ارمغان آورد.
* این گزارش شنبه ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۴۷۱۵ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.