کد خبر: ۱۴۴۰۹
۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

مسجد حضرت‌زهرا (س) در محله شهید‌بسکابادی، یکی از پناهگاه‌های امن برای هم‌وطنان جنگ‌زده و زائر است.نور چراغ این مسجد هر‌شب با مهربانی همسایه‌های دغدغه‌مند و وطن‌دوستش روشن می‌ماند.

حالا بیش‌از یک ماه از آغاز جنگ تحمیلی آمریکایی‌صهیونی می‌گذرد و مردم غیور ایران، روز‌هایی پر از مقاومت و ایستادگی را تجربه می‌کنند. جنایت‌های آمریکا و اسرائیل در این مدت سبب شده است مردم شهر‌های مختلف، به‌ویژه شهر‌های غربی و مرکزی، گرفتار آسیب جانی و مالی شوند.

خیلی از آنها حالا خانه‌هایشان را از دست داده و مجبور به کوچ شده‌اند. در این شرایط، مشهدی‌ها دست روی دست نگذاشته‌اند و در جای‌جای شهر، چه در مساجد و چه در خانه‌ها، با صمیمیت و همدلی، هم‌وطنانشان را اسکان می‌دهند تا آرامش و امید را به دل‌ها برگردانند.

مردم مهربان و دلسوز محلات پایین پای حضرت (ع) هم مهمانان جنگ‌دیده کشور را با آغوش باز پذیرفته‌اند. مسجد حضرت‌زهرا (س) در میانه خیابان شهید‌بسکابادی، حالا به یکی از همین پناهگاه‌های امن برای هم‌وطنان جنگ‌زده و زائر تبدیل شده‌است.

ساکنان خیابان شهید بسکابادی با اقداماتشان نشان می‌دهند که در این شهر، هنوز افرادی هستند که بی‌منت، مرهمی روی زخم مردم می‌گذارند و کنار هم در دل هم‌وطنان جنگ‌دیده، امید را زنده نگه می‌دارند. نور چراغ این مسجد هر‌شب با مهربانی همسایه‌های دغدغه‌مند و وطن‌دوستش روشن می‌ماند؛ همسایه‌هایی که این‌بار با انگیزه‌ای دوچندان میزبان زائران شهرشان شده‌اند.

 

وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

 

روایت سفری متفاوت

پیش از ورود به مسجد، فضایی سرد و چهره‌هایی غم‌زده را در ذهن تصور می‌کنم. آدم‌های نگران که دور از شهر و کاشانه خود، سعی در گذران زندگی دارند. اما دقایقی بعد‌از رسیدن به مسجد همه تصوراتم تغییر می‌کند.

صدای خنده بچه‌ها اولین صدایی است که به گوش می‌رسد. در مسجد از این سو به آن سو می‌دوند و فارغ از هر غم و دغدغه‌ای مشغول بازی هستند. بزرگ‌تر‌ها که تازه چرت صبحگاهی‌شان پریده مشغول جمع‌کردن پتو و تشک‌ها شده‌اند، هم‌زمان به هم صبح‌بخیر می‌گویند و خوش‌و‌بش می‌کنند؛ انگار مدت‌هاست که یکدیگر را می‌شناسند. عده دیگری هم صبح زود برای زیارت راهی حرم شده‌اند و حالا اینجا نیستند.

کبری خسروی که سعی در آرام‌کردن فرزندان قد‌و‌نیم‌قدش دارد، هم‌زمان چادر گل‌دارش را سر می‌کند تا راهی حرم شود. پیش از رفتنش با او گفت‌و‌گو می‌کنم.

کبری خسروی و احمد قربان‌زاده، سه روز پیش از بیرجند با فرزندانشان به مشهد آمده‌اند. آنها از معدود زائران این مسجد هستند که بر‌اثر جنگ کوچ نکرده و برای زیارت به مشهد آمده‌اند. اما اینجا هم‌وطنان جنگ‌دیده را ملاقات کرده‌اند و همین دیدار ها، این سفر را برایشان متفاوت کرده‌است. او توضیح می‌دهد که برای اولین‌بار است که در این مسجد اسکان دارند؛ «ما اینجا افرادی را دیدیم که از شهر‌های دیگر آمده‌اند، خانه‌شان خراب شده و دچار ترس و وحشت شده‌اند. ما هر‌شب پای درد‌دل این هم‌وطنانمان می‌نشینیم و غصه می‌خوریم و اشک می‌ریزیم. اما این درد حالا ما را به هم نزدیک‌تر کرده‌است. ما از هم‌وطنان جنگ‌دیده‌مان درس‌های بزرگی گرفته‌ایم. اینکه باید امید داشته‌باشیم و در این شرایط سرپا بمانیم.»

او درباره برنامه متفاوت سفرشان هم می‌گوید: هر سال که به مشهد می‌آمدیم، برنامه‌مان، زیارت و گشت‌وگذار در بازار‌های اطراف حرم بود. این‌بار، اما برنامه هرشبمان پس از زیارت، حضور در تجمعات محله هم هست. تجمع اهالی این محله از دم در این مسجد شروع می‌شود. بعد‌از نماز به جمعیت می‌پیوندیم و تا چهارراه می‌رویم و شعار می‌دهیم. دیدن این جمعیت باشکوه حالا باعث شده است بیشتر از قبل با هم‌وطنانم احساس نزدیکی کنم، هم‌وطنانی که از هر‌جای ایران باشند، پای کشورشان می‌ایستند.

ما از هم‌وطنان جنگ‌دیده‌مان درس‌های بزرگی گرفته‌ایم. اینکه باید امید داشته‌باشیم و در این شرایط سرپا بمانیم

 

دلتنگی از همین حالا

زهرا‌خانم و پنج‌کودک قد‌و‌نیم‌قدش دیگر زائران این مسجد هستند. او همراه با همسر طلبه‌اش از قم راهی مشهد شده است و حالا چهار‌شب از اسکانشان در مسجد می‌گذرد. او توضیح می‌دهد که در قم، در منطقه‌ای حساس سکونت داشتند و خانه‌های اطراف مورد‌اصابت موشک قرار گرفته است؛ «هرشب صدای انفجار موشک و پدافند می‌شنیدیم و بچه‌ها دچار وحشت و استرس شده‌بودند و شب‌ها به‌سختی خوابشان می‌برد. این شد که تصمیم گرفتیم راهی مشهد شویم تا هم از خطر دور باشیم و هم زیارت کنیم، در جوار امام‌رضا (ع) باشیم و کمی آرامش بگیریم.»

زهرا مظفری تعریف می‌کند که مقصد مشخصی نداشته‌اند، کانال اسکان زائر را در پیام‌رسان ایتا پیدا کرده و با شماره‌ای تماس گرفته‌اند؛ «همسایه‌های مهربان این محله با کمال احترام و اشتیاق دعوتمان کردند و اینجا شبیه یک همسایه قدیمی و آشنا با ما برخورد کردند. ما هرشب این همسایه‌ها را سر نماز جماعت در مسجد می‌بینیم، خوش‌و‌بش می‌کنیم و احوالپرس هم هستیم. بعضی‌ها حتی از ما دعوت کردند که به خانه آنها برویم و چند شب را آنجا بمانیم. احتمالا فقط چند روز دیگر اینجا خواهیم بود و من از حالا دلم برای این همسایه‌ها تنگ شده‌است.»

 

وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

 

مثل یک خانواده

رسول مرادی و مهلا حسینی، از دیگر مهمانان مسجد هستند که حالا دو هفته از اسکانشان در این مسجد می‌گذرد. زوج جوانی که از سال‌ها پیش تصمیم داشتند که از تهران به مشهد کوچ کنند و در پایین‌پای حضرت خانه بخرند، اما شروع جنگ، برنامه‌هایشان را مختل کرده‌است. آقارسول توضیح می‌دهد: اینجا خانه خریدیم و قرار بود به تهران برگردیم و باروبندیلمان را از تهران بار بزنیم و برگردیم. اما جنگ شروع شد و نتوانستیم برگردیم. یکی از همسایه‌ها پیشنهاد کرد که در مسجد بمانیم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.

مهلا حسینی این تجربه را تجربه‌ای متفاوت می‌داند: ما پیش از این هر‌سال به مشهد سفر می‌کردیم و در هتل یا مهمان‌سرا ساکن می‌شدیم. این اولین‌بار است که در مسجد و حسینیه مانده‌ایم.

او توضیح می‌دهد که این زندگی اشتراکی سختی‌های خودش را هم دارد، اما در‌مجموع برایش دلپذیر بوده‌است؛ «اینجا استفاده از حمام و سرویس بهداشتی سخت است. سر‌و‌صدا هم ناخواسته بیشتر است و خوابت به هم می‌ریزد، اما به نظر من به سختی‌اش می‌ارزد. من اینجا کلی دوست جدید پیدا کرده‌ام. ما هر‌روز با هم نماز جماعت می‌خوانیم، با هم در آشپزخانه مسجد، ناهار و شام درست می‌کنیم و... حالا شبیه یک خانواده شده‌ایم.»

 

به امام‌رضا (ع) پناه آوردم

مهمانان این مسجد هر‌کدام داستان خودشان را دارند؛ نگرانی‌ها و امید‌های بسیاری که این مدت تجربه کرده‌اند. داستان محسن داوودی شاید کمی متفاوت باشد؛ جوان بیست‌و‌نه‌ساله‌ای که تنها از تهران به مشهد سفر کرده‌است. خانواده‌اش اهل تربت حیدریه هستند، اما او تصمیم گرفته است این روز‌ها را در مشهد و در جوار حرم امام‌رضا (ع) بگذراند. بعداز بمباران‌های اخیر در تهران، بخشی از محل کارش آسیب دیده است؛ «من در محل کارم بودم که بر‌اثر انفجار، نیمی از دیوار ساختمان فروریخت. روز‌های بعد از آن اتفاق برای من روز‌های ترسناکی بود. هر شب آن صدا در گوشم بود و هر‌شب کابوس می‌دیدم. قبلا هر وقت دل‌نگرانی و استرس داشتم، به مشهد می‌آمدم. این بار هم تصمیم گرفتم که مثل همیشه به امام‌رضا (ع) پناه بیاوریم.»

محسن حالا روزهایش را در جوار حرم امام‌رضا (ع) می‌گذراند؛ در فضایی که برایش آرامش‌بخش است. می‌گوید: با امام مهربانی‌ها حرف می‌زنم و حالم بهتر می‌شود. اینجا، زندگی در پایین پای حضرت حس و حال دیگری دارد.

او از برخورد خوب خادمان محله و مسجد هم می‌گوید؛ اینکه آنها تأثیر زیادی در کاهش اضطراب‌هایش داشتند؛ «اینجا آدم از در که وارد می‌شود، حس می‌کند در خانه خودش است. همه به تو لبخند می‌زنند و گرم و صمیمی حال و احوالت را می‌پرسند. روز‌های اول من شب‌ها از ترس بمباران بیرون مسجد داخل خودرو می‌خوابیدم. اما کم‌کم با حرف‌زدن با اهالی، احساس امنیت بیشتری کردم و حالا داخل مسجد می‌خوابم.»

 

وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

 

خادمان پای کار

آن‌سوی ماجرا خادمان این محله و مسجد هستند که حالا مشتاقانه از مهمان‌هایشان پذیرایی می‌کنند. یکی از اهالی پای کار علیرضا بسکابادی، ساکن قدیمی و عضو هیئت‌امنای مسجد است. او داستان مهمان‌پذیر‌شدن این مسجد را این‌طور تعریف می‌کند: سال گذشته این روز‌ها مشهد غلغله شده‌بود و عده زیادی از زوار به‌ناچار در خیابان و پارک چادر می‌زدند. ما این مسافر‌ها را گوشه‌و‌کنار شهر می‌دیدیم و خجالت می‌کشیدیم. دلمان می‌خواهد در شهرمان به بهترین نحو از مهمانمان پذیرایی کنیم. تصمیم گرفتیم به نوبه خودمان قدمی برداریم. پنجاه‌نفر را در مسجد اسکان دادیم و تصمیم گرفتیم این برنامه را هر سال اجرا کنیم.

 

مسافرانی از سراسر ایران

امسال، اما تفاوت‌هایی با سال گذشته دارد. با توجه‌به شرایط، تعداد زائران کمتر شده‌است، اما اهالی همچنان پای کار‌ند. علیرضا می‌گوید: افراد از شهر‌های مختلف مثل تهران، کرج، اصفهان، شیراز و زاهدان تماس می‌گیرند و از چند روز قبل، آمدنشان را اطلاع می‌دهند. مدت اسکان هم معمولا دو تا چند روز و حتی چند هفته است و میانگین حداقل شبی چهل‌پنجاه نفر زائر را داریم.

او توضیح می‌دهد که خیلی از اهالی غیر‌مستقیم برای خدمت به زائران با آنها ارتباط دارند، مثل خانم‌هایی که برای نظافت مسجد به اینجا می‌آیند، خیران و داوطلبانی که گاهی در مسجد از زائران پذیرایی می‌کنند و...، اما به‌طور کلی و به‌طور مستمر فقط پنج‌نفر مداوم پای کار‌ند.

زائران هم اغلب از‌طریق کانال اسکان زائر در ایتا این مسجد را پیدا می‌کنند و تماس می‌گیرند.

 

وقتی خانه خدا، کاشانه زائران جنگ‌دیده می‌شود

 

سنگری به نام مسجد

علیرضا حقدادی، دیگر ساکن محله که بیش‌از هفتاد‌سال سن دارد و در همین خیابان مغازه دارد، حالا کار و زندگی‌اش را رها کرده و شبانه‌روز در مسجد مشغول خدمت به زائران است. به گفته اهالی، او خیلی وقت‌ها برای پذیرایی از زائران، اقلام و خوراکی از مغازه‌اش می‌آورد و در مسجد از زائران پذیرایی می‌کند. از او که دلیل این همه انگیزه‌اش برای فعالیت بی‌منت را می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: مسجد فقط نمازخانه نیست؛ مسجد سنگر است و با‌توجه‌به شرایط باید فریادرس مردم باشد. مبارزه فقط این نیست که رو‌به‌روی دشمن اسلحه به دست بگیری؛ مبارزه و مقاومت گاهی دستگیری از هم‌وطن در شرایط سخت است و گاهی استفاده از ظرفیت‌هایی مثل مساجد برای پناه‌دادن مردم.

 

زائر خدمتگزار

میان خادمان این مسجد مجتبی صادقی، داستان متفاوتی دارد. به قول دیگر اهالی، یک‌جور‌هایی خودش زائر محسوب می‌شود؛ زائری که اینجا بیشتر از همه خدمتگزار زائران دیگر است. متولد سال‌۱۳۶۱ است. در بازار پارچه تهران فروشنده بوده، دو ماه پیش، کار و زندگی‌اش را رها کرده و به مشهد آمده و اینجا در بخش چای‌خانه حرم مشغول به خدمت شده‌است؛ «در این خیابان، خانه‌ای اجاره کردم و در همین مدت کوتاه با اهالی اخت شدم.»‌

با شروع جنگ او حالا تمام وقت خالی‌اش را در مسجد می‌گذراند تا خدمتگزار زائران باشد. اهالی تعریف می‌کنند که او حالا خیلی از مسئولیت‌ها را داوطلبانه به دوش می‌کشد، مثل هماهنگی با زائران، ثبت ورودشان، گاهی هماهنگی وسیله ایاب‌و‌ذهاب برای رفت‌وآمد زائر‌ها به حرم و....

 

* این گزارش دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۴ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام