انگشترها بگیر نگیر دارند!
نه مهم است و نه مشخص که از کجا آمده؛ انگشتر از آن دست ابتکارهای بشری است که قدمتی همتای تاریخ دارد و در هر زمانی که تصورش را بکنید به انگشتان بشر زیبایی و جلوه داده است. مردم قدیم معتقد بودند که انگشتر علاوهبر این زیبایی ظاهری، نوعی نیروی برتر را نیز با خود همراه دارد و به صاحبش منتقل میکند.
همراهی این باور در فرهنگ اسلامی با قداست دینی، نوعی احترام و علاقه روحانی برای انگشترهای نگیندار بهدنبال آورد بهگونهای که امروزه در همهجای کشورمان یکی از دلایل اصلی توجه به انگشترهای اینچنینی داستان و باوری است که حول نگین سنگی آن میچرخد.
مشهد، ارض مقدس انگشترهای جورواجور است؛ حضور بارگاه رضوی و وجود سنت حسنهای بهنام سوغاتی بردن، به بازار انگشتر در منطقه ثامن جان زندهای داده است همین است که خیلیها را در زیارت ضریح دوست میبینید که انگشترشان را متبرک به نام امام رضا (ع) میکنند تا حافظ جان و دورکننده بدیها باشد.
حتما تا امروز سری به بازارهای منطقه زدهاید؛ بیشک چند مغازه بازار اینجا انگشترهای گوناگون را پشت ویترین خود ردیف کردهاند. دیدهاید که اگر قصد خرید کنید مغازهدار با ردیفکردن انواع مزایای و تاثیرات انگشتر از قبیل رفع بلا، افزایش روزی و شادی در زندگی و چهها و چهها سعی میکند رغبت شما را برای خرید بیشتر کند.
شاید شما از کسانی باشید که این تاثیرات را خرافهای بیش نمیپندارند و شاید هم از افرادی باشید که به تاثیرات خارقالعاده اعتقاد دارند. جزو هرگروه که هستید با ما همراه شوید تا سری به سنگهای گوناگون انگشتر بزنیم و از باورهایی اطرافشان بشنویم. در این سفر کوتاه محمدرضا نبیزاده با ما همراه میشود. کسی که حدود نیمقرن تجربه در خرید و فروش انگشتر دارد و به قول خودش تعداد انگشترهایی که ساخته و فروخته است از ستارههای آسمانی بیشتر است.
اعتقادات کارگشا
آقا محمدرضا مغازه کوچکی در پاساژ فیروزه و محله بالاخیابان مشهد دارد و از هفتسالگی به عنوان شاگرد مغازه انگشترسازی فعال است. او میگوید: در بازار وزیر زمان (حالا اثری از آن نیست) مشغولشدم و، چون استادم علاقه زیادی به من داشت در چند سال تمام فوت و فن شناخت سنگهای قیمتی و ساخت انگشتری را به من آموخت.
او که در دوازدهسالگی برای خودش استادی شده، در همان مغازه مشغول فروش و ساخت انگشتر میشود تا هشتسال بعد مستقل شود؛ «با اجاره مغازهای بهطور مستقل شروع به کار کردم و تا امروز بیش از ۴۰ سال است که مغازه فروش انگشتر دارم.»
او هم مثل بیشتر انگشترفروشهای اینجا از خواص سنگها چیزهایی میداند، اما نمونه عینیاش را در زندگی خود ندیده است؛ «تاکنون هیچ اتفاقی برای من نیفتاده که نشاندهنده تاثیر این انگشترها باشد ولی برای دیگران اتفاقاتی افتاده که من شاهد آن بودهام.
در دوران شاگردی، روزی به خانه رفتم. مادرم خیلی مضطرب بود و مدام به خانه همسایه میرفت و برمیگشت. بعد از چند بار رفت و آمد، ماجرا را پرسیدم. گویا زن همسایه نمیتوانست وضع حمل کند و هر لحظه ممکن بود که از بین برود. در همان حال و هوای کودکی یک انگشتری را که نام هفت جلاله بر آن نقش بسته بود، در کاسهای آب انداختم و به مادرم دادم و به او گفتم این را به زن همسایه بده، بعد از چند دقیقه مادرم با خوشحالی به خانه آمد و گفت: فارغ شد؛ من شنیده بودم که حدیث هفت جلاله، «(نوعی سنگ که منقوش به دعای هفت جلاله است) باعث روانی کار میشود.»
انگشتری که شگون نداشت
یادآوری این ماجرا، داستان دیگری را در ذهن این پیرمرد انگشترفروش روشن میکند؛ «چند سال قبل انگشتر عقیقی فروختم، خریدار بعد از سه روز به دیدنم آمد و گفت: از زمانی که این انگشتر را در دست کردهام، هر روز با زنم دعوا و مرافعه دارم، این مال خودت باشد. انگشتر را داد و رفت. همان انگشتر را به فرد دیگری فروختم. او نیز بعد از چند روز به مغازه برگشت و گفت: به خاطر این انگشتر ورشکست شدهام! این را بگیر و پولم را بده. انگشتر را به فرد دیگری دادم، از مغازه بیرون رفت و دیگر برنگشت تا...»
آقای نبیزاده «تا» را سهسال میکشد و ادامه میدهد: بعد از سهسال و اندی بهسراغم آمد و گفت: استاد این انگشتر شوم من را بیچاره کرد! بعد از بیرون رفتن از مغازه شما، در چهارراه شهدا با یک موتورسوار تصادف کردم. آن مرد بعد از آنکه به بیمارستان انتقالش دادم، فوت کرد. منهم بعد از دو ماه بستری بودن در بیمارستان به دلیل قتل غیرعمد سهسال در زندان بهسر بردم. امروز اولین روزی است با وثیقه آزاد شدهام و نیت کرده بودم اول کاری که پس از آزادی انجام میدهم، پسدادن این انگشتر باشد! این انگشتر شوم را بگیر و آن را به هیچکس نفروش! من هم انگشتر را در کوره انداختم و ذوبش کردم.
به جز برخی سنگها نظیر عقیق، فیروزه، دُرّ و... که برای آنها روایاتی قدیمی وجود دارد سنگهای جدید فقط زیبایی دارند
کم شدن اعتقادات، خرافات را بهدنبال داشت
افراد زیادی از جوان و پیر به آقای نبیزاده، مراجعه میکنند تا انگشتری بگیرند که مشکلات آنها را رفع و روزیشان را زیاد کند. او هم تاجایی که میتواند کار مردم را راه میاندازد. در این میان، اما عقیده جالبی دارد؛ «با همه حرفهایی که زدم، یک چیز را خوب میفهمم و آن اینکه کسی که به خدا اعتقاد داشته باشد و به امام رضا (ع) که واسط زمین و آسمان است، احتیاجی به سنگهای رنگی ندارد. البته برخی از این انگشترها به روایات ائمه (ع) و پیامبر متبرکند و بهدست کردنشان دارای ثواب است. ما مشهدیها، خوب مددکار و یاری داریم، بیانصافی است که برای رفع مشکلاتمان به امام رضا (ع) مراجعه نکنیم و به دنبال انگشتر باشیم.»
او پس از سالها کار در این حرفه اضافه میکند که «اما نمیدانم رفعکننده بلا هم هستند یا خیر؟ البته نوشتن برخی آیات و اسمای الهی در دادن روحیه و احساس آرامش بیتاثیر نخواهد بود ولی مشکل اصلی زندگی ما نبود اعتقاد است. به اینخاطر به بیراهه میرویم.
حتما این مثل را شنیدهاید که هرکس به هر چیزی معتقد باشد، با همان چیز محشور خواهد شد. در بازارهای امروزی، تبلیغات زیادی انجام میشود. برای مثال برای پر کردن جیب برخیها از چیزی بهاسم سنگ ماه تولد که این مطلب هرگز وجود نداشته بهره میبرند.» او همینطور با خواندن چند روایت از ائمه (ع) یادآوری میکند: «به جز برخی سنگها نظیر عقیق، فیروزه، دُرّ و... که برای آنها روایاتی قدیمی وجود دارد سنگهای جدید که به نامهای گوناگون عرضه میشوند، فقط خاصیت زیبایی دارند و هیچ تاثیری بر روزی و خوبی و شادی ما نخواهند گذاشت.»
*این گزارش پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۹۱ در شماره ۴۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
