روایت احمد ابراهیمی از سفر به سراسر ایران با پرچم حرممطهر رضوی
احمد ابراهیمی، ساکن محله احمدآباد، از خادمان حرم مطهر رضوی است؛ مردی که مسیر زندگیاش با واژههایی، چون ایثار و تعهد گره خورده است. او سالها در کسوت معلمی به تعلیم و تربیت پرداخت و درکنار آن، حضور در جبهه و فعالیتهای جهادی در مناطق و محلات محروم را نیز از یاد نبرد.
چندسال پیش از پایان دوران خدمت، توفیق یافت به جمع خادمان حرم مطهر رضوی بپیوندد و پساز بازنشستگی نیز مسیر خدمت را با جدیت بیشتری ادامه داد. حالا هفتسال است که او بهعنوان یکی از خادمان کاروان «زیر سایه خورشید» همراه با پرچم متبرک حرم رضوی به شهرها و استانهای مختلف کشور سفر میکند؛ سفری که برای او سرشار از تجربههای معنوی و درسهای ناب زندگی بوده است.
آرزویی که در جوانی به ثمر نشست
علاقه او به خدمت در حرم مطهر رضوی به سالهای کودکیاش بازمیگردد؛ زمانیکه هربار همراه پدر به حرم میرفت، در دل آرزو میکرد روزی بهعنوان خادم، خدمتگزار زائران امامرضا (ع) شود. احمدآقا میگوید: این آرزو سالها در دلم مانده بود تا اینکه در سال۱۳۸۴ دبیر الهیات پیشدانشگاهی که در آن تدریس میکردم، اعلام کرد حرم مطهر به خادمیار نیاز دارد. همراه چندنفر از همکاران برای ثبتنام به دفتری در خیابان گلستان رفتیم. بعد از چند روز با من تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام.
او ابتدا خدمت خود را بهعنوان خادمیار در بخش انتظامات صحنها آغاز کرد. از سال۹۶ به بخش انتظامات رواقها منتقل شد و پس از آن مدتی در قسمت دربانها فعالیت کرد. احمدآقا اکنون در بخش فراشان حرم مطهر رضوی مشغول خدمت است.
از غرب تا جنوب با پرچم حرم مطهر
حضور در طرح «زیر سایه خورشید» بخش مهمی از زندگی سالهای اخیر احمدآقا را تشکیل میدهد. او در چند سال گذشته، همراه با پرچم متبرک حرم مطهر رضوی به استانهای مختلف کشور سفر کرده است.
خودش میگوید: از سال۱۳۹۶ که بهعنوان دربان حرم خدمت میکردم، توانستم در این طرح شرکت کنم. اولین سفرم در سال۱۳۹۸ به استان ایلام بود. همراه گروه از صبح زود برنامه دیدارها را آغاز میکردیم. ابتدا به مراکز نظامی میرفتیم و خودمان را به مراسم صبحگاهی میرساندیم تا نیروها بتوانند در آغاز روز، پرچم متبرک حرم را زیارت کنند.
ابراهیمی ادامه میدهد: در یکی از همین برنامهها به مرزبانی استان رفتیم. سربازها در صف نمازخانه ایستاده بودند و فرماندهان نیز در ردیف اول قرار داشتند. همین که با پرچم وارد شدیم، اشک از چشمان همه جاری شد. از آغاز تا پایان مراسم بسیاری از آنها گریه میکردند. برخی از این سربازان حتی یکبار به مشهد سفر نکرده بودند و تا آن روز، توفیق زیارت حرم مطهر را نداشتند.

بوسه ملوانان ناو «دنا» بر پرچم حرم مطهر
در سال۱۴۰۲ احمدآقا همراه کاروان «زیر سایه خورشید» به استان هرمزگان سفر میکند. یکی از خاطرات ماندگار او در ایام دهه کرامت، دیدار با نیروهای ناو دنا درست در زمان بازگشت این ناو از سفر دور دنیاست.
او میگوید: تازه از هواپیما پیاده شده بودیم و در دفتر مسئولان استان چای مینوشیدیم که خبر دادند ناو دنا پهلو گرفته است. گفتند هرچه زودتر خودتان را برسانید تا نیروهای دریایی ارتش در نخستین دیدار پساز بازگشتشان، پرچم متبرک حرم مطهر را زیارت کنند.
وقتی حالوهوای مردم را میبینم، بیشتر میفهمم که زندگی در شهر امامرضا (ع) و خدمت به زائران چه افتخار بزرگی است
وقتی به اسکله رسیدیم، نیروهای ناو با لباسهای سفید نظامیشان مرتب و منظم درحال پیادهشدن بودند. خانوادههایشان نیز با شوق، خود را به اسکله رسانده بودند و ما هم با پرچم مقابل جمعیت ایستاده بودیم. دیدن اشک و لبخند نیروها و خانوادههایشان از زیباترین لحظههای آن سفر بود. نیروهای ناو ابتدا از جلو پرچم عبور میکردند و با چهرههایی آمیخته به اشک و لبخند آن را میبوسیدند، سپس با شور و شوق بهسمت خانوادههایشان میرفتند.
وداع شهدا با پرچم مطهر رضوی
سال۱۴۰۳، احمدآقا همراه با کاروان «زیر سایه خورشید» به استان آذربایجان شرقی میرود. یک روز مانده به پایان برنامه، به شهر خداآفرین در نزدیکی سد ارس میرسند. او تعریف میکند: قصد داشتیم پرچم را برای زیارت به سمت نیروهای مرزی ببریم که به ما خبر دادند برنامه تغییر کرده است و، چون آیتالله رئیسی آمدهاند، دیگر به سمت سد و مناطق مرزی نمیرویم و در شهر خداآفرین به دیدار خانواده شهدا و نیروهای نظامی خواهیم رفت. ظهر مشغول صرف ناهار بودیم که خبر رسید هلیکوپتر رئیسجمهور و همراهان بهدلیل شرایط نامساعد آبوهوایی دچار سانحه شده است و ایشان و همراهان به شهادت رسیدهاند.
احمدآقا و هیئت همراه، یک روز قبل از این سانحه به دفتر امام جمعه، حجتالاسلام سیدمحمدعلی آلهاشم و استاندار آذربایجان شرقی، مالک رحمتی رفته بودند و چندروز بعد در مراسم تشییع پیکر آنان حاضر شدند.
به باور احمدآقا، در ایام دهه کرامت حال و هوای سراسر ایران و حتی خارج از کشور رنگوبوی حرم مطهر امامرضا (ع) میگیرد؛ گویی صحن و سرای آن حضرت در همهجا گسترده شده است.
او میگوید: وقتی در این سفرها حالوهوای مردم را میبینم، بیشتر از قبل میفهمم که زندگی در شهر امامرضا (ع) و خدمت به زائران ایشان در حرم مطهر رضوی چه افتخار بزرگی است.

درس و جبهه درکنار هم
احمدآقا فعالیت آموزشی خود را از مدارس تبادکان آغاز کرد و پساز دریافت مدرک کارشناسی در سال۱۳۷۳، بهعنوان دبیر ادبیات در مقاطع راهنمایی و دبیرستان مشغول کار شد. او در سالهای پایانی خدمت، معاون پیشدانشگاهی بود و در سال۱۳۸۸ پساز ۲۵سال کار، بازنشسته شد.
اما مسیر زندگی احمدآقا به تدریس محدود نماند. در دوران دانشجویی چندبار به جبهه اعزام شد؛ نخست سال۱۳۶۳ در منطقه کامیاران، سپس اسفند۱۳۶۴ در عملیات والفجر۹ در مریوان. به گفته خودش، از ابتدای تشکیل بسیج عضو آن بوده و هرجا نیاز به حضور و خدمت بوده، داوطلبانه قدم پیش گذاشته است.
جهاد بعد از بازنشستگی
برای احمدآقا، بازنشستگی بهمعنای خانهنشینی نبوده است. پس از پایان خدمت رسمی، به گروه جهادی «راه سعادت» در خیابان آیتالله مصباح یزدی پیوست و اکنون معاون کارگروه جهادی آن مجموعه است. در این سالها همراه اعضای گروه، فعالیتهای متعددی را در سطح شهر بهویژه در مناطق محروم انجام دادهاند.
احمدآقا میگوید: حدود یکماه پیش، مسجد والدین، نزدیک میدان شهدا (آیتالله عبادی ۲) را بهسازی و تعمیر کردیم. بازدید از مناطق محروم و کمک به ساخت خانهها نیز از فعالیتهای ثابت ماست.
* این گزارش شنبه ۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۴ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.