خانواده دهنوی سه شهید و دو جانباز تقدیم کشورمان کرده است
از شلوغی بازارهای اطراف حرم که بگریزید، میرسید به کوچهای و باز کوچه دیگری. کلافی از کوچهها که قدیمیها به اسم «عیدگاه» در محله پایین خیابان مشهد میشناسندش. اگر حواستان نباشد، ممکن است در خم یکی از همین کوچهها راه را گم کنید. اما خیالی نیست، چند قدم جلوتر از یک دکان بپرسید: «میدونین منزل حاج آقا دهنوی کدوم سمته؟» بیهیچ حرف اضافهتر انگشتش را نشانه میرود سمتی تا بالاخره شما به ابتدای کوچهای برسید که اغلب خانههایش شکار بیل و کلنگ شدهاند.
اما دو خانه دیگر اینجا کنار هم هستند که از سردرشان میفهمی آدرس را درست آمدهای. تصویر چند جوان که احتمالا روزگاری توی همین کوچهها گل کوچیک بازی میکردند، حالا روی تاج ورودی خانهای کوچک و قدیمی نشسته است. آنها یکی از روزهای جنگ و جبهه لباسهای خاکیشان را تنشان کردند، سر شانه پدر و پیشانی مادر را بوسیدند و گفتند: «حلال کنین!» و حتما کسی پشت سرشان گفته؛ «حلالِ جان» که رفتند و در خاک داغ جنوب ماندگار شدند تا امروز خانه حاجآقا دهنوی در کنج کوچهای با نام «شهیدان دهنوی» باشد.
این گزارش شهریور سال ۱۳۹۱ تهیه شده است و حاج رجبعلی دهنوی در فرودین سال ۱۴۰۳ به فرزندان شهیدش پیوست.
پدر سه شهید و دو جانباز
قامت خمیده «حاج آقا دهنوی» در قاب در ظاهر میشود؛ با لبخندی که میان چین و چروک کهنسالی هنوز زنده است، بیهیچ مقدمهای و خوشامدگویان ما را به خانهاش دعوت میکند. قدمهایمان را میاندازیم پشت گامهایش که محکمتر از ۸۲ سالگی پیش میروند. بوی آب و جاروی توی حیاط خانه نفس میشود بر جانمان و در چشم برهم زدنی از درختان و باغچه پر از گل و گیاه حیاط میگذریم و خود را به پله سیمانی آن طرف حیاط که حالا حاج آقا دهنوی نیمه آن را طی کرده میرسانیم. حاج آقا دو لَت چوبی در را که باز میکند، گویی خود نیز دعوت شده باشد با مکثی چند ثانیهای وارد میشود.
اینجا نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی است که علی رغم کوچکی ظاهریاش پر از عکسها، کتابها، نشریات و حرفهای ارزشمند است. عکس شهید «علیاکبر دهنوی» بزرگتر از بقیه روبهروی در ورودی چشم هر بینندهای را روشن میکند. او پسر بزرگ و اولین شهید خانواده دهنوی است.
عکسهای شهید «حمیدرضا دهنوی» و «حسین دهنوی» نیز در ابعاد گوناگون دیوارهای قدیمی نمایشگاه پدر را پُر کردهاند. شهید «علیاکبردهنوی» و شهید «عباس دهنوی» نیز برادرزادههای همسر مرحوم حاج آقا هستند که عکسشان، چون دیگر عکسهای شهیدان خانواده دهنوی دیوارهای این اتاق را مزین کردهاند.
از توضیح او میفهمم که پدر ۳ شهید و ۲ جانباز است. علیاکبر سیزدهسالهاش را در ۱۰دی ۱۳۵۷ مقابل استانداری شهید کردند. حمیدرضای بیستوچهارسالهاش در عملیات والفجر۳ و حسین شانزدهسالهاش در عملیات بیتالمقدس۳ به درجه رفیع شهادت نائل شده بودند. علیرضا و موسی دهنوی هم بهترتیب در سالهای ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ بر اثر مجروحیت به درجه جانبازی نائل آمدند.
در خانه حاجآقا همیشه و همه وقت به روی میهمانان باز است. میهمانانی که خواهان ساعتی آرامشند
در خانهام به روی میهمان باز است
این چهاردیواری تنها مکانی برای زنده کردن یادها و خاطرهها نیست. در خانه حاجآقا همیشه و همه وقت به روی میهمانان باز است. میهمانانی که خواهان ساعتی آرامشند. حاج آقا به حرف میآید و زبان سادهای میگوید: خانه من خانه شهداست، باید آن را به دیگران نیز نشان دهم.
جوانها که به خانه من میآیند، کتابها و نشریههایی که پسرهایم مطالعه میکردند را نشانشان میدهم، عکسهای یادگاریشان در جبهه، وصیتنامهشان و همه چیزهایی که جوانها امروز نمیدانند و گاه در مورد آن قضاوت نادرست میکنند شاید اینجا به دادشان برسد و با حقایق آشنا شوند. میگوید غیر از اهالی محله و جوانهای علاقهمند میهمانهای دیگری نیز دارد. مسئولان محلی دیر و زود سری به نمایشگاه شهدای حاجآقا دهنوی میزنند. دست خط آنها روی لوحها و قرآنهایی که به این نمایشگاه تقدیم شده نشان از حضور مستمر آنها در بازدیداز این نمایشگاه پُر بار دارد.
دست خط حضرت آیتالله خامنهای
اما در این بین دست خط آیتا... خامنهای که سال ۸۲ از نمایشگاه حاج قا دهنوی دیدن کرده روی قرآن اهدایی ایشان به نمایشگاه بیش از هر چیر میدرخشد. حاج آقا این قرآن را در بهترین جای نمایشگاهش قرار دادهاست. گوشهای دیگر هم جایی به نشانملی ایثارگری که محمود احمدینژاد رئیس جمهوری کشورمان به او اعطا کرده، داده است. با اینکه ساعتی از حضورمان در منزل دهنوی و نمایشگاه شهدایش گذشته، اما نه نگاه ما سیر میشود و نه عطش دوربین میخوابد. حاج آقا میگوید: افتخار میکنم در محلهای زندگی میکنم که شهدای بسیاری را تقدیم اسلام کرده است.
*این گزارش شهریور سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
