کد خبر: ۱۴۶۸۶
۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
همسایه‌هایی که لنگه ندارند

همسایه‌هایی که لنگه ندارند

روابط بسیار صمیمی و همدلانه همسایه‌ها در کوچه شهید‌یوسف‌زاده‌۶.۹ در محله مهرمادر، به‌ویژه میان خانم‌ها را با ساعتی مهمان‌شدن در منزل بی‌بی‌راضیه رباط‌جزی می‌توان فهمید.

اگر همسایه خوب داشتن، یک‌جور خوش‌شانسی باشد، همسایه‌های کوچه شهید‌یوسف‌زاده‌۶.۹ در محله مهر مادر، جزو خوش‌شانس‌ترین‌ها هستند. روابط بسیار صمیمی و همدلانه همسایه‌ها در این کوچه، به‌ویژه میان خانم‌ها را با ساعتی مهمان‌شدن در منزل بی‌بی‌راضیه رباط‌جزی می‌توان فهمید؛ خانه‌ای که در طول سال، به بهانه‌های مختلف مثل جلسه قرآن هفتگی، روضه و مولودی‌خوانی میزبان بانوان همسایه است.

 

حساب‌بازکردن روی کمک همسایه‌ها

درست ۲۵‌سال پیش بود که بی‌بی‌راضیه، مهاجرت از روستای رباط جز در سبزوار و شهرنشینی را با آمدن به مشهد و آغاز زندگی مشترک خود در همین محدوده، تجربه کرد.

او در این سال‌ها، روند تدریجی آبادی این محله را به چشم دیده و نداشته‌هایش را برای رسیدن به این روزها، صبورانه تحمل کرده است؛ «اینجا تکه‌ای جدا افتاده از شهر بود انگار. فضای سبز، درمانگاه و مراکز خرید فعلی را نداشت. وقتی می‌خواستیم برویم حرم، باید پیاده می‌رفتیم تا اول دروی و از آنجا سوار اتوبوس‌های شرکت واحد می‌شدیم.» 

یکی از دلخوشی‌های خانم رباط جزی در این مدت، داشتن همسایه‌هایی است که در مهربانی، لنگه ندارند. او همسایه طبقه پایینی‌اش را مثال می‌زند و می‌گوید: سه‌سال است با عفت‌خانم همسایه هستم. در دورهمی‌های همسایگی روی کمکش حساب باز می‌کنم و بخشی از کار‌ها را می‌سپارم به او. ما آن‌قدر با هم راحتیم که اگر برای کار اداری بروم بیرون و مدارکم را فراموش کنم، زنگ می‌زنم به او تا کلید را بردارد و بیاید خانه‌ام تا به‌طور مثال، سریال شناسنامه‌ام را برایم بخواند. 

 

به درد هم می‌خوریم

عفت صادقی همان همسایه خوبی است که تعریفش را از بی‌بی‌راضیه شنیده‌ایم. او از سال‌۸۶ به این محدوده آمده است. تجربه زندگی در خیابان شهید‌یوسف‌زاده را «خیلی خوب»، توصیف می‌کند و می‌گوید: من پنج خواهر دارم که همگی در محلات هم‌جوار مثل دروی، سیس‌آباد و مسلم زندگی می‌کنند. نهایتش این است که هفته‌ای یک بار ببینمشان. اما همسایه‌هایم را هر‌روز و هر‌وقت که بخواهم می‌بینم. ما خانم‌های همسایه در‌دسترس هم هستیم و خیلی بیشتر از خانواده‌هایمان به درد هم می‌خوریم.

آن‌قدر با هم راحتیم که اگر برای کار اداری بروم و مدارکم را فراموش کنم، زنگ می‌زنم به همسایه تا برود خانه‌ام و آن را پیدا کند

به اینجای صحبتش که می‌رسد، از لیلا نظری به عنوان همسایه خوبی که در طبقه همکف همین مجتمع مسکونی زندگی می‌کند، یاد می‌کند و می‌گوید: من و لیلا‌خانم آن‌قدر با هم راحتیم که وقتی کارم بیرون از خانه طول بکشد، به او زنگ می‌زنم تا کلید واحد ما را از جایی که می‌داند کجاست، بردارد و برود آشپزخانه، قابلمه برنجی را که آبکش کرده‌ام، بگذارد روی اجاق تا دم بکشد.

 

پر کردن جای خالی خانواده

لیلا نظری همسایه شوخ‌طبعی است که فضای گفت‌و‌گو را بار‌ها با خنده‌هایش پر می‌کند. او عصر این روز‌ها که خنکای هوای بهار، دلچسب است، در حیاط مجتمع مسکونی، فرش پهن کرده و همسایه‌ها را به خوردن چای عصرانه و ساعتی خوش‌و‌بش دعوت می‌کند. اعضای خانواده لیلا‌خانم سال‌هاست که به یکی از کشور‌های اروپایی مهاجرت کرده‌اند و او جای خالی‌شان را با ارتباط با همسایه‌های مهربان این کوچه، پر می‌کند.

او از کار‌راه‌اندازی همسایه‌های این کوچه این‌طور می‌گوید: دو‌سال‌و‌نیم‌پیش، سر زایمان دختر کوچکم به مشکل خوردم. بچه داشت به دنیا می‌آمد و من کسی را نداشتم کمکم کند. همسرم بیرون بود و تلفنش را جواب نمی‌داد. یکی از همسایه‌های ساختمان با همسرش من را به بیمارستان جواد‌الائمه (ع) رساندند؛ آن هم با ترافیک شب شهادت امام‌رضا (ع) در خیابان طبرسی. به خیر گذشت و من، بابت سالم به‌دنیا‌آمدن نوزادی که بعد از سیزده‌سال، چشمم را روشن کرد، سپاسگزارشان هستم.

 

* این گزارش یکشنبه ۲۷ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۳ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام