کد خبر: ۱۴۸۴۸
۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
عکس اصلی سوژه

خلیل عربلین بیش از ۴۰ سال است قوطی کبریت جمع می‌کند

خلیل عربلین بیش از ۴۰ سال است که به شکل حرفه‌ای و کارشناسی به جمع‌آوری قوطی کبریت مشغول می‌باشد و کبریت‌هایی از دوره قاجار که زمان شروع کبریت‌سازی در ایران بوده و همچنین از دوران پهلوی در اختیار دارد

خلیل عربلین، متولد سال ۱۳۲۸ و اهل مشهد مقدس، بیش از ۴۰ سال است که به شکل حرفه‌ای و کارشناسی به جمع‌آوری قوطی کبریت مشغول می‌باشد. وی که ساکن محله گاز مشهد منطقه سه می‌باشد، کبریت‌هایی از دوره قاجار که زمان شروع کبریت‌سازی در ایران بوده و همچنین از دوران پهلوی در اختیار دارد و البته همچنان مشغول جمع‌آوری و نگهداری کبریت‌های کشور‌های مختلف جهان بوده و همواره در‌حال گسترش این مجموعه نفیس است.

در میان کبریت‌های جمع‌آوری شده او، نسل قدیم کبریت‌های جعبه‌چوبی کشور‌های مختلف جهان مانند سوئد (مهد کبریت جهان) و سایر کشور‌ها نیز مشاهده می‌شود. گفتنی است؛ قدیمی‌ترین کبریت ایرانی این مجموعه مربوط به ۱۰۳ سال و قدیمی‌ترین کبریت خارجی هم به ۱۵۳ سال قبل باز می‌گردد.

 

خلیل عربلین بیش از ۴۰ سال است قوطی کبریت جمع می‌کند

 

تماشای قیصر سرآغاز جمع‌آوری کبریت‌ها بود

عربلین از چگونگی شروع کار خود اینگونه تعریف می‌کند: همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد. پاییز ۱۳۴۸ به تماشای فیلم قیصر رفته بودم، بعد از نمایش فیلم در خیابان ارگ (امام خمینی) قدم می‌زدم. هتل باختری بود که امروز ساختمان مرکزی بانک صادرات است، در کنار هتل، یک سیگار فروش روی ویلچر نشسته بود و کبریت هم می‌فروخت. دیدم ۱۰، ۱۲ قوطی کبریت از کبریت‌های شرکت توکلی هم در بساط خود چیده است. برایم جالب بود که کبریت‌هایش دوازده رنگ مختلف داشت.

دستفروشی را دیدم که کبریت می‌فروخت، هر دوازده کبریت او را به قیمت ۱۰ ریال خریدم 

با خودم گفتم: مردم که کبریت را برای مصرف می‌خرند، چرا رنگ‌بندی شده است؟ رنگ که مهم نیست! وقتی این موضوع را از او پرسیدم، سیگارفروش جواب داد: بعضی اینها را برای کلکسیون جمع می‌کنند، من هم خوشم آمد و هر دوازده کبریت را به قیمت ۱۰ ریال خریدم و کبریت‌های رنگی سیگار فروش دوره گرد، آغاز یک راه شد.

 

مجموعه نفیس و گرانقدری به وجود آمده است.

وی اضافه می‌کند: اکنون پس از سال‌ها زحمت و طی کردن سختی راه، مجموعه نفیس و گرانقدری به وجود آمده است. البته دیگران هم در شکل‌گیری آن نقش مهمی‌داشته‌اند که امروز در بستر خاک آرامید‌ه‌اند و اکنون این میراث کهنه و ارزشمند در اختیار این حقیر می‌باشد. این زحمات چندین ساله و تلاش دیگران باعث شده که مسئولیت اینجانب جهت نگهداری آن صد چندان شود. اداره‌کل میراث فرهنگی خراسان رضوی در دی‌ماه سال ۱۳۸۸ در نگارخانه پارسه، اولین نمایشگاه اختصاصی کبریت تحت عنوان «نگاهی به صدسال کبریت در ایران» را با این مجموعه برگزار نمود که با استقبال کم نظیری مواجه شد که دفتر یادبود نمایشگاه گواه بر این مدعاست.

دراین خصوص باید عرض کنم که سرکار خانم ملیحه سلطانی، مسئول محترم نمایشگاه و همسر ایشان، جناب آقای محمد مطیع، زحمات زیادی جهت راه‌اندازی آن نمایشگاه کشیدند که جا دارد در اینجا نهایت تشکر و سپاسگذاری خودم را از این زوج هنرمند و فرهنگ دوست، ابراز دارم.

بهرحال با زحمات شبانه‌روزی، آن نمایشگاه را با تغییرات و چیدمانی متفاوت به موزه خیالی خودم تبدیل نمودم و سرسختانه تصمیم گرفتم در جهت افتتاح نخستین موزه تخصصی کبریت در ایران و سومین موزه تخصصی کبریت در جهان، قدم بردارم. ابتدا شهر شیراز را برای چنین امری مناسب دیدم.

 

خلیل عربلین بیش از ۴۰ سال است قوطی کبریت جمع می‌کند

 

به دنبال راه‌اندازی موزه کبریت بودم

عربلین ادامه می‌دهد: این مجموعه را که قطعا متعلق به ملت ایران است، اوایل اسفند ۱۳۸۸ با هزاران دغدغه و اضطراب، اما با کوله باری از امید به آینده، به شیراز بردم. به میراث فرهنگی استان فارس مراجعه نمودم، استقبال خوبی به عمل نیامد. حتی درابتدا، این اجازه را ندادند که با مدیرکل میراث دیداری داشته باشم. پس از گذشتن از هفت‌خوان رستم، در راهرو‌های سازمان میراث فرهنگی با شخصی بنام آقای سوداگران آشنا شدم که معاون فرهنگی سازمان در آن روز‌ها بود.

او پس از شنیدن سخنان و اهداف من و به دلیل رسیدن به روز‌های پایانی سال، دستور دادکه این مجموعه تا پانزدهم فروردین ماه ۱۳۸۹ به صورت امانت در یکی از اطاق‌های موزه سنگ باغ «هفت‌تنان» به مدیرت فردی به نام آقای نیک‌وان نگهداری گردد تا تصمیمات لازم اتخاذ شود.

اواخر فروردین ماه ۸۹ متاسفانه آقای سوداگران که قدم‌های مثبتی هم برایم برداشته بود، مسئولیت فرهنگی خود را به فرد دیگری واگذار کرد. همان زمان، وقت امانت داری موزه سنگ هم به پایان رسیده بود و مجبور شدم که مجموعه را تحویل بگیرم. دغدغه و اضطراب و نگرانی جهت نگهداری این مجموعه، دوباره شروع شد. مسئولان میراث فرهنگی استان فارس، مرکز شیراز برای افتتاح موزه کبریت برنامه جدی و مشخصی نداشتند و هر روز جا و مکان جدیدی را جهت راه‌اندازی این موزه در نظر می‌گرفتند.

برای جانمایی مکانی جهت راه‌اندازی این موزه، روزی از ارگ کریمخانی صدایی به گوش می‌رسید و روز دیگر از خانه مخروبه محتشم و یک روز هم اسطبل بازسازی شده ضلع جنوب شرقی باغ هفت تنان! همه جا بودیم و هیچ کجا نبودیم. یک روز می‌گفتند بودجه برای افتتاح و راه‌اندازی موزه کبریت تصویب شده است، روز دیگر می‌گفتند قرار شده از محل درآمد‌های سازمان، این هزینه تامین شود و یک روز هم می‌گفتند که اصلا خبری نیست!

 

عمرم در شیراز تلف شد

اولین مجموعه‌دار کبریت ایران یادآور می‌شود: مسئولان رده بالای میراث فرهنگی شیراز کار‌هایی با من کردند که دیگر هرگز فکر ایجاد یک مکان فرهنگی به سرم راه پیدا نکند. با دست و جیب خالی از دیالوگ‌های ضد و نقیض، از نداشتن عزت نفس در ثبات کلام، دروغ‌های پی‌درپی و وعده‌های پوچ و توخالی آنها به تنگ آمده بودم.

شما می‌دانید که امروز بهترین مکان‌های تفریحی، در اختیار قهوه‌خانه‌های به اصطلاح سنتی قرار می‌گیرد تا مشتی جوانان زیر ۱۶ سال ما بنشینند و در سایه دود سیاه، (قلیان) فرهنگ این سرزمین کهن را وارونه جلوه دهند. اما برای ایجاد یک کار فرهنگی ناب، جایی وجودندارد وشاید اگر می‌خواستم برای خوش‌آیند مشتی کبوتر باز حرفه‌ای، کبوترخانه ایجاد کنم، قطعا زودتر به نتیجه می‌رسیدم! موزه تخصصی کبریت، پیش‌کش اهل و عیالم، رفته بودم در پایتخت به اصطلاح فرهنگی ایران که یک کار فرهنگی دست و پا کنم، اما به کجا رسیدم. جز حسرت و اندوه و به مسخره گرفتن موی سپیدم و به سلاخی کشیدن تار‌های فرهنگی وجودم، در آنجا دیگر کارد به استخوانم رسیده بود، نه پایی برای آمدن داشتم و نه جایی برای ماندن.

۱۸ ماه از عمرم از دست رفته بود و خانواده‌ام که درتنگنای میراث فرهنگی از هم پاشیده بود. پایتخت فرهنگی ایران هم فرصت داشتن یک موزه تخصصی و منحصر‌به‌فرد را از دست داد و داغ لذت دیدن یک میراث کهنه و ارزشمند را به دل نسل جدید گذاشت و با وجدانی ناآسوده یک بازنده تمام عیار شد.

 

خلیل عربلین بیش از ۴۰ سال است قوطی کبریت جمع می‌کند

 

شاید طلسم بشکند...

عربلین می‌گوید: حالا حدود ۵ ماه است که با مجموعه خانه به دوشم در شهر و زادگاه خودم، مشهد مقدس به ماتم نشسته‌ام، در کمین آفتابی که هنوز طلوع نکرده. تقریبا از همه مسئولان و متولیان فرهنگی شهر جهت مشارکت در راه‌اندازی این موزه تماشایی و جذاب، کمک خواسته‌ام. حتی درخواست کتبی ارائه داده‌ام. ظاهرا با محبت وخوشرویی از پیشنهادم استقبال شده، اما متاسفانه درعمل، کاری انجام نگرفته است.

بگذارید بگویم که هنوز کوله بار من انباشته از رنگدانه‌های سبز امید است، امیدی که لحظه‌های تلخ و شیرین زندگیم را خیلی زود به دهه فجر انقلاب اسلامی‌گره می‌زند و از آنجا به بهاری که در راه است. خدا را چه دیدید، شاید بکشند طلسم این موزه را و جاذبه جدیدی به وجود بیاورد برای زائران و گردشگران نوروزی پایتخت معنوی ایران. تا آن روز...

 

*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام