کد خبر: ۱۵۲۰۲
۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
حاج محمود اکبرزاده، مداح و یار انقلابی رهبر شهید است.

حاج محمود اکبرزاده حافظه مداحی مشهد بود

حاج محمود اکبرزاده از انقلابی‌های قدیمی مشهد و همراه همیشگی رهبر شهید بوده است. همان استاد فنی است که همه مداحان او را به خوبی می‌شناسند و افراد بسیاری را تعلیم داده است.

حاج محمود اکبرزاده شخصیت نام‌آشنایی برای مردم مشهد و کشور و به ویژه برای جامعه مداحان است؛ مردی که نوایش همواره گرم بود و در هر مجلسی که حضور پیدا می‌کرد گل سرسبد بود و جمع زیادی از حضورش تلمذ می‌کردند. این مداح پرآوازه مشهد ۱۶ فرودین ۱۳۹۹ دارفانی را وداع گفت. شهرآرامحله بهمن سال ۹۰ درحالیکه او ۷۲ ساله بود مهمان خانه این مداح مشهدی شد. مطلب زیر حاصل گفتگویی است که همان سال در شماره ۶ شهرآرامحله منطقه ۲ منتشر شد و در اینجا مجدد بازنشر می‌شود.

سال ۱۳۱۲ در نوغان متولد شد و اولین فرزند خانواده بود. حاج محمود اکبرزاده را می‌گویم، همان استاد فنی که همه مداحان او را به خوبی می‌شناسند. مهمان خانه ساده، اما گرم و صمیمی او در محله حسین‌باشی مشهد هستیم.

شروع به صحبت که می‌کند ناخودآگاه جذب سخنان شیرینش می‌شوی. او با کلماتش ما را به سال‌های دور می‌برد، سال‌هایی که با سن و سال کم پا به میدان مبارزه فرهنگی برای حراست از عقایدش که همان باور‌های یک ملت بود، گذاشت.

می‌گوید: «شروع فعالیت‌های انقلابی من بازمی‌گردد به زمان سقوط مصدق، آن زمان‌ها نوجوان بودم و از همان موقع در هیئت‌ها مداحی می‌کردم.» او که به گفته خودش از همان ابتدا به جریانات سیاسی علاقه داشت و روزنامه‌ها را می‌خواند، سخنش را اینگونه ادامه می‌دهد: «این فعالیت‌ها ادامه داشت تا اینکه مبارزات انقلابی با شاه و دستگیری فاطمی پیش آمد که در این شرایط نیز به طور مرتب در جریانات حضور داشتم.»

 

خاطره فعالیت مشترک با آقا در انتشارات پگاه

حکایت انتشارات پگاه و دستگیری آقا (حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای)، حاج‌محمود را یاد جلساتی می‌اندازد که با آقا داشتند؛ او در حالی که لبخندی از رضایت به لب دارد، می‌گوید: «موسسه‌ای به نام «انتشارات پگاه» در کوچه چهار‌باغ زیر کانون نشر حقایق اسلامی دایر کرده بودیم که در این مکان با آقا رفت‌و‌آمد داشتیم و جلساتی را برگزار می‌کردیم.»

او که به گفته خودش بیشترین تماسش با رهبر معظم انقلاب بود و بسیاری از کار‌ها را با هم انجام می‌دادند، اضافه می‌کند: «در همین محل بود که آقا کتاب «آینده در قلمرو اسلام» نوشته سید قطب را ترجمه کردند، اما هنوز کتاب در چاپخانه بود که ساواکی‌ها به آنجا ریختند و این اثر را توقیف و ایشان را نیز دستگیر کردند.»

 

حاج محمود اکبرزاده، مداح و یار انقلابی رهبر شهید است.

 

همه چیز از مسجد کرامت سرچشمه می‌گرفت

حاج محمود اکبرزاده که فعالیت‌های انقلابی‌اش را با برگزاری جلسات و اقدامات فرهنگی نظیر تشکیل هیئت‌ها، مداحی، شعرخوانی، انتشار کتاب و مسائلی از این دست پی می‌گرفت، یکی دیگر از فعالیت‌هایشان که مربوط به مسجد کرامت است را یادآور می‌شود: «پایگاه اصلی ما مسجد کرامت بود که پس از برگزاری نماز و سخنرانی آقا، جلسات متعددی از جمله دعای ندبه به مسئولیت مرحوم عبدالرضا غنیان را برگزار می‌کردیم. در واقع همه چیز از اینجا سرچشمه می‌گرفت.»

پایگاه اصلی ما مسجد کرامت بود که پس از برگزاری نماز و سخنرانی آقا، جلسات مختلف مذهبی و انقلابی برگزار می‌شد

او برای شناخت بیشتر مسجد کرامت این را نیز اضافه می‌کند که با پیروزی انقلاب، نخستین کمیته در مسجد کرامت تشکیل شد و افراد دستگیر شده را به آنجا می‌آوردند. حاج محمود از برگزاری جلسات «کانون راس اعتقاد» در قبل از پیروزی انقلاب نیز سخن می‌گوید: «اولین جلسه کانون راس اعتقاد در کوچه چهنو با حضور حدود ۱۰ نفر تشکیل شد؛ شهید هاشمی نژاد را که قرار بود سخنرانی جلسات را بر عهده داشته باشد، برای نخستین بار آنجا دیدم... میرزا جوادآقای تهرانی نیز اصول عقاید تدریس می‌کرد.» سخنش به اینجا که می‌رسد مکث کوتاهی کرده و ادامه می‌دهد: «جلسات اول کانون راس اعتقاد در خانه برگزار می‌شد و بعد‌ها به خیابان آزادی و سپس فلکه سراب منتقل شد.»

 

کتاب حسین پیشوای انسان‌ها

او همچنین از انتشاراتی در خیابان سعدی سخن به میان می‌آورد و درباره آن اینگونه توضیح می‌دهد: «انتشاراتی در خیابان سعدی راه‌اندازی کرده بودیم که ساواک آنجا را نیز بست و کتاب‌هایش را توقیف کرد.»

این را که می‌گوید به ناگاه یاد کتاب «حسین پیشوای انسان‌ها» که در سال ۴۳ اقدام به انتشار آن کرده بود، می‌افتد: «حسین پیشوای انسان‌ها، اولین کتاب شعر‌ها و نثر‌های روز امام‌حسین (ع) با محتوای انقلابی بود که مطالب آن را جمع‌آوری کرده و حدود ۲۰ صفحه نیز مقدمه بر آن نوشته بودم.»

جالب‌ترین نکته‌ای که حاج محمود درباره این کتاب برایم تعریف می‌کند این است که «کتاب را برای چاپ به چاپخانه اسلامیه تهران بردیم، اما آنها جرئت نکردند اسم چاپخانه را روی آن بزنند و بلافاصله نیز تماس گرفتند که بیایید و کتاب را ببرید!» حاج محمود سخنش را اینگونه ادامه می‌دهد: «دوباره به یکی از چاپخانه‌های مشهد رفتم و آنها نیز قبول کردند که آن را چاپ کنند. یادم می‌آید آن زمان هیئت‌ها در تهران این کتاب را چاپ و رایگان بین مردم توزیع می‌کردند حتی منبری‌ها در حالی که کتاب را زیر عبایشان مخفی کرده بودند، شعرهایش را می‌خواندند!»

مداحی به شیوه استعاری!

از او درباره اینکه معمولا به چه شیوه‌ای مداحی می‌کرد، می‌پرسم که با بیان اینکه «گاهی به صورت استعاره و گاهی مستقیم مداحی می‌کردم»، می‌گوید: «انتخاب نوع مداحی بستگی به مجلس داشت و هنر مداح در توانایی شناخت مخاطب است، اما تاثیرگذارترین اشعار ما همان شعر‌های انقلابی بود که استفاده می‌کردیم.»

 

مداحی در حسینیه نانوا‌ها

حاجی خاطره زیبا و تاثیرگذاری نیز از مداحی که در حسینیه نانوا‌ها داشت را نیز برایم تعریف می‌کند: «به مناسبت تولد حضرت محمد (ص) مداحی در حسینیه نانوا‌ها داشتم، همان روز شایعه شده بود که امام آزاد شده است ما هم عکس بزرگی از ایشان را آوردیم و کنار عکس شاه به گونه‌ای به دیوار زدیم که امام پشتش به شاه بود!»

با بزرگانی مانند شریعتی، مرحوم قدسی، سررشته‌دار، پورخرسند، محمدآقا خامنه‌ای، معید، شفق، کمال‌پور و صاحبکار هم‌دوره و دوست بودم

موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که حاج محمود می‌گوید: «رئیس ساواک از تهران و رئیس شهربانی مشهد نیز در جلسه حضور داشتند و آن روز «علی‌ای همای رحمت» را که شعری انقلابی محسوب می‌شد خواندم. خلاصه آن جلسه را تبدیل به معرفی امام کرده بودیم، اما همه چیز به خیر گذشت.»

خیلی مشتاق بودم تا از دوستان و هم‌دوره‌ای هایش برایم بگوید که باز هم همان لبخند همیشگی‌اش را می‌زند و اینگونه یاد آن روز‌ها را زنده می‌کند: «شریعتی، مرحوم قدسی، سررشته‌دار، پورخرسند، محمدآقا خامنه‌ای، معید، شفق، سرویها، کمال‌پور، صاحبکار، نگارنده و با خیلی دیگر از دوستان که اسامی آن‌ها را الان نمی‌توانم به یاد بیاورم ارتباط مداوم داشتیم.»

وقتی این اسامی را به زبان می‌آورد متوجه می‌شوم بسیاری از آنها شاعر بودند. از حاج محمود در باره شعر‌های خودش می‌پرسم که پاسخ می‌دهد: «چند تایی بیشتر شعر نگفتم، اما شاعر نیستم بلکه شاعر‌پرورم و با همه شاعران رفت‌و‌آمد دارم و هر سال نیز تولد حضرت زهرا (س) خدمت آقا می‌روم و باید آنجا باشم.»

 

آلبومی که ما را با خود به جبهه‌ها می‌برد

تا یادم نرفته است این را نیز بگویم که حاجی معاون هماهنگ‌کننده مداحان در اعزام به جنگ نیز بوده است. وقتی می‌خواهم دراین‌باره کمی برایم صحبت کند، آلبوم کوچک عکس‌های قدیمی‌اش را می‌آورد و درحالی که آن را ورق می‌زند، می‌گوید: «مداحان را برای رفتن به جبهه برای مداحی و سرودخوانی هماهنگ می‌کردم و خودم نیز به همراه هیئت‌های مختلف به آنجا می‌رفتم و در همه جبهه‌ها حضور داشتم.»

حاج محمود عکس‌های جبهه را نشان می‌دهد و اسم تک‌تک بچه‌ها را می‌آورد: «این هادی و این یکی صادق آهنگران است، این هم من هستم که اینجا ایستاده‌ام.» عکس دیگری را نشان می‌دهد: «ثابت، شفق، خوش‌چهره و من در سفری به اهواز.» و همین‌طور که عکس‌ها را نشان می‌دهد نام گرجی، مهدی منصوری، علی انسانی، قانع، مهدی حکیمی و‌... را نیز به زبان می‌آورد...

 

حاج محمود اکبرزاده، مداح و یار انقلابی رهبر شهید است.

 

شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره

دیگر وقت رفتن است، اما می‌خواهم برایم تلخ‌ترین و شیرین‌ترین خاطراتش را بگوید که اینگونه تعریف می‌کند: «شیرین‌ترین خاطره‌ام مربوط به دیدار امام قبل از جنگ می‌شود. یادم می‌آید وقتی امام را دیدم در درگاه نشسته بودند و من محو تماشای ایشان شدم. بعد از پایان سخنرانی شیخ علی اصغر نوغانی نوبت به مداحی من رسید، اما بعد از اجرا حالم بد شد و نتوانستم خدمت امام بروم.»

نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: «عصر همان روز منزل خزعلی مجلسی برپا شد که امام نیز آمدند زمانی که ایشان قصد رفتن کردند یک دفعه چشمشان به من افتاد و گفتند طیب‌ا...، طیب‌ا... و رفتند.» تلخ‌ترین خاطره حاج محمود اکبرزاده نیز در کنگره شعر رضوی رقم می‌خورد: «در کنگره شعر رضوی بودیم که اعلام کردند امام رحلت کرده است و آنجا بود که مجلس برایمان زهر شد...» او را خیلی خسته کردم بنابراین از حاجی تشکر می‌کنم و در حالی که شریک بخشی از خاطراتش شده‌ام، از او و همسر مهربانش خداحافظی می‌کنم.

 

*این گزارش بهمن سال ۹۰ در شماره ۶ شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام