همسایههای کوچه شهیدشهریور۱۹ دوست، خواهر و غمخوارند
کافی است اینجا همسایهای دچار مشکلی شود؛ همه یکدل و یکصدا برای رفع آن مشکل پای کار میآیند. همسایههای کوچه شهیدشهریور۱۹ محله امیرآباد، آنقدر با هم صمیمیاند که یکدیگر را همسایه صدا نمیزنند و به هم «خواهر» میگویند. آنها بعد از چهار دهه زندگی در این محله شبیه به یک خانواده شدهاند؛ دوست، خواهر و غمخوار هم.
کمک بیچشمداشت و خواهرانه
اولین همسایه، فاطمه خسروی متولد همین محله است. او همیشه پای ثابت مراسم مسجد قائم (عج) در این کوچه هست. فاطمه را همسایهها بیشتر از هر چیز با همراهی و همدلیاش میشناسند؛ همسایهای که اگر مراسمی در محله باشد، منتظر نمیماند تا کسی از او بخواهد. وقت و انرژیاش را بیچشمداشت برای دیگران میگذارد.
وقتی از او میپرسم چه چیزی باعث میشود بدون چشمداشت برای همسایهها وقت بگذارد، میگوید: همه اینجا با هم خواهر هستیم و هرکسی کاری انجام میدهد. من هم رسم همسایهداری را اینطور اجرا میکنم. اگر هرکسی فقط دنبال کار خودش باشد، سنگ روی سنگ بند نمیشود. باید همه با هم امور محله را پیش ببریم.
او صمیمیت میان همسایهها را یکی از دلنشینترین بخشهای زندگی در محله میداند، اما معتقد است نزدیکبودن نباید به دخالت در زندگی یکدیگر تبدیل شود؛ «باید هوای هم را داشته باشیم، اما بعضی وقتها در این محلهها خانمها زیادی در کار هم دخالت میکنند. درستش این است که در غم و شادی کنار هم باشیم.»
دورهمی دعا و ثنا
فاطمهخانم از همسایه دیواربه دیوارشان، زهرا رضایی، نام میبرد؛ همسایهای که حالا حدود پانزدهسال است رابطهای صمیمانهتر با او دارد. آشنایی نزدیکتر این دو همسایه به روزهایی برمیگردد که زهرا مادرش را از دست داد.
زهرا رضایی، خودش هم متولدشده همین محله است. او میگوید: وقتی مادرم را از دست دادم، همسایههای دلسوز در تکتک مراسم عزاداری کنارم بودند.
حتی بچههایم را هر روز نمیبینم، اما همسایهها را هرروز میبینم. اینها هستند که برای من ماندهاند
مسجد قائم (عج) هم، یکی از مهمترین نقاط اتصال این همسایههاست. اینجا سر نماز احوال هم را میپرسیم، اما خیلی از ما فقط به نماز بسنده نمیکنیم و فعالیتهای دیگری هم داریم که باعث میشود ارتباطمان با هم پررنگتر شود. من خودم عضو پایگاه بسیج امامخمینی (ره) در این مسجد هستم و تلاش میکنم با کمک خانمهای دیگر درقالب برنامههای این پایگاه، برای بانوان محله جلسات مشاوره، قرآن و برنامههای فرهنگی برگزار کنم.
فعالیتهای زهرا رضایی البته به برنامههای مسجد محدود نمیشود. حدود یک سال است که تقریبا هر شب، در خانهاش هم میزبان جمعی از بانوان محله است. شبها دور هم مینشینند و سوره فتح و صحیفه سجادیه میخوانند؛ برنامهای ساده که به مرور به یکی از قرارهای ثابت آنها تبدیل شدهاست.
دوستی به وقت نیاز
کنیز قربانی یکی از بانوانی است که تقریبا هر شب خودش را به دورهمی زهراخانم میرساند. او کودکیاش را در فریمان گذرانده، اما از سالهای کودکی همراه خانواده به همین محله آمده است.
به گفته او همسایهها حالا بخشی از خانوادهاند؛ «الان من و همسرم تنها هستیم و بچههایم سر خانه و زندگی خودشان هستند. حتی بچههایم را هر روز نمیبینم، اما همسایهها را هرروز میبینم. اینها هستند که برای من ماندهاند.»
این نزدیکی را میشود در روزهای سخت بیشتر دید. او تعریف میکند که سال گذشته همسرش مدتی بیمار بود و نیاز داشت چند بار به درمانگاه مراجعه کند؛ «در آن روزها، همسایهها چندینبار همسرم را به درمانگاه بردند و دوباره به خانه برگرداندند. همین همراهیها برای من معنای بزرگی دارد؛ اینکه بدانم اگر اتفاقی بیفتد، چند نفر هستند که میتوانم روی کمکشان حساب کنم.»
او خودش هم سالهاست در فعالیتهای مسجد محله حضور دارد و در مراسم و برنامههای مختلف شرکت میکند؛ از احوالپرسیهای کوتاه بعد از نماز گرفته تا نشستن کنار هم در مراسمها و برنامههای جمعی.
* این گزارش دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۸ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.