کد خبر: ۱۵۶۹۶
۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۴
معلم - مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد

دو معلم پرافتخار مشهدی نگاه فرهنگی خود را وام‌دار مسجدند

مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد؛ دو معلم پرافتخار مشهدی که شهریور امسال در مسابقات سواد دیجیتال کشور، خوش درخشیدند. هر‌دو، بزرگ‌شده محله مسلم هستند و تقدیر، آنها را به پرورش و آموزش دانش آموزان مدرسه مرتضی‌علی(ع) در محله قرقی سوق داده است.

به سریال‌های تلویزیونی می‌مانَد، با فیلم‌نامه‌ای بیش‌از‌اندازه، شسته‌رُفته. از آن سریال‌هایی که از تماشای اتفاقات حساب‌شده و جهت‌دارشان، لذت می‌بریم، اما در اوج شیرینی تماشا، ناباورانه و ناخودآگاه می‌گوییم: فیلم است دیگر. ماجرای آموزگار‌شدن مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد و تدریس هر‌دو در یک مدرسه، از همین قرار است؛ دو معلم پرافتخار مشهدی که شهریور امسال در مسابقات سواد دیجیتال کشور، خوش درخشیدند. هر‌دو، بزرگ‌شده محله مسلم هستند و تقدیر، آنها را به پرورش و آموزش دانش آموزان مدرسه مرتضی‌علی (ع) در محله قرقی سوق داده است.

آنها به زیبایی و خیر‌بودن این تقدیر، باور دارند و ریشه هایش را در دوران کودکی خود جست‌و‌جو می‌کنند، زمانی‌که در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله، سرگرم بازی و شیطنت بودند و اتفاقاتی به ظاهر ساده، برای هر کدامشان رخ داد تا پای آنها به مسجد موسی بن‌جعفر(ع) در خیابان حبیب بن‌مظاهر باز شود و دیگر، نتوانند از لذت حضور در فضای مسجد دل بکنند.

 

مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد

 

اثر ماندگار یک کنجکاوی ساده

متولد ۱۳۸۰ و فرزند پنجم از خانواده‌ای هشت‌نفره است. مهدی کاویانی‌فرد، طعم یتیمی را از هفت‌سالگی چشیده و حال دانش آموزان محروم از سایه پدر را به خوبی می‌فهمد. در خاطرات کودکی او نام پدر با آلزایمر گره خورده است؛ بیماری‌ای که باعث شد نیمه‌شب از خانه بیرون بزند و به سمت مقصدی نامعلوم برود؛ «از بزرگ‌تر‌ها همین‌قدر شنیدم که بابا چند‌روزی گم بود و در‌نهایت، پلیس راه، پیکر بی‌جانش را در اراضی بایر خارج از محدوده شهر، پیدا کرد.»

آن‌طور‌که جوان محله مسلم شمالی برایمان می‌گوید، کودکی‌هایش را برخلاف بسیاری از فرزندان امروز، آزاد و رها از باید و نباید‌های دست‌وپاگیر، در کوچه و با هم‌سالان خود سپری کرده است؛ با بازی‌هایی پر‌جست‌و‌خیز که داشتن یک توپ، برای ساعت‌ها سرگرم‌شدن کافی بود، هر‌چند که بهایش کوبیدن به درِ آهنی خانه همسایه‌ها یا شکستن شیشه‌هایشان باشد؛ «بازی سر جای خودش بود و درس‌خواندنم سر جای خودش. دیده بودم برادر‌های بزرگ‌ترم توی خانه، کتاب و دفتر باز می‌کنند و درس می‌خوانند. من هم درس می‌خواندم، اما این‌طور نبود که اجباری در کار باشد. یعنی اصلا یادم نمی‌آید که یک بار مادرم به‌عنوان بزرگ‌تر خانواده به من تذکر بدهد تکالیفم را انجام بدهم. درس می‌خواندم، چون دوست داشتم درس بخوانم و جزو شاگردزرنگ‌های مدرسه ابتدایی شهید رضایی بودم تا اینکه یک روز، وقتی با بچه‌های همسایه، فوتبال بازی می‌کردیم اتفاقی افتاد که کنجکاوی‌ام را جلب کرد.»

واژه‌ها را با وسواس انتخاب می‌کند تا اتفاقی که مسیر زندگی‌اش را تغییر داده است، به‌درستی روایت شود؛ «حوالی اذان مغرب بود. گرم بازی بودیم که یکهو یکی از پسر‌ها گفت: من کار دارم. بازی را رها کرد و رفت سمت خانه‌شان. چنددقیقه بعد، از در حیاط بیرون زد و رفت به سمتی دیگر. پرسیدیم: کجا؟ جواب داد: می‌روم مسجد.»

مهدی لبخند می‌زند و اضافه می‌کند: راستش کنجکاو شدم ببینم آنجا چه خبر است که هم‌بازی من، وسط بازی، رها می‌کند و می‌رود مسجد. من هم رفتم به مسجدی که او رفت؛ اسمش موسی بن‌جعفر (ع) است، در کوچه حبیب بن‌مظاهر ۸. رفتنم به مسجد، همان و ماندگارشدنم همان.

 

مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد

 

رؤیای تغییر

متولد ۱۳۷۹ و فرزند آخر از خانواده‌ای پنج‌نفره است. پدرش، فنی‌کار است و با کارگری در یک شرکت تولید اجاق گاز، نان حلال را سرسفره آورده است. کودکی مهدی قاسمی، با هم‌دوره‌هایش در محله مسلم شمالی، تفاوت چندانی نداشت. او بزرگ‌شده خانواده‌ای است که معمولی‌بودن، ساده‌ترین توصیف برای آن است.

دلم می‌خواست تغییر کنم و زندگی‌ام با آنها تفاوت داشته باشد

می‌گوید: فضای خانواده، طوری نبود که من را به‌سمت درس‌خواندن هل بدهد. پدر و مادرم، آدم‌های تحصیل‌کرده‌ای نیستند و اجباری برای درس‌خواندنم نداشتند، اما می‌دیدم چقدر دوست دارند من درس بخوانم. همیشه به اطرافیانم نگاه می‌کردم که تقریبا همگی، کارگر بودند. دلم می‌خواست تغییر کنم و زندگی‌ام با آنها تفاوت داشته باشد. ابتدایی را در مدرسه شهید‌رضایی خواندم و جزو شاگرد‌های درس‌خوان بودم. گاهی هم می‌رفتم توی کوچه و با فوتبال، اوقات فراغتم را می‌گذراندم.

او اضافه می‌کند: محیط اطرافم، بی‌آسیب نبود. فضای مجازی داشت جای خودش را بین نوجوان‌ها باز می‌کرد. من به اقتضای سن و سال و دوستانی که داشتم، نوجوانی جین‌پوش و به‌اصطلاح فشن به حساب می‌آمدم.

مهدی از آنچه تا دوازده‌سالگی بر او گذشته است، به اتفاقی گریز می‌زند که مسیر زندگی‌اش را تغییر داده و با نام مسجد موسی بن‌جعفر (ع) گره خورده است؛ «یک روز، اتفاقی گذرم افتاد به حبیب بن‌مظاهر‌۸ که تا خانه ما، چند کوچه فاصله داشت. دیدم جلو درِ مسجد، بچه‌ها نشسته‌اند به نقاشی‌کردن و همان‌جا چند تا جایزه هم گذاشته شده است برای برنده‌ها. ذوق بچه‌هایی که سرگرم نقاشی بودند و تماشای جایزه‌هایی که دلم می‌خواست برای من باشد، ترغیبم کرد بروم نزدیک‌تر تا ببینم دقیقا چه خبر است. پاگذاشتنم به مسجد همان و تبدیل‌شدن آنجا به پاتوقم برای چندین سال، همان.»

 

مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد

 

هم‌مسیر برای پرورش و آموزش

هم‌محله‌ای بودند و یکدیگر را بار‌ها در کوچه و مدرسه، دیده بودند. قاسمی، یک پایه تحصیلی از کاویانی‌فرد، جلوتر بود و شاید همین موضوع باعث شده بود تا پیش از حضور در مسجد موسی بن‌جعفر (ع)، دوست صمیمی نباشند. حضور در دوره‌ها، اردو‌ها و فعالیت‌های فرهنگی مشترکی که در مسجد برگزار می‌شد، از دو نوجوان محله مسلم شمالی، رفیق ساخت و دل‌هایشان را به هم نزدیک کرد؛ آن‌قدر که طرز تفکری مشترک در آنها شکل بگیرد و به انتخاب هدف، رشته دانشگاهی و نگاهی واحد در تقدم پرورش بر آموزش بینجامد. پاسخ‌های کمابیش همسان این دو آموزگار جهادگر و افتخارآفرین به پرسش‌های ما را نیز باید در همین چارچوب، تفسیر کرد.

 

-مسجد موسی بن‌جعفر (ع) چه داشت که شما را به خودش وابسته کرد؟

قاسمی: دیدید یک جا‌هایی می‌روید می‌بینید به تو بهایی نمی‌دهند؟ با خودت می‌گویی دوباره اینجا پا نمی‌گذارم. مسجد این‌طور نبود. برای ما ارزش قائل می‌شدند و برنامه‌های جالبی اجرا می‌کردند. کمد جایزه‌ای که گذاشته بودند، برای ما در آن سن، خیلی مهم بود. جایزه‌ها را یادم نیست چه بود، اما شوق برای گرفتن جایزه را چرا. گاهی اصلا بی‌بهانه جایزه می‌دادند، مثلا همین که در هیئت شرکت می‌کردیم، مشمول قرعه‌کشی می‌شدیم.

کاویانی‌فرد: برنامه‌های فرهنگی مسجد با کاظم بهادری، علی نظریان و یکی‌دو نفر دیگر بود. این برنامه‌ها از هر نظر برایمان جذاب بود؛ از دورهمی‌هایش، بازی‌هایش، اردوهایش، مسئولیتی که به ما می‌دادند و... چیزی حدود شصت‌نفر از کودکان و نوجوانان محله، جذب شده بودند و من و مهدی هم جزو سرگروه‌های فعال حلقه‌های صالحین بودیم.

-چقدر از زمانتان در مسجد سپری می‌شد؟

قاسمی: تابستان‌ها، نماز جماعت ظهر و عصر که تمام می‌شد، می‌ماندیم مسجد و یکی دو ساعت برنامه‌های فرهنگی داشتیم. بعد از نماز مغرب و عشا هم همین بود. می‌رفتیم طبقه بالا، حلقه‌های صالحین تشکیل می‌دادیم و به نوبت از کامپیوترها، پینگ‌پنگ و... استفاده می‌کردیم. گاهی اساتیدی بنام دعوت می‌شدند و برایمان دوره‌های فرهنگی می‌گذاشتند. اردو هم زیاد رفتیم. حسابی دوست شده بودیم و خیلی خوش می‌گذشت.

-در ایام مدرسه چطور؟

قاسمی: سمت و سوی برنامه‌های مسجد، علمی می‌شد. من و مهدی و بچه‌های دیگری که درسشان خوب بود، معلم می‌شدیم و کلاس‌های رفع اشکال برای هم‌پایه‌ها یا پایه‌های پایین‌تر برگزار می‌کردیم. می‌دانستیم اگر درسمان افت کند، از همراهی با برخی برنامه‌های مسجد، محروم می‌شویم.

کاویانی‌فرد: توضیح‌دادن درس برای دیگران، سطح علمی ما را بالا می‌برد و انگیزه و اعتمادبه‌نفسمان را برای خوب درس‌خواندن بیشتر می‌کرد.

-خانواده‌ها از ساعت‌های طولانی غیبتتان از منزل آگاهی و اطمینان داشتند؟

قاسمی: بله، چون تغییرات مثبت رفتار ما، طرز صحبت‌کردن، طرز پوشش و... را می‌دیدند. به طور مثال، فحش‌دادن بین بچه‌هایی که توی کوچه هم‌بازی بودیم، رایج بود و من داشتم تأثیر می‌گرفتم. وقتی رفتم مسجد، دیدم چقدر همه مؤدب و اتوکشیده هستند. من هم به همین سمت‌وسو کشیده شدم.

-وضعیت درسی خوبتان تا پایان مقطع متوسطه ادامه داشت؟

قاسمی: بله، من به دبیرستان امام‌رضا (ع) رفتم که شرط معدل و مصاحبه داشت و رقابت علمی در آن تنگاتنگ بود.

کاویانی‌فرد: همیشه شاگرد اول بودم و جایزه‌ها را درو می‌کردم. من برخلاف دوستم مهدی، ترجیح دادم در مدرسه دولتی شهدای محراب و امام علی (ع) درس بخوانم که نزدیک خانه بود.

باید متناسب با شرایط دانش‌آموز، رفتار مناسبی با او داشته باشیم؛ حمایتگرانه و بدون ایجاد وابستگی

-از میان گزینه‌هایی که برای انتخاب رشته دانشگاه داشتید، چرا فرهنگیان و معلمی را انتخاب کردید؟

کاویانی‌فرد: خیلی فکر کردم و دیدم هیچ شغلی جز معلمی را نمی‌خواهم؛ بنابراین فقط دانشگاه فرهنگیان را انتخاب کردم. سر و کار داشتن با بچه‌هایی را که آینده‌ساز کشور هستند، دوست دارم.

قاسمی: شغلی را می‌خواستم که تنوع داشته باشد و هیچ دو روزی از آن شبیه هم نباشد. معلم که باشی هر روز با ۳۵ دانش‌آموز مواجهی که هرکدام دنیایی دارند. هر‌روز، با اتفاق‌های تازه و چالش‌های تازه‌ای روبه‌رویی و این، فوق‌العاده است! بچه‌ها آن‌قدر زلال و پرانرژی‌اند که تو را به تحرک وادار می‌کنند.

-آمدنتان به قرقی و مدرسه مرتضی علی (ع) انتخاب بود؟

قاسمی: کاملا! آقای کوثری، مدیر فعال و حمایتگر مدرسه را از قبل می‌شناختم. ایشان که به این مدرسه آمدند، من هم خواستم همکارشان باشم و در خدمت دانش‌آموزان محله قرقی.

کاویانی‌فرد: تعریف آقای کوثری را از مهدی شنیده بودم؛ با‌این‌حال، اتفاقی به این مدرسه آمدم و از قضا پس از من، ایشان و مهدی هم به اینجا منتقل شدند.

-تدریس در این مدرسه، با چه چالش‌هایی همراه است؟

قاسمی: سوای تنگنای اقتصادی و رفتار‌های نامناسب برخی والدین با کادر آموزشی، اینجا فرزندان خانواده‌های آسیب‌دیده اجتماعی، زیادند؛ بچه‌هایی با‌استعداد که از خانواده‌های طلاق هستند یا پدر، مادر یا هر‌دو، در زندان به سر می‌برند. باید متناسب با شرایط دانش‌آموز، رفتار مناسبی با او داشته باشیم؛ حمایتگرانه و بدون ایجاد وابستگی.

-اگر فرصت انتخاب تدریس در مدرسه‌ای برخوردار را داشته باشید، باز هم در کنار دانش‌آموزان مرتضی‌علی (ع) می‌مانید؟

قاسمی: همین امسال هم چنین فرصتی داشتیم، اما خواستیم جایی باشیم که مؤثرتر هستیم و ما نیاز بیشتری دارند.

-پرورش‌یافته فضای فرهنگی مسجد هستید. در مرام آموزگاری‌تان چه تأثیری دارد؟

کاویانی‌فرد: یک نمونه‌اش اینکه پرورش را بر آموزش، مقدم می‌دانم.

قاسمی: تلاش می‌کنم دانش‌آموزم، در آینده در هر شغلی مشغول شد، بهترینِ خودش باشد. جامعه به یک کارگر شریف، همان‌قدر نیاز دارد که به یک پزشک و مهندس شریف.

-از افتخاری که شهریور امسال کسب کردید، بگویید.

قاسمی: من و مهدی از قبل، وارد فضای هوش مصنوعی شده بودیم؛ چون در بهبود آموزش تأثیر زیادی دارد. جشنواره سواد دیجیتال و هوش‌مصنوعی که برگزار شد، هر‌دو پویانمایی از محتوای کتاب درسی ساختیم. مهدی، رتبه اول کشور را به دست آورد و من، رتبه دوم استان.

 

معلم

 

انگیزه‌های ناب

مسعود کوثری، مدیر دبستان پسرانه مرتضی‌علی (ع) ۱ و ۲

بنده بیست‌سال افتخار خدمت در آموزش‌و‌پرورش را دارم و ۹‌سال مدیر مدارس بوده‌ام. با وجود تجربه تدریس در دانشگاه‌های مختلف و فعالیت در عرصه تألیف کتاب، همکاری با ژورنال‌های بین‌المللی، کسب‌و‌کار در بازار و‌... شغل نخست و بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌ام را معلمی می‌دانم و به‌خاطر آن، از برخی پیشرفت‌های فردی‌ام گذشته‌ام.

با مهدی قاسمی و مهدی کاویانی‌فرد حدود سه سال پیش آشنا شدم و انگیزه‌های درونی و عشق خودم به معلمی را در آنها دیدم. این دو، پابه‌پای من برای بهتر‌شدن اوضاع مدرسه و پیشرفت دانش‌آموزان تلاش می‌کنند؛ بی‌چشمداشت، بی‌منت و فراتر از تصورات. ما در‌کنار هم روز‌هایی را به شب رساندیم که درگیر انجام کار‌های عمرانی و جهادی در مدرسه بودیم. پایان کارمان با نیمه شب مصادف می‌شد و، چون فرصتی برای بازگشت به منزل و حضور بموقع در مدرسه در صبح فردا نداشتیم، در مدرسه استراحت می‌کردیم.

این دو معلمِ پدیده، به‌ویژه پس از افتخاراتی که در زمینه هوش مصنوعی و سواد دیجیتال به دست آوردند، پیشنهاد‌های کاری زیادی داشته‌اند و دارند، اما درست مثل خودم، عشق به پرورش و آموزش دانش‌آموزان با استعداد و بعضا برخاسته از خانواده‌های آسیب‌دیده اجتماعی در این مدرسه، باعث شده است که در مدرسه مرتضی‌علی (ع) بمانند و با استاندارد‌های سخت‌گیرانه بنده در انتخاب معلم، همراهی کنند.

 

* این گزارش یکشنبه ۳ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۴ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام