کد خبر: ۱۵۷۱۷
۰۷ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
کفاش قدیمی‌ کوچه عباسقلی‌خان که کفش‌های تولیدی‌اش زبانزد بود

اورعی غلامی قدیمی‌ترین تولیدکننده کفش محلی در مشهد است

اورعی غلامی نام دارد؛ کفاش قدیمی کوچه عباسقلی‌خان که به‌نوعی قدیمی‌ترین تولیدکننده کفش محلی در مشهد به‌شمار می‌رود و البته جبر زمان باعث شده است که این روز‌ها فقط به فروشندگی چند جفت کفش روفرشی زنانه بسنده کند.

از آنهایی است که وقتی پای صحبت‌هایش می‌نشینی، زمان و مکان یادت می‌رود؛ از همان‌هایی که تاریخ زنده و گویای محله‌های قدیمی هستند. ۲۰ دقیقه‌ای تو را یک سده در تاریخ می‌گردانند و بعد برمی‌گردانند به همان نقطه‌ای که نشسته‌ای. او اورعی غلامی نام دارد؛ کفاش قدیمی کوچه عباسقلی‌خان در محله پایین خیابان مشهد که به‌نوعی قدیمی‌ترین تولیدکننده کفش محلی در مشهد به‌شمار می‌رود و البته جبر زمان باعث شده است که این روز‌ها فقط به فروشندگی چند جفت کفش روفرشی زنانه بسنده کند.

خاطراتش شنیدن دارد؛ کسی که قبل از انقلاب، پامنبری آیت‌ا... هاشمی‌نژاد بوده و کفش‌های تولیدی‌اش، آن روز‌ها خواهان زیادی داشته است. مردی که روح بزرگ و فروتنی والایش زبانزد خاص و عام است و همه هم‌محلی‌ها و اطرافیان، او را به نیک‌نامی و زحمت‌کشی می‌شناسند، اما گزارش ما تنها مربوط‌به خاطرات او نیست.

این مرد یک تولیدکننده ایرانی بوده است که کفش‌های دست‌سازش را خیلی‌ها به یاد دارند؛ تولیدی کوچکی که اگرچه این روز‌ها دیگر نام‌ونشانی از آن نیست و فقط کفش‌های کارخانه‌ای می‌فروشد، هنوز هم می‌شود بوی چسب و چرم و صدای چکش کفاشی‌اش را که یکی پس از دیگری بر روی رویه‌های کفش و میخ‌های کفش فرود می‌آید، در درون مغازه حس کرد و شنید.

 

بچه محله راسته کوچه عباسقلی‌خان است

بچه همین محله راسته کوچه عباسقلی‌خان است و تمام کوچه‌وپس‌کوچه‌هایش را مثل کف دست می‌شناسد و اگرچه خانه پدری‌اش سال‌هاست که برای اجرای طرح بازسازی‌ونوسازی بافت فرسوده اطراف حرم مطهر خراب شده، هنوز هم وقتی از او درباره جایی که به‌دنیا آمده و بزرگ شده است بپرسی، با لبخندی به پهنای صورت می‌گوید: «بچه همین محله هستم. سال ۱۳۱۶ شمسی در همین محله به‌دنیا آمدم. در همین محله کار کردم. در همین محله ازدواج کردم. در همین محله زندگی کردم و ان‌اشاءا... در همین محله هم در جوار بارگاه آقا امام‌رضا (ع) می‌میرم.»

پدرم بزاز بود و پارچه‌های ایرانی و هندی و... می‌فروخت و کاروبارش هم خوب بود

با این‌همه، روایت روز‌های کودکی تا نوجوانی‌اش را این‌گونه بیان می‌کند: «خانه پدری‌ام همین کوچه پشت است. من در همین خانه به‌دنیا آمدم. پدرم بزاز بود و پارچه‌های ایرانی و هندی و... می‌فروخت و کاروبارش هم خوب بود. پسربچه بودم و بازی در کوچه‌ها و خیابان‌ها برایم شیرین‌تر از درس و مدرسه بود.

بچه بازیگوشی بودم و به قول مادرم، از دیوار راست بالا می‌رفتم. کسی نمی‌توانست جلویم را بگیرد. آن زمان‌ها در کوچه عباسقلی‌خان و کوچه‌های اطرافش، یهودی‌ها زندگی می‌کردند. همین کوچه عباسقلی‌خان هم در قرقشان بود. از سرای عزیز‌ا... اُف بگیرید تا خانه‌ها و مغازه‌ها. ده، یازده‌سالَم بود که یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، مادر دستم را گرفت و دم مغازه کفاشی برد و به اوستا گفت: «گوشتش از شما، استخون‌هایش از ما. ازش برایمان مرد بساز.» خدا بیامرزد رفتگان همه را! مادر و پدر من را هم خدا بیامرزد! قدیمی‌ها اعتقاد داشتند وقتی دست به پشت مرد می‌زنی، باید خاک از آن بلند شود. پی درس و مدرسه بچه‌ها نبودند. من را دست اوستا سپردند و من شدم مردی که امروز می‌بینید.»

 

۷۰ سال است ایجا کفاشی دارم

می‌گوید خواست خانواده‌اش بود که پسر شیطانشان هنری را یاد بگیرد: «پدرم می‌خواست من هنری را یاد بگیرم. می‌گفت باید هنر دست بدانی و برای خودت کار کنی؛ البته من هم به شغل پدر علاقه‌ای نداشتم و به همین خاطر، هجده‌سالم که شد، یعنی حدود سال ۱۳۳۴ شمسی دیگر فوت‌وفن کفاشی را خوب یاد گرفته بودم. بعد از آن، مغازه کنونی را خریدم و همین‌جا مشغول کار شدم. الان ۷۰ سال است که در این مغازه کار می‌کنم؛ البته این مغازه از ابتدا مغازه کفش‌فروشی نبود. این مغازه یک تولیدی کفش بود که افراد زیادی از آن، نان می‌خوردند و با کار کردن در آن، نان‌آور خانه بودند.»

۷۰ سال است در این مغازه هستم؛ البته اینجا تولیدی کفش بود که افراد زیادی از آن، نان می‌خوردند

 

ره صدساله را یک‌شبه رفتم

درست در یکی از روز‌های سال ۱۳۵۰ بود که تصمیم گرفت ره صدساله را یک‌شبه برود و همین تصمیم شد زمینه رونق کسب‌وکار سال‌های بعدش. خودش درباره تصمیم یک‌شبه‌اش می‌گوید: «یک روز که دم مغازه بودم، تصمیم گرفتم کفاشی را به تولیدی تبدیل کنم.

همین تصمیم را عملی کردم و از فردای آن روز ما رویه کفش تولید کردیم. برای کفش زنانه و مردانه و حتی بچگانه. کم‌کم تولیدی ما رونق یافت و به‌اصطلاح کارمان بالا گرفت. تعداد کارگرانمان را زیاد کردیم و سرمان خیلی شلوغ شد. مردم هم از کفش‌هایی که تولید می‌شد، خیلی استقبال می‌کردند.»

 

کفاش قدیمی‌ کوچه عباسقلی‌خان که کفش‌های تولیدی‌اش زبانزد بود

 

پای منبر حاج‌آقا هاشمی‌نژاد بودیم

سال‌هایی را که حادثه مسجد فیل در محله پایین‌خیابان رخ داد، به‌خوبی به یاد می‌آورد. آن روز‌ها پامنبر حاج‌آقا هاشمی‌نژاد بود. غلامی در این‌باره می‌گوید: «به خاطر دارم یک روز در مسجد محله، پای منبر حاج‌آقا هاشمی‌نژاد بودیم که ایشان چند جمله درباره جنایات و اقدامات شاه گفتند و بلافاصله بعد از خروج از مسجد، ساواک دستگیرشان کرد. زمانی که ساواکی‌ها در مسجد را بستند و مردمِ داخل مسجد را می‌زدند، من درون مسجد بودم. واقعا صحنه عجیبی بود. آن روز ساواکی‌ها نزدیک به ۵۰۰ نفر را کتک زدند و زخمی کردند و حتی روحانیان را از بالای مسجد به پایین پرت می‌کردند.»

 

انقلابی سرسختی بودم

انقلاب را هم خیلی خوب به یاد می‌آورد؛ آن سال‌هایی که هر روز در یک گوشه از شهر صدای ا... اکبر بلند بود و کسب‌وکار‌های محلی به‌دلیل حضور مردم در تظاهرات، نیمه‌تعطیل بود و تولیدی حاج‌آقا غلامی هم تعطیل. او ازمیان مهم‌ترین خاطراتش از آن دوران، از جوانی روحانی یاد می‌کند که بسیار محجوب و سربه‌زیر، هر روز از دم مغازه‌اش می‌گذشت و به‌دلیل همسایگی با او، احوال‌پرسی گرمی با وی می‌کرد.

درباره این جوان و خاطرات آن روزهایش می‌گوید: «نزدیک انقلاب بود و بگیروببند‌ها آغاز شده بود. امام را سال‌ها پیش از آن دستگیر و تبعید کرده بودند. آن روز‌ها من سر پرشوری داشتم. پامنبر خیلی از بزرگان بودم. آن جوان هم سر پرشوری داشت و کمی که بیشتر با ایشان آشنا شدم، فهمیدم که از سال‌های پیش یعنی حدود سال‌های ۱۳۴۰- ۱۳۴۲ فعالیت‌های انقلابی‌شان را آغاز کرده‌اند. ایشان آقای خامنه‌ای، رهبر عزیزمان بودند.»

 

دوران بعد از انقلاب

سال‌های نخست پس از انقلاب برای غلامی که تولیدی کوچکی داشت، سال‌های بسیار خوبی بود؛ سال‌هایی که تولیدات ایرانی و محلی رونق فراوان داشت و به گفته او، «کسی جنس خارجی چه می‌دانست چیست!» غلامی درباره این دوره این‌گونه روایت می‌کند: «انقلاب با تمام سختی‌هایش پیروز شد و کاسبان دوباره آغاز به کار کردند. من هم دوباره تولیدی کوچک خودم را باز کردم و این‌بار با شوق و علاقه بسیاری کارم را ادامه دادم.

آن روز‌ها تولیدی غیر از تولید ایرانی در بازار نبود. همه، تولیدات ایرانی را می‌خریدند؛ چراکه هر کسی را می‌دیدی، شغل و حرفه‌ای داشت که نتیجه دست خودش بود. کسی به نام «واردکننده» نبود که کالای خارجی بیاورد و رونق را از کسب‌وکار‌های محلی و ایرانی بگیرد.

مردم جنس خارجی نمی‌دانستند چیست و اینکه از کجا باید آن را تهیه کنند. هرچه داشتند، همین مغازه‌های محلی بود. اگر لباسی بود، کار زن‌های خیاط محله بود و اگر کیف و کفشی بود، کار اوستا‌های کفاش بود، اما امروز کفش از طرفی می‌آید، کیف از یک کشور و لباس هم از یک کشور دیگر. تنوع زیاد شده و همین تنوع، کار کاسب‌های قدیمی را کساد کرده است؛ البته دیگر کسی به کار دست و هنر هم اهمیت نمی‌دهد. وقتی کارخانه‌ای در یک روز از یک مدل کفش، هزار جفت کفش تولید می‌کند، برای کدام تولیدکننده صرف می‌کند که با دست، روزی ۱۰ جفت کفش تولید کند؟»

 

مردم برای تولیدکنندگان، ارزشی قائل نمی‌شوند

سخن که به اینجا می‌رسد، بناگاه صندوقچه گلایه‌های این پیرصنعت کفش، در باز می‌کند. مهم‌ترین گلایه‌اش هم از مردم است که دیگر برای تولیدات ایرانی ارزش قائل نمی‌شوند. در این‌باره می‌گوید: «روزگاری بود که در همین مغازه کوچک ۱۲ متری، وقت برای سرخاراندن نبود.

هفت هشت کارگر به اضافه خودم از صبح تا شب کار می‌کردیم، اما بازهم وقت کم می‌آوردیم. چرا؟ چون مردم از ما می‌خواستند که کفش خوب برایشان درست کنیم، اما وقتی کار به جایی رسید که جنس‌های خارجی با قیمت ارزان‌تر وارد بازار شد، تقاضا‌ها هم برای ساخت کفش ایرانی کم و کمتر شد، آن‌قدر کم که الان من اینجا نشسته‌ام و فقط برای گذران وقت، کرکره مغازه را بالا می‌دهم؛ البته درست است که دولتمردان ما باید جلوی ورود کالای خارجی را بگیرند، اما به‌عقیده من پیرمرد، مردم هم باید کمی بیشتر برای کالا و هنر ایرانی ارزش قائل شوند.»

تولیدکننده‌ها منزوی شده‌اند

غلامی در پایان این هم‌نشینی می‌گوید: «در خانه ماندن برای یک مرد هفتادساله افت دارد و خوب نیست که آفتاب بزند و مرد در خانه باشد. دوست ندارم در خانه بمانم. خانه نشستن مال مرد نیست؛ به همین خاطر نشستن در این مغازه هفتادساله را به خانه ترجیح می‌دهم. وضعیت کسب‌وکارِ خیلی از کسبه بد است و تولیدکنندگان قدیمی هم بیشتر منزوی شده‌اند؛ البته در این دوساله که رهبر معظم انقلاب شعار سال را حمایت از تولیدات و خرید کالا‌های ایرانی انتخاب کرده‌اند، وضعیت کمی بهتر شده است، اما باید برای بازگرداندن رونق تجاری و کسب‌وکار‌های محلی، وقت بیشتری گذاشت.»

 

این گزارش پنج شنبه، ۳۱ خرداد ۹۷ در شنماره ۲۸۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است. 

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام