درد مردم به مـن ربط دارد!
هر آدمی یک «قاب» دارد. قابی که میتوان در آن تصویر ظاهر و باطن افراد را جستجو کرد و بزرگ و کوچکیشان را سنجید. تصویر توی این قابها هم گاهی زیباست، گاهی معنادار، گاهی تلخ و گاهی ماندگار است. در این بین تصویرهای ماندگار و زیبا از آن قابهای خیلی بزرگ و برای وقتهایی است که انسان بزرگی در آن جای گرفته یا دستکم اتفاق بزرگی را رقم زده است.
تصویری که این هفته در شهرآرامحله منطقه قاب گرفته شده هم مربوط به پزشکی است که از ۱۵ سال پیش تا حالا با بیماران حاشیه شهر راه آمده و حتی در رفع نیازهای آنها تلاش کرده تا ثابتکند گاهی یک دست هم صدا دارد! دکتر سیدرضا گلشائیان، پزشک خیری است که ترجیح داده به جای اینکه تنها منافع مالی و سود اقتصادی کارش را مد نظر قرار دهد، جزو استثناهایی باشد که به کمک مردم میرود.
او امروز با همین نیت خیرش، نه تنها پزشک قشر ضعیف بخشهایی از حاشیۀ شهر است؛ بلکه معتمد و مشاورشان هم محسوب میشود. او برای نزدیکی به این مردم، حتی مطبش را به دل یکی از محلات حاشیۀ شهر برده. مطبی که همهجور آدم در آن پیدا میشود؛ افرادی که خبر خیربودن این پزشک را به شهرآرامحله آوردند تا به این طریق بتوانند فقط ذرهای از خدمات این دکتر خیر را جبران کرده باشند.
با شنیدن همین خبر در ظهر یکی از روزهای داغ تابستان راهی مطب دکتر گلشائیان در خیابان پورسینا ۴۲ شدیم و درحالی پای صحبتهای او نشستیم که معتقد بود دعای خیر همین مردم، بهترین زندگی را برایش رقم زده است.
همهچیز از روی صندلی مرحوم دکتر میرشاهی شروع شد
دکتر گلشائیان ۴۷ ساله، پزشکی عمومی خوانده و بیشاز ۲۰ سال سابقه طبابت دارد. ۱۵ سال از این سالها را هم در حاشیۀ شهر و بین مردم نیازمند و مستمند گذرانده است. خودش از اولین جرقۀ حضور و طبابت در حاشیۀ شهر چنین میگوید: «همیشه به فکر افراد نیازمندم بودم و اگر مراجعهکنندهای از این قشر داشتم، سعی میکردم در حد توان کمکش کنم.
اما طوری نبود که مطبم را هم در دل حاشیۀ شهر راهاندازی کنم. جرقۀ حضور در این محدوده هم نخستینبار از مطب مرحوم دکتر میرشاهی آغاز شد. ایشان سفری در پیش داشتند. برای اینکه در مطب روی بیماران بسته نماند از من خواستند تا چند روزی بیمارانشان را ببینم.
بعد از چند روز معاینه و درمان بیمارانی که تعداد زیادی از آنها وضع مالی مناسبی نداشتند و با دعای خیرشان از در خارج میشدند، حالم دگرگون شد. در واقع این اتفاق و نشستن روی صندلی دکتر میرشاهی در دل حاشیۀ شهر، خیلی به من چسبید و تا مدتی ذهنم مشغول همین مسئله و آدمهایش بود.
فکر کردم یک کار خیر عامهپسند انجام دهم. به طرحهای مختلفی فکر کردم، ولی همه آنها نیاز به حمایتهای دولتی و سازمانی داشت. برای همین تصمیم گرفتم به سهم خودم کاری انجام بدهم. همین شد که مطبم در خیابان پورسینا را راه انداختم.».

سید! به هرکس مربوط نباشد به تو ربط دارد!
دکتر گلشائیان خیلی زود با خودش کنار میآید و تصمیم میگیرد تا در دل حاشیۀ شهر مطبی راه بیندازد: «برای عملیکردن این تصمیم خودم را باید آماده خیلی چیزها میکردم که مهمترینش بالابردن روحیه از خودگذشتگی بود.».
همان زمان به خودم گفتم: «سید! هرکس هم بگوید که این مردم و دردهایشان به ما مربوط نمیشود، تو باید بگویی اتفاقاً به من ربط دارد.». با همین فکر هم با خودم کنار آمدم و هم موافقت خانواده را گرفتم. مدتی دنبال یک جا گشتم و در نهایت مطب را در خیابان پورسینا دایر کردم.
چون با خودم شرط کرده بودم، در این سالها هم هیچوقت پشیمان نشدم و با گذشت این مدت هنوز هم معتقدم اگر قرار به خدمت است باید در چنین مکانهایی انجام شود که هرکسی توانایی کار و دوام آوردن در آن را ندارد.
همسر و دوتا دخترها همراهم هستند
دکتر، امروز پدر دو دختر به نامهای «هلیاسادات» و «هلناسادات» است؛ دخترهایی که همچون مادرشان همراه او هستند. حتی مشوقش هم هستند تا راهی را که ۱۵ سال قبل آغاز کرده ترک نکند. این همان چیزی است که خود دکتر هم به آن میبالد و با افتخار از آن میگوید: «خانواده همیشه همراهم هستند، به ویژه همسرم.
خوب یادم هست وقتی یکبار برایش از بیماری گفتم که دو روز بود هیچ غذایی پیدا نکرده بود تا بخورد؛ یعنی اصلا پولی نداشت که حتی نان بخرد. از فردای همان روز همسرم تصمیم گرفت هرچند وقت یکبار در خانه غذا درست کرده، بستهبندی کند، بدهد به من تا در یخچال مطب نگهداری کنم و هر وقت بیماری مراجعه کرد به او غذا بدهم. این تنها نمونهای از همراهی همسرم در کار من است.».
گدایی کرده بود تا فرزندش از بیماری نمیرد
او میگوید: «من یک پزشک هستم. درآمد خوبی میتوانم داشته باشم، بهترین ماشین زیرپایم باشد و بهترین خانه هم در اختیارم، اما حقیقت این است که همه چیز پول نیست.». این همان چیزی است که نه تنها ما؛ بلکه خیلی از افراد دیگر در گفتگو با او از زبانش میشنوند.
حرفهایی که ادامهاش به اینجا میرسد: «بسیاری از بیمارانم، مستحق و نیازمند هستند. وقتی پایشان به مطب من میرسد، به پول نان شبشان ماندهاند، پول ویزیت که بماند برای همین است که هیچوقت برای گرفتن پول ویزیت سخت نمیگیرم و بیشتر سعی میکنم به درمانشان اهمیت بدهم تا به جیبشان.».
آقای دکتر دفتری روی میز دارد که با یک نیمنگاه میتوان تعداد بالای بیماران رایگانش را تشخیص داد. بیمارانی که حدود ۴۰ درصد کل مراجعانش را در روز تشکیل میدهند. گلشائیان چنین برایمان از بیمارانش میگوید: «یک روز مادری با فرزند بیمارش وارد مطب شد. سر و وضعش نشان میداد چقدر نیازمند است.
او چند جای دیگر هم رفته و تا گفته بود پول ویزیت ندارد، بیرونش کرده بودند. وقتی اینجا آمد مشتش پر از پول خرد از ۵۰ تومانی و ۱۰۰ تومانی گرفته تا ۵۰۰ و هزار تومانی بود که جمع کل مبلغ ۵ هزار تومان میشد. شاید باورتان نشود او از سر نداری گدایی کرده بود و آن پنج هزارتومان را جمع کرده بود تا بتواند فرزندش را به پزشک نشان دهد.
این فقط یک نمونه بود که برایتان گفتم. درحالیکه من هر روز دهها مورد از این نمونهها را میبینم. رایگان ویزیت کردنشان را وظیفه خودم میدانم. به خاطر همین اصلا آمار نمیگیرم چندتا رایگان و چندتا با پرداخت ویزیت بوده. شاید باورتان نشود من هیچوقت تعداد این افراد را نشمردهام و امروز که شما آمار میخواهید برای اولینبار تعداد آنها را میشمارم.
به رویش نیاوردم که پنیسیلین تاریخ گذشته است
دکتر حین شمردن بیمارانی که در طول هفتۀ گذشته رایگان ویزیتشان کرده است، آن هم به درخواست ما، روی بعضی از اسمها توقف میکند که معلوم است خاطرهای برایش زنده شده است.
نفس عمیقی میکشد و تعریف میکند: «چند شب پیش زنی با کودک تبداری در بغل به اینجا مراجعه کرد. پول ویزیت نداشت. برای همین آمپولی همراهش آورده بود که به جای پول ویزیت بدهد. این آمپول از نوع پنیسیلین تاریخگذشته و غیرقابل مصرف بود. با این وجود برای اینکه سرخوردهاش نکنم، فاسد شدن آمپول را به رویش نیاوردم و حتی گفتم آمپولش بسیار ارزشمند است که در عوض آن ویزیتش میکنم و پول دارو را هم میدهم.».
صندوقی گذاشتم برای آنهایی که پول خرید دارو ندارند
دکتر مطب سادهای دارد. حتیالامکان دارو کم مینویسد و در مواردی هم پول دارو را به بیماران نیازمندش میدهد: «این محدوده بیمار مستحق زیاد دارد. نمیشود به روی آنها چشم بست و بیماریشان را نادیده گرفت. خیلی از همین افراد وقتی دردشان را به من میگویند و نسخه میگیرند، حتی پول تهیه دارو هم ندارند.
برای همین صندوقی داخل مطب گذاشتهام که هر زمان بیماری پول خرید دارو را نداشته باشد، پول نسخهاش تأمین شود.».
گفتم مساجد بیمار بفرستند
از هر گوشه و کنار محلۀ پورسینا، سراغ دکتر گلشائیان را بگیرید به آنی آدرسش دستتان میآید. کوچک و بزرگ هم ندارد، او آشنای همه مردم این محله است.
محلهای که بیشتر مساجد و مدارسش فرم رایگان ویزیت توسط او را هرسال در چند نوبت پخش میکنند: «این طرح چندسال پیش به ذهنم رسید. فرمهایی تهیه کردم و دست هیئتامنا و امامان جماعت مساجد دادم تا هر زمان بیمار نیازمندی سراغشان آمد، این برگه را مهر کنند و همراه بیمار به مطب بفرستند. طبق همین برگهها که بیشترینش در ماههای رمضان دستم میرسد، بیماران بدون هزینه درمان میشوند.».
می گویند دستم سبک است
دکتر وارد طرحهای دیگری هم شده است، ازجمله توزیع بستههای غذایی و دادن عدسی در مدارس دخترانه. خودش که از رخدادن این اتفاقات خوشحال است، به پخش عدسی در مدرسه دخترانه اشاره میکند و میگوید: «بعد از چندسال طبابت در حاشیۀ شهر دیگر دستم آمده که چقدر دختران این محدوده فقر آهن دارند.
برای جبران این کمبود به فکرم رسید، در دبیرستانهای دوره متوسطۀ اول و دوم هر ماه در چند نوبت عدسی پخش کنم. آقای پیوندی که از معتمدان محل بود، عهدهدار این کار شد و هر ماه ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزارتومان به ایشان میدادم تا در طول سالتحصیلی هر ماه در سه وعده برای دانشآموزان دختر یک مدرسه که از همه مستحقتر بودند، عدسی تهیه کند.».
شاید باورتان نشود که دکتر گلشائیان حتی در خیلی از موارد ویزیت را به بیمار بازمیگرداند. زمانهایی که از آن اینطور یاد میکند: «خیلی از پزشکان وقتی بیمار را ویزیت میکنند، حتی اگر درد بیمار به آنها مربوط نباشد، آن مبلغ را بازنمیگردانند. اما من در مطب قانونی گذاشتهام که اگر بیماری به من مراجعه کند و درمان دردش دست من نباشد، ویزیتش را پس بدهم.
این کار را هم انجام میدهم، چون معتقدم باید نان حلال سر سفره خانوادهام ببرم. علاوه بر این روی حساب و کتاب مطب حساسم تا پولی اضافه از بیمار گرفته نشود حتی به اندازه تا ۱۰۰ تک تومان.
دکتر گلشائیان نه تنها به خاطر دل بزرگی که دارد؛ بلکه به واسطه تشخیصهای خوب و بهنگامش هم بین مردم شناخته شده است. بیمارانی که معتقدند دست او سبک است و خودش هم این حرف را سر تکرارهای زیاد مردم قبول دارد: «مدتی پیش یکی از بیماران قدیمی از همانهایی که به شدت معتقد است دستم سبک است، پدرش را که مداوم خون پسمیداد، پیشم آورد.
قبل از آن شب این بیمار را فراوان دکتر برده بودند و قرار بود به تشخیص و توصیۀ یکی از پزشکان یک روز بعد جراحیاش کنند. از پدرشان که مرد سنوسالداری بود، چند سوال پرسیدم و بعد از معاینه متوجه شدم علت خونپس دادن او چسبیدن زالو زیر کامشان است. تا زالو را کندیم بعد از مدت کوتاهی همه مشکلاتش برطرف شد. مشکلی که تعدادی از دکترها برایش زمان جراحی گذاشته بودند.».
اخر مصاحبه که میرسد، دکتر گلشائیان با تعریف از یک حادثه، به اثر دعای خیر بیماران اشاره میکند: «توی جاده، درست زمانی که درحال بازگشت به خانه بودم، ماشینم بین یک کامیون و خودروی دیگری قرارگرفت. خودروی پشتسری سرعت زیادی داشت. سر همین مسئله چیزی نمانده بود تصادف بدی کنم، اما همانلحظه که حسکردم همه چیز تمام شده، انگار کسی ماشینم را در یک لحظه برداشت و آن طرف قرار داد.همانجا بود که حس کردم از سر همین دعاهای بیماران محافظت شدم.».
این گزارش در شمـاره ۲۵۲ دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.