کد خبر: ۵۹۴۱
۰۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
رفتم هلال‌احمر امدادگر شوم، هنرمند شدم!

رفتم هلال‌احمر امدادگر شوم، هنرمند شدم!

فاطمه زنده‌دل سیس‌آباد می‌گوید: پدرم معتقد بود هر خانه‌ای باید یک امدادگر داشته باشد، به همین خاطر به من پیشنهاد داد در کلاس‌های هلال‌احمر شرکت کنم اما وقتی آنجا رفتیم، متوجه شدم کلاس‌های متعدد هنری برگزار می‌شود.

دوخت‌های تزئینی‌اش دل و هوش از بیننده می‌رباید؛ به ویژه کسی که شیفتۀ هنر‌های اصیل و با پیشینۀ ایرانی است. تصور کنید سرو‌های خمیده‌ای را که با ملیله‌های طلایی فلزی روی پارچۀ ترمۀ نفیسی دوخته شده؛ نقش‌هایی یادآور دوران شکوه ایران باستان.

یا حتی روبان‌دوزی‌ها و گلدوزی‌هایی که گل‌های سرخ و برگ‌های سبزش چشم را نوازش می‌دهد، یا ... این‌ها هنر بانوی جوان محلۀ دروی است که به‌شدت به کار‌های هنری از این دست عشق می‌ورزد.

درآمد پایین و خستگی ناشی از روزی هشت ساعت پای کار بودن و این به جز رسیدگی به امور خانه است و آسیب‌های احتمالی که تندرستی‌اش را تهدید می‌کند نیز نتوانسته او را از هنرش دور و منصرف کند. در یک روز گرم بهاری با فاطمه زنده‌دل سیس‌آباد، بانوی هنرمند محلۀ دروی به گفتگو نشستیم تا از خود و هنرش بگوید...

 

می‌خواستم امدادگر شوم

زنده‌دل متولد ۱۳۶۵ است و پسوند «سیس‌آباد» نشان می‌دهد که از اهالی اصیل منطقه ماست. او که البته ساکن محلۀ دروی است، دربارۀ خودش می‌گوید: «من دو دیپلم حسابداری و کامپیوتر دارم، اما از همان دوران مدرسه به کار‌های هنری علاقه داشتم.

آن زمان اهل نقاشی و طراحی بودم و کاردستی‌ها و دست‌دوز‌ها و نمونک (ماکت)‌های خانه را که برای مدرسه درست می‌کردیم، با خلاقیت ارائه می‌دادم. استعداد هنری در کنار علاقه بعد‌ها مرا به سوی کار‌های هنری سوق داد.».

این بانوی هنرمند ادامه می‌دهد: «صحبتی مطرح است مبنی بر اینکه هر خانه‌ای باید یک امدادگر داشته باشد تا در زمانی که خدای نکرده مشکلی پیش می‌آید و مواقع اضطراری مانع از خطراتی شود که افراد خانواده را تهدید می‌کند.

همین دیدگاه باعث شد تا پدرم به من پیشنهاد دهد از کلاس‌های امداد هلال‌احمر خبر بگیرم و ببینم شرایط آموزش در آن چگونه است. اما وقتی به همراه خاله‌ام به محل جمعیت هلال احمر مشهد رفتیم، متوجه شدم در آنجا کلاس‌های متعدد هنری برگزار می‌شود.».

او عنوان می‌کند: «سال ۸۷ وقتی با کلاس‌های روبان‌دوزی و سرمه‌دوزی (سرمه ملیله‌های فلزی طلایی و نقره‌ای است) و خیاطی و گلدوزی و یراق‌دوزی و منجوق‌دوزی و ... روبه‌رو شدم، به جای کلاس امداد در تعدادی از آن‌ها ثبت‌نام کردم.

کم کم در بیشتر این کلاس‌ها شرکت کردم و قصد داشتم در بقیۀ آن‌ها مانند کلاس بافندگی با ماشین نیز حضور پیدا کنم که متأسفانه برچیده شدند.». زنده‌دل می‌گوید: «متأسفانه مدیر وقت هلال‌احمر مشهد اعتقادی به کلاس‌های آموزشی یادشده نداشت و آن‌ها را تعطیل کرد.».

 

هنرمند امدادگر

 

زوار مشتری دست‌دوزهایم هستند

شهروند پرتلاش منطقۀ ما اظهار می‌کند: «در حال حاضر بیشتر در حوزۀ خیاطی زنانه و روبان‌دوزی و تا اندازه‌ای سرمه‌دوزی کار می‌کنم. دلیلش هم این است که یکی از پاساژ‌های محدودۀ چهارراه خسروی که به من سفارش کار می‌دهند، بیشتر چنین اجناسی را عرضه می‌کنند.».

او ادامه می‌دهد: «مشتری بالقوۀ آن پاساژ تازه‌عروس‌ها و البته زوار هستند و من برایشان سرویس‌های آشپزخانه و سرویس عروس یعنی سجاده و جانماز و رومیزی و رواُپنی و رویخچالی و دستگیره و پیشبند و... کار می‌کنم.».

وقتی از میزان درآمد خانم زنده‌دل می‌پرسیم، پاسخ می‌دهد: «کار ما درآمد دارد، ولی آن‌قدری نیست که بتوان با آن امرار معاش کرد. تقریباً تمام این درآمد هم از ارائۀ کار به پاساژ مدنظر به دست می‌آید؛ چون همان‌طور که گفتم نوعروس‌ها و زوار به آنجا مراجعه و از این دست‌دوز‌های هنری استقبال می‌کنند.».

او دربارۀ تناسب نداشتن میزان وقتی که می‌گذارد با درآمدش هم بیان می‌کند: «برای تهیۀ یک سرویس آشپرخانه حدود ۲۰ ساعت که می‌شود دو روز و نیم، زمان صرف می‌کنم.

درواقع چند ساعت صبح و چند ساعت بعدازظهر مشغول کارم. برای این میزان زحمت حدود ۲۰ هزار تومان درآمد دارم. یعنی مثلا اگر ۳۰ هزار تومان هزینۀ مواد که پارچۀ ترمه و کنف و توری و ملیله و ... است بپردازم، اثر نهایی را ۵۰ هزار تومان می‌فروشم که ۲۰ هزار تومان آن سود است.

این درآمد بالا و پایین هم دارد و هر چه کاری که دست گرفته‌ای بزرگ‌تر باشد، سود آن هم بیشتر است.».

 

کار هنری در حاشیه شهر درآمد ندارد

این شهروند معتقد است در حاشیۀ شهر نمی‌توان از قِبَل فعالیت هنری و حتی همین دست‌دوز‌ها که کاربردی هم هستند، درآمدی کسب کرد؛ چون: «اگرچه در محلۀ خودمان هم اهالی به این تولیدات توجه و علاقه نشان می‌دهند و دوست دارند که مثلا ترمه‌های نفیس زینتی را بخرند، وضعیت اقتصادی در اینجا به‌گونه‌ای نیست که از پس خرید آن بربیایند؛ بنابراین فروش دست‌ساز‌های هنری رونقی ندارد.».

او می‌گوید: «چند بار برای تعطیلات تابستانی در محله کارت چاپ و پخش کردیم و به اهالی اطلاع دادیم که می‌خواهیم کلاس‌های آموزشی هنری برای بچه‌ها برگزار کنیم.

گفتیم این کار‌ها هنر است و در آینده به درد دختربچه‌ها می‌خورد، اما با وجود هزینۀ پایینی که این کلاس‌ها داشت، استقبالی نشد.».

 

استقبال تازه‌عروس‌ها

بانوی هنرمند محلۀ دروی تأکید می‌کند: «خیلی‌ها جذب این دست‌دوز‌ها می‌شوند، ولی این‌ها برای همۀ مردم لازم نمی‌شود؛ مثلا سرویس روبان‌دوزی بیشتر مورد علاقه عروس‌هاست؛ همچنین قیمت این آثار بالاست یا برای خیلی از مردم خرید آن صرف نمی‌کند.».

او در عین حال یادآور می‌شود که برای خود و خانواده‌اش و دیگر اطرافیان و خویشاوندان همچنان از این دست تولیدات انجام می‌دهد.

 

هنری که در فرهنگ ایرانی ریشه دارد

 زنده‌دل می‌گوید: «تنوع و یکنواخت‌نبودن کار هنری برایم جذاب است. از سویی در مواردی مانند ترمه‌دوزی، ما با کاری روبه‌روییم که در سنت و فرهنگ خودمان ریشه و پیشینه دارد.

با این همه کاستی‌هایی نیز وجود دارد؛ برای نمونه تندرستی آدم به خطر می‌افتد؛ چنان‌که چشم به خاطر تمرکز و ریزبینی زیاد و ستون فقرات و کمر و زانو به خاطر یک شکل نشستن در زمانی طولانی آسیب می‌بیند.».

 

در کنار همسرم کار می‌کنم

از او می‌پرسیم که آیا تا به حال پیش آمده که از کارش خسته شود و تصمیم بگیرد آن را کنار بگذارد. می‌گوید: «گاهی شده که یک هفته پشت سر هم کار کردن، خسته‌ام کرده و تصمیم گرفته‌ام دیگر سفارشی قبول نکنم.

اما بعد در خانه حوصله‌ام سر رفته و من هم که دوست ندارم بیکار بنشینم دوباره کارم را از سر گرفته‌ام.». این بانوی توانا اظهار می‌کند: «درآمد حرفه ما آنچنان نیست و تأثیری در زندگی نمی‌گذارد، اما از بیکاری بهتر است.

ضمن اینکه شغل همسرم هم خیاطی است و در منزل کار می‌کند و این انجام کار هنری در کنار او را دوست دارم. همچنین هنر‌های دستی را دوست دارم و همیشه دنبال آن بوده‌ام و نمی‌خواهم با وقفه در آن کار از دستم در برود و فراموشش کنم.».

 

هنرمند امدادگر

 

با منجوق جای سوختگی را پوشاندم!

زنده‌دل در ادامۀ گفتگو به خاطره‌ای از نخستین روز‌های کاری‌اش اشاره و تعریف می‌کند: «دفعۀ اول که از پاساژ برای روبان‌دوزی پارچه آوردم، هنگام استفاده از چسب که با هویه صورت می‌گرفت، نقاطی از پارچه‌ها به اندازه چند خال سوخت.

این نخستین تجربۀ کاری‌ام بود و پیش از آن فقط آموزش دیده و به‌طور رسمی و عملی کار نکرده بودم. از آنجا که پارچه‌ها مال مردم بود خیلی ترسیدم، اما خوشبختانه سفارش‌دهنده گفت اشکالی ندارد؛ با منجوق جای سوختگی‌ها را بپوشان.».

 به گفتۀ خانم هنرمند محله دروی، از کار‌های هنری دست‌ساز در محدوده‌های زواری و مناطق مرفه‌نشین شهر استقبال می‌شود، اما در حاشیه‌های شهر نه آموزش آن درآمد دارد و نه عرضه و فروشش.

با این حال او چشم‌اندازی هم برای کارش دارد و می‌گوید: «دلم می‌خواهد این کار را گسترش دهم هرچند کسی نیست که ما را به سازمانی معرفی کند تا حمایت شویم و پررنگ‌تر از قبل فعالیت کنیم.

خیلی خوب است که در کنار خود آدم چند نفر دیگر هم کار کنند تا کارآفرینی صورت بگیرد، اما شرایط اقتصادی به گونه‌ای نیست که از چنین اقداماتی استقبال شود.».

زنده‌دل بیان می‌کند: «امیدوارم مسئولان از این دست کار‌ها حمایت کنند، چون کلاس‌های آزاد هزینۀ زیادی دریافت می‌کنند، اما خود من در هلال احمر با مبلغی پایین هنر یاد گرفتم.

به عنوان مثال امروز برای کلاس‌های خیاطی در آموزشگاه‌های آزاد، شما باید چندصدهزارتومان شهریه بپردازید. آموزشگاه‌ها دوره‌ها را به صورت ترمی و چندمرحله‌ای ارائه می‌دهند و این هزینه را بالا می‌برد.».

 کاستی‌ها مانع از انگیزۀ بانوی هنرمند منطقه ما نشده است. او می‌گوید: اگر مجال شرکت کردنم در برنامه یا کلاس‌های دیگری، برای نمونه کلاس آموزش شیرینی‌پزی، پیش بیاید آن را هم دنبال خواهم کرد، اما همچنان این کار‌های هنری را رها نمی‌کنم.

این دست‌ساز‌ها آن‌قدر زیبا و جالب توجه است که توجۀ هر بیننده‌ای را جلب می‌کند، هر کس که آن را می‌بیند خوشش می‌آید و سازنده‌اش را تحسین می‌کند. کسی این هنر‌ها را زیر سؤال نمی‌برد...
 
 

*این گزارش در ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ در شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام