وقتی در بطری میتواند کمک دست نیازمندان شود!
ساختمانی شیک و منطقهای خوب در «سلمان فارسی» ذهنمان را میبرد به سمت موسسهای اشرافی با آدمهایی بازاری که هزارجور فعالیت اقتصادی میکنند.
اگرچه خیلی زود این تصور رنگ میبازد و عاریهای بودن این مکان و فعالیتهای خودجوش گروه «آرتوان» با همه محدودیتها و دیده نشدنهایش، گزاره دیگری را در ذهن تداعی میکند؛ گزارهای از جنس عشق به طبیعت و کمک به انسانهای دیگر.
به در نیمهباز نزدیک میشوم؛ میرسم پشت در؛ گلویی صاف میکنم و زنگ هفتم را میزنم؛ بعد از اینکه خودم را معرفی میکنم، بلافاصله صدایی از پشت آیفون مرا به طبقه چهارم ساختمان دعوت میکند.
سوار آسانسور میشوم و همزمان با وررفتن با سر و صورتم به این مسئله فکر میکنم که چرا سرِ بطری؟ خب مگر قحطی زباله تفکیکپذیر است که سراغ سر بطری به این کوچکی و بیارزشی رفتهاند؟
وارد دفتر که میشوم جوانی نسبتا قدبلند و چهارشانه روی صندلی نشسته است و از دور خوشآمد میگوید. یک دستش از کتف و یک پایش از زیر زانو در گچ است و اینطور که خودش میگوید، یکی از سه نجاتیافته تصادف خونین اخیر جاده اسفراین است؛ تصادفی که ۵ نفر از هم وطنانمان را به کام مرگ کشانده است. کمکم بقیه فعالان این گروه هم به جمع ما اضافه میشوند تا گفتوگویمان کاملتر شود.
محسن میزانی، مدیر انجمن آرتوان، کارمند اداره تأمین اجتماعی است که ظاهرا تأمین نشدن دغدغههایش توسط این سازمان، سالهاست که او را یاور مادر زمین و محیط زیست کرده است و الان نزدیک دو سال است که کارش شده فرهنگسازی تفکیک زباله از طریق جمعآوری هدفمند سر بطریهای پلاستیکی.
«قبلتر از اینکه آرتوان وجود داشته باشد یا جمعآوری در بطری انجام بشود، ما گروهی داشتیم به نام رفتگران طبیعت خراسان رضوی که در آن پاکسازی طبیعت بهصورت داوطلبانه بود.
به این صورت که جمعهها یک منطقه را مشخص میکردیم و با هزینه شخصی خودمان دور هم جمع میشدیم و منطقه را پاکسازی میکردیم. متأسفانه هر نقطه از ایران را هم که نگاه بکنی پر از زباله است؛ برای همین میگفتیم ما روزی بیکار میشویم که هیچ زبالهای وجود نداشته باشد.»
اینها را میزانی میگوید و از موفقیتهای گروه «رفتگران طبیعت» که شاخهای از آن حالا تبدیل به «آرتوان» شده است، تعریف میکند: پیش از وقفهای که در فعالیت سمنهای (سازمان مردم نهاد) کشور افتاده بود، رفتگران طبیعت خراسان رضوی، بزرگترین گروه شرق کشور از جهت تعداد عضو بود. چنانچه طی یک فراخوان برای پاکسازی محیط زیست رودخانه روستای درود، حدود ۲۵۰ نفر شرکت کردند. مشارکت در برنامههای دیگر هم زیر صد نفر نبود.
تبریز؛ پیشگام شهرهای ایران در جمعآوری سر بطری
«محسن میزانی» معتقد است که ایده جمعآوری سر بطری، ایدهای کاملا جهانی و نشأت گرفته از ژاپن است و میگوید: «حتی آنها فراتر از ما فکر میکنند و درآمدی را که از این راه به دست میآورند، صرف خرید واکسن فلج اطفال میکنند و به آفریقا میفرستند.
کاری که ما هم قصد انجام دادن مشابه آن را داشتیم، اما به دلایلی میسر نشد. نمونه این کار در آمریکا نیز انجام میشود؛ با این تفاوت که نوع کمک به نیازمندان در آنجا تبدیل به ویلچر میشود. بعدها این کار در ترکیه انجام شد و بعد هم وارد تبریز و ایران شد. اما ما هیچوقت نگفتهایم که فقط ویلچر هدیه میدهیم. ما جمعآوری سر بطری را برای کمک و رفع مایحتاج نیازمندان انجام میدهیم؛ نه فقط تهیه ویلچر که تا الان به ۴۰ نیازمند اهدا کردهایم».
میزانی برای اثبات ادعایش میگوید: ما تاکنون از محل درآمد فروش سر بطری، ۱۲ میلیون تومان برای اشتغال کارتن خوابهای سرای نجات مولاعلی(ع) کمک کردهایم. امسال هم ۱۰ میلیون تومان به یک مجموعه خیریه کمک کردیم تا بتوانند یک خودرو نیسانوانت تهیه کنند تا هم کمکی به آنها شود و هم به فعالیتهای ما کمک کنند.
«اما جمعآوری سر بطری در ایران، برنامهای است که از تبریز شروع شد. اسفند ۹۳ بود که خبر فعالیت گروهی در تبریز که سر بطری جمع میکردند، در شهرها پیچید و یک موج تبلیغاتی خوب در جامعه ایجاد کرد و ترس این کار جدید، در همه ما که کار طبیعتدوستانه میکردیم، ریخت.
این شد که ما با توجه به فعالیتی که از قبل میکردیم و ظرفیتی که به لحاظ نیرویی داشتیم، تصمیم گرفتیم با ۵۰ نفر از بچههای فعال، گروهی را تشکیل دهیم بهنام «آرتوان» که به معنای «یاری کننده درستکاران» است؛ بنابراین تیرماه ۹۴ فعالیت ما بهطور رسمی و با همه خوشیها و سختیهایش آغاز شد.
سر بطری، یک نماد است
خانم حاتمی، همسر آقای میزانی هم پابهپای همسرش در گروه فعالیت میکند و حتی گفته میشود اصل تشکیل این گروه از دغدغههای او سرچشمه گرفته است. حاتمی، درباره چرایی انتخاب سر بطری برای تفکیک زباله خانم حاتمی، همسر آقای میزانی هم پابهپای همسرش در گروه فعالیت میکند و حتی گفته میشود اصل تشکیل این گروه از دغدغههای او سرچشمه گرفته است.
حاتمی، درباره چرایی انتخاب سر بطری برای تفکیک زباله میگوید: دمای ذوب سر بطری ۱۶۵ درجه است که با دمای ذوب خود بطری ۲۳۰ درجه متفاوت است و زمانی که این دو با همدیگر ذوب شوند و وارد چرخه بازیافت گردند، کیفیتی را که اگر جدا از هم ذوب میشدند، داشتند، ندارند و کیفیت مواد بازیافتی را پایین میآورند. اما هدف ما از جمعآوری سر بطری بیشتر فرهنگسازی تفکیک زباله از مبدأ است؛ علت تفکیک نیز همین مسئله است.
خانم رضازاده نیز از اعضای دیگر فعال گروه است که زحمت هماهنگی این گفتگو را کشیده است و این مکان هم در اصل متعلق به همسر اوست. او در همین خصوص میگوید: در اداره بازیافت، نیروی انسانی به کار گرفته میشود تا سر بطری را از خود بطری جدا کنند. حتی دستگاهی در همین زمینه وجود دارد که آب زیادی هم مصرف میکند.

یک اتاق ۳ در ۴ سر بطری، برابر با خرید یک عدد ویلچر!
میزانی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه تعداد سر بطری نیاز است تا یک عدد ویلچر تهیه شود، میگوید: باید ۱۵۰ هزار سر بطری، معادل یک اتاق سه در چهار به صورت پر، جمع شود تا به قیمت یک ویلچر برسد. البته دو سال پیش قیمت یک ویلچر ۱۸۵ هزار تومان بود که الان ۳۵۰ هزار تومان شده است.
سر بطری هم کیلویی ۱۲۰۰ تومان بود که الان ۱۴۰۰ تومان شده است. البته پول آن را هم بعد ۶ ماه میدهند و این باعث میشود بچهها از جیبشان مایه بگذارند. کمی نگاهش را به پایین میکشاند و با حالتی همراه با تأسف ادامه میدهد: اگر امروز اینجا هستیم، دلمان به حال خودمان و شهرمان میسوزد.
ما عملا رفیق و یار سازمان پسماند هستیم؛ اما این تفکر در سازمان پسماند دوره قبل، نسبت به ما وجود نداشت و ما را رقیب خود میپنداشت. ما هم اهل مدارا هستیم، اما باج نمیدهیم. به همین دلیل خودمان رفتیم و راهمان را پیدا کردیم؛ مشتری خصوصی هم پیدا کردهایم و کارمان را راه میاندازیم.
دلمان برای زمینمان میتپد و آرام نمیگیرد
سخت است میان این همه هایوهوی روزمره امروز سری پردغدغه داشته باشی و دلت برای مادر زمین و نسلهای آینده بتپد، اما تو را نه تنها یاور که رقیب خود بپندارند. «قبلا یک گالری برگزار میکردیم با چه عظمت! دریغ از یک نفر مسئول. حتی سری هم به ما نمیزدند. اما الان در مورد کارهای محیط زیستی وضعیت بهتر شده است و این خودش قدم مثبتی در این زمینه است. اوضاع دارد خیلی بهتر میشود، امیدواریم که بهتر از این هم بشود».
وقتی از تأثیرگذاری در میان مردم از او میپرسم، قلعه حسن، عضو دیگر این گروه رشته کلام را در دست میگیرد و میگوید: ۲۰ تن سر بطری در این دو سال و اندی جمع کردهایم؛ یعنی تقریبا ۸ میلیون سر بطری. اگر مشهد ۴ میلیون نفر هم جمعیت داشته باشد در این دو سال فعالیت ما هر سال، هر نفر فقط یک در بطری به ما داده است. با همین یک در بطری در یک سال ما حدود ۴۵ ویلچر برای معلولان نیازمند تهیه کردیم. شما فکر کنید این یک دانه در سال بشود یک سربطری در ماه، یا یک سر در هفته؟ چقدر بیشتر میتوانیم تأثیرگذار باشیم و به یاری نیازمندان بشتابیم؟
با همین یک در بطری در یک سال ما حدود ۴۵ ویلچر برای معلولان نیازمند تهیه کردیم
در همه جای شهر هستیم
«ما در حاشیه شهر هم مدارسی داریم که در این زمینه فعال هستند. از روستای فارمد گرفته تا روستای ازغد.» این را میزانی میگوید و وقتی میپرسم هزینهها از کجا تامین میشود؟ میگوید: بیشتر هزینههای ما همین تبلیغات و چاپ بروشور و ظرفهای جمعآوری سر بطری است. به همین منظور ما در گروه آرتوان که حدود ۶۰-۷۰ نفر هستند، طرحی به نام «همدلی» داریم که ماهانه هر کسی، هر میزان در توانش باشد، واریز میکند و همین میشود هزینه تهیه ظرفهای جمعآوری. در کنار این کارگروه، کارگروه دیگری به نام «مهربانتر باشیم» نیز وجود دارد که هدف این کارگروه این است که خانوادههایی را که به آنها ویلچر میدهیم، شناسایی و تحت پوشش قرار دهد.
«برخی میگویند شما حقوق میگیرید؟ فکر میکنند سر بطریهایی که به ما میدهند حقوق ماست.» میگوید: این حرفها برای ما اهمیتی ندارد چرا که هدف ما بالاتر از این حرفهاست.
«تصادف کرده بودم، یکی از بستگانم که در حال گشتن لباسهایم بود، پرسید داخل جیبهایت چیزی نداری؟ گفتم نه! چیزی نیست. برای محکم کاری گشتند و یک سر بطری پیدا کردند! یکی گفت تو وسط تصادفت هم باید یک سر بطری داخل جیبت باشد.
خاطره تلخ خندوانه برای آرتوانیها
از خاطره تلخی که برنامه خندوانه برایش به یادگار گذاشته صحبت میکند و میگوید: بهمن سال گذشته تابلو فرستادیم خندوانه گفتند خودتان هم حضور داشته باشید. گفتیم نه تمایلی نداریم که دیده شویم؛ فقط همین تابلو را نشان بدهید. گفتند نه خودتان هم باید بیایید؛ ما میخواهیم از شما کلیپ درست کنیم. بعد ۴ روز وقت گذاشتن برای درست کردن تابلو رفتیم تهران و در آخر هم پشت در خندوانه نگهمان داشتند و تلفنهایمان را هم کسی پاسخگو نبود.
در اندیشهای بزرگتر
«در بازدید از حاشیه شهر، گاه با افرادی مواجه میشدیم که داخل یخچالشان فقط یک پارچ آب میگذاشتند که یخچالشان خالی نباشد. ما حرفمان این است که اگر به ما اعتماد شود و میدان بدهند، با همین جوانان میتوانیم در حاشیه شهر دست به اشتغالزایی بزنیم و آن را ساماندهی کنیم.»
آن قدر مطمئن حرف میزند که از چشمانش میتوان اتکا به نفس و خودباوری را خواند.
وقتی از میزانی میپرسم به نظر شما شهرداری در این زمینه وظیفه خودش را انجام داده، میگوید: شهرداری کار کرده است، اما تفکر برخی مسئولان اشتباه است. یک مسئول باید بیاید داخل مدارس بنشیند و ایده بگیرد. همین ایده جمع کردن سر بطری، از یک دبستان در ژاپن گرفته شده است. آن وقت از نخستوزیر گرفته تا مسئولان آن کشور، همه دارند روی این ایده کار میکنند. البته یک طرف قضیه قطعا فرهنگسازی است؛ ۱۵ سال است سازمان پسماند دارد روی پسماند کار میکند؛ تازه آمار تفکیککنندگان شده است ۱۰ درصد جامعه!
کمی مکث میکند و با نیشخندی تلخ ادامه میدهد: شما در آمریکا برای خرید یک مکدونالد میتوانی مقداری زباله تفکیک کنی و به جای پول به رستورانهای مرکزی مک دونالد پرداخت کنی! یعنی شما در آمریکا اصلا از گرسنگی نمیمیری. یا در آلمان زمانی که افراد برخوردار جامعه، نوشیدنی شیشهای میخرند، آن را کنار سطل زباله میگذارند که یک فقیر آن را ببرد و بازیافت کند و پول بگیرد. اما اینجا کسی که زباله جمع میکند، باید از دست پلیس فرار کند؛ از دست پسماند فرار کند؛ از دست مردم هم باید فرار کند. حتی اگر او را بگیرند، ۵۰ هزار تومان جریمهاش میکنند!
یک لحظه بیکار نمینشینیم
حاتمی که دغدغه همسرش را به خوبی درک میکند در تأیید صحبتهایش میگوید: یکی از دوستان که در آلمان زندگی میکند، میگوید ما باید زبالههایمان را اتوکشیده تحویل شهرداری بدهیم. الان اصلا کسی زباله را تفکیک نمیکند. اگر هم تفکیک کند فلز با کاغذ و شیشه همه با هم است. دوباره میزانی که غیرت محیط زیستیاش بالا زده است، وسط حرفهایمان میآید و میگوید: وقتی من تصادف کردم بچهها گفتند، نمایشگاه را به تعویق بیندازیم، گفتم نه. اتفاق برای من افتاده است و من باید خودم را برسانم؛ نه اینکه برنامه را تغییر بدهیم. حتی همسرم وقتی به بیمارستان آمد، به دنبال گرفتن لوگوها از من بود تا کار نمایشگاه به تعویق نیفتد.
۱۰ ساعت تفکیک زباله برای ۱۰ هزار تومان
مدیرگروه آرتوان میگوید: شاید باورتان نشود، اما کسانی را سراغ داریم که روزانه ۱۰ ساعت در زبالههای سطح شهر میگردند تا کارخانه پسماند برای تفکیک زبالههایشان ۱۰ هزارتومان به آنها بدهد. وقتی اینها را میبینیم، افسوس میخوریم که نمیتوانیم کاری برایشان انجام دهیم، چون خودمان درگیر مسائل ابتدایی و بدیهی کار هستیم؛ در حال حاضر ۲۰ مکان در سطح شهر پر شده و ما نتوانستیم جمعآوری کنیم؛ چون تا وقتی فکرمان درگیر مسائل اولیه و ابتدایی است، نمیتوانیم روی این گونه مسائل تمرکز کنیم.
*این گزارش شنبه ۲۳ دی ۹۶ در شمـاره ۲۷۶ شهرآرا محله منطقه یک به چاپ رسیده است.