کد خبر: ۶۴۹۰
۲۶ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
سی و سه سال اتوبوس‌رانی در خط مهرآباد

سی و سه سال اتوبوس‌رانی در خط مهرآباد

اصغر نظری فرد سال‌ها در تنها خط اتوبوس مهرآباد که قدیم‌ها  ۲۸ بود و اکنون خط ۵۸ شده، مشغول رانندگی و خدمت بوده است.

سال‌ها در تنها خط اتوبوس مهرآباد که قدیم‌ها  ۲۸ و اکنون خط ۵۸ شده، مشغول رانندگی و خدمت بوده است. برای گزارش که هماهنگ می‌کنیم، تصور می‌کند به نیت تقدیر و تشکر از سی و سه سال و بیست روز و چهار ساعت خدمتش با او تماس گرفته‌ایم.

اصغر نظری فرد هنوز هم ساکن محله مهرآباد است. اصغر آقا صفا و صمیمیت زندگی در کنار هم محله‌ای‌های قدیمی را با آسایش زندگی در آپارتمان طاق نزده است.


خط مهرآباد از سال ۶۰ راه اندازی شد

متولد صالح‌آباد است و از سال ۱۳۵۱ به مشهد آمده‌اند. یک سال را در ساختمان و شهرک رجایی زندگی کردند. می‌گوید: «زمانی که برای کار به خط مهرآباد آمدم، زمین همین خانه را خریدم و اینجا ماندگار شدیم. خط مهرآباد از سال ۶۰ راه اندازی شد. مردم تقاضای خط را می‌دادند، بعد سازمان بررسی و در صورت امکان خط را افتتاح می‌کرد و به مرور زمان اتوبوس اضافه می‌شد».

در ابتدای ورود به مشهد، راننده شرکت ساختمانی ماهدشت بوده است. می‌گوید: «کار ساختمانی که به پایان رسید تصمیم گرفتم در جاده کار کنم، ولی نتوانستم. یک آقامیرزا داشتم خداوند رحمتش کند. خودش کمک راننده بود به من هم گفت بیا اتوبوس‌رانی.

آن زمان اتوبوس‌رانی، راننده استخدام نداشت و من در ابتدا به عنوان کمک راننده استخدام شدم. شب کار بودم، شب‌ها اتوبوس‌ها را برای گازوئیل زدن می‌بردیم.

گاراژ سمت سلمان فارسی بود از آنجا ماشین‌ها را به عسکریه می‌بردیم و گازوئیل می‌زدیم و دوباره برمی‌گرداندیم. ۱۰ نفر بودیم، ولی تا صبح تمام نمی‌شد. آن موقع امکانات و پول نبود. سال ۶۷ بود که گاراژ را به اینجا پارکینگ سرخس آوردند و پارکینگ خلج را هم درست کردند.»

سفره‌مان را حلال نگه داشته‌ایم

اصغر آقا چانه‌اش گرم شده و می‌گوید: «همان سالی که مشهد آمدیم با همسرم آشنا شدم. داستان شیرینی هم دارد.

یک رفیق داشتم که یزدی بود. شهرک شهید رجایی زندگی می‌کرد. یک شب که خانه‌اش بودم، شیخی به منزلش آمد و از همسرش درباره من سؤال پرسید که پسر شماست که حاج خانم جواب داد نه، ولی مثل پسر خودم هست و ازدواج هم نکرده است.

حاج آقا گفت ما ۳ دختر داریم و هر کدام را بخواهد می‌تواند ازدواج کند. بعد از آنکه به خانه حاج آقا رفتم ۳ دختر خانم در حال قالی بافی بودند و من هم دختر وسط را انتخاب کردم. قسمت مهم است. این‌طور بود که با حاج خانم ازدواج کردم.»

در این لحظه حاج خانم که در جمع ما حاضر است، می‌گوید: «هیچ‌وقت نبود و خودم بچه‌ها را بزرگ کردم». اصغر آقا با خنده می‌گوید: «بگو چرا نبودم از صبح ساعت ۵ بیرون می‌زدم و شب ساعت ۱۰ برمی‌گشتم».

حاج خانم می‌گوید: «اهل تفریح و رفیق بازی هم نبود.»

اصغرآقا می‌گوید: «کار می‌کردم تا دستم را جلوی کسی دراز نکنم. پدرخانم وضع مالی‌اش خوب بود، ولی هیچ وقت از ایشان کمک نخواستم. بیشتر همکارانم به نیمه ماه نرسیده دنبال مساعده می‌رفتند، ولی من اینطور نبودم هم خودم بیشتر کار می‌کردم هم خانمم قناعت می‌کرد.

شکر خدا در دوره خدمتم نه خلافی مرتکب شدم و نه به همت همسرم و قناعتش محتاج مساعده و قرض گرفتن، به هر زحمتی بود زندگیمان را سرو سامان داده‌ایم و سفره‌مان را حلال نگه داشته‌ایم»

۲ دختر و ۳ پسر دارد و ۶ نوه دختری. ۲ دختر و ۲ پسرش ازدواج کرده‌اند، ولی یک پسرش مجرد است. تحصیل کرده، اما بیکار و فعلا خانه نشین است.

 

سی و سه سال و بیست روز و چهار ساعت خدمت در اتوبوس‌رانی

 

اتوبوس ۳ ریالی و گاری نمکی

اصغر آقا می‌گوید: «تصور می‌کنم اولین اتوبوس شرکت واحد که به مهرآباد آمد؛ خط ۲۸ بود. این خط فقط یک اتوبوس داشت که تا انتهای خط می‌رفت و برمی‌گشت.

اینجا حومه شهر بود و آنچنان رفت و آمدی نداشت کما اینکه اکنون هم حومه شهر محسوب می‌شود. در ابتدا بلیتش ۳ ریال بود، ولی مردم توانایی پرداخت همان را هم نداشتند یا پیاده می‌رفتند یا سوار گاری‌های نمکی و نان می‌شدند.

اتوبوس تقریباً خالی می‌رفت و می‌آمد. فقط چند نفر از آن استفاده می‌کردند که احتمالا خودشان درخواست ایجاد این خط را داده بودند.»

درباره همکارانش که می‌پرسم، می‌گوید: «بیشتر آن‌هایی که در این خط کار می‌کردند به رحمت خدا رفتند. آن زمان اتوبوس‌رانی کارکنان زیادی نداشت.»

می‌پرسم در چه خطوط اتوبوسی فعالیت کردید؟ می‌گوید: «همه خطوط آن زمان. آقای شاکری نامی بود که راننده‌ها را به محل خدمتشان می‌رساند. آدم خوبی بود خدا رحمتش کند. به عنوان مثال اگر صبح در خط مهرآباد کار می‌کردم و قصد اضافه کاری داشتم می‌گفت به شهدا برو و در خط شهدا- شاندیز، فردوسی یا طرق کار کن.

استدلالش این بود که راننده‌های شرکت واحد باید تمامی خطوط و ایستگاه‌ها را بشناسند. می‌گفت: «اگر زمانی شما را مثلا از خط مهرآباد منتقل کردیم باید بتوانی در خط رده علی‌آباد کار کنی و نگویی یاد ندارم.»، ولی بیشتر در خط مهرآباد، میامی، شهرک ثامن و شهرک رجایی کار کردم.»

خط اتوبوسی مثل مهرآباد- حرم ۸ کیلومتر بود و رفت و برگشتش یک ساعت طول می‌کشید

 

نظم قدیم و جدید

درباره ساعت فعالیت اتوبوس در ابتدای دهه شصت از او می‌پرسم که می‌گوید: «آن زمان همانند الان ساعت کار تابستانی و زمستانی بود که کمی تفاوت داشت. جدا از این در ساعت حرکت اتوبوس‌ها نظمی وجود داشت که به آن تعرفه می‌گفتند.

مثلا یک اتوبوس ساعت ۶ صبح از ابتدای خط حرکت می‌کرد و بعدی ساعت ۶:۱۵؛ هم‌زمان از انتهای خط نیز همین‌طور. شما مطمئن بودید که در هر سرفاصله یک ربع اتوبوس خواهد آمد. الان وضعیت تغییر کرده و دیگر آن برنامه‌ریزی تعرفه شاید الزامی نباشد.

خط اتوبوسی مثل مهرآباد- حرم ۸ کیلومتر بود و رفت و برگشتش یک ساعت طول می‌کشید. بعضی از خطوط مثل شهرک رجایی یک ساعت و ۲۰ دقیقه. متناسب تعداد اتوبوس و مسیر تعرفه حرکت اتوبوس ۱۰ دقیقه‌ای یا مثلا نیم ساعتی می‌شد.

ممکن است الان شرایط بهتر باشد. چون آن زمان اگر اتوبوسی خراب می‌شد مسافر‌ها خیلی منتظر می‌ماندند و عصبانی می‌شدند، ولی الان راحت جایگزین می‌شود.»

 

توبیخ از سر محبت

اصغر آقا در مسیر میدان اعدام – میامی کار می‌کرد و خاطره‌ای از روزی خاص را برای ما روایت می‌کند. می‌گوید: «مدت‌ها بود که همسرم از نبود من در منزل شاکی بود.

حقوق اتوبوس‌رانی در آن زمان روزی ۷ تومان بود که مبلغ ناچیزی بود برای همین مجبور بودم اضافه کاری کنم. ۵ صبح می‌رفتم و ۱۰ شب برمی‌گشتم. ۵ فرزندمان را همسرم تنهایی بزرگ کرده است.

روزی از روزها، آن زمان که در خط میامی کار می‌کردم همسرم گلایه کرد که «تو همه را به میامی می‌بری، ولی من را تا حالا نبردی.» من هم گفتم باشه همین فردا می‌رویم. صبح فردا با اینکه خلاف مقررات بود از خط خارج شدم و داخل مهرآباد پیچیدم.

همسرم را سوار کردم و به سمت میامی رفتیم. در مسیر برگشت، اما اتفاقی افتاد که شیرینی آن روز را به کاممان تلخ کرد. در بولوار میامی به سمت شهر می‌آمدم که دیدم تعداد زیادی مسافر در ایستگاه شهرک رضوی ایستاده‌اند. با اینکه خط اتوبوس من فرق می‌کرد وجدانم اجازه نداد. دنده عقب گرفتم و به ورودی شهرک رفتم و آن‌ها را سوار کردم.

همه سوار شدند، ولی یک خانم که از انتظار برای اتوبوس عصبی شده بود در حضور همسرم خیلی به من توهین کرد.

هیچی جوابش را ندادم، اما خود خانم‌ها از اتوبوس پیاده‌اش کردند. فردا صبح من را در دفتر مدیرعامل سازمان خواستند آن زمان مدیرعامل سازمان آقای رضوانی بود. آقای رضوانی مرا به شدت توبیخ کرد، ولی بعد از اینکه ماجرا را توضیح دادم تمام و کمال از من حمایت کرد.»

شرم می‌کنند بگویند پول بلیت ندارم

نظری می‌گوید: «مسافران در بیشتر موارد دلشان پر است، یکی با همسرش دعوا کرده، یکی بدهکار است، دیگری بیمار دارد. به هر صورتی که باشد می‌خواهد فریادش را بر سر راننده به نمایندگی از مسئولان بکشد. کمتر پیش می‌آید که کسی خسته نباشید بگوید و احوالی بپرسد. راننده، اما حق ندارد پاسخشان را بدهد حداقل در زمان خدمت ما که این‌طور بود.»

اصغر آقا می‌گوید: «بیشتر کسانی که برای پرداخت یک بلیت با راننده درگیر می‌شوند، حقیقتاً ندارند و شرم می‌کنند بگویند ندارم وگرنه خودشان را کوچک و مدیون نمی‌کنند. خاطرم هست در سال‌های اولیه خدمت برای یک بلیت اتوبوس با مسافری بحثم شد، بار‌ها به آن شخص گفتم اگر نداری بگو ندارم و برو پایین، آن بنده خدا هم گفت دارم، ولی نمی‌دهم.

با هم پیش آقای خالویی، مدیر انتظامات آن زمان سازمان، رفتیم. آقای خالویی که ان‌شاءا... زنده باشد به همراه شهردار وقت، آقای صابری فرد، در آنجا حضور داشتند، من گفتم که این آقا می‌گوید پول دارم، ولی بلیت را نمی‌پردازم آن شخص هم از اتوبوس پیاده شد و حرف‌های ناشایست  گفت. آقای خالویی و آقای صابری فرد، چیزی نگفتند و آن مرد را راهی کردند که برود.

سپس به من گفت:"پسرجان اتوبوس عروس خیابان است، اگر کسی بلیت را داد بگیر و اگر نداد هیچی نگو. اتوبوس باید در شهر بچرخد و نمای شهر است. " من هم در آن روزگار جوانی این حرف آقای خالویی را برای ادامه خدمت آویزگوشم کردم.»

معتاد و فقیرم، ولی دزد نیستم

اصغر آقا می‌گوید درگذشته تعداد خودرو‌های سواری محدود بود و استفاده از اتوبوس رایج‌تر. می‌گوید: «الان هر کس خودش خودرو دارد. طوری شده که خیلی از دانش‌آموزان هم با خودرو به مدرسه می‌روند و حیاط مدارس هم جای پارک ندارد. آن زمان یادم می‌آید در مهرآباد خود من و یکی از همسایه‌های انتهای کوچه خودرو داشتیم، ولی الان همین کوچه بن بست هم پر خودرو می‌شود».

از او درباره دزدی در اتوبوس می‌پرسم و اینکه توانسته به کسی کمک کند. می‌گوید: «اشاره خوبی کردی. یک بار مسافر خانمی سوار اتوبوس شد که تازه پولی را به نمایندگی از همسرش شهیدش دریافت کرده و داخل کیفش گذاشته بود. بعد از اینکه پیاده می‌شود و به خانه می‌رود متوجه می‌شود کیف را عوض کردند. آن موقع شهرک رضوی کار می‌کردم.

دیدم یک معتاد که معلول هم هست، دست بلند می‌کند و دنبال اتوبوس می‌دود. دیدم به سمت در جلوی اتوبوس آمد و گفت «شاید من معتاد و فقیر باشم چیزی هم ندارم، ولی دزد نیستم. زنم کیف خانمی را با خودش جابه جا کرد  و من هم آن را آوردم که پس بدهم.

کیف کوچک بود و پر پول بیشترش هم ۲ تومانی بود. لحظاتی بعد دیدم یک خانم با ۲ بچه از تاکسی پیاده شد و ناراحت است و به سر و صورتش می‌زند. صدایش کردم و گفتم چه شده که گفت کیفم را دزد زده. گفتم ناراحت نباش نشانی‌اش را بده و او هم بعد از دادن نشانی درست کیفش را گرفت و دعا کرد.

یک بار دیگر خط طبرسی کار می‌کردم، نرسیده به چهارراه مقدم یک نفر از وسط اتوبوس فریاد زد آقای راننده در را ببند که کیفم را زدند. من هم در را بستم و به سمت کلانتری رفتم.

آنجا همه را پیاده کردند و دیدیم که کیفش را زیر صندلی‌ها انداختند. یک‌بار هم کمک راننده داشتم و کلی جنس‌های کوپنی گرفته بود به او گفتم خریدهایت را کنار من زیر ترمز دست بگذار، ولی قبول نکرد و کنار خودش انتهای شیشه عقب گذاشت. خط طرق کار می‌کردیم.

آنجا که رسیدیم به من گفت آقای راننده دست‌خوش جنس‌های کوپنی را شما برداشتی، گفتم نه. گفت با من شوخی نکن، ولی متأسفانه خریدهایش را برده بودند و دیگر هم پیدا نشد».

 

خط‌های طولانی وحوصله مردم

از او می‌پرسم اتوبو‌های خصوصی در حاشیه شهر خوب است؟ می‌گوید: «بستگی به خطش دارد، خط میامی، فردوسی و شاندیز به صرفه است، ولی جا‌هایی مثل خط مهرآباد، دستگردان، کنه بیست یا ده غیبی که مسافر کم دارد و مردمش هم از لحاظ مالی ضعیف هستند. اتوبوس‌رانی و بخش خصوصی ضرر می‌کند».

می‌گوید: «وضعیت اتوبوس‌رانی الان فرق کرده است، خط‌ها طولانی است و حوصله مردم سر می‌رود. مردم مجبورند اتوبوس سوار شوند و گرنه اینکار را نمی‌کردند. باید خط‌ها کوتاه شود».

بار‌ها پیش آمده که سازمان اتوبوس‌رانی به عنوان راننده خوب تشویقش کرده‌اند. می‌گوید: «مردم راضی بودند و نامه می‌نوشتند و تشکر می‌کردند. اتوبوس‌رانی هم لوح‌هایی را به عنوان تشویق به ما می‌داد. آن‌قدر تشویقی‌هایم زیاد بود که اتوبوس‌رانی می‌گفت چه‌کار می‌کنی مردم از تو راضی هستند.»

 

راننده حق ندارد پاسخ توهین مسافران را بدهد

اصغر آقا می‌گوید: «اگر هزار نفر به راننده توهین کنند و فحش بدهند، راننده حق ندارد پاسخ آن‌ها را بدهد و اگر زمانی به دادگاه بروند حق با مسافر است.

مردم هم راننده را نماینده دولت و الگو رفتاری می‌دانند در صورتی که راننده مگر از کجا آمده و چقدر سواد دارد، اصلا شاید صبح با همسرش دعوا کرده و عصبی است.

اگر راننده تأمین باشد و حقوقش مناسب باشد اعصابش آرام است. اگر مجبور نباشد از سرکار که آمد برای خرج و دخلش دوباره به خیابان برگردد و مسافرکشی کند اعصابش آرام است. زندگی‌ها سخت شده و برای راننده‌ها سخت‌تر. در دوره خدمتم قانونی بود که قبل از ساعت ۸ صبح حق توقف برای صبحانه نداشتیم.

صبح یکی از روز‌ها که در خط شهرک رضوی کار می‌کردم مشغول خوردن صبحانه بودم ساعت از ۸ گذشته بود و من قانونی ۲۰ دقیقه زمان داشتم، اتوبوس در ابتدای خط و مسافران در حال سوار شدن بودند که ناگهان یک نفر از اتوبوس پیاده شد و زیر میز کوچک صبحانه زد.

 هر چه به دهنش رسید به مدیرعامل وقت سازمان توهین کرد، من هم چیزی نگفتم، ولی خیلی به دلم آمد که یک آدم چطور چند دقیقه فرصت صبحانه به من نداد و توهین کرد.»

 

راننده هم از جنس خود مردم است

اصغر آقا در پایان می‌گوید: «مردم باید صبور باشند و راننده هم از جنس خودشان است. مثل پسر و فامیل‌های خودشان است.

فکر کنید ممکن است همین راننده هم هزار و یک مشکل داشته باشد، خسته باشد، زور به او نگویند. مردم به راننده کار نداشته باشند راننده هم با آن‌ها خوب است. سرنوشت ۷۰ نفر دست او است. پس باید به او اطمینان کنند».




این گزارش دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷  درشماره ۳۲۱ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام