کد خبر: ۷۳۰۸
۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
تمرین مشق کمک به جبهه از کودکی

تمرین مشق کمک به جبهه از کودکی

خدیجه خسروی فعال فرهنگی و خیّر محله جانبازان می‌گوید: مادرم در زمان جنگ با بسیاری از بانوان دیگر آن دوران، به‌منظور کمک به پشت جبهه، در پایگاه بسیج مسجد جمع می‌شدند. با آنکه پنج سال داشتم، همراه مادرم به مسجد می‌رفتم.

خدیجه خسروی، یکی از فعالان فرهنگی محله جانبازان (کارخانه قند آبکوه) اِشراف بسیار فوق‌العاده‌ای به محله‌شان دارد و بار‌ها ازطریق رابطان فرهنگی شهرداری به شهرآرامحله سوژه داده است.

هنگامی که از او دعوت کردیم برای مصاحبه به شهرآرامحله بیاید، تصور می‌کردیم با بانوی میان‌سالی مواجه شویم که عمرش را در محله گذرانده است، اما برخلاف تصورمان با بانویی جوان و پرانگیزه مواجه شدیم که دغدغه‌های فرهنگی دارد و از همان کودکی در امور اجتماعی محله‌شان فعال بوده است.

اهالی محله او را به‌خوبی می‌شناسند. علاوه‌بر این خسروی، فرمانده پایگاه بسیج شهید مهدی‌نیا، فعال فرهنگی و عضو شورای اجتماعی محله جانباز نیز هست و دستی هم در کار‌های خیر و تهیه جهیزیه برای افراد نیازمند دارد. ساعتی را به گپ‌وگفت با او گذراندیم تا بیشتر با وی و فعالیت‌هایی که انجام می‌دهد، آشنا شویم.


هیچ‌گاه نمازجمعه را ترک نکردم

با کار فرهنگی غریبه نیستم و در محیطی مذهبی و فرهنگی بزرگ شده‌ام و پدر و مادرم بیشتر وقتشان را صرف این امور می‌کردند؛ به‌عنوان مثال پدرم فعلا انقلابی بود و هنگامی که جنگ تحمیلی شروع شد، سال‌ها کارش این بود که با وانت شخصی‌اش مجروحان را در جبهه، جابه‌جا می‌کرد.

در خانواده ما رفتن به نمازجمعه یک برنامه همیشگی بود، حتی اگر از آسمان سنگ هم می‌بارید، بعد از صرف صبحانه، خانوادگی راهی نمازجمعه می‌شدیم، زیرا پدرم اعتقاد دارد که در نمازجمعه، مسائل و مشکلات روز مطرح و خوراک فرهنگی و سیاسی فرد تامین می‌شود.

همچنین پدرم، ما را به مهمانی‌هایی که در آن موسیقی پخش می‌شد، نمی‌برد. درمقابل برایمان از بیرون غذا تهیه می‌کرد و ما را به پارک یا بیرون از شهر می‌برد.


کمک به پشت جبهه

مادرم نیز عضو پایگاه بسیج مسجد محله‌مان است و در زمان جنگ با بسیاری از بانوان دیگر آن دوران، به‌منظور کمک به پشت جبهه، در پایگاه بسیج مسجد جمع می‌شدند.

با آنکه پنج سال یا کمتر داشتم، همراه مادرم به مسجد می‌رفتم و به او کمک می‌کردم تا مواد خوراکی را بسته‌بندی کند. در مسجد محله‌مان به افراد نیازمند، کمک‌های غیرنقدی می‌شد و مادرم برای نیازمندان، موادغذایی بسته‌بندی می‌کرد و من و خواهرم نیز کنار مادرم می‌نشستیم و به او کمک می‌کردیم.


از سیزده‌سالگی کارت فعالیت بسیج گرفتم

از دوران کودکی هر زمان که اوقات فراغتی داشتم، به مسجد می‌رفتم و در بسیج فعالیت می‌کردم. در مدرسه هم عضو بسیج دانش‌آموزی بودم، اما اولین کارت بسیجم را از پایگاه شهیدمهدی‌نیا در سیزده‌سالگی گرفتم.

این کارت برایم بسیار ارزشمند است و با وجود اینکه ۲۲ سال از تاریخ آن می‌گذرد، آن را به یادگار نگه داشته‌ام. برگزاری مراسم مختلف، دعوت از سخنران‌های معروف شهری و کشوری و کمک به افراد نیازمند با  یاری سایر اعضای مسجد، چندین نمونه از کار‌هایی است که در این سال‌ها در بسیج انجام داده‌ام. در سال ۸۰ هم فرمانده پایگاه بسیج شدم.

 

محیط پایگاه بسیج، دوستانه است

همواره محیط پایگاه را دوست داشته‌ام. محیط بسیار صمیمی و گرمی است و اعضا با یکدیگر رابطه‌ای عاطفی دارند، به‌طوری‌که اگر فردی یک جلسه غیبت داشته باشد، همه نگرانش می‌شوند و به او تلفن می‌کنند.

یادم می‌آید چند سال قبل، پای یکی از اعضا شکسته بود. به‌نوبت قرار گذاشتیم تا در کار‌های خانه به او کمک کنیم که بتواند استراحت کند، حتی هنگامی که بانویی وضع حمل می‌کند، سایر بانوان برای مراقبت از او پیش‌قدم می‌شوند.

 
کمک‌های ناشناسانه

یکی دیگر از کار‌هایی که هنوز هم در پایگاه بسیج محله‌مان انجام می‌شود، قرض دادن پول به فردی است که مشکل مالی دارد. این کار درقالب صندوق یا قرض‌الحسنه انجام نمی‌شود؛ بلکه  فردی که مشکل مالی داشته باشد، به من مراجعه و درخواست مالی‌اش را مطرح می‌کند.

من هم به سایر اعضا که حدود ۲۵۰ نفر هستند می‌گویم، اما نمی‌گویم پول را برای چه کسی می‌خواهم. آن‌ها کمکشان را می‌کنند و فرد سر موعد، پول را برمی‌گرداند و اعضا پولشان را از من می‌گیرند. بدین طریق کسی متوجه نمی‌شود که به چه کسی کمک کرده است.


از بسیج محله تا بسیج دانشگاه 

سال ۷۸ که در دانشگاه آزاد مشهد قبول شدم، فعالیت‌هایم را به‌عنوان یک بسیجی شروع کردم، اما محیط بسیج دانشجویی، آن گرما و صمیمیت بین اعضای پایگاه بسیج خودمان را نداشت. فعالیت در محیط دانشگاه بسیار راحت‌تر بود، زیرا در پایگاه بسیج محله برای برگزاری یک نشست سخنرانی باید با هزاران رایزنی، سخنران خوبی دعوت کنی، اما در دانشگاه به‌دلیل محیطی که دارد، دیگر خبری از این سختی‌ها و زحمت‌ها نیست و همه تمایل دارند برای دانشجویان سخنرانی کنند.

برگزاری یادواره شهدا، برگزاری سلسله‌نشست‌های دانشجویی و تهیه و چاپ خبرنامه‌های بسیج دانشجویی، از نمونه کار‌هایی بود که به کمک سایر دانشجویان در سال‌های دانشجویی انجام می‌دادم.


عضو هیئت‌امنای مسجد شدم

سال ۸۵ عضو هیئت‌امنای مسجد ابوالفضلی‌ها شدم و چند سالی بود که پایگاه بسیج شهیدمهدی‌نیا نیز از مسجد حسینی به دلیل بازسازی به مسجد ابوالفضلی‌ها، منتقل شده بود.

مسجد همان‌طور که اشاره کردم، به‌صورت غیرسازمان‌دهی به افراد نیازمند کمک می‌کرد، اما من می‌خواستم این کار به‌صورت سازمان‌دهی‌شده انجام شود؛ به‌همین دلیل هنگامی که عضو هیئت‌امنای مسجد شدم، پیشنهاد دادم که صندوقی را راه‌اندازی و به افراد نیازمند کمک کنیم. به مسجدی‌ها اعلام کردیم که اگر فرد نیازمندی را می‌شناسند، معرفی کنند.

شاید باورتان نشود، اما در ظرف چند روز بیش از ۳۵۰ خانوار از تمام نقاط شهر به مسجد معرفی شدند، حتی برخی شهرستان‌های اطراف هم افراد نیازمند را معرفی کرده بودند. ازسویی مسجد توان کمک به این همه خانوار را نداشت، از این‌رو اعضا تصمیم گرفتند.

ابتدا از خانواده‌هایی که داخل محله خودمان هستند، شروع کنیم، بنابراین ۱۰۰ نفر را که نیاز بیشتری داشتند، تحت پوشش قرار دادیم و هر ماه یک کیسه برنج، یک حلب روغن و به ازای هر نفر، ۲۰ هزار تومان به آن‌ها کمک می‌کنیم. در حال حاضر ۲۷۰ نفر را تحت‌پوشش قرار داده‌ایم و برای نوروز هم بسته ویژه‌ای به این افراد داده می‌شود.


کیسه سبزرنگی که در مسجد می‌چرخد

هر چند که برای تهیه این اقلام، هیئت‌امنای مسجد هم کمک می‌کنند، کیسه سبزرنگی داریم که هر شب جمعه بعد از نماز مغرب‌وعشا بین نمازگزاران می‌گردانیمش و هر کس به اندازه توانش کمک می‌کند. گاهی وجه جمع‌شده را صرف خرید اقلام ضروری می‌کنیم و گاهی هم عین وجه را به فردی می‌دهیم که اعلام نیاز کرده است.

کیسه سبزرنگی داریم که هر شب جمعه بین نمازگزاران می‌گردانیم و هر کس به اندازه توانش کمک می‌کند

 

فعالیت‌های خیریه را گسترش دادیم

در این سال‌ها که خیریه مسجد، افراد نیازمند را تحت پوشش قرار داده بود، به دختر‌هایی که جهیزیه نیاز داشتند، هم کم‌وبیش کمک می‌شد. برخی هم با کمک بانو زاده‌علی (معروف به بی‌بی‌حمومی) که عضو خیریه جوادالائمه (ع) هستند، به کارشان رسیدگی می‌شد.

یک روز با بی‌بی‌جان صحبت کردم و گفتم چرا خودمان در مسجد جهیزیه تهیه نکنیم؟ او هم موافقت کرد و با رایزنی‌هایی که با خیران انجام دادیم، توانستیم این بخش را فعال و از خیریه جدا کنیم.

با پنج نفر کار را از سال ۹۰ شروع کردیم. تا حالا ۱۴۷ سری جهیزیه کامل داده‌ایم و جدا از آن، حدود ۳۰ تا ۴۰ تکه از اقلام جهیزیه مانند فرش، گاز، یخچال و... را به نوعروسان هدیه کرده‌ایم. از ابتدای سال تا حالا به‌طور متوسط ماهی دو سری جهیزیه به افراد داده‌ایم.

جهیزیه‌ها گاهی به اهالی محله خودمان داده می‌شود و گاهی هم به شهرستان‌های اطراف مانند کاشمر، سرخس، تربت‌جام، بیرجند و... هر سری جهیزیه با کمکی که خیران می‌کنند، ۳ میلیون‌و ۵۰۰ هزار تومان برایمان تمام می‌شود که شامل ۳۴ یا ۳۵ قلم است.

 

اولین جهیزیه‌ای که دادیم

هیچ‌وقت خاطره  اولین جهیزیه‌ای را که دادیم، فراموش نمی‌کنم. مقداری از وسایل را جلوی مسجد چیده بودیم و از پشت بلند‌گوی مسجد اعلام کردیم که قصد داریم جهیزیه بدهیم. نماز ظهر بود که نمازگزاران می‌آمدند و با دیدن جهیزیه، هرکس یک قلم جنس دیگر می‌آورد.

خانواده‌ای قابلمه‌های نو اهدا کردند. خانواده‌ای فرش خریده بودند و فرشی را که اشانتیون گرفته بودند، آوردند و... خلاصه جهیزیه پروپیمانی تهیه شد. آن نوعروسی که جهیزیه را گرفته بود، الان دو فرزند دارد و هروقت به مسجد می‌آید، برای افرادی که او را کمک کردند، دعا می‌کند.


جهیزیه‌ای که امام‌رضا (ع) واسطه تهیه آن شد

یک روز در حرم نماز می‌خواندم و دختر کوچکم در حال بازی بود که بانویی با او مشغول بازی شد. لهجه صحبت کردنش نشان می‌داد که اهل مشهد نیست. وقتی با او هم‌کلام شدم، متوجه شدم که کمیته امداد با کمک خیری، او و همسرش را برای زیارت به مشهد فرستاده‌اند.

او از این گفت که دو دختر دارد که یکی از آن‌ها دو و دیگری سه سال است که به‌دلیل نداشتن جهیزیه در عقد مانده‌اند. به او نگفتم که عضو خیریه هستم، فقط شماره تلفنش را گرفتم و به مسجد برگشتم و موضوع را با بی‌بی‌جان درمیان گذاشتم.

ازطریق رابطانی که داشتیم، درباره صحت و سقم صحبت‌های آن بانو تحقیق کردیم. با آنکه از ابتدا هم برایم مشخص بود که او دروغ نمی‌گوید، رابط هم تایید کرد که گفته‌های وی، عین حقیقت است، بنابراین جهیزیه‌ای تهیه کردیم و با وانت از مشهد به شهرستان سراوان در استان زاهدان فرستادیم.

 

از پشت جبهه تا خود جبهه

یک رکود برای تهیه جهیزیه

قصد آمدن به خانه را داشتم که بانویی خودش را به من رساند و از وضعیت بغرنج دخترش گفت و تاکید کرد که اگر جهیزیه‌اش تا دو روز دیگر جور نشود، باید جنین دخترش را سقط کنند. به او گفتم این جهیزیه‌ها به اسم افراد است و نمی‌توانیم از این‌ها به او بدهیم.

به مسجد رفتم و از بلندگو اعلام کردیم و بدون قید کردن اسم آن فرد، وضعیت بغرنجش را توضیح دادیم. بلافاصله بانوان کمک‌هایشان را اعلام کردند. یک نفر وسایل خوابش را تقبل کرد. دیگری سرویس قابلمه و دیگری کتری و قوری. خلاصه در یک‌روزونیم، جهیزیه آبرومندی برای آن دختر فراهم کردیم.  


بسیجی‌وار کمک می‌کنیم

برای خرید جهیزیه هم با کمک سایر اعضا به بازار می‌رویم؛ البته خیران، ما را به مغازه‌هایی که آشنایشان هستند، معرفی می‌کنند و مغازه‌داران هم تخفیف‌های بسیار خوبی می‌دهند. بخشی از هزینه با مسجد و بخشی هم با خیّر است.

دوخت‌ودوز‌ها هم داخل سوله‌ای که مسجد دارد، انجام می‌شود و بسیجی‌ها می‌آیند و حتی سایر بانوان نمازگزار مسجد جمع می‌شوند و لحاف و تشک‌های عروس‌ها را می‌دوزند. سرویس آشپزخانه را هم اعضا در همان‌جا تهیه می‌کنند.


خطر، کنار گوشمان است

فعالیت‌های خیر‌ان مانع نمی‌شود که از سایر کار‌های فرهنگی و بسیجی‌ام عقب بمانم یا آن‌ها را فراموش کنم. در حال حاضر ۴۳۰ عضو فعال و عادی بسیجی در پایگاه داریم. هشت حلقه داریم که هرکدام فعالیت‌های خاص خودشان را انجام می‌دهند.

آموزش قرائت قرآن در مهد الرضا به کودکان زیر شش سال در یک سال، برگزاری کلاس‌های تقویتی مانند زبان، ریاضی و... برپایی جلسه‌های آموزش سبک زندگی با حضور استادان برجسته و همچنین برگزاری نشست‌های روشنگرانه برای مبارزه با گروه‌های افراطی و مقابله با بدحجابی، ازجمله کار‌هایی است که مسئول برگزاری و انجامشان هستم.



*این گزارش شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ در شماره ۲۳۴ شهرآرامحله منطقه دو چاپ شده است. 

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام