محله طلاب - صفحه 11

محله

طلاب

محله طلاب اواخر دهه۴۰ با افزایش جمعیت طلاب دینی در مشهد، آیت‌الله فقیه سبزواری برای اسکان طلبه‌ها از آستان قدس درخواست زمین کرد. مسئولان آستان قدس نیز مزرعه محراب‌خان همراه با مزارع اطراف را در قالب یک پلاک به ثبت رساندند و به طلاب مشهد اجاره دادند. از آن زمان این محله به کوی طلاب معروف شد.

محله طلاب
به مشهد که آمدیم، اول در مدرسه دو در مشغول تحصیل شدیم و بعد هم نواب. آن موقع در میان طلبه‌ها کم‌وبیش زمزمه‌هایی از امام‌خمینی (ره) شنیده می‌شد. در اتاقی که من بودم، طاقی بود که جلو آن مقوا‌هایی محکم شده بود. یک روز از سر کنجکاوی مقوا‌ها را کندم. همین که مقوا را کنار زدم، دیدم مقدار زیادی کاغذ انباشته شده است. در را از داخل بستم و تعدادی را برداشتم و مشغول مطالعه شدم. نوشته‌های حضرت امام بود درباره واقعه ۱۵ خرداد و کشتار بی‌رحمانه طلبه‌های بی‌گناه. آن شب تا نیمه‌شب بیدار بودم، می‌خواندم و اشک می‌ریختم. این نقطه آغازی برای من بود که پا در این میدان بگذارم.
در روزهای نخست ماه مبارک رمضان گروه تهیه نماهنگ «افطار آسمانی» همراه با 4بازیگری که از پیش برای ایفای نقش های امام خمینی(ره)، شهیدمحسن حججی و شهدای کادر درمان انتخاب شده بودند، از دیگر شهرهای کشور به مشهد آمدند و گروه با 29بازیگر کارش را آغاز کرد. در این میان جای خالی بازیگر اصلی این نماهنگ که می بایست در نقش سردارشهید حاج قاسم سلیمانی بازی می کرد، همچنان خالی بود، به طوری که حتی کارگردان قصد نشان دادن چهره «مرد میدان» را به مخاطب نداشت، اما میزبان کریم این گروه، امام علی بن موسی الرضا(ع)، راهی دیگر پیش پای آن ها قرار داد که باعث بهتر دیده شدن این نماهنگ شد.
صدیقه طیرانی از سال ۷۰ به‌عنوان بازیکن در رشته فوتسال وارد زمین شده است و از سال ۸۸ به‌صورت تخصصی فعالیت می‌کند. رشته تحصیلی‌اش ربطی به تربیت‌بدنی ندارد و به قول خودش بین آمار که او درسش را خوانده است و تربیت‌بدنی فاصله است. انتخاب این رشته دانشگاهی هم به‌دلیل شرایط خانوادگی‌اش بوده است. با این حال مقام‌های زیادی در المپیاد‌های دانشگاهی و مسابقات شهرداری داشته است و می‌گوید: «تیمی که با آن مشغول تمرین هستم، مجوز رسمی آکادمی فوتسال بانوان را دارد و به‌صورت رسمی ثبت شده است.»
سراغ تیم گمنام و تازه‌نفسی رفته‌ایم که مجوز رسمی آکادمی فوتسال بانوان را دارد. حسین زرنگ، رئیس شورای اجتماعی محله طلاب، این را می‌گوید و تیم دوازده نفره‌ای را معرفی می‌کند که این روز‌ها درگیر آماده‌شدن برای مسابقات است. تیم آکادمی طیرانی که سن اعضای آن بین ۱۶ تا ۳۶ سال است. هم دانشجو دارند و هم محصل و کدبانو و خانه‌داری که درهفته چندساعت از وقتش را می‌گذارد تا از میدان با هم‌تیمی‌هایش پیروز بیرون بیاید. نزدیک به ۲ سال از فعالیت این فوتسالیست‌ها می‌گذرد و پشتکار و اشتیاق آن‌ها باعث شده است تا در کنار آن‌ها تیم‌های محلی دیگری به میدان بیایند و برای رسیدن به پیروزی بجنگند.
از شش‌سالگی با شرکت در جلسات حفظ و تفسیر قرآن با معجزه وحی آشنا می‌‌شود. در ده‌سالگی تصمیم می‌گیرد در کنار تحصیل و فراگیری قرآن، ورزش هم بکند؛ تصمیمی که موفقیت‌های زیادی برایش به‌همراه آورده‌است. او از همه مسابقاتی که در آن شرکت کرده، با دست پر بیرون آمده. سحر توانسته‌است در 2سال 7مقام به دست بیاورد و حالا به پوشیدن لباس تیم‌ملی کشورمان فکر می‌کند. سحرسادات سیدی در چهارده‌سالگی موفقیت‌های زیادی دارد که می‌تواند به آن‌ها تکیه کند. در شش‌سالگی جزء30 قرآن را حفظ کرد و پس از آن 4جزء دیگر قرآن را به حافظه‌اش سپرد و در ادامه از یادگیری قرائت و تفسیر قرآن غافل نماند.
سیدحسین غفوریان را از طریق یک پست در فضای مجازی شناختیم؛ پستی که می‌گفت او برای شهروندان احترام و ارزش زیادی قائل است. او راننده باحوصله و خوش‌ذوقی است که برای تزیین اتوبوس، سلیقه به خرج داده است؛ با این هدف که سفرهای درون‌شهری به کام همه مسافران شیرین باشد. غفوریان 42ساله و ساکن محله طلاب است و سال‌ها در اتوبوس‌رانی مشهد و خط شهری29 خدمت می‌کند. علاقه رانندگی‌کردن به زمان نوجوانی‌اش برمی‌گردد. برای همین بعد از اینکه دیپلم گرفت و سربازی رفت، روی کامیون مشغول شد و از سال1384 به استخدام سازمان اتوبوس‌رانی درآمد.
خیابان شهیدمفتح یکی از معابر قدیمی محله طلاب و حتی شهر مشهد محسوب می‌شود که در گذشته به نام سی‌متری طلاب معروف بوده است. این خیابان و معابر پیرامون آن به‌واسطه اتصال به بولوار طبرسی و بزرگراه شهیدبابانظر و همچنین بافت تجاری و مراکز درمانی ترافیک سنگینی دارد. بخش زیاد افرادی که در خیابان مفتح رفت‌وآمد می‌کنند، زوج‌های جوانی هستند که از نقاط گوناگون شهر برای خرید حلقه ازدواج، آینه‌وشمعدان، به این محله می‌آیند.
مثل خیلی‌های دیگر، عشق فوتبال بود. اوایل همه‌چیز جنبه تفریح و سرگرمی داشت، اما رفته رفته ماجرا برایش جدی شد. عشق به فوتبال و فوتبالیست شدن در رگ و خون بیشتر پسر بچه‌هاست، اما جهت‌دهی درست علایق، نتیجه‌اش را شیرین می‌کند؛اینکه مسیر آینده را از کودکی مشخص می‌دانی و با هدف گام برمی‌داری. حالا استعداد و پشتکار را هم کنارش بگذاری موفقیت حتمی می‌شود. سجاد عادلی‌پور از آن دسته ورزشکارانی است‌ که‌ فوتبال را مثل خیلی پسربچه‌های محلات کم‌برخوردار شهر از‌ زمین‌های خاکی محل‌ زندگی‌اش شروع کرد.
از بزرگ‌ترین تفریح‌ها و لذت‌های زندگی کتاب است. مطالعه در ساعت‌هایی که افراد بیکار هستند و اوقات فراغتشان به‌حساب می‌آید، باعث شده خیلی‌ها کتاب‌خوان شوند. برخی‌ها آن‌قدر شیفته مطالعه بوده‌اند که کتاب به امانت می‌دادند. احمد بکتر که یکی از این افراد است، سال‌های نه خیلی دور هر غروب با یک بغل کتاب در محله پیدا می‌شد و پشت سرش آدم‌های دوستدار کتاب در مغازه‌اش صف می‌کشیدند.
از در چوبی مسجد که وارد بخش مردانه بشوید، دیوار روبه‌رو توجه شما را به خود جلب می‌کند؛ طراحی مواج پرچم سه‌رنگ ایران که در دوسوی نشان الله، تمثال شهدا خودنمایی می‌کند. المان پلاکی که از بالای پرچم آویزان است، غرفه‌های سبز‌رنگ که با یادگاری‌های شهدای محله تزیین شده است، چفیه، کلاه، خودکار و گاه دفترچه‌ای با کاغذ‌های کاهی که نشانی از کهنگی دارد، همه آن چیزی است که در موزه یادمان‌های شهدای مسجد فقیه سبزواری جانمایی شده است، با یادگاری‌هایی از اولین شهید محله طلاب و ...
حسین شریفی تخصص اصلی اش مداحی و نوحه و مکبری است، اما در کنار این ها، مجریگری می کند، عکاسی را به صورت حرفه ای انجام می‌دهد، مسئول فرهنگی وهنری سپاه مقداد است، در اردوهای جهادی حضوری فعال دارد و به تازگی سرکشیک گشت های امربه معروف و نهی ازمنکر است. این ها نشان می‌دهد کارنامه زندگی جوانی که 20بهار را گذرانده و در محله طلاب به دنیا آمده و بزرگ شده، پربار است.
همه چیز از یک گروه تلگرامی شروع شد؛ گروهی از آقایان که در فضای مجازی دور هم گرد آمده بودند تا شاید گره ای از کار هم باز کنند و هوادار هم باشند و گاهی هم برای بهترشدن حال خود و دیگر اعضای گروه راهکاری ارائه دهند؛ مثل دورهمی و طبیعت گردی. «گروه کوهنوردی و طبیعت گردی خاوران» یکی از خروجی های خوب این جمع دوستانه مجازی بود. گروهی که در ابتدای راه تعداد اعضایش به اندازه انگشتان دست نمی رسید و همه مبتدی بودند، با گذشت کمتر از ۳سال، موفق به صعود به بیشتر قله‌های مرتفع ایران شدند. صعود به قله دماوند و برافراشته شدن پرچم گروه برخاسته از محله طلاب، بهانه ای بود تا به سراغ پایه گذاران و جمعی از اعضای این گروه برویم.
بیست‌و‌سوم مهر‌ماه «روز جهانی عصای سفید» نام‌گذاری شده است. روزی که فرصت مناسبی برای توجه بیشتر به موفقیت‌ها و خواسته‌های نابینایان است‌؛ آن دسته از افراد جامعه که با وجود شرایط خاص جسمانی، پا‌به‌پای سایر شهروندان و حتی گاهی پررنگ‌تر نقش‌آفرینی می‌کنند. رضا نقوی، از جمله افراد موفق جامعه نابینایان است که توانست با عملکرد خود، نابینایی را به زانو درآورد. راه‌اندازی مؤسسه جامعه نابینایان مشهد، ادامه تحصیل تا مقطع کارشناسی‌ارشد و بعد در مقطع دکترای حقوق، را‌ه‌اندازی دفتر مشاوره و... از جمله فعالیت‌های اجتماعی او است که زادگاهش محله طلاب و بزرگ شده همین جا است.
غلامرضا محمدزاده، فرمانده سابق پایگاه بسیج شهیدمحقق مسجد فقیه سبزواری، از روزهای ابتدایی جنگ در جبهه حضور داشته است. به گفته خودش به‌دلیل شیطنت‌ها و بازیگوشی‌های او و دوستانش، یک محله روز اعزامشان نفس راحت کشید. محمدزاده از خرداد سال1360 تا 70روز بعد از امضای قطع‌نامه در جبهه‌های جنوب بود و امروز روایتگر و سند زنده روزهای آتش و خون است.
مسجد ابی‌الائمه امیرالمؤمنین(ع) در محله طلاب را اهالی به نام مسجد خاوری‌ها می‌شناسند. برخی از خاوری‌ها که مدتی در عراق ساکن بودند، بعد از بازگشت به وطن این محله را برای سکونت انتخاب کرده‌اند. آن ها کم‌کم به فکر افتادند مجموعه‌ای را برای نمازهای جماعت و مناسبت‌های مذهبی شکل دهند. این‌طور که نقل است، مسجد فقیه‌سبزاری و رضوی در محدوده مفتح پیش از مسجد ابی‌الائمه امیرالمؤمنین(ع) پا گرفته بود.
علیرضا رسولی پور متولد سال1391 است و ساکن و بزرگ‌شده محله طلاب؛ پسری بانمک و دل‌نشین که امسال پایه سوم تحصیلی را شروع می‌کند. هم نقاش سیاه‌قلم است، هم خط خوبی دارد و هم عاشق دنیای ادبیات است. به قول مادرش در وقت‌های فراغتش روایت ضحاک را نقالی و یا در مسجد فقیه سبزواری مکبری می‌کند.
موسپیدها و قدیمی‌های راسته بولوار مفتح و چهارراه آسایشگاه همه او را می‌شناسند. کاسب خون‌گرم و خوش‌صحبتی که آوازه‌اش به‌‌واسطه انصاف و مشتری‌مداری و مردم‌داری است. مجتهدزاده پیرمرد خوش‌مشربی است که در بیش از نیم‌قرن کسب‌وکار و زندگی، خاطرات زیادی از کوچه و محلات قدیمی ‌دارد و رابطه خویشاوندی دوری هم با شیخ بهلول دارد. هرچند چیز زیادی از او در خاطرش نیست، جز ایمان واقعی بهلول و ارادتی که به امام‌رضا(ع) داشت.
تابستان سال۸۷ بود که یکی از فعالان پایگاه بسیج شهید قدوسی درخیابان میثم، پیشنهاد راه‌اندازی گروه سرود پایگاه را مطرح کرد. گروهی که در ابتدای راه فقط برای جذب نوجوانان محله به‌ فعالیت‌های فرهنگی شکل گرفت، اما طی ۱۳سال نه‌تنها در مشهد که در کشور پرآوازه شد.
محمد بهاری، در سال 1343 در سی متری طلاب مشهد متولد شد. عزیز خانواده بود زیرا که پسر قبل از او در کودکی از دنیا رفته بود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شاوکن به پایان رساند، اما پس از آن درس را رها کرد. در پانزده‌سالگی وارد سپاه و با شروع جنگ، روانه میادین جنگ شد. در سال‌های حضورش شکسته بسته درسش را تا پایان مقطع راهنمایی ادامه داد. او که خادم و مؤذن مسجد بود، بیشتر دوران جوانی‌اش را در جبهه به سر برد. در عملیات والفجر مقدماتى هر دو پایش به شدت مجروح شد، و چند ماه در تهران بسترى شد.
حسین شاد متولد سال1334 در سرولایت است. نوجوان بود که به مشهد آمد و از سال1354 وارد شغل سماورسازی شد. حرفه‌اش از جنس شغل‌های تاریخ‌دار قدیمی است، اما متأسفانه دنباله ندارد و با بازنشستگی، نسلش پایان می‌یابد. جوان‌ها دیگر حرفه او را نمی‌آموزند و با ورافتادن تدریجی سماور از خانه‌ها، کسب‌وکار او هم جمع خواهد شد؛ شغل جذابی که زمانی رونق بسیار داشت و ضروری محسوب می‌شد.