محله طلاب - صفحه 10

محله

طلاب

محله طلاب اواخر دهه۴۰ با افزایش جمعیت طلاب دینی در مشهد، آیت‌الله فقیه سبزواری برای اسکان طلبه‌ها از آستان قدس درخواست زمین کرد. مسئولان آستان قدس نیز مزرعه محراب‌خان همراه با مزارع اطراف را در قالب یک پلاک به ثبت رساندند و به طلاب مشهد اجاره دادند. از آن زمان این محله به کوی طلاب معروف شد.

محله طلاب
محمدامین کهن از آن دسته نوجوانانی است که با راهنمایی والدین و استادان خود در این مسیر گام برداشته و آوازه افتخارات قرآنی او باعث شده است به کشورهای مختلفی سفر کند. کسب عناوین مختلف داخلی و بین‌المللی برای این قاری نوجوان حاصل تمرین‌های فشرده‌ای است که زیرنظر استادان قرآنی انجام می‌دهد. عنوان برترین پدیده قرآنی نوجوان کشور در اختتامیه جشنواره ملی ترنم وحی در اسفندماه سال گذشته یکی از آن‌هاست.
مهران موسوی از نه‌سالگی رشته ورزشی فوتبال را با تشویق‌های پدر و زیر نظر استاد غلام خاوری شروع می‌کند تا آمادگی لازم برای رشد در سنین بالاتر را کسب کند. این تمرینات به صورت مستمر ادامه دارد تا اینکه او را وارد مرحله حرفه‌ای‌‌تر می‌کند. او می‌گوید: از سه‌ سال گذشته در رده نونهالان در باشگاه سایپا پا به توپ می‌زنم و سابقه بازی در لیگ دسته اول و دوم استانی را با این تیم داشته‌ام که با همراهی سایر هم‌تیمی‌ها توانستیم به نایب‌قهرمانی لیگ2 استانی و جام فجر در استان خراسان رضوی دست پیدا کنیم.
سید محمدعلی حسینی حافظ بیست جزء قرآن است و عناوینی چون مقام عالی مسابقات قرائت آموزش و پرورش ناحیه5 در سال 1400، نفر برتر مسابقات حفظ کشوری امام علی ابی‌طالب(ع) در قم در سال 1397 و نفر برتر مسابقات کشوری مداحی نوگلان حسینی تهران در سال 1399 را در مسیر فعالیت‌های قرآنی‌اش از آن خود کرده است. زمانی که محمدعلی جزو منتخبان قرآنی ناحیه5 آموزش و پرورش می‌شود، خادمی و مکبری حرم مطهر امام رضا(ع) را به او پیشنهاد می‌کنند.
گرمای هوا 40 درجه بود و لباس به تنمان می‌چسبید. یک مسیر را برای نظافت مشخص کرده بودند و در قالب چند شیفت خدمتگزاری می‌کردیم. اصلا تعارف نیست. این همه محبت را یکجا ندیده بودم. وقتی دیگران را می‌دیدم که با چه ذوق و شوقی دارند به زائر امام حسین(ع) خدمت می‌کنند، شرمنده می‌شدم. کف پای خیلی از زائرها آبله و تاول بسته بود اما می‌گویند عشق که باشد، حریف همه چیز می‌شود. فقط عشق این معجزه را می‌کند. هیچ‌کدام دوست نداشتیم زمان خدمت به پایان برسد.
برای هرکس با هر علاقه و استعدادی که دارد، در کانون شهید اشرفی اصفهانی محله گلشور شرایط یادگیری فراهم است. شکل‌گیری این مجموعه که مثل خیلی از مجموعه‌های دیگر در روزهای نخست امکانات چندانی نداشت، به سال 1384 برمی‌گردد. بچه‌های کانون مجبور بودند جلسات کوچک و مختصرشان را هر جایی که ممکن است برگزار کنند. سال‌های سال زمان برد تا در قالب مجموعه فرهنگی و هنری متبلور شود.
آن روزها جذام خوره‌ زندگی خیلی‌ها شد. افتاد به جانشان و همه آرزوهایشان را بلعید. اما جذام برای «مدینه نیستانی» و «عباسقلی انباز» و فرزندخوانده‌شان غلامحسن نیستانی یک عزم دوباره بود. همه اهالی محله طلاب دیده بودند عباسقلی را جذام زمین‌گیر نکرد. عباسقلی با همسرش مدینه نیستانی، دختر زیباروی کدخدای روستای نیستانه بجنورد که جذام داشت خوشگلی‌هایش را می‌خورد، نیتشان یکی شد برای ساخت مسجد. سال 1347 آجر‌به‌آجر مسجد را در ورودی صحن حیاط خانه‌شان روی هم چیدند با این نیت که در آن به روی مردم باز باشد، برای نماز و عبادت و عزاداری‌های مذهبی و درراه‌مانده‌ها و خستگان راه. سال‌ها در پس هم گذشتند تا آن مسجد سی‌متری شد یک بنای هزارمتری با نام مسجد و حسینیه حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع). عباسقلی سال1375و مدینه بعد از او به سال 1392 با دنیا وداع کردند اما نامشان به عنوان واقف و بانی روی کاشی‌ فیروزه‌ای طاق بلند مسجد حک شده است و تا همیشه می‌ماند.
مؤذن که روی پله مسجد می‌ایستد و ندا می‌دهدیا اذان از اتاق ویژه پخش می‌شود،حجت بر کسبه و مردم تمام است. شاید علت شلوغی نمازهای جماعت مسجد فقیه سبزواری همین است. آیین اذان‌گویی زنده معمولا در روستاهای دور اتفاق می‌افتد که اهالی‌اش میانه‌ای با رادیو و تلویزیون ندارند اما این جریان در شهر و بین کوچه‌هایی که ساختمان‌هایش تا آسمان قد کشیده‌اند حس شیرینی دارد که برخی از مسجدهای دیگر هم الگو گرفته‌اند و اجرایش می‌کنند.
حاج احمد هروی همیشه می‌گفت کار که برای خدا باشد، آدم محبوب دل خلق خدا هم می‌شود. همین‌طور هم شد. یاد او که بیش از ۲۰۰ هزار شاگرد قرآنی تربیت کرده محال است گرد فراموشی بگیرد.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانی‌شان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشی‌هایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست می‌گیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز می‌کنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشسته‌اند، هزار فکر از سرشان می‌گذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار می‌شود؟ خیلی از آن‌ها با پا گذاشتن به دوره سال‌خوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماری‌شان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان می‌رویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
کوثر اسدی، نوجوان سیزده‌ساله محله طلاب، با تکیه بر توانمندی ورزشی خود توانست در مقابل هزاران تماشاگر تلویزیونی «عصر جدید»، تیم دختران خورشید را به‌خوبی همراهی کند.
من چند ماه مدام تمرین می‌کردم و مطالعه داشتم، اما در روز برگزاری آزمون متوجه شدم چند نفری خیلی خوب و آماده هستند. یکی از استان گیلان و یکی از البرز. راستش تا وقتی هم که فردای آزمون برای مراسم اختتامیه به همراه پدرم به هتل ثامن رفتیم، تردید داشتم اول شده باشم؛ اما شک نداشتم یکی از سه نفر اول من خواهم بود.‌ معرفی برترین‌های این المپیاد از آخر به اول بود. وقتی نفرات سوم و دوم را صدا کردند و اسم من نبود، متوجه شدم که مقام اول این المپیاد را به دست آورده‌ام.
گوش راستم در مسابقات ده‌ جانبه بندر‌عباس شکست. حریفم شمالی بود و مقام سومی کشور را داشت. قبلش به من اخطار داده بودند که کشتی‌گیر قدری است و تندر می‌زند. به‌‌دلیل ترسم حریف همان ابتدا سه امتیاز از من جلو افتاد؛ اما کم‌کم لِم مسابقه دستم آمد و فهمیدم می‌توانم برنده شوم. لحظه آخر که می‌خواستم ضربه فنی‌اش کنم ناگهان سرش را بالا آورد که به گوش راستم خورد. شدت ضربه به حدی بود که گوشم شکست.پس از آن هم گوشم چندین وچند بار ضربه خورد. ضربه‌هایی که در طول این سال‌ها آن را به‌ چوبی خشک تبدیل کرده است.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، حوالی سال 1355 بود که تیم برق پا گرفت. آن زمان اطراف چهارراه برق هنوز ساخت‌و‌سازی نشده بود. بچه‌های محله‌های طلاب و طبرسی برای بازی فوتبال این مکان را انتخاب کردند. محل بازی‌شان میدانی بود که فقط دو تا میله دروازه داشت. خط‌هایش تقریبا فرضی بود، شنی و خاکی. احمد محدث، مربی و سرپرست تیم، بچه‌ها را دور هم جمع کرده بود. جالب این است که تیم برق که بعدها با چند تیم دیگر ترکیب و نامش فردوسی شد و اکنون نیز به نام شهید محدث شناخته می‌شود، برای خودش در محله قدرتی بود و با تیم‌های مطرحی در سطح مشهد بازی می‌کرد. در بیشتر مواقع هم برنده می‌شد. همین چیزها بود که بچه‌های ده‌دوازده‌ساله محله‌های طلاب و طبرسی را واداشت جدی‌تر دنبال زمین مناسب بیفتند.
نبرد رستم و سهراب تأثیر عجیبی بر محمدمهدی ناصری گذاشت به طوری که در آغاز هر سال تحصیلی، کتاب فارسی خود را برای پیدا کردن شعرهای حکیم سخن ورق می‌زد. بعدها نیز علاقه به فردوسی باعث شد او دل‌داده ادبیات بشود و به سرودن شعر روی بیاورد، اشعاری که تعدادی از آن‌ها را در قالب کتاب‌های «یک غزل میهمان من باش» و «و عشق فرصتی میان ماندن و نماندن است» منتشر کرده است و پنج کتاب آماده چاپ دارد.
جالب تر اینکه او این روزها از طریق اجرای حرکات نمایشی فری‌استایل در خیابان‌ها و محله‌های شهر امرار معاش می‌کند. برایش درآمد اجرای خیابانی چندان مهم نیست بلکه از اشتیاق و شوق تماشاگران و رهگذران انرژی می‌گیرد. او عضو تیم «پسران خورشید» مشهد است. علاوه بر این، در اجرای حرکات نمایشی با توپ استاد است و در دوره تازه «عصر جدید» حاضر شد اما نتوانست به مرحله بعد برسد.
تیم دختران خورشید از 31دختر ورزشکار تشکیل شده است که بیشترشان ساکن محلات حاشیه شهر مشهد هستند. دختران این تیم که اغلب قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی هستند، پس از حدود نوزده ماه تمرین سخت، با شعار «بمب انرژی» در قاب تلویزیون و عصر جدید ظاهر شدند. دختران مشهدی که از نتیجه نوزده ماه تمرین سخت، راضی به نظر می‌رسیدند، با اعتمادبه‌نفس و انگیزه دوچندان به مشهد بازگشتند تا بازهم با تمرین در سالن ورزشی شهیدباهنر محله وحید، برای مرحله بعد این برنامه آماده شوند.
در کنار ورزش باستانی که جثه‌ای قوی‌پیکر برایش ساخته، سید جواد، روحی لطیف دارد. او ۱۸۰۰ بیت شعر در حال و هوایی که ورزش زورخانه‌ای به او الهام کرده، سروده است.
جمعه روز قرار پهلوانان گذشته و امروز، برای کشتی گرفتن در گود طلاب است. کشتی باچوخه طرف‌داران زیادی دارد، از مردمان عادی گرفته تا مدیران شهری. محوطه هنوز خاکی است و دست‌انداز دارد و نباید خیلی وسواس روی تمیزی لباس و کفش‌هایتان داشته باشید. جمعیت در همان میدان خاکی می‌جوشد و لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شود. حاضران در هر نقطه‌ای که فکر کنند دید و احاطه‌شان به میدان زیاد است، می‌نشینند و منتظر شروع مسابقه می‌مانند تا نبرد ۲ کشتی‌گیری را تماشا کنند که پنجه‌درپنجه هم انداخته‌اند و قرار است یکی از آن‌ها پشت حریف را به خاک بمالد و قند اول مسابقه را از آن خود کند. صدای صلوات از همان لحظه اول بلند است و هرچه جمعیت بیشتر می‌شود، فریاد‌ها هم بلندتر به گوش می‌رسد.
برخی از مساجد منطقه سال‌هاست چراغ شبستانشان را در سحرگاه می‌افروزند و پذیرای مشتاقانی هستند که دل در پی نیایش صبحگاهی دارند. مسجد بلال از جمله این مساجد در محدوده منطقه 3 شهری است. طبق روایت کسی که نماز صبحش را با جماعت بخواند مانند این است که از شب تا صبح مشغول عبادت بوده است. نماز صبح به‌قدری برای پیامبر اکرم(ص) مهم بود که در تاریخ آمده است که ایشان گاهی در افراد حاضر و غایب نماز صبح را شمارش می‌کرد اما متأسفانه اکنون در شهر ما به فریضه نماز صبح بهای چندانی داده نمی‌شود.
آنطور که خودش گفته است، به بازیگری از همان دوران کودکی علاقه داشت. حدود ۱۵ سالگی به پیشنهاد برادرش، سعید، به کانون «ادب و هنر» در کوچه باغ عنبر میدان شهدا معرفی شد. آنجا کلاس بازیگری برای دانش‌آموزان راه انداخته بودند. در زیرزمین کلاس برگزار می‌شد و آهنگ «آفتاب مهربانی» از محمد اصفهانی هم پخش می‌شد. نوجوانان مشغول گرم کردن بدن برای شروع کلاس بدن و بیان بودند. بالاخره هم آموزش دیدند و هم نمایشی به کارگردانی آقای کریمی به نام «خط سرنوشت» را نهایی کردند. این نمایش یک‌بار روی صحنه رفت و دو نفر تماشاچی داشت. همین و دیگر هیچ! کارش از اینجا شروع شد.