باشگاه ورزشی - صفحه 10

اسما تمدنی دختر با‌استعداد روستای کریم‌آباد، در نزدیکی گلشهر است که هر‌روز خود را به محله امیرالمؤمنین (ع) می‌رساند و ژیمناستیک تمرین می‌کند.
ابراهیم‌ محمدی نقاط ضعف و قوت محله‌ای را که در آن زندگی می‌کرد، می‌شناخت و به‌همین‌دلیل همیشه دوست داشت نوجوانان بااستعداد را به‌اصطلاح زیر بال و پر خود بگیرد و همه‌جوره از آن‌ها حمایت کند.
شکیبا عزیزی از یک سال پیش، ورزش «کاراته وادوریو» را به‌طور حرفه‌ای آغاز کرده است. این رشته رزمی را به‌خاطر هیجانش دوست دارد. شکیبا ورزش را از ده‌سالگی با رشته رزمی شروع کرده است و بعد‌از یک سال تمرین توانسته مقام اول را در بخش کومیته به دست آورد. شیوع کرونا و تعطیلی مجموعه‌های ورزشی بین تمرین‌های ورزشی او فاصله انداخت اما حالا تازه‌نفس در میدان رقابت‌ها حاضر می‌شود.
مهلا یزدانی با شیوع بیماری کرونا و تعطیلی باشگاه‌های ورزشی، تمرین‌هایش را به‌طور مجازی ادامه می‌دهد، اما نداشتن حریف تمرینی و تعطیلی این سبک از رشته کاراته در باشگاه نزدیک خانه، سبب می‌شود تا سبک دیگری به نام کیوکوشین را انتخاب کند. بعد از مدتی یکی از دوستانش پیشنهاد تمرین در رشته پنچاک سیلات را می‌دهد، ورزشی که با استفاده از چوب و شمشیر جذابیت‌های خودش را دارد.
30اردیبهشت1400 بود که خبر دادند یکم تیرماه باید به مسابقات برود. اما این برنامه یک تفاوت اساسی با دیگر رقابت‌ها داشت و او باید در یک ماه باقی‌مانده، 25کیلوگرم وزن کم می‌کرد. کار آسانی نبود ، ولی با همه دشواری‌هایش، در اراده و انگیزه‌اش ذره‌ای خلل وارد نشد. رژیم سفت و سختی گرفت و در کنارش تمرینات فشرده و سنگینی انجام داد. سرانجام آن روز طلایی رسید و ملیکا ابرشی در مسابقات کیک‌بوکسینگ جوانان ایران، کمربند طلایی را از آن خود کرد و نامش به عنوان بهترین کیک‌بوکسینگ رده جوانان ایران در سال1400 ثبت شد.
فاطمه بابایی در ده‌سالگی کاراته را آغاز کرده است. ورزشی که هیجانش را بیشتر کرد و سبب درخشش او در مسابقات کشوری و استانی شد. این روزها با پنج ساعت تمرین در خانه و باشگاه، خودش را برای مسابقات لیگ «کاراته وان» سبک‌های آزاد ایران که ماه آینده در تهران برگزار می‌شود، آماده می‌کند. او به ما می‌گوید: سقف آرزوهایم ایستادن بر بام المپیک است. این آرزو برای من محال نیست.
سکینه قارداشی، سیزده‌ساله، از دختران مستعد و ورزشکار محله خواجه‌ربیع است. او توانسته است با نمایش توانمندی‌هایش در بخش کاتا خود را به مرزی از آمادگی برساند که در هر رقابتی مطمئن به کسب یکی از عنوان‌های برتر باشد. با این روحیه، پایانی برای زندگی ورزشی‌اش متصور نیست. تا امروز هم پله‌های ترقی و پیشرفت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته است و حاصل آن کسب عناوین قهرمانی در مرحله کشوری و بین‌المللی است.
محله سرافرازان در گذشته فقط یک خیابان بوده که به‌تدریج به‌شکل کنونی درآمده است. معبر سرافرازان40 از جمله معابر فرعی این محله است که از سال1379 دراختیار شهروندان قرار گرفته و با ساخت مجتمع‌های مسکونی بزرگ به بخشی از بافت شهری تبدیل شده‌است. بخش زیادی از ساکنان این معبر و سایر معابر محدوده سرافرازان را خانواده آزادگان، ایثارگران و جانبازان تشکیل داده‌اند که از بیست‌سال پیش در این محدوده ساکن هستند.
کمتر ورزشکاری است که بتواند بعد از یک مرحله مسابقات استانی این‌قدر آماده باشد که برای مسابقات جهانی انتخاب شود. آراد ملانوروزی دانش‌آموز کلاس پنجمی دبستان پاسداران آسمان در خیابان شهید برکپور و ساکن محله چهارچشمه است. او توانسته پله‌های ترقی در رشته رزمی کیوکوشین را چند تا یکی بالا برود و در کارنامه ورزشی‌اش در نخستین مسابقات جهانی، یعنی مسابقات بین‌المللی کومیته کیوکوشین پروفی ایران به مقام سوم دست یابد.
جواد بهاری نامی است که تمام فوتبالی‌های مشهدی آن را می‌شناسند، یکی از پیشکسوتان فوتبالیست محله شهرک شهید رجایی که مربیگری تیم پرقدمت همای ساختمان را برعهده دارد، تا به امروز در تیم‌های مطرحی بازی کرده، با بازیکنان نامداری هم‌بازی بوده اما مربیگری بخش پررنگ زندگی اوست. بیست سال بیشتر نداشته که تیم همای ساختمان را با بچه‌های همین منطقه شکل می‌دهد. بعدتر مربی تیم‌های دیگری هم می‌شود اما همای ساختمان را تا به امروز رها نکرده است. تیمی که با نام (بهاری) در مسابقات مختلف شرکت می‌کند.
سجاد قاسم پور که فعالیت در رشته رزمی پای او را به رشته های ورزشی دیگری مثل کشتی فرنگی باز کرده است، همه موفقیت هایش را مدیون حمایت ها و تلاش دایی اش می داند که شیهان است و کلی تجربه دارد. سجاد قاسم پور متولد سال 1383 است و ساکن محله شهید قربانی. او سال 1391 در مسابقات کشوری مقام سوم رشته کاتا را به دست آورده است. یک مقام دوم استانی هم در رشته کاتا در سال 98 دارد. دو مقام اول استانی در رشته کمیته و کاتای امسال هم محصول تلاش و پشتکار اوست.
اولین‌باری که وارد باشگاه جودو شد هشت‌سال داشت و از آن روز فقط گریه‌هایش را به‌خاطر دارد. رزمی‌کاران بزرگسال را که دیده بود، وحشت‌زده گریه می‌کرد. به قول خودش ترسیده بود مبادا این مردان قوی‌هیکل کمربند مشکی آسیبی به او بزنند. از آخر هم پدرش با او وارد کلاس شد تا ترسش بریزد. سینا اکرمی اکنون 18سال دارد و همچنان در ورزش جودو فعالیت می‌کند. او در این مدت سه مدال طلای استانی، سه مدال طلای باشگاهی و بیست مدال نقره و برنز استانی و باشگاهی به دست آورده است.
امیرسام شرکت، نوجوان دهه‌هشتادی است که در کلاس دهم رشته ماشین‌افزار هنرستان‌ شهیدمهدی‌زاده در خیابان آیت‌الله بهجت درس می‌خواند. آنچه او را خاص می‌کند، غنچه اشتیاقی است که از کودکی میان او و دوچرخه جان گرفته و اکنون به ثمر نشسته است. او یک ماه پیش در مسابقات کشوری رده سنی نوجوانان متولد1386 رتبه نخست دوچرخه‌سواری کوهستان را کسب کرده است تا از هم‌اکنون گزینه حضور در تیم‌ملی جوانان ایران باشد.
کسی اسم او را نمی‌داند و همه به «آقایی که طناب می‌زند» می‌شناسندش. ورزشش حتی یک روز هم تعطیل نمی‌شود، حتی در روزهای بارانی. در روزهای سرد شال مشکی به پیشانی می‌بندد و لحظه‌ای در طول مسیرش نمی‌ایستد. در حالی که ما هنوز کسل و خموده پشت میزهایمان برای شروع یک روز کاری خودمان را آماده می‌کنیم، او با طنابش بوستان کوهسنگی را یک دور زده و در حال بازگشت است. تصمیم می‌گیریم او را دعوت کنیم تا مهمانمان شود. فردای آن روز «سیدمحسن طباطبایی» بعد از ورزشش مقابلمان برای گفت‌وگو نشسته است.
پنج سال قبل که جودو را شروع می‌کند، هیچ‌کدام از بچه‌های هم‌سن‌وسالش در اقوام، علاقه‌ای به این ورزش نشان نمی‌دادند. اما از زمانی که او در دورهمی‌های فامیلی حرکات و فنون جودو را به نمایش گذاشت، چند نفر از کودکان جمع به این ورزش علاقه‌مند شدند و حالا یکی از جودوکاران باشگاهی هستند. از این بابت با اینکه سن و سالی ندارد او را در جمع‌های فامیلی با لقب استاد صدا می‌زنند. امیر ارسلان بلون متولد سال1389ساکن محله شهید مطهری است.
جعفرقادرآبادی آموزش گروه سنی بزرگسالان را برعهده دارد. می‌گوید: این ورزش بر پایه تقوا و انسانیت است. با این ورزش جوان‌ها دچار آسیب‌های اجتماعی نمی‌شوند. جوانان مناطق محروم و حاشیه شهر هیچ دلخوشی‌ای جز ورزش ندارند. اگر همت این مربیان نبود این سالن تعطیل می‌شد و احتمالا جوانان درگیر اعتیاد و بزهکاری‌های دیگری می‌شدند که می‌تواند باعث فروپاشی خانواده‌ها شود.
محمدطاها عیدی آن‌قدر در کاراته زبده و آب‌دیده می‌شود که در همان سن کم وقتی پا به میدان مسابقات می‌گذارد، بیشتر حریفانش را در همان راند اول ناک‌اوت‌ می‌کند و درنهایت هم قهرمانی مسابقات کشوری و رقابت‌های بین‌المللی را به‌دست می‌آورد. ورزشکار محله اقبال این روزها با پنج ساعت تمرین در خانه و باشگاه، خودش را برای مسابقات آسیایی که زمستان امسال در ژاپن برگزار می‌شود، آماده می‌کند.
روایت های کوتاهی که در ادامه می خوانید، برش هایی کوچک از حس و حال خوب نوجوان هایی است که با کمک خانواده، راه خود را در زندگی پیدا کرده اند. سردرگم نیستند؛ چون فهمیده اند از زندگی چه می خواهند و باید به دنبال چه باشند. روز آن ها و همه کسانی که در حال سپری کردن این سال های سرنوشت ساز و اثرگذار هستند، مبارک!
زمین‌های خاکی، مستطیل بی‌تورِ دروازه‌ای چوبی، پاهای برهنه و تَف آفتابی که مثل تیزی تیغی، روی شن‌ریزه‌های کوی و برزن مشهدِ قدیم پهن می‌شده، حالا تاریخ ارزشمند ورزشی است.
از ناصر حالا یک جسم بی‌حرکت درازکشیده باقی‌مانده و یک ذهن خالی و راکد، کودکی که فریبا ۱۴سال است برایش مادری می‌کند. می‌گوید: دیشب که با هزار بدبختی کشان‌کشان تا دم در بردمش و توی تاکسی گذاشتمش، بغضم ترکید. تا بیمارستان با خودم می‌گفتم خدایا یا من را ببر یا این را. این مسیر طولانی از آخر قلعه‌ساختمان تا بیمارستان قائم(عج) و هزینه‌ای که هر ماه باید بابت این مسیر پرداخت کند، چیزی است که امانش را بریده است. ناصر هر ماه نیاز به چکاپ تخصصی دارد و باید زیرنظر پزشک متخصص دارو بخورد. اگر دارو‌ها قطع شود تشنج می‌کند و شرایط سخت‌تر می‌شود.