در کوچه شهید دهستانی۱۴ اگر کسی بیمار شود، همسایهها به عیادتش میروند و اگر مراسمی باشد، همه برای برگزاری آن پای کار میآیند. اهالی کوچه معتقدند حال خوبشان را مدیون همین مهربانیها و همراهیهای ساده هستند.
محله
مقدم
محله مقدم در دهه ۴۰ و اوایل۵۰ بهنام «ولیعهد»معروف بود، اما با پیگیری یکی از ساکنان بهنام آقای مقدم، برای آبادانی این محله و پروین اعتصامی بهنام «مقدم» شناخته میشود. کارخانه نخریسی با تقسیم زمین و سکونت کارگران موجب آباد شدن محله شد. مقدم مسیر قدیمی ورود زائران به مشهد و جزو محلات پرتراکم مشهد است.
روزی که حسین حسینیانمقدم به جبهه اعزام شد، نه به سن قانونی برای اعزام رسیده بود و نه خانوادهاش از این موضوع خبر داشتند. حسین فقط سیزدهسال داشت که راهی جبهه شد و پانزدهروز بعد، نامهای نوشت و به خانوادهاش خبر داد حالش خوب است.
مجید یعقوبی یکی از فوتبالسیتهای خوب منطقه ۷ مشهد بود که سابقه بازی در تیمهای آب و برق، علوم پزشکی و صبا را در کارنامه ورزشی خود داشت. مجید براثر حادثه از دنیا رفت، اما هرسال به یاد او مسابقاتی برگزار میشود.
پیش از ورود، در بسته مدرسه، نام حکشده مدرسه بر سردر آن «هنرستان صنعتی سیدجمالالدین اسدآبادی» و جملهای که نوشته شده «اینجا سرآغاز تولد یک مهندس است» اولین دیدنیهایی است که در هنگام ورود جلوی راهم قرار میگیرد.
محسن سروی با تشکیل گروه جهادی «راه سعادت» ۱۳ سال است در نقاط مختلف کشور به نیازمندان خیر میرساند. از موکبهای محرمی در شهرهای مرزی و عراق گرفته تا امدادرسانی در سیل و زلزله و برآوردهکردن آرزوهای کوچک کودکان.
وقتی جمعیت محله مقدم زیاد شد، بزرگان و بازاریان دور هم جمع شدند و به این نتیجه رسیدند که برای ادای فریضه نماز به مسجدی در محلهشان نیاز دارند. در آن جمع، «محمدعلی چاووشی» خانهاش را وقف ساخت مسجد کرد.
احمد محمدنژاد جوان ۲۲ سال بیشتر ندارد. حالا حالاها باید کشتی بگیرد و برای مردم مشهد افتخار بیافریند، اما چه کسی میداند پشت این مدال آوردنها چه زحمتی کشیده است و پدر و مادرش برای این نشاط جمعی که چند روزی بر محلهشان حاکم بود، چه هزینهای دادهاند.
احمد جوان میگوید: رقابتهای سختی را در زاگرب گذراندم و بابت باخت به حریف روس شرمنده مردم شدم، اما قول میدهم تلاش کنم از شکستهایم درس بگیرم. پس از شکست دو سال قبل در مجارستان دوباره بلند شدم و خداراشکر نتیجه گرفتم.
دیشب در خانه اعجوبه کشتی مشهد غوغایی به پا بود؛ همه مردم شهر، آنها که دلشان برای ورزش و کشتی میتپد، به درب منزل او آمدند، تا در لحظات حساس و سرنوشت ساز فینال رقابتهای جهانی، کنار پدر و مادرش باشند.
عمو محمد جمال، چینیبندزن قدیمی محله مقدم است. او هر روز کنار سوپری جعفرآقا مینشیند و کار میکند. ابزار کارش هم انبر، چکش، سندان، دَمباریک، سوهان، مته و چوبکمانه است.
در «هنرستان سیدجمالالدین اسدآبادی» رسم مردی و پایمردی آموزش داده میشود. این مدرسه ۹۱شهید را به انقلاب هدیه کرد تا ثابت کند شاگردان سیدجمال، به واقع شاگردان سیدجمالند.
فاطمه کریمیان و همسرش سیدجواد جعفری و همراهانش با توزیع هفتگی غذا در روزهای سهشنبه، مسیر زندگی خیلی از معتادان را تغییر دادهاند. آنها تا حالا بیشاز صدنفر از گرفتاران اعتیاد را به زندگی عادی بازگرداندهاند.
مصطفی اسدیان یکی از ۱۰۳ راهبر قطار شهری مشهد است. او کد ۱۰۱۷ در کابین راهبر (head) است که از پایانه غدیر تا پایانه وکیلآباد و بالعکس مشغول به خدمات است.
ناصر ایروانی میگوید: با یک دستگاه ملخی و یک اُفسِت، کار را آغاز کردم. آن روز با چهار نفر شروع کردم و امروز با سخت کوشی که داشتم توانستهام مجموعه کاملی از یک چاپخانه را به وجود آورم.
رضا وقاری شورجه خوره بازیهای کامپیوتری است. به قول خودش تنها کسی که گرد پایش میرسد برادرش حسین است. این دو برادر بیشتر از ۱۲۰ کنسول بازی در خانه دارند، از اتاری و میکرو تا انواع پلی استیشن!
خدیجه بیگمموسوی معروف به «بیبیحسینی»، مادر دلسوز و معلم قرآن محله مقدم است. خیلی وقتها منزل آنها پاتوق روضههای محلی است و او آموختههایش را به همسایهها انتقال میدهد.
جعفر صنوبری که سالها آبنبات و نبات تولیدکند میگوید: «در روزگاری که ما به دنبال نشانهای از شادی میگردیم، کار کردن در دنیای شیرینِ شیرینیها طعم خوبی دارد و زندگی را لذتبخش میکند.»
مقابل کوچه شهید عرفانی ۷ کوچهای است که خیلیها آنجا را نه به نام اصلیاش بلکه به کوچه «آقای شیدایی» میشناسند. او پزشکیار است و اهالی محله مقدم میگویند، دستش شفاست.
سیدقنبرعلی میرزاخانی معروف به «حاجآقا طاهری» ۳۲ سال امام جماعت مسجد صاحبالزمان (عج) خیابان عرفانی بوده تا اینکه کسالت، اجازه رفتوآمد او به مسجد را از او میگیرد و خانهنشینش میکند.
علی حسنزاده تولیت این مسجد «حقیقی» است. او میگوید: زمین مسجد و چند باب مغازه جنب آن و همچنین منزل فعلی مادرم بخشی از ارثی است که از پدربزرگم، مرادعلی به پدرم رسیده است.